یک‌شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶
بر خط: 1668
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

282 بازدید
اسرار موسیقی در فلسفه اسلامی

جوانان ایرانی در برزخی گیر کرده‌اند که نه به اندازه فرانسوی‌ها کتاب می‌خوانند و نه به اندازه ایرانی‌های قدیم، انتقال اندیشه و فکر می‌دهند.



متن پیش‌رو، بخش دوم از گفتگوی عصر اندیشه با دکتر سیدحسن نصر و رعنا شیعه با عنوان «حبس در برزخ» است که پیش از این در سایت منتشر شده و از قسمت لینک‌های پیوست قابل دسترسی است.

رعنا شیعه: باید پرسید در مورد کدام موسیقی ایرانی صحبت می‌کنیم؟ اگر در مورد موسیقی ایرانی که امروز به اسم موسیقی سنتی یا به نظر برخی موسیقی کلاسیک ایران می‌شناسیم، صحبت می‌کنیم، می‌توانیم بگوییم موسیقی کردی هم ایرانی است! حتی موسیقی استان آذربایجان خودمان هم یک نوع موسیقی ایرانی است. موسیقی خراسان، موسیقی لرستان همه موسیقی ایرانی و شاخه‌های متفاوت آن هستند، منتها این‌ها را باید در حوزه موسیقی محلی در نظر بگیریم.

ولی وقتی در مورد موسیقی دوره قدیم صحبت می‌کنیم، آن زمان مرزها مثل امروز نبوده است که مثلاً بگوییم این موسیقی از عراق آمده است. در آن دوره، شخصی نمی‌گفته که من برای فلان کشور هستم، بلکه می‌گفت من موسیقی غربی یا ایرانی می‌زنم. ما برنامه‌ای با دو موسیقی‌دان هندی داشتیم ودیدیم که چقدر موسیقی هندی به ایرانی نزدیک است! اگر همین گونه به سوی کشورهای عربی بیاییم، باز چنین شباهت‌هایی را می‌بینیم. بعداً با مرزبندی‌هایی که اتفاق افتاد، موسیقی ‌ها را از هم جدا شدند و هر کدام پروسه‌ای را شروع و طی کردند، ولی در روزگار قدیم این گونه نبوده است.

برخی می‌گویند چون فارابی عربی نوشته است، درمورد موسیقی عربی صحبت می‌کند! فارابی در مورد موسیقی که می‌شنیده، صحبت کرده است. فارابی دوره‌ای را در عراق گذراند، البته ابتدا به خراسان و بعد به سوریه رفت. این سوال است که فارابی چه می‌شنیده که براساس آن در مورد موسیقی نوشته است؟! مطمئناً این طور نبود که بیاید از خودش چیزی بنویسد، بلکه ایشان یک چیزی می‌شنید. یا ایشان در فکر خودش یک چیزی داشته که این را نوشته است. به نظرم برای فارابی مهم نبوده این دارد در مورد موسیقی عربی صحبت می‌کند یا ایرانی. چیزی که مهم بود، موسیقی بوده است که در آن منطقه جغرافیایی در جریان بود، یعنی ممکن است از لحاظ صدا، موسیقی آسیایی مرکزی با مکان‌هایی که فارابی و ابن‌سینا آمدند فرق داشته باشد، ولی از لحاظ قواعد و آن جهان‌بینی هیچ تفاوتی با همدیگر نداشته باشند. به نظر من اینکه می‌گوییم موسیقی ایرانی، باید مشخص کنیم که در مورد کدام موسیقی ایران صحبت می‌کنیم.

سید حسین نصر: البته 90 درصد فلاسفه و 50 درصد ریاضی‌دان‌ها، ایرانی بودند. در رشته موسیقی هم بیشتر آنانی که معروفند ایرانی هستند؛ مانند ابن سینا، فارابی، صفی‌الدین ارموی. حال این را نمی‌دانیم که موسیقی، عربی یا ایرانی بوده است. به هر حال چون در آن حوزه وسط و بین عراق و موصل بوده‌، بیشتر آن‌ها عراقی بودند، ولی کسانی هم بودند که ملیت ایرانی نداشتند. «ابو یعقوب کندی» عرب بوده و به فیلسوف العرب معروف بوده است که اولین رساله موسیقی را نوشته است. البته بیشتر ایرانی بودند، ولی منحصر به ایران نبوده است.

عصر اندیشه: در عین حال، مورخان معتقدند موسیقی در جهان اسلام روشن‌ترین و مدرن‌ترین تاریخ را در میان تمام هنرها دارد و بسیاری از فیلسوفان، رساله‌ای در باب موسیقی دارند. یکی از بزرگترین فیلسوفان جهان اسلام فارابی است که موسیقی الکبیر را نوشته و فلاسفه دیگر نیز هر کدام رساله‌های مهم دیگری در این باب نگاشته‌اند. عاملی که سبب گردید از یک سو روشن‌ترین تاریخ هنر را موسیقی داشته باشیم و از دیگر سو پشتوانه نظری عمیق و عظیمی در این مبحث پدیدآید، چیست؟

سید حسین نصر: من با این نظر موافق نیستم. کاش این طور بود. دانش کاملی از طریق موسیقی در ایران یا در تمدن اسلام نداریم. شما چند کتاب فارسی در مورد موسیقی در دوره صفویه دارید؟ البته در دوره قاجاریه بعد از فراهانی، کارهایی شروع شد، اما در دوره زندیه، افشاریه چند کتاب داریم؟ اتفاقاً تاریخ موسیقی ما از لحاظ نظری و خیلی جهات دیگر خیلی ناقص است. ثانیاً، یک معما در تفکر اسلامی است که برای من با اینکه عمری در این کار صرف کردم، حل نشده‌است؛ ان‌شاءالله کسی می‌آید آن را حل می‌کند! چرا این گونه بوده است که فلاسفه بزرگ ما تا قرن هفتم به موسیقی می‌پرداختند و رسائل موسیقی می‌نوشتند، اما بعد از آن خبری در این عرصه نیست؟ سهروردی مستقیماً ننوشت، چون زود فوت کرد،‌ ولی در آثار فارسی خودش اشاره به موسیقی دارد. چرا بعد از خواجه نصیر طوسی (و خود خواجه که هم شعری می‌گفته و دیوان شعر دارد، راجع به عرفان نوشته است و ریاضی‌دان طراز اول بوده است) دیگر هیچ کسی از فلاسفه بزرگ ما در مورد موسیقی ننوشته است؟

ما یک ساله موسیقی از میرداماد و ملاصدرا، سید احمد علوی، ملاهادی سبزواری، آقا علی مدرس،‌آ قا محمدرضا قمشه‌ای و ... نداریم. آقا محمدرضا قمشه‌ای که عارف بزرگی بوده، اشعار بدیعی گفته و حتی موسیقی هم بلد بوده و موسیقی را می‌خوانده است، اما رساله‌ای که در این حوزه باشد، از او نداریم. این یکی از اسرار تاریخ فلسفه ماست؛ حداقل برای من این طور است. هر چه دنبال این گشتم و خواندم نتوانستم آن را پیدا کنم! ان‌شاالله نسل جوان و شماها این راز را کشف خواهید کرد. این تا حدی پاسخ شماست. پس از این نظر کاملاً‌ صحیح نیست؛ اتفاقاً این طور نیست. در نیمه اول تاریخ اسلامی، بسیار درباره موسیقی نوشته و کار شده است. در نیمه دوم تا حد خیلی زیادی مجهول مانده که از نیمه عصر قاجاریه است.

رعنا شیعه: حتی وقتی از آن هم صحبت می‌شود، هنوز خیلی کاملاً روشن نیست. مثلاً یکی از سوال‌ها این است که از زمان آقای «علی اکبر فراهانی» چه اتفاقی افتاده که ما از موسیقی مقامی به موسیقی دستگاهی تبدیل شدیم؟ شاید مطالبی در این زمینه باشد، ولی من هیچ مقاله‌ای در مورد این قضیه ندیدم که چرا موسیقی ما فقط دستگاهی شد؟ در کشورهای اطراف ما، هنوز همان طور به صورت موسیقی مقامی باقی ماندند.

سید حسین نصر: حتی استان‌های دیگر! شما به خراسان و کردستان رفتند و از موسیقی صحبت کردید. موسیقی دستگاهی موسیقی مرکزی ایران شده است.

رعنا شیعه: مثلاً آقا علی اکبر فراهانی که از فراهان اراک وارد اینجا شدند، این نوع موسیقی را آوردند و دربار هم مرکز نشر این جریان بوده است. در دوره رضا شاه و اوایل دوره پهلوی، موسیقی ما به صورت رسمی موسیقی‌ای می‌شود که از زمان آقا علی اکبر فراهانی بوده است و آن را به عنوان موسیقی سنتی و کلاسیک ایران قبول می‌کنیم. موسیقی که در خراسان، سیستان و بلوچستان نواخته می‌شود؛ جزء موسیقی محلی محسوب می‌شوند، درحالی که موسیقی‌ای که امروز خودمان به عنوان موسیقی سنتی می‌شنویم، یک نوع موسیقی محلی است که رسمی شده است. مثلاً ما می‌گوییم بهترین نوحه‌خوان‌ها برای یزد هستند، چرا؟ چون عین موسیقی سنتی ما را می‌خوانند، در حالی که برعکس است، چون ما ابتدا این نوحه‌خوان‌ها را داشتیم و آن‌ها این مدل موسیقی را می‌خواندند که این موسیقی به ‌وسیله آقا علی اکبر فراهانی به دربار آورده شد و به موسیقی سنتی ما تبدیل شده است.

عصر اندیشه: در واقع حاشیه‌های موسیقی ایرانی اصل شده و اصل موسیقی به حاشیه رانده شده است!
رعنا شیعه: بله، دقیقاً همین طور شده است. من در ادامه سخنان آقای دکتر این نکته را اشاره کنم که فیلسوفان اسلامی نگاهشان به سمت ارسطو و مشایی است، ماند ابن سینا، ارسطو هیچ اشاره‌ای به موسیقی ندارد، نگاهشان بیشتر فیثاغورثی است و متاسفانه در اینجا افلاطون هم خیلی کوتاه به موسیقی اشاره کرده است، ولی چون از افلاطون هیچ منبعی نداریم که به صورت شفاف و خاص در مورد موسیقی صحبت کرده باشد، برای همین فلاسفه اسلامی ما ناچار بودند ابتکار به خرج دهند و جریان ارسطو را به فیثاغورث وصل کنند.

دکتر سید حسین نصر: حرف شما کاملاً درست است. افلاطون کتاب علی حده در زمینه موسیقی ندارد، ولی در فلسفه تعلیم و تربیتش، فصل مفصلی دارد و در زمینه اهمیت موسیقی در تعلیم و تربیت افراد و اینکه چقدر تعلیم موسیقی مهم است، صحبت کرده؛ کسانی که افلاطونی بودند چه در تمدن اسلامی و چه در تمدن غرب، معمولاً خیلی طرفدار موسیقی بودند و می‌گفتند که موسیقی برای تعلیم و تربیت مهم است و همین طور که حساب، هندسه و زبان را باید یاد داد، موسیقی را هم باید آموزش داد. آکادمی که افلاطون تاسیس کرده بود، تدریس موسیقی در آن خیلی مهم بود.

عصر اندیشه: بحثی که دکتر نصر درباره اسرار موسیقی در تاریخ فلسفه اسلامی باز کردند، بسیار مهم است و امیدوارم بتوانیم آن را در وقت مبسوطی دنبال کنیم، چون از بخش‌های گفته نشده اندیشه اسلامی است. امروزه مباحث بی‌شماری در مورد اینکه چگونه موسیقی معنای متعالی می‌یابد، وجود دارد. اگر چه موسیقی می‌تواند به روش‌های متفاوتی توسط شنونده‌های خود تفسیر شود، اما ویژگی‌های عاطفی مشترکی در این میان نقش بازی می‌کنند. به اعتقاد شما در حوزه موسیقی چه تعریفی از «معنا» می‌توان ارائه کرد؟

رعنا شیعه: وقتی می‌گوییم امروز مباحث بی‌شماری در مورد معنایابی موسیقی وجود دارد، اول باید ببینیم شنونده آن کیست؟ من با نگاه سنتی به این موضوع نگاه می‌کنم: گاهی منظور ما شنونده‌هایی هستند که در حال حاضر در کشور خودمان ایران حضور ردارد، البته یک سری از آن‌ها کلاً موسیقی سنتی دوست ندارند و می‌گویند موسیقی سنتی خسته کننده و غمگین است و نمی‌توانیم آن را گوش دهیم. آن معنا به این بستگی دارد که خود شنونده چگونه معنا را در خودش پیدا کرده است. شنونده‌ای که جهان‌بینی فلسفه اسلامی و عرفان اسلامی را می‌شناسد و به این مساله اعتقاد دارد، به صورت خودکار می‌داند که باید چه نوع موسیقی‌ای را گوش کند یا نکند. آنجا معنای آن موسیقی مشخص می‌شود. جنبه احساسی و عاطفی موسیقی را قبول دارم. متاسفانه مدام می‌گوییم موسیقی احساسی است، در صورتی که موسیقی جنبه عقلانی هم دارد و متکی به جهان بینی است. فکر موسیقایی بسیار مهم است و فقط احساس نیست. امروزه در ایران مردمی به صورت عام به کنسرت می‌روند تا یک چیزی را بشنوند، فقط جنبه احساسی آن را مد نظر دارند و در مورد نوازنده یا جهان‌بینی‌ای که آهنگ ساخته شده است، فکر نمی‌کنند، بلکه فقط می‌روند تا آن موسیقی را بشنوند! در اکثر کشورهای دنیا هم همین است، ‌ولی معنا از لحاظ کسی که به سنت اعتقاد دارد، مدنظر است. البته این سنت درکشورهای مختلف فرق می‌کند. مثل سنت هندو، سرخ پوستان آمریکا و ... .

عصر اندیشه: چندی پیش در پاریس برنامه‌ای با موضوع موسیقی ایرانی بود که 90 درصد شرکت کنندگان آن خارجی بودند. این موسیقی با چه زبانی صحبت می‌کند که روح آدمی را که در کشور اسلامی هم نبوده و شاید حافظ و مولانا را نیز نمی‌شناسد، تحریک می‌کند؟ یعنی احساس می‌کند موسیقی ایرانی روی او اثر مثبت می‌گذارد. گویی موسیقی ایرانی وحدتی را در درون آدم‌ها با هر فرهنگ و زبانی ایجاد کرده است. این چه پدیده‌ای است؟

رعنا شیعه: در این مورد یک قسمت از تجربه شخصی و یک قسمت از تجربه علمی خودم را تعریف می‌کنیم؛ یک پدیده عوام پسندانه خوبی همچون کتاب خواندن در اروپا وجود دارد. اروپایی‌ها خیلی کتاب می‌خوانند، یعنی کتاب مثل غذا در خانه‌هایشان است؛ از آلمانی، ایتالیایی تا انگلیسی. در میان اروپایی‌ها کتاب خود یک امر عوام پسند و البته خوبی است و چون کتاب می‌خوانند، پس می‌توانند ارزش برخی امور را بهتر از ما درک کنند. متاسفانه ما ملت کتابخوانی نیستیم. با اینکه در ایران کتاب‌ها و مقالات خوبی درمی‌آید، با خود می‌گویم پس چرا در زندگی علمی مردم هیچ اتفاقی نمی‌افتد؟ البته ممکن است یک جریان فرعی هم جلو برود، ولی این مساله نتوانسته در کل جامعه اثر کند. اروپایی‌ها چون می‌خوانند و تحقیق می‌کنند، متوجه شدند گنجی در موسیقی شرق نهفته است! خیلی‌ها آمدند و تحقیق کردند و دیدند در شرق چه ریتم‌هایی در موسیقی وجود دارد و خیلی متفاوت از آن موسیقی کلاسیک هست که در اروپا وجود دارد. متاسفانه از طرف دیگر ما مدام سعی می‌کنیم در موسیقی شبیه آن‌ها شویم!

واقعیتی است که در اروپا افتاده است، چون در مورد موسیقی ما خواندند و برای آن‌ها ارزشمند شده است. «سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد/ آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد»، مصداق همین شعر در کشور ما در حال اتفاق است. بسیاری از افراد در ایران فریاد می‌زنند که موسیقی خراسان و محلی ما از بین می‌رود،‌ یا نوازنده‌های محلی ما که گنجینه‌هایی برای ایران هستند، فوت می‌کنند و کسی به آن‌ها اهمیت نمی‌دهد، اما وقتی یک خواننده پاپ می‌میرد، تمام ایران در تشییع جنازه‌اش شرکت می‌کنند! اگر هم کسی به این وضع اعتراض کند، مورد انتقاد قرار می‌گیرد. درست است که هر کسی می‌تواند نظر داشته باشد، ولی آیا درباره آن نظری که پیرامون موسیقی می‌دهم، فکر هم کرده‌ام؟ در مورد آن خواندم و او را انتخاب کردم یا چون همسایه من آن موسیقی را گوش می‌کند و به من می‌دهد تا گوش بدهم می‌گویم به‌به، چهچه! خیلی سی دی قشنگی است! کاش کتاب خواندن و تحقیق کردن در کشور ما امری عوام پسندانه می‌شد.

سید حسین نصر: با خانم رعنا شیعه موافقم. در قدیم، قبل از اینکه صنعت چاپ را گوتنبرگ اختراع کند، کتاب زیاد نبوده و دانش و معرفت در جامعه اشاعه پیدا نمی‌کرد. عوام نمی‌دانستند که موسیقی خوب، چه نوع موسیقی‌ای است. این طور بود که یک نفر کتاب را می‌خواند و سه نفر گوش می‌دادند و داستان آن سینه‌به‌سینه منتقل می‌شد. کم‌کم مانند آبی که روی زمین بریزید و در زمین فرو برود، این مطالب کتاب هم در تمام اقشار مختلف جامعه رسوخ پیدا می‌کرد. متاسفانه تمدن جدید این را از بین برد. برخی‌ها معتقدند با آمدن وسایل ارتباط جمعی، دوباره کتابخانه‌ها منسوخ می‌شود. این وضع، یک نوع بازگشت به آن زمان است؛ یعنی کسی چیزی می‌گوید و 50 نفر تماشا می‌کنند.

اروپایی‌ها به اندازه آمریکایی‌ها به این روند اقبال نشان نداده‌اند و خیلی کتاب می‌خوانند. وقتی وسایل کهن انتقال دانش قرون وسطی در اروپا از بین رفت، کتاب‌خواندن بیشتر متداول شد. زمانی که به دانشگاه می‌رفتم کتاب‌های رمانی بود که یکی دو میلیون نسخه فروش می‌رفت، اما در ایران ما اگر سه، چهار هزار نسخه از یک کتاب چاپ شود، یعنی آن کتاب خیلی موفق است! حالا ممکن است کتاب شعر نیما یوشیج ده هزار تیراژ فروش می‌رود، در صورتی که در اروپا حدود میلیون‌ها تیراژ دارد. ما در ایران در وضع فی ما بین قرار گرفته‌ایم، آن وسایل انتقال حکمت و معرفت و دانش به سبک قدیم نبود. مثلاً شما به قهوه‌خانه می‌رفتید و بیشتر از دانشگاه هاروارد مطلب یاد می‌گرفتید، چون شاهنامه و داستان می‌خواندید. مخصوصاً ‌در شهر‌های بزرگ ایران که افراد نه قهوه‌خانه می‌روند و نه به زورخانه و نیمه فرهنگی مآب شدند. این وسایل انتقال از بین رفته است و کتاب خواندن بین عوام وجود ندارد و وسیله انتقال دانش از بین رفته است. مثلاً موسیقی در قدیم در بالاترین سطحش همیشه برای خواص بوده، نه تنها در موسیقی ایران، بلکه در غرب هم این طور بوده است. چند نفر می‌توانند هنر باخ را با هم بفهمند؟ برای یک پخش الیت و نخبگان بوده است، ولی کم‌کم از طبقه خواص به بقیه جامعه رسید. ما در ایران و در تمدن اسلامی حتی از غربی‌ها هم سر بوده‌ایم. متاسفانه خیلی از این رسم‌ها از بین رفته است؛ مانند انتقال مطالب کتاب. ما اکنون در برزخی‌ گیر کرده‌ایم، جوانان ایرانی نه به اندازه فرانسوی‌ها کتاب می‌خوانند و نه به اندازه ایرانی‌های قدیم، انتقال اندیشه و فکر می‌دهند. ما این وسط‌گیر افتاده‌ایم.

ادامه دارد ...

برای مطالعه بخش سوم این گفتگو، مطلب « موسیقی سنتی؛ محروم از حمایت‌ها» را از لینک‌های پیوست دنبال نمایید.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۳۰ مرداد ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : سید حسین نصر
گفت و گو شونده : رعنا شیعه
مطالب
عناوین
رسته: 2