پنجشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۶
بر خط: 2445
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

205 بازدید
تاملی جامعه شناختی درباره معماری و شهرسازی غیربومی ‌در شهر تهران

اکنون شهرهای مبهم و ناخوانا که هیچ پشتوانه فرهنگی و تاریخی ندارند پیش روی ما قرار گرفته اند و هیچ ضابطه‌ای هم برای آینده شهرها ارائه نمی‌شود.



ارتفاع پست
تهران سنتی است؟ مدرن است؟ شبه مدرن است؟.... یا پسامدرن است؟ پاسخ قاطع به این پرسش‌ها هیچ گونه دورنما و منظری پیش چشم آدم نمی‌گذارد بلکه بیشتر به یک سلسه از پیش فرض‌ها و پیش داوری‌ها دامن می‌زند که چندان از دید اهل تحقیق محلی از اعراب ندارد مقاله حاضر، با نیت تحلیل تاریخی و گاهشمارانه (کرونولوژیک) به پدیده ای به نام شهر تهران می‌پردازد. مقاله در پایان رویکردی آسیب شناسانه اتخاذ کرده است و نسبت به هویت و فرم شهر تهران و عدم ارتباط با گذشته خود هشدار می‌دهد. این مقاله از آن جهت که دوره بندی‌های معماری شهر تهران را بررسی کرده و وجوه اجتماعی و تاریخی آن را بازتاب داده، محل تامل و موشکافی است. لذا می‌توان آن را شرح خلاها و جاافتادگی‌ها و خط خوردگی‌های شهر (یا کلانشهر) تهران دانست که به شکل بی قواره‌ای رشد می‌یابد و عرض اندام می‌کند.

جامعه ایرانی به عنوان یک کشور در حال توسعه و گذار، تغییرات و دگرگونی‌های سریع و گسترده ای را در ساختارهای مختلف جمعیتی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی از سر می‌گذراند. تغییرات پرشتاب همرام با ناهماهنگی‌های ساختاری در بخش‌ها و ابعاد مختلف اجتماعی و فرهنگی و... مسائل و معضلات متعددی بر جامعه ایران تحمیل کرده است. حوزه معماری و شهرسازی هم از این قاعده مستثنی نیست. معماری سنتی با ویژگی‌ها و مولفه‌های منحصر به فرد خود نظیر درون گرایی، مرکزیت، تعادل موزون و... مولود شرایط فرهنگی و اجتماعی زمانه‌ای است که به هر شکل سعی می‌کرد این شرایط را در کالبد خود جای دهد تا بتواند به نیازهای مردم آن زمان پاسخ دهد. به عنوان نمونه ایران به دلیل موقعیت استراتژیک و نقش عبور گاهی آن همواره در معرض تهاجم و ترس از نابود شدن قرار داشته که این خود بر درون‌گرایی ساختار معماری تاثیر نهاده است. خانه‌های تو در تو، با اتاق‌های پهن و محصور در کوچه‌های پیچ در پیچ علاوه بر کاستن از مخاطرات آب و هوایی، نشان از روحیه پنهان کاری و تدافعی ایرانیان هم دارد. از همین رو مردمداری یکی از محورهای اصلی معماری سنتی تلقی می‌شود؛ اصلی که اکنون جای خودش را به کارکردگرایی و ساختمان سازی و معماری بدون حضور مردم داده است. ساختمان سازی نوین به عنوان امری فایده گرا، بناهای جدید را از هر گونه پیوند روحی و فرهنگی با ساکنان آن تهی کرده که به نوبه خود بر رفتار و کنش آنها تاثیر گذارده است در این نوشته سعی می‌شود به اختصار تحلیلی انتقادی از زمینه‌ها و عوامل تغییرات در حوزه معماری ایرانی و شهرسازی در شهر تهران ارائه و رابطه آن با کنش انسانی مشخص شود.

اولین برخورد جدی ایران با تمدن غرب در زمان قاجار و در پی جنگ‌های ایران و روس اتفاق افتاد. به دنبال شکست‌های متوالی ایرانیان، اولین نگاه انتقادی مدرن نسبت به دولت در ایران شکل گرفت تا جایی که عباس میرزا مجبور شد تعدادی از ایرانیان را برای علم آموزی و تحصیل علوم و فنون به اروپا اعزام کند. با افزایش تعداد دانش آموختگان در غرب و همچنین تاسیس دارالفنون از خود شاهدی بر ورود تفکر مدرن به ایران است، زمینه ورود مظاهر تمدن اروپا به ایران فراهم شد. این جریان بعدها هم در دوره ناصرالدین شاه و سفرهایی که وی به فرنگ داشت، تداوم یافت؛ به گونه ای که به آشنایی مستقیم درباریان با فرهنگ و هنر اروپایی و تغییر اساسی در تفکر هنرمندان ایرانی انجامید. چشمگیرترین بخش این تغییرات در شهرسازی و معماری ایران اتفاق افتاد و ایده‌آل لاهوتی معماری ایرانی رفته رفته مصداق زمینی خود را در شهر پاریس و دیگر شهرهای اروپایی پیدا کرد. از اولین بناهایی که به سبک معماری اروپایی در ایران شکل گرفت، می‌توان به «شمس العماره» که متاثر از معماری فرانسه است و «تکیه دولت» که به تقلید از نمایش خانه‌های پاریس ساخته شده، اشاره کرد. در حوزه شهرساز هم خیابان‌هایی نظیر «لاله زار»، «باب همایون»، «ناصریه» و «چراغ گاز» به همین شکل و با تقلید از خیابان‌هایی قرن 19 فرانسه ساخته شد. در مجموع، معماری دوره قاجاریه را می‌توان به سه قسمت تقسیم کرد: 1-معماری سنتی که در بخش‌های سنتی و پایین جامعه ادامه دارد 2-معماری التقاطی که شامل طرح‌ها و نقشه‌های ایرانی با تزئینات فرنگی می‌شود و 3-معماری تقلید گونه از شیوه‌های غربی.

در این دوران تحت تاثیر مولفه‌های وارداتی معماری غربی؛ معماری و شهرسازی ایران دستخوش تغییر ناهمگون و نامتوازن می‌شود. در معماری درون گرای ایرانی گذرگاه و کوچه‌ها همیشه باریک و پیچ در پیچ ساخته می‌شدند و کمترین روزن و منفذی به بیرون وجود داشت اما در این دوره با ایجاد خیابان به شکل امروزی و مدرن آن، نیاز به فضاسازی و تزئینات جانبی بناها احساس شد و رفته رفته خانه‌ها پنجره‌های رو به بیرون یافتند و مرکزیت از حیاط‌ها گرفته شد. همچنی خیابان‌های نوپدیدی چون لاله زار که مغازه داران در آنها از ویترین هم برای جلب توجه بیشتر عابران استفاده کردند، به مکانی برای تفریح و پرسه زنی رهگذران هم بدل شد؛ امری که بیش از آن سابقه نداشت.
دوره دوم تغییرات در دوران پهلوی اول و اواخر مشروطه اتفاق افتاد؛ دوره ای از رسوخ و گسترش اندیشه‌های مدرن و انتقادی در ایران در حال وقوع بوده و وجود اندیشمندان و سیاستمداران متجددی همچون محمدعلی فروغی، مشیرالدوله و پیرنیا، در این جریان بی تاثیر نبوده است. در این زمان برخلاف دوره قبل، معماری که حالت تقلیدی داشت و سوغاتی غربی بود، تبدیل به یک امر انتخابی- انتقادی شد. در این دوره، تداوم معماری ایرانی شکسته شد و معماری فراموش شده دوره ساسانی و هخامنشیان مورد توجه قرار گرفت. از یک سو ظهور و رشد تفکرات ناسیونالیستی و ایرانیزه کردن تمامی‌امور توسط رضاشاه و از سوی دیگر علاقه وی به فرهنگ غرب، نسل دیگری از بناها نظیر «ساختمان‌های دادگستری»، «بانک ملی» و «مدرسه انوشیروان» را در شهر تهران پدید آورد که برای اولین بار باز هم کارکرد خاصی را در ایران دنبال می‌کردند که تا قبل از آن وجود نداشت. در این زمان در معماری بناها، نشانه‌هایی از معماری باروک اروپا مشاهده می‌شود که از جمله مولفه‌های آن تاکید بر مجسمه‌هایی با ارتفاع بیشتر از سطح دید و ستون‌ها و سرستون‌های با حرکت تند و انحنادار در پلکان ورودی و خروجی ساختمان است.

علاوه بر معماری، در شهرسازی هم تحولاتی رخ داد. با تخریب برج و باروهای اطراف تهران به دستور رضاشاه و گسترش شهر به قسمت شمال، نوعی تقسیم بندی شمال و جنوب در دوره پهلوی اول اتفاق افتاد و قشربندی اجتماعی، نظم نوینی یافت. در این دوره طراحی و ساماندهی شهر تهران به ویژه شمال آن به صورت خیابان‌هایی با نظم و ترتیب خاص و با الگوی خطوط قرن 19 اروپا صورت گرفت و ساختن میادین، بخش‌های مختلف و مهم شهر را از هم مشخص کرد که نتیجه آن ایجاد یک شهر گسترده با یک هسته مرکزی بود که بیانگر نظام متمرکز و واحد سیاسی هم به شمار می‌رفت. باروها و دروازه‌ها و شهر محصور در آنها دیگر کارکردی نداشتند و معنای نمادی خود را از دست داده بودند. این رویدادهای اساسی در معماری شهری منجر به تبدیل فضای شهر آیینی به فضای شهری نوین شد. که در آن یک عمل آیینی و مذهبی جای خود را به طراحی آگاهانه و کشیدن نقشه برای بناهایی که کاربردها و معناهای گوناگونی دارند، سپرد.

خیابان‌های جمهوری و انقلاب فعلی مولود این دوره‌اند. در این برهه که معماری به کارکردگرایی و روزمره شدن روی می‌آورد، اولین نمونه‌های آپارتمان نشینی در ایران ظهور یافت. با ظهور قشر جدید کارمندان و مستخدمان دولتی و به دلیل نظم خاصی که بر کار و زندگی آنها حاکم بود، نیاز به این نوع خانه‌ها بیشتر احساس می‌شد. در تحلیل شهرسازی مدرن و به ویژه آپارتمان نشینی، زمان و نظم امور نقشی محوری دارد. به نظر زیمل، در شهرها «زمان» در هماهنگ کردن فعالیت‌های شهرنشینان نقشی بسیار مهم و اساسی ایفا می‌کند و بدون توجه کافی شهریان به وقت و وقت شناسی، برنامه ریزی هم ممکن نیست. در زندگی سنتی که اقتصاد و معیشت مبتنی بر کشاورزی است و ساکنان خانه‌ها چندان به ساعت و نظم روزانه مقید نبودند، خانه‌ها تابستان نشین و زمستان نشین یا اندرونی و بیرونی داشتند که همگی بر اساس نظم طبیعی فصول چهارگانه بنا شده بود اما در دوره جدید، کارمندان دولتی و دانش آموزان مدارس مدرن نیاز به نظمی ‌روزانه داشتند که آپارتمان‌ها برای چنین نیازی کارکرد می‌یافتند. در آپارتمان، حیاط مرکزیت خود را از دست می‌دهد، حیاط‌ها به عنوان منابع نور به طبقات بالا منتقل می‌شوند و به صورت بالکن و تراس خود را نشان می‌دهند و نیز نورپردازی به پنجره‌ها منتقل می‌شود. افزون بر این، با ورود ماشین به زندگی شهری و ساخت نوع خاصی از بناهای دولتی مانند وزارتخانه‌ها و آموزشگاه‌ها و مدارس و کارخانجات نوع تازه‌ای از معماری به وجود می‌آید که فضا و سیمای شهر را دگرگون می‌کند. بدین ترتیب در دوران پهلوی اول جنبه عقلانی و فایده گرایانه مدرنیته به صورتی بارز در معماری و شهرسازی جلوه گر شد.

از منظر جامعه شناختی و تحلیل دو قطبی سنتی –مدرن، می‌توان به مساله معماری هم پرداخت. به باور ترنیس در جوامع سنتی یا گماین‌شافت که از انسجام بالایی برخوردارند، اشخاص به وسیله سنن وارزش‌های مشترک، برانگیخته شده و با هم پیوند و انسجام می‌یابند اما در جوامع مدرن یا گزل‌شافت ارزش‌ها و سنت‌ها ناهمگن اند، تفاوت‌های فردی موجب انسجام اجتماعی می‌شود و فردگرایی به عنوان ارزش والای اجتماعی پذیرفته می‌شود. معماری سنتی به این دلیل که به نحو تنگاتنگی با ارزش‌ها و سنت‌های جامعه در ارتباط بود و موجب انسجام بخشی و هویت بخشی بین افراد جامعه می‌شد ولی در دوره معاصر به دلیل اینکه این نوع معماری جدا از ارزش‌های سنتی شکل گرفته، باعث کمرنگ شدن هویت جمعی و بیگانگی آنها با محیط اجتماعی می‌شود. دور کیم هم معتقد است که در جوامع سنتی به دلیل اینکه فردیت شکل نگرفته و افکار و گرایش‌های جمعی و مشترک اعضای جامعه از نظر کمیت و شدت از افکار و گرایش‌های شخص اعضا بیشتر است و بر آن غلبه دارد، حداقل تفاوت‌های فردی وجود دارد، حال آنکه در جوامع صنعتی که همبستگی مکانیکی در آن چیره شده و فردیت در آن رشد پیدا کرده، افراد بر اساس ارزش‌های جمعی انسجام نمی‌یابند بلکه اجزا و عناصر جامعه بر حسب تفاوت‌ها و کارکردهای متمایزشان با هم در ارتباط اند. بر همین اساس، در جامعه سنتی به دلیل وجود همبستگی مکانیکی، تمام عناصر و اجزای نظام در یک راستا حرکت می‌کنند و بناها هم انعکاس دهنده روح جمعی و پاسخگوی نیازها و خواسته‌ها و ارزش‌های گروهی هستند ولی در جامعه صنعتی که فردیت و سلیقه افراد، ساختار و معماری بناها را مشخص می‌کند بناها هرکدام به سویی می‌روند و شکل و هماهنگی و انسجام کلی را رعایت نمی‌کنند.

سومین دوره تغییر و تحول در معماری ایران به ظهور پهلوی دوم بر می‌گردد. در پی گسترش بین المللی از دهه 20 در جهان، «بلندمرتبه سازی» در ایران آغاز شد و ساختمان‌های بلند قد برافراشتند. بر اساس پروژه مدرن سازی محمدرضا شاه، بلندمرتبه سازی به عنوان مولفه و نمادی از مدرنیزه شدن شناخته می‌شد؛ نگرشی که تاکنون ادامه داششته است. اولین ساختمان‌های بلند ایران مانند پلاسکو، یادگار این دوره است. در دهه 50 با تصویب قانون تملک آپارتمان در ایران مجتمع‌های مسکونی رشد پیدا کرد اما این نوع معماری با روحیه درون گرای ایرانیان ارتباط نزدیکی ندارد. استفاده گسترده از پنجره و شیشه در این نوع خانه‌ها باعث نوعی تضاد و تغییر کنش افراد شده است. جامعه سنتی ایران که در آن افراد سعی در پنهان کردن درون خانه و حریم خانواده از گزند محیط بیرونی داشتند (تقسیم فضای خانه به بیرونی و اندرونی هم حکایت از این ماجرا درد)، این نوع معماری نوین (آپارتمان) را پاسخگوی نیاز روحی خود نمی‌دیدند؛ به گونه‌ای که استفاده گسترده از پرده- آن هم از نوع ضخیم- بین ایرانیان رایج شد تا بتوانند تامین روانی و احساس آرامش روحی خود را حفظ کنند. با ورود آپارتمان نشینی و نبود محیط‌های خط کشی شده، این خط کشی به خود آدم‌ها می‌رسد. در چنین محیطی، فرد به دلیل احساس عدم امنیت سعی در کم کردن روابط خود می‌کند به طوری همسایه مجاور خود را اصلا نمی‌شناسد.
همچنین در دهه‌های 40 و50 پذیرش و اتخاذ نظریه‌های مدرنیزاسیون در کشورهای جهان سوم، شهرسازی و ریخت بناها را (به ویژه در شهر تهران) دستخوش تلاطم کرد. طبق این نظریه‌ها، کشورهای در حال توسعه چنانچه سیاست‌ها و الگوهای نوسازی به کار رفته در کشورهای غربی از جمله گسترش شهرنشینی و توسعه ارزش‌های شهری را اعمال کنند، ناگزیر یک جریان مختوم به مدرنیته و توسعه اقتصادی را طی خواهند کرد. پیامد چنینی سیاست‌هایی، مهاجرت و سرازیر شدن جمعیت روستایی به سمت شهرها به ویژه در دهه 30 بود که به دنبال آن برای اولین بار انفجار جمعیت شهری، حاشیه نشینی و زاغه نشینی شهری در ایران اتفاق افتاد.

در چنین اوضاعی شکل شهرها یکی پس از دیگری دگرگون شد و به تدریج به تعدادی بلوک شهری تبدیل شد که هیچ اتصالی بین اجزای آن نیست. با احداث خیابان‌های جدید در شهرها که عمدتا خارج از بافت سنتی شهرها شکل می‌گیرند توسعه شهری توسط ایجاد بناهای جدید در حاشیه خیابان‌ها شکل گرفته و نتیجه آن ایجاد شهری بی شکل و بی ربط با گذشته خود است. ساختمان‌ها همچون دستخط یک شخص، اطلاعات مهمی ‌را درباره ماهیت شهر ارائه می‌دهند. اکنون شهرهای مبهم و ناخوانا که هیچ پشتوانه فرهنگی و تاریخی ندارند پیش روی ما قرار گرفته اند و هیچ ضابطه‌ای هم برای آینده شهرها ارائه نمی‌شود. نحوه برپایی مغرورانه و با تکبر ساختمان‌های بلند در کنار دیگر ساختمان‌های شهر که ترکیب فشرده بناها و کمبود فضای باز و سبز را در پی دارد آزاردهنده است. خصوصا استفاده از فرم‌های نامناسب و حجیم در غالب بناهای بلند بر آزاردهندگی سیمای شهری افزوده است و این آشفته شدن سیمای شهری، بی هویتی، ناهماهنگی و یکنواختی شهرهای ما را به دنبال دارد و اینها همه دست به دست هم داده تا شهری مبهم، آشفته و از شکل افتاده نمایش داده شود.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۱ شهریور ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
نویسنده : مریم انصاری
مطالب
عناوین
رسته: 1