یک‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶
بر خط: 3597
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

259 بازدید
صدای انقلاب

مردم هر سرزمینی آینه بالایی‌ها هستند و مادام که فرهنگ ما مورد بازبینی و مرمت قرار نگیرد، آرزو و انتظار معجزه افسانه‌ای بیش نخواهد بود.


جریان شعر انقلاب یکی از رشته‌های جدا شده از «شعر متعهد: ایران است، به ویژه پس از پدیدآیی شعر نو به واسطه این که پنداشته می‌شد شاعرانش فراخ‌بال‌تر از شاعران انواع شعر قدمایی می‌توانند اهداف سیاسی – تشکیلاتی احزاب و سازمان‌های سیاسی را پیش برند، بنابراین بعضا شاعران غیر متعهد توسط شاعران و همفکران معتقد به شعر متعهد بایکوت می‌شدند، شعر این دسته در محافل، نشریات و میان خیل هواداران شعر متعهد – در برابر تعداد بسیار کم اما کیفی‌تر شعر غیر متهد – جایگاهی نداشت، چرا که این جریان در برابر جریان شعر معتقد به هنر برای هنر قرار گرفته بود که البته جریان اولی برای شاعر مقام رسالت و به شاعر به مثابه زبان توده‌ها می‌نگریست.

جریان دوم نیز به ذات هنر شعر صرفا زیبایی تکیه داشت، در واقع شعر ما در دهه‌ی 50 با گرایش مضاعف ایدئولوژیک مواجه شد، البته نه این که در دوره‌های پیشین مشمول چنین وجوهی نبود، که بود، منتها با توفیری متنوع و چنداچند. هم از این رو می‌توان بر این نکته پای فشرد که هر جریان شعری و از جمله شعر ایدئولوژیک در واقع به واسطه نمود ناگهانی و خلق‌الساعه در برررسی وجه تاریخی رخ ننموده، بل در یک دوره(period) رفته رفته مراحل رشد تکاملی خود را سپری کرده است، گوکه ما هرگز نمی‌توان مدعی شویم شعر یک دوره صرفا توسط یک یا چند تن مطرح شده، بل در یک دیدگاه دانش‌مدار ناگزیریم که به بود و پساپس نمود برخی–صرفا–ترویج‌دهندگان آن گونه(Genre) نظر بندیم، چرا که می‌توان بر این گزاره چنین افزوده که در واقع ایشان با فرموله کردن مانیفست و چند و چون آن دیدگاه یا گونه(Genre)، سکه جریان هدف‌گذاری شده را به نام خود ضرب زده‌اند، در صورتی که شعر انقلاب ریشه در شعر اجدادی‌اش نوعی از شعر حماسی معطوف به آرمان‌گرایی دارد، نیز تداومش در دوران مشروطیت و سپس شعرهای سیاسی و ایدئولو‌ژیک موسوم به شعر چریکی(در دهه 50) با موضوع مبارزه، سانسور، شکنجه، زندان، اعدام، و در تداوم آن بخشی به عنوان صدای رسمی شعر انقلاب و مظاهر آیینی در دفاع از ارزش‌های انقلاب و جنگ موسوم به دفاع مقدس و مناسبت‌های انقلابی: مبارزات مختلف، جنگ، اسارت، ترور و موفقیت‌های سیاسی، علمی و اجتماعی حول محور انقلاب، جنگ، اعتقادات دینی و آرمانی طنین داشته است که رفته رفته در ابتدا با عنوان شعر متعهد در دهه 50 و سپس بخش هماهنگ با انقلاب، با عنوان شعر انقلاب و دفاع مقدس از سه سال آخر دهه 50 و از دهه 60 نمود بارزتری داشته است و البته نسبت به تنوع آن کمیت و کیفیت‌اش نیز دستخوش تغییرات گوناگونی بوده است. اگر چه بعدها به ویژه‌ در دو دهه اخیر با نام بیشتر موسوم به شعر ارزشی شناخته شده است که شاعرانش در مناسبت‌ها و مسابقات مختلف دو دهه اخیر حضور داشته‌اند. هم از این رو می‌توان چنین گفت که با پیروزی انقلاب در این دوره‌ها و در تداوم آن پس از استقرار رسمی جمهوری اسلامی و سپس وقایع اتفاقیه مابعد آن در دهه‌های اخیر شعر تحت عنوان شعر ارزشی عناوین شعر انقلاب، شعر دفاع مقدس و شعر آیینی را زیرمجموعه خود ساخته است.

بنابراین چندان دور از تصور نیست که در چنین وضعیتی شاهد آن باشیم که تمام امکانات چهر‌ه شدن در اختیار این دست از شاعران قرار گرفته باشد که البته یکی از اهداف انقلاب ما آزادی بود و برونشد از این ورطه که شعر در خدمت سیاست‌های رسمی قرار گیرد نیز به همین بهانه از امکانات ملی_علی‌رغم مفاد قانون اساسی آن_بیشتر یک جانبه بهره‌برداری شود.
از میان شاعران دهه‌های پیش از انقلاب که شعرشان معطوف به شعر آرمان‌خواهانه بوده گذشته از تقی ‌رفعت، جعفر خامنه‌ای، شمس کسمایی، ابوالقاسم لاهوتی، فرخی‌یزدی، میرزاده عشقی، ایرج میرزا، عارف قزوینی، محمد‌علی افراشته، در دهه‌های پس از مشروطیت و پس از کودتا از اسب سپید وحشی آتشی تا آرش و مجموعه به «سرخی آتش به طعم دود» سیاوش کسرایی که با نام مستعار«کولی» منتشر شد و پس از انقلاب نمود سیاسی نگری‌اش را می‌شود در «امریکا امریکا» پی گرفت و بعد از جنبش مسلحانه سیاهکل خسرو گلسرخی، سعید سلطان‌پور، م. آزرم، علی میرفطروس و شعر های انقلابی زندان به عنوان ظل‌الله رضا براهنی، اشعار متاثر از طرزشاملویی موسوی گرمارودی و مهمتر از همه: احمد شاملو بود که در برهه‌های مختلف شعرش به مثابه صدای اعتراض–البته در وجه قایم به ذات‌تر به ذات هنر–با شعرهایی که برای مبارزان و وقایع سیاسی گفته، فروغ نیز در شعر به صورت ضمنی از اعتقادات‌اش درباره موعود و شربت سیاه‌سرفه می‌نویسد و حتی نصرت رحمانی که از فجایع اجتماعی جنسی و اعتیاد, شاعرانه سخن می‌گوید و هوشنگ ابتهاج (ه.الف. سایه) در شعرهای نو و بعضا قدمایی‌اش، حتی نخستین شعرهای شاعر مدرنیستی مانند فرخ تمیمی و اسماعیل خوبی و طنین در دلتای طاهره صفارزاده که به قول آمده در تاریخ تحلیلی شمس لنگرودی با توجه به تقدیم‌نامه‌اش به دکتر علی شریعتی سبب نام‌آوری وی شد، و نیز آواز خروسان جوان حسن حسام و حتی محمد مختاری که نام آشنایی پیش از شهرتش در دهه 60 و 70 نداشت.

مهرداد اوستا، مشفق کاشانی، احمد عزیزی، حسین منزوی و بهمن صالحی در پیش از انقلاب جزء شاعران شناخته شده محسوب می‌شدند اگر چه ضرباهنگ انقلاب ایشان را به سوی شعر انقلاب ترغیب کرد اما شاعرانی مانند حمید سبزواری نیز در حیطه شعر کلاسیک همگام با صفا لاهوتی، غلامرضا مردادی، نصرت‌الله مردانی، علی معلم دامغانی، امیر فخر موسوی، سیدمحمد عباسیه کهن، کاظم یوسف‌پور، غلامرضا رحمدل شرفشاهی و ... به تناسب نسبت به اسامی اخیرالذکر کمتر میان اصحاب قلم شناخته شده بودند و به موازات ایشان شاعرانی مانند: سیدحسن حسینی، قصیر امین‌پور، محمدرضا عبدالمکیان، سلمان هراتی، یوسفعلی میرشکاک، اکبر بهداروند و از جوان‌ترها علی‌رضا قزوه، عبدالجبار کاکایی، ایرج قنبری، زهره نارنجی، عبدالرضا رضایی‌نیا، و شاعران دیگری چون فاضل نظری، جلیل واقع‌طلب و رضا نیکوکار که در دهه‌های دیگر به کاروان شعر ارزشی پیوستند و البته هستند خیل نام‌آوران این رشته از شاعران شعر ارزشی که در تداوم شعر انقلاب به آن پیوستند، سپس کم و بیش میان مخاطبان‌شان مطرح شدند و ساختار شاعران انقلاب را پی‌ریختند. برخی از ایشان از حوزه هنری و برخی در شهرستان‌ها با حضور در انجمن‌های ادبی و مشارکت در شب‌های شعر انقلاب و دفاع مقدس این طیف از شاعران مدافع انقلاب و ارزش‌های هدف‌گذاری شده را شکل بخشیدند. ناگفته پیداست که این تشخص از اواخر دهه پنجاه و اوایل دهه شصت آغاز شد و با حضور در مناسبت‌های مختلف شاعرانی از این دست با انواع شعر قدمایی و نو به یاری آرمان‌های انقلاب و دفاع مقدس پرداختند، برخی نیز با حضور در شورای شعر نسبت به ساخت ترانه، سرودهای انقلابی و دفاع مقدس و سایر مناسبت‌های رسمی جریانی به راه ‌انداختند که بدل به پایگاه صدای انقلاب شدند و کتاب‌ها، صداها و شعرهای‌شان با حمایت نهادهای مخاطب به کتاب‌های درسی نیز راه یافت، و در نتیجه هم‌ایشان هیاتی از خودی‌های شعر را پدید آوردند. در واقع شاعران تشکیلات‌محور و حزبی از سویی و شاعران انقلاب از سویی دیگر دو روی شعرهای ایدئولوژیک این کهن بوم و بر را پی‌ریختند. ناگفته پیداست که شاعران حزبی نیز همواره از سوی تشکیلات سیاسی خود حمایت می‌شدند و می‌شوند و از سویی شاعران شعر انقلاب نیز از حمایت بودجه‌های ملی برخوردار بودند و هستند و اما در این میان بیشترین کلاه سر شاعران مستقلی رفته است که به شعر به عنوان گونه‌ای ادبی و هنری می‌نگرند که معیارشان بیش از اهداف سازمانی‌ و انقلابی اعتلای شعر است و صرفا هر مقوله‌ای را بیشتر برای بیان زیبایی–که به قول نصرت رحمانی در ذات شعر است–پی می‌گرفتند. در این میان شاملو اما توانست بین زیبایی‌شناسی شعر، ادبیات و آرمان ‌خواهی حد تعادلی ایجاد کند که بیش از هر کس تصریح‌کننده این مهم است که تنها او را می‌توان در هیات شاعر ملی بازشناخت. اما در این میان آن دسته از شاعران که مانند شاملو بین اهداف انسانی و آرمان‌گرایی و ذات هنر (زیبایی) به نقطه مشترکی رسیده بودند مانند اخوان ثالث(م. امید) در شعر برجسته‌ای مانند «زمستان» که به وضعیت جامعه ایران پس از کودتا نظر بسته بود، ملی‌گرایی در شعر «آرش» سیاوش کسرایی و تنفر ضدامپریالیستی در شعر «امیریکا، امریکا» که خطاب به امریکا براساس اعتقادات حزبی‌اش می‌گفت: «باشگاه فرومایگانی» و شعر «اسب سپید وحشی» آتشی که نمود مبارزه ضد استعماری بود که با تصاویر حماسی، سمبلیستی و کاربرد عناصر و فرهنگ عامه جنوب در شعرهایش توانسته بود معادل شعر شمالی نیمایی را در نمونه‌های جنوبی‌اش پی‌ریزد و خوی طبیعت‌گرا و انسان‌مدار نیمایی را به نوع جنوبی‌اش راهی بزند.

در بررسی هر چند اجمال شعرهای شاعرانی از این دست، نباید از سیمین بهبهانی گذشت که در قالب غزل اشعار نئوکلاسیک اجتماعی ویژه‌ای را پس از انقلاب-و خاصه در دوره جنگ-به تاریخ ادبیات افزود، در هر حال اگر چه تحزب و شعر مناسبتی سرودن، دو روی سکه شعار و مرگ ذات شعر را رقم می‌زند، هر چند در این میان شعرهای ماندگاری نیز سروده شده که نه صرفا به لحاظ معیارهای زیبایی‌شناسانه که در حوزه بررسی و نقش تاریخی شعر معاصر از جایگاه ویژه‌‍‌ای برخوردار است و نمی‌توان در حوزه بررسی اشعار این شاعران نقد را آلوده به سیاسی‌نگری و دیدگاه‌ مانوی خیر و شر و سیاه و سفید‌نگری محدود داشت.

در بررسی جامعه‌شناسانه شعر معاصر باید نگاه خود را از انفعال دورنگه داشت و از سر انصاف و نه شعارزدگی به بررسی جایگاه جامع شعر معاصر پرداخت، چرا که صرفا در نگاه چنین بررسی‌های متکی بر دانش نقد و پژوهش می‌توان به ارزیابی منطقی دست یازید و خود را به طور جد از بایکوت‌های سیاسی بر حذر و از رویه صاحبان قدرت در حذف غیر خودی پرهیز داشت. چه، نگاه معطوف به اردوگاه سوسیالیزم و روشنفکری در سال‌های اخیر ماهیت خود را از دست داده است؛ هم از این رو انصاف را بیشتر در دیدگاهی میانه و دور از جزمیت و تمامیت‌خواهی می‌توان ‌وا شناخت؛ آن چه که نیما دهه‌ها پیش بدان معتقد بود و علی‌رغم تلاش گسترده حزب توده و سایر جریانات مستقل از بند تشکیلات سیاسی ذهن و فعل خود را به راهی نو در شعر ایران معطوف و متمرکز داشت، چنان چه پیرمرد گفت: «آن که غربال دارد از پس قافله می‌آید» و همچنین «آن که می‌دارد تیمار مرا کار من است».

ما سخت نیازمند بازسازی فرهنگ خود هستیم. فرهنگی که بالا‌نشین و پایین نشین ندارد، به همان اندازه که من شهروند زباله در محیط‌زیست می‌ریزم به همان اندازه مسوولان، محیط‌زیست را نادیده می‌گیرند، مردم هر سرزمینی آینه بالایی‌ها هستند و مادام که فرهنگ ما مورد بازبینی و مرمت قرار نگیرد، آرزو و انتظار معجزه افسانه‌ای بیش نخواهد بود.
ما حتی در شعرهای فرمالیستی‌مان در طول تاریخ معاصر همواره چاشنی سیاسی‌نگری را داشته و داریم و این البته هم به رشد شعر در میان طیف‌های مختلف و متنوع شاعران شعرهای ایدئولوژیک بیرون از دایره قدرت از سویی و شعرهای ارزشی داخل دایره قدرت از سوی دیگر، آنان که از هر دو سو مرغ‌شان یک پا داشته، اگر رشدی هم داشته‌اند رشدشان عرضی بوده و البته میلیمتری و تنها آن دسته که از بند نگاه سیاه و سفید و هیر و شر صرف نجات یافتند، رستگار شدند. البته در هر دو طیف شاعران معتقد و آرمان‌خواهی بودند که نگاه اعتقادی‌شان در پس‌زمینه خلاقیت‌شان قرار می‌گرفت و همواره در دوره‌های گونه‌‌گون شعری، نگاه زیباپسندانه‌شان مکاشفه‌گر، جریان داشت و بعضا به تولید آفرینه‌های برجسته و روزآمد نیز می‌پرداختند. طاهره صفارزاده و م.موید از ارجمندترین شاعران معطوف به‌ نوآوری هستند که در ردیف شاعران بدعت‌گذار و نوگرا، نام‌ شان درخشیده است. سایرین نیز برخی در محدوده‌های شعر قدمایی همچنان باقی ماندند و شعرشان بر اثر کارکرد مدام در یک قالب یا سبک، رشد لاک‌پشتی یا رشد معکوس داشته و برخی نیز گام‌هایی هر چند محدود به جلو برداشتند، برخی نیز قانع به نقش و روند خود باقی ماندند. دسته‌ای هم مانند آغاسی در حد شعار و مدح؛ در مقابل علی معلم، میرشکاک، قزوه، کاکایی، رضایی‌نیا و... که رشد عرضی داشتند قابلیت نقد و تاویل بیشتر در فرصت‌های دیگر دارند.
و اما حمید سبزواری تا زمان مرگ خود شاعر مومن به ارزش‌ها، ترانه‌ها و سرودهای انقلاب اسلامی باقی ماند و صدای رسمی انقلاب اسلامی بود، او علی‌رغم دورماندن از مکاشفات بدیع و نوآوری اما فرصت‌ها را غنیمت شمرد.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۴ دی ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
نویسنده : علیرضا پنجه‌ای
مطالب
عناوین
رسته: 1