یک‌شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶
بر خط: 2311
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

250 بازدید
رویکردهای نظری درباره بحران زیست محیطی (1)

می‌توان تکنولوژی را دلیل اصلی قدرت یافتن انسان در ایجاد تغییرات فعلی زیست محیطی در زمین دانست.




درنگ: اگر اجازه دهید ابتدا از ریشه‌های شکل گیری این حوزه یعنی اخلاق زیست محیطی بپرسم. اساسا چه بحران‌ها و معضلاتی موجب توجه به حیطه اخلاق زیست محیطی شده است؟

سروستانی: بسم الله الرحمن الرحیم. دلیل مطرح شدن اخلاق زیست محیطی به بحران‌ها و مشکلاتی ارتباط دارد که با حفاظت از محیط زیست طبیعی گره خورده‌اند. شواهد نشان می‌دهند که در دهه‌های اخیر، تخریب و تهدید محیط زیست به حد بی سابقه رسیده است. از این رو، اندیشمندان به دنبال پاسخ به این سوال می‌باشند که چگونه می‌توان محیط زیست را از صدمات انسان‌ها مصون داشت. اگرچه تا کنون تلاش‌های زیادی بدین منظور انجام شده، اما هنوز مشکلات زیست محیطی به قوت خود باقی هستند. به همین دلیل ارائه راهکارهای جدید برای حل مسائل زیست محیطی افزایش یافته است تا بشر را از چنگال این گرفتاری خودساخته نجات دهد. اخلاق زیست محیطی یکی از این راهکارها محسوب می‌شود. بسیاری بر این باورند تا زمانی که یک نیروی درونی انسان‌ها را به حفاظت از محیط زیست وادار ننمایند، از راهکارهای فنی و قانونی کار زیادی برنمی‌آید. در واقع انسان‌ها برای رفتار مناسب با طبیعت و محیط زیست، احتیاج به یک لگام دارند، وگرنه قدرتی که بشر با مدد فناوری بدان دست یافته است، مجالی برای حفاظت از محیط زیست باقی نخواهد گذاشت. بهترین این لگام‌ها، در اخلاق یافت می‌شود. بنابراین، در اخلاق زیست محیطی هدف این است که اصول و موازین اخلاقی مناسب با تعامل با طبیعت و محیط زیست تعریف شود و همگان آزادانه در رعایت آن بکوشند. از نگاه اخلاق زیست محیطی هنگامی می‌توان محیط زیست را حفاظت کرد که در عین داشتن قدرت، حق محیط زیست و اجزای تشکیل دهنده آن برای حیات محترم شمرده شود و انسان‌ها به طور داوطلبانه از صدمه رساندن به محیط طبیعی خودداری کنند. اگر چنین شود، می‌توان گفت یک اخلاق مناسب برای تعامل با محیط زیست طبیعی شکل گرفته است که اجازه انجام هر کاری با محیط زیست طبیعی را نمی‌دهد.

- به طور خاص برای ما بگویید تکنولوژی تا چه میزان در به وجود آمدن این بحران مدخلیت داشته است؟

سروستانی: اگر بپذیریم که انسان‌ها عامل اصلی ایجاد بحران‌های زیست محیطی فعلی بر روی زمین هستند، می‌باید از خود پرسید که انسان‌ها چگونه به انجام چنین کاری آن هم در سطح وسیع موفق شده‌اند؟ پاسخ را می‌باید در توانایی انسان در به کارگیری دانش به صورت عملی یعنی تکنولوژی جستجو کرد. به بیان دیگر، تکنولوژی عامل اصلی قدرت انسان به شمار می‌رود. البته وقتی صحبت از تکنولوژی می‌شود، ضرورتا نباید از آن تصور موضوعی پیچیده و فوق العاده را داشت. برخی تکنولوژی‌ها ساده و برخی پیچیده هستند. برای مثال، ساختن نوک پیکان از سنگ و قرار دادن آن بر روی یک دسته چوبی برای شکار حیوانات یا به کار گیری ادوات چوبی به شکل یک شخم در کشاورزی اولیه یک تکنولوژی می‌باشند. همان طور که ساخت ماهواره یا سفینه‌های فضایی نیز یک تکنولوژی محسوب می‌شوند. حتی فنون برنامه ریزی و مدیریت نیز خود تکنولوژی محسوب می‌شوند، زیرا تبلور استفاده از دانش انسان به منظور ترکیب بهینه منابع برای رسیدن به هدف با حداکثر کارایی می‌باشند. بنابراین، تکنولوژی قدرت لازم برای دنبال کردن خواسته‌های انسان را به وی می‌دهد. بنابراین در مجموع می‌توان تکنولوژی را دلیل اصلی قدرت یافتن انسان در ایجاد تغییرات فعلی زیست محیطی در زمین دانست. البته در این رابطه چند نکته را باید متذکر شد. یکی اینکه تکنولوژی فی نفسه خنثی نیست، زیرا هر تکنولوژی در بطن خود نگرشی را به همراه دارد که در ایجاد و خلق آن دخیل بوده است. بنابراین، بهتر است سوال شود کدام تکنولوژی‌ها در ایجاد بحران‌های زیست محیطی نقش داشته‌اند. برای مثال، اگر شما به تمدن‌های باستان رجوع کنید خواهید دید که تکنولوژی‌های به کار برده شده با محیط زیست سازگار بوده‌اند. در این تمدن‌ها هیچ کدام از روش‌های کشاورزی موجبات آلودگی آب و خاک را فراهم نکرده‌اند، زیرا نگرش مردمان آن روزگار بر حرمت و پاسداشت آب و خاک استوار بوده است.

بنابراین در پاسخ به این پرسش که چه نوع تکنولوژی سازگار با محیط زیست و کدام با آن ناسازگار است، می‌باید در وهله اول سوال شود که این تکنولوژی بر مبنای کدام جهان بینی شکل گرفته است. اگر تکنولوژی بر مبنای این جهان بینی شکل گیرد که انسان حق دارد به هر شکل ممکن بر طبیعت تسلط یابد و از آن صرفا به نفع خویش بهره کشی نماید، نتیجه آن چیزی غیر از بحران‌های زیست محیطی نخواهد بود. متأسفانه این همان چیزی است که روند غالب بسط و توسعه تکنولوژی از دوران انقلاب صنعتی به بعد بر آن استوار و در جهان ترویج شده است. بسیاری بر این باورند که پیدایش علم تکنولوژی جدید با مدرنیته یا عصر روشنگری، که از قرن شانزدهم میلادی شروع شد، ارتباط دارد. مدرنیته سرآغاز روند تغییرات پرشتابی بود که با ویژگی‌هایی مانند سرمایه داری، فرهنگ سکولار، فردگرایی، عقل گرایی و انسان گرایی شناخته می‌شود و باعث شد دیدگاه ارگانیک از طبیعت (به عنوان یک موجود زنده) با دیدگاه مکانیستی جایگزین شود که در آن طبیعت صرفا همانند یک ماشین در نظر گرفته می‌شود. نتیجه این نگرش‌ها، برخورد ابزاری با طبیعت بود و تکنولوژی‌های ابداع شده پس از آن نیز با همین هدف به وجود آمدند. نکته دیگر این است که در مدرنیته، باورهای سنتی مانند دین و اخلاق به کنار گذاشته شدند و تنها معیار، خرد و عقل انسانی دانسته شد. بدین ترتیب، درک هستی در تفکر مدرنیته بر مبنای سکولاریته انجام می‌شود یعنی بنا گذاشتن معرفت و شناخت بر اساس ادراکات حسی و توضیح پدیده‌ها بر مبنای عقل جزء نگر. به همین دلایل، برخی متفکران غربی و منتقدان تکنولوژی جدید بر این باورند که انسان مدرن، دچار سردرگمی است و کنترلی بر چگونگی استفاده از دانش و اطلاعات و به تبع آن، تکنولوژی حاصل از آن ندارد. دلیل آن این است که سکولاریته موجب شده است انسان نتواند به یک مفهوم منسجم از خود، جهان و روابط خود با آن دست یابد. حتی عده‌ای معتقدند انسان مدرن برخلاف قرون وسطا، نمی‌داند از کجا آمده است و به کجا می‌رود. بنابراین، تکنولوژی تولید شده توسط چنین انسانی، همانند اسب افسارگسیخته‌ای می‌ماند که در هیچ مسیر ویژه‌ای هدایت نمی‌شود و هیچ هدف و کمالی را دنبال نمی‌کند. این در حالی است که حفظ طبیعت و محیط زیست بدون برخورداری از نگرش کل گرایانه ممکن نیست، یعنی چیزی که در علم و تکنولوژی مدرن یافت نمی‌شود، زیرا عقل جزء نگر در درک پدیده‌ها به صورت یک کل واحد و همچنین زیبایی ناتوان است.

- به نظر نمی‌رسد بتوان به راحتی مقابل گسترش تکنولوژی و توسعه پرشتاب جهانی ایستاد، لذا امروزه صحبت از آمان‌هایی همانند آرمان تکنولوژی سبز یا توسعه پایدار می‌شود، این آرمان هم گسترش تکنولوژی و هم توسعه را مدّ نظر دارد و هم تلاش دارد کمترین آسیب را به محیط زیست و منابع آن وارد سازد. به نظر شما چنین آرمان‌هایی (همانند توسعه پایدار و یا تکنولوژی سبز) چقدر قابل تحقق است و در صورت تحقق تا چه حد می‌تواند به اصولش پایبند باشد؟

سروستانی: برخی از افراد تکنولوژی جدید را همانند غولی می‌دانند که از چراغ جادو خارج شده است که به راحتی نمی‌توان آن را به جای اولش برگرداند. بنابراین، متوقف کردن توسعه تکنولوژی مبتنی بر تفکر مدرنیته کاری مشکل می‌باشد و می‌توان گفت زندگی بشر امروز به آن وابسته شده است. برای مثال، آیا می‌توان به راحتی تکنولوژی هواپیماهای فعلی را کنار گذاشت در حالی که می‌دانیم موجب از بین رفتن لایه ازن می‌شود. زندگی مبتنی بر مصرف برق ناشی از سوخت فسیلی چطور؟ همه می‌دانند که سوخت‌های فسیلی موجب گرم شدن زمین و تغییرات اقلیمی می‌شود، اما چگونه می‌توان سبک زندگی فعلی بشر بدون این قبیل سوخت‌ها را متصور شد؟ تکنولوژی فعلی همانند دارویی شده است که انسان منفک از معنویات بدان نیاز دارد. بنابراین تا زمانی که جهان بینی غالب بر توسعه تکنولوژی مبتنی بر فردگرایی و انسان محوری فارغ از هر گونه معنای تعالی بخش باشد، توسعه تکنولوژی همان روندی را دنبال می‌کند که بوده است. اما در این بین، و با به صدا درآوردن زنگ‌های خطر، مانند بحران‌های زیست محیطی، عده‌ای به فکر چاره افتادند. واژه‌های توسعه پایدار یا توسعه سبز از همین دغدغه‌ها نشأت گرفته‌اند. این که زندگی بشر به نحوی انجام شود که قابل استمرار و دوام در آینده باشد. اما تا چه اندازه می‌توان به اصول این مفاهیم پایبند بود، به نظر اینجانب به نگرش و جهان بینی غالب در جهان و سازگاری آن با مفاهیم بستگی دارد. تا زمانی که کشورهای صنعتی به دنبال غلبه و کنترل دیگران و افزایش سود و سرمایه خود باشند، آن نوع تکنولوژی را تولید خواهند کرد که آنها را به این اهداف برساند.

اما درارتباط با مفاهیم توسعه پایدار و تکنولوژی سبز می‌توان به دو دسته از نظریات اشاره کرد که رقیب هم به شمار می‌روند. یکی، دیدگاه غالب اجتماعی و دیگری دیدگاه زیست محیطی جدید. دیدگاه غالب اجتماعی بر این فرض استوار است که انسان‌ها مخلوقاتی استثنایی هستند که به پیروی از قوانین طبیعت احتیاج ندارند و تنها مانع در انجام کارها، حدّ و توان فنّی انسان است. در این دیدگاه، انسان از طبیعت جدا است و به عنوان حاکم بر طبیعت، هیچ حقی برای سایر مخلوقات قائل نیست. این دیدگاه که ریشه در دوره روشنگری جوامع صنعتی غربی دارد، دارای سه بعد فنّی، اقتصادی و سیاسی است. خوش بینی نسبت به تکنولوژی از ویژگی‌های بعد فنّی این دیدگاه است که در آن، تمام مشکلات بشر می‌تواند با تکنولوژی حل شود. بعد اقتصادی این دیدگاه مبتنی بر اقتصاد آزاد است و بر نفع شخصی تأکید دارد. بعد سیاسی این دیدگاه نیز بر دموکراسی آزاد بنا شده است و بر مالکیت و حریم خصوصی، بی طرفی سیاسی و فردگرایی انحصاری تأکید دارد. ترکیب این ویژگی‌ها منجر به آن چیزی شده است که از آن به «تراژدی منابع عام» یاد می‌شود، به طوری که هر فرد به دنبال حداکثر کردن سود خویش است و برای رسیدن به رفاه، منابع را تخریب می‌کند. در مقابل، دیدگاه زیست محیطی جدید به محدودیت‌هایی اشاره دارد که به ناچار باید در مقابل انسان قرار داده شود، یعنی حفظ تعادل بین طبیعت و توسعه یک اقتصاد پایدار. این دیدگاه مرکب از سه عنصر است. این عناصر عبارتند از: تعادل اکولوژیکی، توسعه محدود و ردّ سلطه انسان بر طبیعت. در این دیدگاه، انسان نه تنها از طبیعت جدا نیست، بلکه بخشی از آن به شمار می‌رود. بنابراین، به نظر می‌رسد عناصر دیدگاه زیست محیطی جدید می‌تواند برای رسیدن به توسعه پایدار و تکنولوژی سبز، مورد استفاده قرار گیرد. نکته دیگر در حرکت به سمت تکنولوژی‌های سبز نیاز به تغییر سبک زندگی انسان‌ها بر روی زمین می‌باشد. در این راستا، کاهش مصرف گرایی، قناعت به زندگی ساده، کم کردن توقعات، تعریف نیازهای اساسی و کنار گذاشتن نیازهای کاذب و غیرواقعی از جمله ضرورت‌ها به شمار می‌روند. همچنین، کاهش شکاف طبقاتی و ایجاد انگیزه در اقشار جامعه برای ساده زیستی و مصرف کم منابع کشور که می‌باید مدّ نظر قرار گیرند.

- انتقاد برخی به نگرش توسعه پایدار و یا آرمان تکنولوژی سبز این است که همچنان مسئله مرکزی آنها انسان محور بودن است. چه نظریه‌های بدیلی برای این نوع نگاه انسان محور در حوزه اخلاق زیست محیطی شکل گرفته است؟ این نظریه های بدیل چه جایگاهی برای تکنولوژی قائلند و خود تا چه میزان کاربردی هستند؟

سروستانی: همانطور که گفته شد، زادگاه مدرنیته و انقلاب صنعتی کشورهای غربی می‌باشند و به دلیل پیامدهای منفی و به خصوص بحران‌های زیست محیطی همان‌ها هستند که مفاهیم توسعه پایدار و تکنولوژی سبز را معرفی کرده‌اند. اما، هنوز جهان بینی حاکم، همان جهان بینی فردگرا وانسان محور است. به بیان دیگر، حل مسئله را از مسئله ساز انتظار دارند. بنابراین، اگر به تعریف توسعه پایدار که توسط کمیسیون براتلند ارائه شده است، توجه شود می‌توان فهمید که به شدّت انسان محور است. یعنی، حل مسائل و مشکلات زیست محیطی را فقط برای انسان می‌خواهد و دلیل آن را رفع نیازمندی‌های نسل فعلی بدون در خطر انداختن توان نسل‌های بعدی در رفع نیازمندی‌هایشان عنوان می‌دارد. اگرچه بعضی معتقدند که چنانچه نیازهای واقعی نسل فعلی و نسل‌های بعدی درست در نظر گرفته شود، این تعریف می‌تواند به حفظ محیط زیست کمک کند، اما سوال این است که تعریف نیاز نیز توسط خود انسان انجام می‌شود و همانطور که تجربه نشان داده است هیچ تضمینی وجود ندارد که نیازها به درستی تعریف شوند. در هر حال، رهیافت‌های دیگری در اخلاق زیست محیطی ارائه شده‌اند که دایره خود را از انسان فراتر برده‌اند، به طوری که برخی مانند نظریه‌های زیست محور، دایره شمول مسائل اخلاقی را به موجودات زنده تسرّی می‌دهند. در این نظریه‌ها، انسان وظیفه دارد همان طور که با سایر انسان‌ها به طور اخلاقی رفتار می‌کند، با سایر موجودات زنده نیز رفتار اخلاقی داشته باشد. البته در خود این نظریه‌ها می‌توان نظریه‌های قوی و ضعیف طرفدار موجودات زنده را یافت. برخی تمام موجودات زنده را شایسته رفتار اخلاقی می‌دانند، اما برخی موجودات تکامل یافته‌تر مانند پستانداران را در این حوزه جای می‌دهند. نظریه‌هایی هم هستند که به نظریه‌های کل گرا مشهور هستند و معتقدند کل یک زیست بوم (اعم از موجودات زنده و غیر زنده) شایسته رفتار اخلاقی می‌باشند. در این نظریه‌ها، انسان در ردیف سایر موجودات و به اصطلاح یک شهروند ساده در کنار سایرموجودات یک زیست بوم در نظر گرفته می‌شود که هیچ برتری بر سایرین ندارد.

بنابراین در پاسخ به این سوال که تکنولوژی در هر کدام از این نظریه‌های اخلاق زیست محیطی چه جایگاهی دارد، می‌توان گفت که جایگاه تکنولوژی همانند هر امر دیگری بر اساس تعریفی که این نظریه‌ها از خوب و بد اخلاقی دارند مشخص می‌شود. برای مثال، در نظریه زیست محور، آن تکنولوژی‌هایی خوب هستند که به حیات و زندگی موجودات صدمه نرسانند. در نظریه‌های زیست بوم محور، آن تکنولوژی‌هایی خوب هستند که کلیت و یکپارچگی زیست بوم را به خطر نیندازند. اگر بخواهیم مقایسه‌ای از نظر کاربردی بودن نظریه‌های زیست محیطی داشته باشیم، مطمئنا نظریه‌های انسان محور بیشترین کاربرد را دارند. زیرا فعلا از وزنه بیشتری در تصمیم گیری‌ها برخوردارند. دلیل آن این است که افراد، با انگیزه‌های انسان محور بیشتر برانگیخته می‌شوند و تأکید بر علایق انسان از اهمیت بیشتری در مباحث سیاسی برخوردار است. بعد از آن، نظریه‌های زیست محور و سپس نظریه‌های زیست بوم محور جای دارد. نظریه‌های زیست بوم محور نسبت به دو گروه دیگر از نظریه‌های یادشده، سخت‌گیرتر هستند به طوری که حتی آسیب رساندن به چشم‌اندازهای طبیعی را نادرست می‌دانند. بنابراین، احداث بزرگراه یا ساخت یک کارخانه در نظریه‌های انسان محور به راحتی پذیرفته می‌شود، اما پذیرش آن در نظریه‌های زیست بوم محور هنگامی مجاز است که اطمینان یافته شود زیست بوم منطقه از آنها تأثیر منفی نمی‌پذیرد.



برای مطالعه بخش دوم این گفتگو، مطلب «رویکردهای نظری درباره بحران زیست محیطی (2)» را از لینک‌های پیوست دنبال نمایید.


با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.


تاریخ انتشار در سایت: ۱۰ آبان ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : احمد عابدی سروستانی
گفت و گو کننده : حسین ریاحی
مطالب
عناوین
رسته: 1