پنجشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۶
بر خط: 2152
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

226 بازدید
فاجعه شوراها

نادر مشایخی معتقد است سرمایه‌داری موسیقی مبتذل را ترویج می‌کند تا آرزوهای آن‌ها را کنترل کند. او به ضعف شوراها در مدیریت موسیقی اشاره می‌کند.




عصر اندیشه: وضع فعلی موسیقی ایرانی که خوانندگان و آهنگسازان بازاری عرصه عمومی را تسخیر کرده‌اند، پیامدهایی از جمله حاشیه‌نشینی نخبگان موسیقی و کاهش تولید موسیقی اصیل را در پی ‌داشته است. یکی از انتظارات این است که دولت این فرآیند را مدیریت کند و شوراهایی که در حوزه هنر و موسیقی وظیفه تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی را بر عهده دارند، نسبت به این آسیب‌ها حساسیت نشان دهند، اما به نظر می‌رسد هیچ حساسیتی نسبت به وضع موجود در محافل دولتی ما وجود ندارد. این انفعال به چه علل و عواملی برمی‌گردد؟ آیا اساساً دولت و شوراها باید نقش تنظیم کننده این وضعیت را عهده بگیرند؟
مشایخی: به نظر من من مسئولین مقصر نیستند، چون در هیچ کشوری نیست که مسئول موسیقی موزیسین باشد، کارش کار دیگری یعنی «مدیریت» است. منتها، یک شورای متخصص انتخاب می‌شود تا به آن‌ها مشاوره و کمک دهد. آن شورا، نقش اساسی را بازی می‌کند. و هر چهار سال یک بار عوض می‌شود. حال در ایران به شورا نگاه کنید؛ یک نفر 30 سال است در آن حضور دارد؛ در یک شورا هم نیست، بلکه در 20 شورا عضویت دارد. متاسفانه همه چیز ما تعارفی شده است. وقتی تعارف می‌کنیم، وضع موسیقی همین می‌شود که اکنون وجود دارد. یک نفر باید به او بگوید شما می‌توانید کارهای خیلی خوبی بکنید، ولی این کار را نمی‌توانید انجام دهید. مثلاً کسی که متخصص و جراح چشم است، نمی‌تواند عمل قلب انجام دهد. حال فرض کنید یک جراح را در شورای موسیقی بگذاریم، معلوم است که نمی‌تواند به امور رسیدگی کند. کسی باید این را انجام دهد که متحصص باشد. کار شورا این است که روی قطعات از دو وجه نظارت کند: یکی اینکه سیاسی نباشد و دوم، عرف اجتماعی را خدشه‌دار نکند. غیر از این دو فاکنور، هر نوع موسیقی‌ای باید مجاز باشد. اگر موسیقی در ایران به این وضع رسیده است،‌ شوراها مقصر هستند، زیرا افراد اشتباه در جایگاه اشتباه قرارگرفته‌اند. برای شما مثالی می‌زنم: نوع موسیقی‌ای که من گوش می‌کنم و می‌پسندم با موسیقی‌ای که پسر من می‌پسندد، بسیار متفاوت است. حال من نباید درباره موسیقی‌ای که یک جوان 20 ساله به آن گوش می‌دهد، نظر دهم. اصلاً این کار شدنی و درست نیست. نباید سلیقه را وارد امر قضاوت کنیم. برای من جالب است که بدانم ضوابط انتخاب برای حضور در این شوراها به چه نحو تعیین شده که مثلاً‌ قانون می‌گذارند این قطعه موسیقی نباید از سه یا شش دقیقه بیشتر شود؟!
هر جایی بخواهید این‌ها را می‌گویم و تعارف نداریم. تعارف باعث شده موسیقی ایران به سمت فاجعه کشیده شود. من در این شوراها بودم که می‌گویم. 20 دقیقه دیرتر به شورا می‌روند و بعد هم که می‌رسند، چای می‌خورند، خیار پوست می‌کنند و می‌خندند و تمام. وقتی یک موسیقی می‌گذارند تا گوش کنند و نظر دهند، یک دفعه می‌بینید در جلسه همه دارند حرف می‌زنند! به نظر من تمرکز کافی در انتخاب موسیقی وجود ندارد. هیچ کس نمی‌تواند با یک بار گوش دادن به موسیقی، درباره آن نظر دهد. من خودم هیچ‌وقت درباره موسیقی‌ای که یک بار شنیدم، نظر نمی‌دهم؛ به خصوص نظری که توأم با قضاوت باشد.

 مسئولین هم مقصر هستند، چون افرادی را برای حضور در شورای موسیقی و ... انتخاب می‌کنند که شایستگی‌های لازم را ندارند و مختصات علمی و شخصیتی‌شان هم اغلب از همین جنسی است که می‌گویید... .
مشایخی: بله. من فروشنده پایین اعتماد می‌کنم و می‌روم از او سیگار می‌خرم، اما اگر یک بار به من گران بفروشد دیگر از او خرید نمی‌کنم. مسئولین باید فکر کنند که قرار است چهار سال بمانند و بعد از چهار سال که فردی دیگری می‌آید، پارتی بازی نشود. چرا آن آدم غیر متخصص به خودش اجازه می‌دهد در شورای ارکستر سمفونیک بنشیند، وقتی اصلاً آن را نمی‌فهمد؟ تنها موزیسین بودن برای حضور در شورای ارکستر سمفونی کافی نیست، کسانی که در این شورا هستند باید دقیقاً ارکستر سمفونیک را بشناسند و از کار این ارکستر اطلاع داشته و با مشکلات و مسائل آن آشنا باشند. مثلاً من نمی‌توانم در شورایی که درباره موسیقی سنتی ایران است، حضور پیدا کنم، چون مسائل این نوع موسیقی و حتی نوع زندگی افرادی که در حوزه موسیقی ایرانی هستند را نمی‌شناسم.
وظیفه شورا این است که اولاً انواع موسیقی را بشناسد و دوماً روان‌شناسی موزیسین سبک‌های مختلف را بداند تا بتواند در آن‌ها ایجاد انگیزه کند. اساسنامه شورای ارکستر سمفونیک باید طوری نوشته شود، تا کار برای ارکستر سهل‌تر و مطلب‌تر شود، تا بتوانند کارهای بهتری ارائه کنند.
جالب است که در این شوراهای هنری گاهی هیچ حساسیتی نسبت به موسیقی‌های زیرزمینی از نوع رپ و راک و... وجود ندارد، اما وقتی یک موسیقی‌دان حرفه‌ای وارد این چرخه می‌شود، گام در پروسه شورا می‌گذارد و ... موسیقی‌های زیرزمینی که اصلاً لازم هم نمی‌دانند مجوز بگیرند! کسانی که اهل فن هستند، دنبال مجوز گرفتن می‌روند، اما به آن‌ها نمی‌دهند. در برابر این وضعیت واقعاً باید کاری کرد. ایران، کشوری است که دارد صعود می‌کند و نمی‌توان جلوی آن را گرفت. ده سال دیگر می‌بینیم ایران از لحاظ هنری به‌طور کلی تغییر کرده است. حال سوال من این است که آیا می‌شود با وجود چنین شوراهایی، وضع موسیقی را نجات دهیم و پیشرفت کنیم؟ پیشنهاد من این است این شوراها را جمع کنید و به جای آن، شورای فرهیختگان بگذارید. امروز برخی از مدارس و دانشگاه‌ها ایراد می‌گیرند. که این دروس چیست که درس می‌دهید؟ این چیزهایی که درس می‌دهید، استفاده ندارد! هارمونی این مباحث چیست که طرح می‌کنید و چهار سال زندگی جوانان را می‌گیرید؟ حالا شما اسم این افراد را که با علم موسیقی مبارزه می‌کنند، چه می‌گذارید؟

 یعنی شما کامل مخالف شورهای تصمیم‌گیر در عرصه موسیقی هستید؟
مشایخی: بله، این نوع شوراها وضعیت موسیقی را خدشه‌دار می‌کند.

 اگر این شوراها منحل شود، وظیفه نظارتی آن‌ها را چه کسی باید بر عهده بگیرد؟
مشایخی: مثلاً باید به همه اعلام شود که عرف اجتماعی را رعایت کنند و کلمات رکیک در آثارشان نباشد. فقط این دو چیز! مردم هم نادان نیستند. اشتباه این است که فکر می‌کنیم سلیقه مردم بد است، در حالی که این گونه نیست. اکنون چون آثار بد در اختیار مردم قرار می‌گیرد، سلیقه آن‌ها این طور شده است، اما کار اصلی هنرمند این است که با موسیقی خودش ذائقه بسازد. در ایران همیشه این فضای باید و نباید را داشته‌ایم. این اشتباه بزرگی است که سال‌هاست در فرهنگ ما وجود دارد. از زمان فردوسی این اشتباه بود. به یاد حضرت زینب (س) بیفتید که بعد از عاشورا فرمود: هیچ چیز آن جوری که هست باقی نمی‌ماند و همه چیز تغییر می‌کند. این پایه دیالکتیک هگل است. حالا ما به‌زور گفتیم بچه‌های ما بد هستند! خیر، این طور نیست. زندگی تغییر می‌کند. زیبایی این فرهنگ در همین تنوع آن است؛ کثرت، این فرهنگ را جالب کرده است. باید آدم‌های دیگر را ببینیم، نه صرفاً خودمان را. آدم‌هایی را که درباره خوشبختی طور دیگر فکر می‌کنند.
ایران متنوع است و باید این را درک کنیم. این فرهنگ پویا است و مانند رودخانه می‌رود. حالا یک سری آدم هم در یک قسمت از آب می‌مانند و لجن‌زار می‌شود. مانند بسیاری از هموطنانمان که در اروپا هستند: عده‌ای 40 سال است در اروپا نشسته‌اند و برای مایی که اینجا هستیم، نسخه می‌نویسند و چیزی هم از شرایط جامعه نمی‌دانند. ایران تغییر کرده است. بچه هفت ساله برای خود نظر می‌دهد، من با بچه‌های کوچک کار جدی و درجه یک موسیقی انجام می‌دهم. در گالری اعتماد کار موسیقی جدی کردم. باور کنید اشک مردم درآمد و از این بچه‌ها خجالت کشیدند. دیدند این بچه‌های هفت ساله چقدر با دقت و منظم آمدند کار خودشان را کردند و رفتند. این عالی است و نشان دهنده این است که یک فرهنگ تغییر کرده است. اگر ما این را قبول کنیم، پیشرفت می‌کنیم و اگر قبول نکنیم درجا می‌زنیم.

 شما با مردم در ارتباط هستید و حتی با بچه‌های کوچک موسیقی کار می‌کنید. به نظر شما سطح سلیقه موسیقایی مردم ما چگونه است؟ آیا موزیسین‌های ما باید سلیقه‌ مردم را امتناع کنند یا وظیفه دیگری هم برای ارتقای ذائقه هنری عوام دارند؟
مشایخی: خیر، اصلاً برایم جالب نیست که بخواهم حرفی را القاء کنم، چون نمی‌خواهم کسی را سرگرم کنم و لالایی بخوانم.

 اما موسیقی امروز تنها به سرگرمی تبدیل شده است.... .
مشایخی: بله، چون سیاست‌گذاری‌ها غلط بوده است. از طرف دیگر، موسیقی‌ای که در رسانه‌ها پخش می‌شود، کاملاً سطح پایین است و اصلاً جالب نیست. اینکه موسیقی نیست! شما به من بگویید آیا با موسیقی می‌توانم پیام‌های اجتماعی و سیاسی بدهم؟ از نظر من، خیر! کسی نمی‌تواند با موسیقی حرف بزند. موسیقی برای حرف زدن نیست، ‌موسیقی برای عواطفی است که شما نمی‌توانید آن‌ها را با کلمات بیان کنید. مثلاً ‌سمفونی بتهوون تاثیر عاطفی‌اش روی من ورای شعر نیچه و ... نیست. می‌گویند سمفونی نهم بتهوون سمبل همبستگی آدمیان است،‌ اما 170 میلیون انسان از آن زمان تاکنون در اروپا در جنگ مردند؛ پس چه تاثیری داشت؟ موسیقی تاثیری ندارد.

 یعنی شما منکر تاثیر‌گذاری موسیقی هستید؟
مشایخی: بله، صددرصد. این اشتباه بزرگی است که فکر کنید موسیقی تاثیر می‌گذارد. موسیقی کجا تاثیر گذاشت؟ موسیقی ابزاری برای تاثیر سیاسی نیست.

 اما در ایران، دورهایی داشتیم که مثلاً افرادی چون«فرهاد مهرداد»، «فریدون فروغی» و خوانندگان دیگری در انقلاب و جنگ سبب حرکت‌های اجتماعی شدند... .
مشایخی: قبول دارم. اشعار بله، اما موسیقی نه.

 یعنی معتقد به موسیقی با کلام هستید؟
بله، تا موقعی که موسیقی ضمیمه به شعر است، تاثیر‌گذاری را قبول می‌کنم. من به موسیقی به عنوان یک ضمیمه هنر دیگری فکر نمی‌کنم. در چرخه موسیقی، یک آهنگساز آهنگی را می‌نویسد و به نوازنده می‌دهد. نوازنده تفسیر می‌کند و به مخاطب انتقال می‌دهد. مخاطب هم آن را تفسیر می‌کند. این چرخه باید کامل شود. آیا من زندگی‌ام را روی این گذاشته‌ام که مردم سرگرم شوند؟ من نمی‌خواهم مردم سرگرم شوند. من می‌خواهم الهام بخش باشم. این شدنی است و می‌بینم که امکان آن در ایران وجود دارد. من موسیقی را از کلام جدا می‌دانم.

 چقدر از افراد جامعه اکنون به این موسیقی علاقه‌مند هستند و از آن تاثیر می‌گیرند؟
خیلی کم است. اینکه چرا کم است، به دلیل اینکه چنین موسیقی‌ای را نمی‌شنوند، اما اگر در اختیار آن‌ها بگذارید، ارتباط برقرار می‌کنند.

 تولید ما هم در حوزه موسیقی بدون کلام بسیار پایین است... .
مشایخی: بله، آهنگسازان ما هم نمی‌دانند جریان چیست! شما با اصوات می‌توانید عواطفی را انتقال دهید که با هیچ رسانه‌ای نمی‌شود! چه اتفاقی می‌افتد که وقتی اصوات را می‌شنویم، یک دفعه گریه‌مان می‌گیرد؟ این جادو نیست؟ خیلی عجیب است. یک آدم بدون اینکه چیزی ببیند، فقط با اصوات، آن قدر می‌تواند تاثیر بگیرد که منقلب شود. ما باید از این امکان موسیقی استفاده کنیم. این امکانی است که در تمام سطوح می‌توان از آن استفاده کرد. به نظرم در تحلیل این مسائل باید یک نکته مهم را در نظر بگیرید. مکانیک ذهنی و تفکر ما ایرانی‌ها چطور است؟ آیا مکانیک ذهن ما مانند اروپایی‌ها است؟ خیر. اگر آن‌ها علّی فکر می‌کنند، یعنی جایگشت فرآیند آن تغییر نمی‌کند، اول علت بعد معلول است. معلول نشان دهنده این است شما دارید به آینده فکر می‌کنید. آن لحظه‌ای که به علت فکر می‌کنید، به آینده فکر می‌کنید، ولی ما این طور نیستیم. ما بریکولاژ فکر می‌کنیم؛ یعنی سر هم‌بندی می‌کنیم، البته سر هم‌بندی کلاً بد نیست، سرهم بندی‌ای بد است که سَمبَل شود. آن چیزی که سَمبَل می‌شود، یعنی شناخت کافی از متریال نداریم. وقتی با شناخت کافی سر هم بندی می‌کنید، خیلی هم خوب است.
به خانه دوستم رفته بودم، گفت من اصلاً کتاب‌خوان نیستم. بعد دیدم یک کتابخانه‌ای آنجاست! گفتم این کتاب‌ها چیست؟ گفت مادرم می‌خواند. نگاهی کردم و دیدم یک غزلیات شمس هم دارد که 5 کیلو وزن داشت. گفتم این را به من بده تا برای یکی از دوستانم که چند وقتی است دنبال این کتاب هست،‌ ببرم. گفت نه! شاید یک استفاده‌ای شود. سه چهار هفته بعد دوباره به خانه او رفتم و دیدم پایه میز ناهار خوری او شکسته و کتاب را جای آن گذاشته است! پس می‌شود استفاده دیگری از آن کرد. این یعنی سر هم‌بندی و بریکولاژ. شما بروید در خیابان ببینید چقدر تمام زندگی ما بریکولاژ است. این نحوه زندگی و تفکر و مکانیک و حرکت ذهنی ماست، ‌ما این طوری فکر می‌کنیم. موسیقی جنبه عاطفی صداست و شما می‌خواهید مخاطب این را کشف کنید. این من هستم که از این صدا موسیقی می‌سازم، موسیقی الزاماً باید چنین باشد، اگر این نباشد فشار عواطف است و هیچ نیست. پس نتیجه می‌گیریم زمانی من می‌توانم جنبه عاطفی درست کنم که در ذهنم آن موسیقی بماند.
به قول«جان کیج» وقتی یک‌بار موسیقی سنتی ژاپنی را گوش دهید، به خنده می‌افتید که این کارها چیست؟
بعد دو بار بشنوید و اگر بدتان آمد، ‌چهار بار و بعد هشت بار بشنوید، بعد از آن یک چیزهایی در یاد شما می‌ماند و بعد دیگر آن را می‌شناسید و جنبه‌های عاطفی آن را درک می‌کنید؛ به همین سادگی. صدا جنبه تداعی دارد، یعنی اگر یک زمانی لذت‌بخش است و مثلاً‌ دارید به یک نفر ابراز عشق می‌کنید و بعد از بیرون یک کامیون رد می‌شود که با این هیچ ارتباطی ندارد، ولی از آن به بعد وقتی همان صدا را بشنوید، به یاد عشق خود می‌افتید. این تداعی صدا برای ذهن مهم است. برای همین خیلی از کسانی که موسیقی می‌شنوند، تصاویری هم می‌بینند البته من خودم این تصویرها را نمی‌بینم و فقط صدا را می‌شنوم.

 چرا این موسیقی‌ای که شما آن را تعریف کردید، نه تنها در جامعه ما رشد نکرده، بلکه به جهانیان نیز شناخته نشده است؟
مشایخی: چون جامعه داخل و بین‌الملل هم این موسیقی را نشنیده است. این موسیقی را باید شنید، اگر نشنوید، حتی نمی‌توانید ابراز عواطف آن را یاد بگیرید. اشتباه بزرگی است که فکر کنیم گروه‌های موسیقی ایرانی که به اروپا می‌روند، موسیقی ایران را جهانی می‌کنند. می‌گویند ما رفتیم اروپا کنسرت اجرا کردیم، در حالی که همه کسانی که در سالن هستند، اغلب ایرانی‌اند!

 چقدر از مسئولیت این وضعیت و سرگشتگی‌ای که در این گفت‌وگو تصویر کردید، خود هنرمندان هستند؟
مشایخی: صددرصد هنرمندان هم مقصر هستند.

 یعنی شما شرایط سیاسی و اجتماعی را در این روند دخیل نمی‌دانید؟
مشایخی: اصلاً

 شاید یک موزیسین در پاسخ شما بگوید شرایط و موانعی که دولت‌ها برایم ایجادکردند، من را به فعالیت‌های سطحی کشانده و سبب شده تا موسیقی‌ام هم دچار رکورد شود. در واقع، مسئولیت را گردن شرایط و موانع بیندازد. عده‌ای می‌گویند به دلیل سانسور به این وضع رسیدیم. سانشور چقدر اثر دارد؟ مشایخی: سانسور در وهله اول برای چیست؟ سانسور برای کلام است.

 آیا در موسیقی می‌توانیم صورت و کلام را از هم جدا کنیم؟
مشایخی: من جدا می‌کنم.

 یعنی اگر موسیقی مستقلاً دیده شود، هیچ‌وقت از رهگذر ممیزی دچار پس رفت نمی‌شود؟
مشایخی: نه، نمی‌شود.

 در آسیب‌شناسی انحطاط موسیقی معاصر، بسیاری از صاحب‌نظران به نقش بازار و آثار تفکر و فرهنگ سرمایه‌داری اشاره می‌کنند. شما برای بازار چقدر سهم قائل هستید؟
مشایخی: چرا فکر می‌کنید جوانان ما امروزه این نوع موسیقی سطحی را می‌شنوند؟ چون سرمایه‌داری این موسیقی را ترویج می‌کند تا آرزوهای آن‌ها را کنترل کند. آرزوهای جوان را تبدیل به محصولات کند که خودش دارد تولید و توزیع می‌کند. آن جوان فلان ماشین گران قیمت آرزو فکر کند اگر آن را نداشته باشد، بدبخت است. این موسیقی در همان راستا کار می‌کند. این موسیقی‌ای که مردم در خیابان با هدفون می‌شنوند، به نظرم موسیقی نیست. برای شنیدن موسیقی باید بنشینیم و هیچ فعالیت دیگری به جز شنیدن موسیقی نکنیم، زیرا گوش کردن خودش یک فعالیت است. قدیم‌ها می‌نشستم و هیچ کاری نمی‌کردم؛ مادرم می‌آمد و می‌گفت پاشو درس بخوان یا کاری انجام بده، می‌گفتم من دارم موسیقی گوش می‌دهم و این خودش یک فعالیت است.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۳ شهریور ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : نادر مشایخی
مطالب
عناوین
رسته: 1