یک‌شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶
بر خط: 1610
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

338 بازدید
سکولاریسم خفیف

یکی از اضلاع تجربه تلخ اندیشه‌ورزی در ایران معاصر، شکل‌گیری موج «ترجمه‌زدگی» است که از دوره مشروطیت به این سوپدید آمد و به تدریج رایج گشت.



مقدمه:

در نگاه نخست شاید جمع میان «تفکر» و «ابتذال» موجه نباشد، چون تفکر امری است که گویا به صورت ذاتی، مطلوب، عالی و ارزشمند است و انسان به سبب برخورداری از قدرت تفکر، فضیلت و برتری دارد، اما چنین تصوری صحیح نیست؛ چرا که تفکر از منظر محتوا و مضمونی که در برمی‌گیرد، ممکن است متعالی یا مبتذل باشد. تمام افکار انسان، محصول عقل سلیم و وجدان اخلاقی او نیستند و او را به حقیقت رهنمون نمی‌سازند، پاره‌ای از افکار، مبدأ شرور و رذالت‌ها هستند. بنابراین، چنین نیست که در ذات تفکر، قداست، عظمت و رفعت نهفته باشد و بتوان آن را فارغ از «مفاد» و «درون مایه»، مدح کرد و شریف دانست، بلکه ملاک ارزش گذاری، نتیجه و محصول تفکر است. و اما گونه‌های ابتذال. ابتذال در ساحت علوم انسانی، متنوع است و ما در این مجال و به عنوان مقدمه‌ای که گستره بحث را مشخص کند، به پاره‌ای از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

بخش اول: گونه‌های ابتذال نظر و عملی در علوم انسانی
الف) رونق بازار «استدلال‌های قشری»
یکی از شقوق ابتذال تفکر، شایع شدن استدلال‌های سطحی و سبک است. کار فکر، استدلال‌پردازی است و به همین واسطه در روند تفکر، مجهول به معلوم تبدیل می‌شود. از جمله معضلات ذهنی و معرفتی جامعه ما این است که فعالان فکری به خود زحمت ساخته و پرداخته کردن استدلال‌های فاخر و متقن نمی‌دهند و برای ایده و اندیشه‌های خود، دلایل مستحکم و عمیق نمی‌یابند، بلکه بدون صرف وقت کافی برای «غور» در مساله سخنانی خام و نسنجیده مطرح می‌کنند که بطلانش آشکار و ابطالش ساده است. «سطحی‌اندیشی» و استدلال‌های «نازل» و «فرومایه»، آفت کار فکری و معرفتی است و مانع از درنوردیدن مرزهای علم و پیشرفت ذهنی جامعه است.

ب) گریز از مسأله‌های بنیادی
روند دیگری که نشان می‌دهد جامعه ما گرفتار ابتذال فکری شده این است که بسیاری از فعالان فکری، از حل مسأله‌ها و معضله‌های زیربنایی و اصولی می‌گریزند و فاقد قدرت کلان‌نگری و طراحی افق‌های بلندمدت و راهبردی هستند. اینان تنها به مساله‌ها و معضله‌های جاری و خرد می‌نگرند و می‌پردازند و از سطح اقتضائات روزمره فراتر نمی‌روند.

ج)توقف در تکرار اقوال و آراء
ارجاع دادن به گفته‌ها و نکته‌های دیگران مذموم نیست، اما اینکه نوشته‌ها چیزی جز «به هم سنجاق کردن نوشته‌های دیگران» نباشد و شأنی جز «گردآوری» و «تجمیع» نداشته باشد، به هیچ‌رو روا نیست، بلکه باید به صراحت گفت نوعی ابتذال است و جامعه علمی ما دچار این سنخ از ابتذال شده است، به طوری که منطق حاکم بر مجلات علمی و پژوهشی چنین است؛ بسیای از مقالاتی که به عنوان مقالات فاخر و علمی در این قبیل نشریات چاپ می‌شوند،‌ شأنی فراتر از آنچه که گفته شد، ندارند. جالب این است که این رویه ناصواب و سخیف، به یک سنت علمی رسمی، اما نانوشته هم تبدیل شده است، به‌گونه‌ای که نویسنده موظف است هر بند از مقاله خود را به آثار دیگران «ارجاع» دهد و هر اندازه «تعداد ارجاعات» بیشتر باشد، سطح علمی مقاله، افزون‌تر و عالی‌تر است. بر این اساس، چشمه «زایندگی» و «خلاقیت»، خشکیده و «تراوشات و جوشش‌های ذهنی»، دستخوش معیارهای جزمی و بسته گردیده است. گویا حق «اندیشیدن مستقل» و «فراتر رفتن از ساختارهای نظری موجود»، سلب شده و هر تلاش علمی، لاجرم باید در امتداد همان خطی باشد که در گذشته ترسیم شده و تاکنون ادامه یافته است. آفت «ارجاع‌زدگی»، نه تنها تفکر را مبتذل می‌سازد، بلکه «امکان» و «مجال» تفکر واقعی را می‌ستاند و ما را در «زندان گذشته»، محبوس می‌کند. آن نگاهی به گذشته موجه و معقول است که اسباب پیشرفت و ترقی شود، نه«رکورد» و «سکون».

د) صناعت مقدمه‌نویسی و کلی بافی
تفکر باید از عهده حل مساله‌ها و معضله‌های «مشخص» برآید و گرهی را بگشاید، نه اینکه «واضحات» و «بدیهیات» را بازخوانی کند. «تکرار مکرارت» هنر نیست، بلکه نشانه ابتذال و سستی و سبکی است. «کلیات» را همه می‌دانند، پس «کلی گویی»، مجهولی را بر ما معلوم نمی‌گرداند و گامی به جلو برنمی‌دارد. نوشته‌های کلی، هیچ مساله مشخص و معینی را حل نمی‌کنند. با این حال، بیشترین حجم از نوشته‌ها و پژوهش‌های ما، معطوف به همین «کلیات»، «مقدمات»، «مبادی» و «اولیات» هستند و ما قصد نکردیم در نقطه‌ای از حرکت علمی خود، از «ابتدائیات مفهومی و نظری» عبور کنیم و به خود «مساله‌های عینی و عملیاتی» بپردازیم.

هـ.) گرته‌برداری در قالب«ترجمه‌زدگی»
یکی از اضلاع تجربه تلخ اندیشه‌ورزی در ایران معاصر، شکل‌گیری موج «ترجمه‌زدگی» است که از دوره مشروطیت به این سوپدید آمد و به تدریج رایج گشت. از آنجا که در جامعه ما، روشنفکری به صورت موجودی بیماری و علیل متولد گردید، نسبت ما با غرب به‌گونه‌ای «حقارت آمیز» و «ذلت بار» تعریف و طراحی شد و ما به مرتبه «تقلید محض» از اندیشه‌های غربی سقوط کردیم. روشنفکران ایران، به خود اجازه ندادند تا با «عقل مستقل و انتقادی»، افکار و اندیشه‌های غربی را فهم و گزینش کنند، بلکه در چارچوب رویکردی «منعلانه» و «مرعوبانه»، غرب را قبله آمال و نهایت ترقی انسانی انگاشتند و رسالت تاریخی و معرفتی خویش را در «ترجمه» خلاصه کردند. تفکری که به «نیندیشیدن» و «دنباله‌روی و تقلید فکری» حکم کند و «استقلال نظر» و اعتماد به نفس معرفتی» را از انسان بزداید، به قطع، تفکری مبتذل است و نه تنها کمترین مطلوبیتی ندارد، بلکه مضر و مخرب است و جامعه را به سوی عقب‌ماندگی و ذلت سوق می‌دهد. تفکر موجب ابداع، خلاقیت و آفرینش علمی می‌شود و در مقابل، ترجمه‌زدگی ریشه در فقر ایده و اندیشه دارد.
نگارنده در این مقاله، مقداری درباره این آفت مهم و با توعی از ابتذال سخن خواهد گفت، اما از آنجا که اصطلاح ترجمه‌زدگی و یا تفکر ترجمه‌ای، بیشتر از سوی آیت‌الله خامنه‌ای به کار برده شده، این معضل از منظر ایشان مطالعه می‌شود.

ادامه دارد ...
برای مشاهده بخش دوم این متن، مطلب «اسارت در دام ترجمه‌زدگی» را از لینک‌های پیوست دنبال نمایید.


با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۶ شهریور ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
نویسنده : مهدی جمشیدی
مطالب
عناوین
رسته: 1