یک‌شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶
بر خط: 2247
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

315 بازدید
تعقل‌گریزی عامل تقلیل همه امور به سیاست است

جامعه اسلامی و تمدن اسلامی و به‎خصوص ایران، گذشته خود را فراموش کرد و نتوانست از تراکم اندیشه‎ای که داشت بهره ببرد.





بنیادی‎ترین معضل در جامعه‎ای که تجربه تفکیک امور را ندارد یا تاریخی از آزمودن حوزه‎‎های مختلف را در تجربیات زندگی خود پشت سر نگذاشته، در هم آمیختگی ساحت‎ها و قلمروهاست. از حیث فلسفی، چنین جامعه‌ای جامعه پالوده‎ای نیست یعنی اندیشه مستقل و جایگاه و ‎شأن اندیشه‎ای مناسب ندارد. در گفت‎وگو با دکتر قاسم پورحسن، استاد دانشگاه علامه طباطبایی به بررسی فلسفی سیاسی کردن امور پرداختیم که در ادامه از نظرتان می‌گذرد.

پنجره: از نظر فلسفی ویژگی‎های جامعه‎ای که همه امور را به امور سیاسی تبدیل می‎کند، چیست؟
پورحسن: یکی از مباحث مورد توجه در جامعه ایران که می‎تواند مورد مطالعه قرار گیرد، در هم آمیختگی قلمروهاست، این در هم آمیختگی نه تنها معضل است بلکه آسیب هم محسوب می‌شود. معمولا جوامعی که از حیث تاریخی و تجربه تاریخی تلاش‎های کامیاب و موفقی را در قلمرو‎های مختلف به‎خصوص تفکیک قلمرو‎ها نداشته‎اند دچار چنین خلط و در هم آمیختگی می‎شوند. جامعه ایرانی تجربه بسیار اندکی را درباره حوزه‎‎های مختلف از جمله تفکیک حوزه‎ها به‎خصوص دو حوزه سیاست و اجتماع داراست.

 علل و زمینه‌های این درهم آمیختگی چیست؟
پورحسن: شاید مهم‎ترین علت را بتوانیم عدم تولید اندیشه برای این حوزه‎ها تلقی کنیم. اگر جامعه‎ای تجربه قابل توجهی در فکر ورزیدن و اندیشه ورزیدن نسبت به قلمرو‎های مختلف داشته باشد، آگاهی و التفات دارد که چقدر تمایز قلمرو‎ها برای داوری، تجربه کردن و حکم دادن یا درست نگاه کردن می‎تواند اهمیت داشته باشد. اساسا چنین حوزه‌هایی، حوزه‎‎های نرم و دقیق است و جامعه بدون تجربه و اندیشه‌ورزی تلاش می‎کند که این حوزه‎‎های ظریف و دقیق را به حوزه‎‎های عمومی تقلیل دهد.

 منظورتان از حوزه‎‎های عمومی چیست؟
پورحسن: حوزه‎‎های عمومی یعنی حوزه‎‎هایی که انسان می‎تواند به سادگی و به راحتی دست به داوری بزند.

 تقلیل دادن امور به امر سیاسی آگاهانه است یا غیرآگاهانه؟
پورحسن: حوزه‎‎های جامعه‌شناسانه و فلسفی از حیث اندیشه، حوزه‎‎های ظریفی هستند و جامعه‎ای که فهم درستی از حوزه‎ها و قلمرو‎ها و تمایز آن‎ها نداشته باشد آن‎ها را به ساده‎ترین حوزه که حوزه سیاسی باشد تقلیل می‎دهد. بنابراین این تقلیل دادن یا می‎تواند آگاهانه و تعمدی باشد یا می‎تواند به‎دلیل حیث تاریخی فقدان اندیشه در حوزه‎‎های برتر باشد.
در جامعه می‎بینیم که حوزه‎‎های فرهنگی به راحتی به‎سمت حوزه‎‎های سیاسی میل و تقلیل پیدا می‎کنند. این ناشی از این است که چنین جامعه‎ای توان و استعداد اندیشه ورزیدن طولانی و سخت را ندارد؛ یعنی یا دست به این کار نزده یا فاقد تجربه اندیشه‌ورزی است. این امور سبب می‎شود که همواره رویکرد تقلیل‌گرایانه صورت گیرد.

 با توجه به مباحثی که طرح کردید، به‎صورت مصداقی سیاسی کردن رای به کمدین برنامه خندوانه (در سالهای پیش) را چگونه ارزیابی می‎کنید؟
پورحسن: وقتی بازیگری به‎طور دقیق معضل اجتماعی را مطرح می‎کند و مخاطبان، آن را به انگاره‎‎های سیاسی تقلیل می‎دهند، معنای بازیگری ـ که جنبه اجتماعی دارد ـ مورد غفلت قرار می‎گیرد یعنی جامعه یا عمدا به آن توجه نمی‎کند یا اصلا نمی‎تواند به آن توجه کند و کسانی مورد استقبال قرار می‎گیرند که آن بنیاد‎های اندیشهورزی و فکرورزی در آن‎ها وجود ندارد؛ دقیقا مثل سینما در ایران. در سینمای ایران مردم به استقبال فیلم‎هایی می‎روند که تقلیل‌گرایانه است. فیلم‎هایی که بار معنایی عمیقی دارند یا معضلی را از حیث اجتماعی نه حیث سیاسی بحث می‎کنند چندان مورد التفات قرار نمی‎گیرند برای اینکه مخاطب مجبور است که دست به اندیشه و تفکر و دقت بزند.

 چرا این‎گونه هستیم؟
پورحسن: متاسفانه ما ایرانی‎ها در دوره اخیر یعنی در 100 سال اخیر به‎طور کلی قومی شتابزده هستیم. ما هیچ‎گاه نتوانستیم دست به اصلاح عمیق در حوزه‎‎های اجتماعی و فرهنگی بزنیم. ما به سادگی مباحث عمیق فرهنگی را به مباحث سیاسی تبدیل می‎کنیم و از وجه بنیادی و نظری آن غفلت تام داریم. به همین دلیل است که تاکنون موفق نشدیم اندیشه‎ای در حوزه‎‎های نرم، بنیادی و فکری تولید کنیم به همین دلیل است که ترجمه در کشور ما در این مدت طولانی حرف اول را می‎زند. در جامعه ما اقتباس از آرای دیگران، تقلید از اندیشه‎‎های دیگران یا حتی وام گرفتن و بهره جستن از اندیشه‎‎های دیگران مهم‎ترین مسئله شده است. اندیشه‌ورزی و استقلال در فکر داشتن، نیازمند زمان طولانی و سرمایه‎گذاری زیاد است.

 آیا می‌توان گفت بخش اعظمی از سیاسی کردن امور به این دلیل است که جامعه ما به حوزه سیاست علاقه‌مند است.
پورحسن: تنها این نیست که جامعه ما به حوزه سیاست علاقه‌مند باشد. جامعه ما توان اندیشیدن و استعداد یا سختکوشی برای تفکر کردن را از دست داده است. هر جامعه‎ای که به چنین وضعیتی دچار شود دست به تقلیل می‎زند. اگر در جامعه‎ای همه امور را به حوزه‎‎های عمومی‎تر تقلیل می‎دهند و هر برنامه و مضمونی که از وضع اندیشه‎ای برخوردار باشد مورد غفلت قرار می‌گیرد، زنگ خطری برای ‎آن جامعه به صدا درمی‌آید. به همین دلیل وقتی اصناف و شغل‎ها مورد توجه قرار می‎گیرند بلافاصله ذهن‎ها به‎سمت شغلی می‎رود که در زمان اندک، سود سرشار داشته باشد بدون اینکه عمر، اندیشه، زحمت، تلاش و سرمایه‎ای نسبت به آن شکل داده باشد. بنابراین این تنها به معنای ذوق جامعه نیست که امور را سیاسی می‎بیند. جامعه چون قابلیت اندیشه‌ورزی را از دست می‎دهد دست به تقلیل حوزه‎‎های برتر می‎زند.

 چرا ایرانی‎ها این‎گونه شده‌اند؟ چرا به تعبیر شما از تعقل‌ورزی دوری می‎کنند؟
پورحسن: در 100 سال اخیر یعنی از مشروطه به این طرف، شتابزده هستیم و دست به اندیشه‌ورزی نمی‎زنیم و به نگاه عمومی علاقه‌مند‎تر هستیم. شاید این مسئله به سه عامل مهم برگردد: عامل اول عامل تاریخی است؛ یعنی در 100 ـ 150 سال اخیر از وقتی با غرب مواجهه پیدا کردیم، خودباختگی در جامعه ایرانی شکل گرفته است. پیشرفت و ترقی غرب سبب شده بود که ما آن ترقی و پیشرفت را دست‌نیافتنی بدانیم. تصور کردیم قادر نیستیم به آن حجم از اندیشه‌ورزی که در غرب صورت گرفت دست پیدا کنیم.
شاید این تنها ویژگی ایرانی‎ها نباشد و جوامع مختلفی که با غرب مواجه شده‌اند احساسشان این بوده است که به چنین اندیشه‌ورزی و تاریخ طولانی‌ای از تفکر کردن و مناقشات فکری، نمی‎توانند دست پیدا کنند لذا ساده‎ترین راه را انتخاب کرده‌اند .
بنده معتقدم که جامعه ایرانی در مواجهه با غرب اعتماد و اتکا به نفس خود را از دست داده است. ما در مواجهه با اندیشه‎‎های غربی نگاه انتقادی و تولید فکر را از دست داده‌ایم. وقتی آرای متفکران را نقل می‎کنیم کمتر به خود جرات می‎دهیم که این دیدگاه را نقد کنیم. آیا اساسا می‎توانیم به نقد آن بپردازیم یا نه؟ ما در درجه اول آن را به‎عنوان پارادایم مسلط می‎پذیریم هم‎چنان که یکی از دغدغه‎‎های ما در علوم انسانی امروز همین است. معنای این عقیده که بسیاری از اندیشمندان قائل به امتناع تولید علوم انسانی اسلامی هستند به‎مثابه این است که ما قدرت اندیشهورزی نداریم.

 ادامه دلایلی را که چرا ایرانی‎ها از تعقل دوری می‎کنند، بفرمایید .
پورحسن: دلیل دوم این است که وقتی جامعه‎ای تاریخ و گذشته‎اش را فراموش می‎کند نمی‎تواند درس بگیرد. غرب تاریخ خود را فراموش نکرد. جامعه اسلامی و تمدن اسلامی و به‎خصوص ایران، گذشته خود را فراموش کرد و نتوانست از تراکم اندیشه‎ای که داشت بهره ببرد لذا از ابتدا شروع کرد. ما به‌تازگی و در چند دهه اخیر خصوصا در 20 سال اخیر به‎طور تدریجی پرسش از گذشته را شروع کردیم. مسئله سنت مسئله مهمی است. چون سنت را کنار زدیم ظرفیت فکریمان تقلیل پیدا کرد و نتوانستیم از گذشته بهره ببریم. ما گذشته را زمان سپری شده تلقی کردیم نه گذشته‎ای که ناظر باشد به وضع کنونی و آینده ما. ما در اندیشه فلسفی گذشته را سنت و حیث وجودی و ناظر بودن می‎دانیم درحالی‎که در ایران گذشته را سپری شدن و از دست رفتن تلقی کردیم و به کنار گذاشتیم. ما نتوانستیم استمرار با گذشته را حفظ کنیم و از ذخایر و بدایع خود بهره‎ای نبردیم. بنابراین مانند قومی بودیم و هستیم که از ابتدا شروع کردیم و این طبیعی است. برای اینکه بتوانیم در هر حوزه‎ای به‎طور مستقل بیندیشیم نیاز به تجربه طولانی داریم.
عامل سوم، شتابزدگی ماست. به دلایل سیاسی و اجتماعی و تاریخی در 100 یا 150 سال اخیر به‎طور خاص از مشروطه تاکنون در داوریها، در تحولات اجتماعی و سیاسی و در قلمروی فرهنگی، جامعه شتابزده‎ای هستیم. شتابزدگی تک عاملی نیست و می‎تواند تلفیقی از عوامل متعدد باشد. می‎تواند ناشی از فقدان اعتماد و امنیت و... باشد. ما در حوزه فرهنگ داوری کردیم که بعد فهمیدیم اشتباه است یعنی تلقی ما این بود که فرهنگ امری منفعلانه است و نیاز به تفکر و اندیشهورزی ندارد ولی الان دیدیم مهم‎ترین معضل ماست.
ما در باب اندیشه و دانشگاه همین تصور غلط را داشتیم و نادرست فکر می‎کردیم.
ما میگفتیم دانشگاه‎‎های ما دانشگاه‎‎های کاملا سکولاری هستند بنابراین اعتنا و اعتمادی به آن‎ها نکردیم ولی الان می‎بینیم که به اشتباه داوری می‎کردیم. باید در دانشگاه‎‎ها تولید اندیشه‎ای شکل می‎گرفت و به متفکران و نخبگان اعتماد می‎کردیم. این اعتماد، به نحو متقابل از دست رفت.

 می‌توانید به‎صورت مصداقی در مورد شتابزدگی در جامعه ما توضیح دهید؟
پورحسن: شتابزدگی تنها به معنای این نیست که در تحولات سیاسی و اجتماعی دست به خطر بزنیم تا امری را نادرست جلوه دهیم. مهم‎ترین نتیجه شتابزدگی فقدان تفکر است. ما دست به تفکر نمی‎زنیم. یک مثال بارز در مورد جامعه ایرانی این است که افراد این جامعه اول عمل میکنند و بعدا درباره آن عمل فکر می‌کنند. این رویکرد غالب در جامعه ماست؛ یعنی کسی برای اندیشهورزی هزینه‎ای نمی‎کند. حوزه‎‎هایی را که نیازمند تفکر است جدی نمی‌گیریم و در کل برای تفکر، التفات کافی و سرمایه‎گذاری نداریم. بنابراین شتابزدگی یکی از دلایلی است که در جامعه ما نگاه تقلیلگرایانه ایجاد کرده است؛ حوزه‎‎های بنیادی و امور برتر مورد غفلت قرار می‎گیرد و هرگز به اینگونه غفلتها آنچنان توجهای نمی‌شود و جامعه همه امور را به‎سمتی که با آن مواجهه آسانی دارد، می‎برد.

 گرایش به تصوف، دنیاگریزی و زهدگرایی را چقدر موثر می‎دانید؟
پورحسن: جامعه ما جامعه زاهدانه‎ای نیست. ایران از مشروطه به این طرف به‎شدت جامعه‎ای مادی‌گراست. جامعه گذشته ما که مبتنی بر نگره‎‎های فلسفی، عرفانی و تصوف و کلامی بود جامعه‎ای برخوردار از اندیشه‎ها و تفکرات بنیادی‌تری بود. وقتی به سنت خودمان نگاه می‎کنیم می‎بینیم که تصوف و اندیشه‎‎های عارفان نه تنها به‎ جامعه ما خدمت کرده بلکه جوامع دیگر را نیز تحت تاثیر قرار داده بود. بعد از حمله مغول‎ها به ایران، عارفان و صوفیان از خراسان به‎سمت حلب، دمشق، بغداد، آناتولی، قیصریه، لارنده و قونیه رفتند و این میراث را در آنجا به مردم هدیه دادند.
معتقدم حتی اگر بتوانیم آن میراث را بازسازی کنیم، جامعه‌ای با فکر عمیق‎تر خواهیم داشت. بنده معتقدم جامعه ایرانی بعد از مشروطه تصوف، عرفان و زهد را کنار گذاشت و هیچ اعتنایی به تصوف و عرفان ندارد. تنها در الفاظ، تنها برای تفنن و ذوقیات وارد این حوزه‎ها می‎شود.
تاکید می‎کنم اتفاقا جامعه ایرانی که بنایش بر تصوف، عرفان، فلسفه و کلام بود، به ‎لحاظ فکری جامعه نیرومندی بود و جامعه شتابزده‎ای نبود. تصوف و عرفان ایجاد کننده اندیشه است. عرفان به معنای کناره‎گیری از امور نیست. بنده معتقدم باید دوباره اندیشه‎‎های مولوی، اندیشه‎ها و تفکرات ابن سینا و اگر بتوانیم باید از سنایی تا حافظ را احیا کنیم، یعنی آن جامعه، جامعه دقیقتری است تا جامعه‎ای که همه این امور بنیادی را کنار گذاشته و مهم‎ترین دغدغه‎اش مسئله دنیا و مادیت است. جامعه ما به‎شدت جامعه دنیازده‎ای است. جامعه دنیازده افراطی، به‎سمت اندیشه نمی‎رود؛ یعنی توان اندیشهورزی ندارد نه اینکه زمان اندیشه‌ورزی نداشته باشد.

 آیا می‌توان عنوان داشت حضور و مشارکت بالای سیاسی مردم ایران از مشروطه تاکنون یکی از علل علاقه و گرایش شدید ایرانی‎ها به سیاست است؟
پورحسن: آیا جامعه ما که بدون سابقه سیاسی، اندیشه سیاسی، سیاستورزی و سیاستگذاری بود تنها با ورود افراطی به سیاست به همه چیز رنگ و بوی سیاسی داد؟ مسئله دوم این است که آیا لزوما اشتغالات متعدد سیاسی برای جامعه‎ای مثل جامعه ایران باید عاملی برای تقلیل دادن همه حوزه‎‎های نظری به حوزه سیاسی و عمومی باشد.
من مسئله اول را می‎پذیرم، یعنی جامعه ما بدون این پیشینه در سیاست، سیاست‌اندیشی و سیاستگذاری، به‎طور ناخواسته در جریان تحولات اجتماعی قرار گرفت. مردم تحولات سیاسی را به‎وجود آوردند بدون اینکه تجربه‎ای داشته باشند و اندیشه‌ورزی کرده باشند. این‎گونه نیست که اگر جامعه‎ای علاقه‌مند به مشارکت در حوزه سیاست باشد، این علاقه به‎مثابه نگاه تقلیل گرایانه باشد. درست است که در جامعه ایران عمده امور را سیاسی می‎بینیم اما این از منظر سیاسی به‎مثابه مشارکت‎ نیست و با توجه به دلایلی که قبلا صحبت کردم نباید این دو را به هم ربط دهیم.
بسیاری از جوامع در غرب بیش از ما مشارکت سیاسی دارند یعنی حوزه‎‎های صنفی و محلی و منطقه‎ای‎شان حجم مداخله‎‎های سیاسی و نظریه‎‎های سیاسی و حجم امور سیاسی‎شان بسیار بیشتر از ماست، در صورتی که در آن کشور‎ها این‎گونه نیست. هنوز اعتقاد دارم که مشارکت‎های سیاسی ما عمومی است. حتی نگاه پوپولیستی به حوزه سیاست و حکومت از نگاه دقیق فکری بیشتر است. بنابراین این مسئله فوق‌العاده مهم است که مهم‎ترین عامل نگاه تقلیلگرایانه را باید عدم اندیشهورزی بدانیم. لذا جامعه در رویکرد ساده‌انگارانه حوزه‎ها را با حوزه سیاسی که حوزهای عمومی نیز است، ارجاع و تقلیل می‎دهد.




با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید

تاریخ انتشار در سایت: ۲۵ مهر ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : قاسم پورحسن
گفت و گو کننده : سمیه نبی
مطالب
عناوین
رسته: 1