یک‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶
بر خط: 3578
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

192 بازدید
نشست «دانش اقتصادی و مسأله رئالیسم» قسمت دوم

یکی از فحش‌های آکادمیک اینست که طرف مقابل را ایده‌آلیست بنامیم نه رئالیست.


«این مطلب، بخش دوم از مطلب « نشست؛ دانش اقتصادی و مسأله رئالیسم» است.

کتاب ماه: یعنی آن تعبیری که لاوسن از جهت گیری دوباره مطرح می‌کند همین است؟
مشهدی احمد: بله، از موضوعات معرفت شناسی به سمت هستی شناسی، حال، خود هستی شناسی چیست؟ هستی شناسی مطالعه‌ی ماهیت واقعیت است. حال مسأله ای که پیش می‌آید این است که واقعیت چیست؟ تونی لاوسن واقعیت را به سه سطح تقسیم می‌کند، سطح تجربی که شامل برداشت و ادراکات ما از امر واقع و است، سطح بالفعل، شامل حوادث و رویدادهای مختلف تحقق یافته و سطح غیر بالفعل که دلالت بر ساختارها و مکانیزم های حاکم بر رویدادهای تحقق یافته دارد که مستقل از تجربه ما هستند و غالباً هم غیرقابل مشاهده‌اند. اتفاقاً این طبقه بندی که تونی لاوسن می‌کند به ما اجازه می‌دهد که تفاوتی بین واقعگرایی انتقادی تونی لاوسن با آن دسته از متفکرانی که مدعی‌اند تلاش‌هایشان واقعی ست و نظریاتشان مبتنی بر واقعیت تجربی است، قائل شویم ، خود این طبقه بندی به چند نکته‌ی مهم اشاره دارد، اول اینکه آدم‌های مختلف می‌توانند درک‌های متفاوتی از واقعیت داشته باشند؛ مثلاً درکی که من، یک کودک یا هر کس دیگری از رعد و برق دارد با درکی که یک دانشمند هواشناسی از آن دارد بسیار متفاوت است. دومین نکته این است که یک رویداد واحد معمولاً می‌تواند توسط چند ساختار و سازوکار تبیین شود که عمدتاً این ساختارها غیرقابل مشاهده‌اند؛ مثالی که تونی لاوسن در این زمینه میزند بحت سقوط برگ درختان است، زمانی که یک برگ درختی میافتد، یک نیرویی وجود دارد که شما به طور مستقیم آن نیرو را نمی‌توانید مشاهده کنید و آن همان ساختار و سازوکاریست که باعث سقوط این برگ می‌شود و آن جاذبه است، نکته‌ی دیگری که اینجا به وجود می‌آید، تفاوت بین نگرش‌هایی که مدعی هستند نظریاتشان واقعی است یا واقع گرایانه است با واقع گرایی انتقادی است. اولی مدعی است که واقعیت شامل اشیاء و اجسامی است که در معرض تجربه‌ی ما قرار می‌گیرد که این ریشه در یک رویکرد معرفت شناسانه دارد و شناخت، تماماً از محل ادراکات حسی ما حاصل می‌شود، این باعث انکار هر نوع سطح ژرف و غیرقابل محسوس و به قول تونی لاوسن غیر بالفعلی از واقعیت می‌شود؛ اما در مقابل اینها، تونی لاوسن می‌گوید من واقعیت را چند لایه می‌بینم و مهمترین لایه هم لایه‌ی غیر بالفعلی است که از طریق ساختارها و سازوکارها و نیروهایی باعث حدود حوادث بالفعل می‌شود، می‌گوید آنها تأکیدشان روی سطح تجربی است و اگر اشاره‌ای هم به این می‌کنند که ما نگاهمان نگاه واقع گرایانه ای است، به این خاطر است که به آن سطح توجه می‌کنند، اما دنبال تشخیص ساختارها و سازوکارهای پشت امر واقع قرار دارند و عمدتاً هم قابل مشاهده نیستند، توجهی نمی‌کنند، به همین خاطر می‌گوید موضوع تحلیل علمی ما باید شناسایی همین ساختارها و سازوکارها باشد که عمدتاً در لایه‌ی غیربالفعل عمل می‌کنند. اگر ما این را بپذیریم، در آن صورت تلاش علمی باید مبتنی شود بر ایجاد یک پل ارتباطی بین رویدادها و حوادت مربوط به مسطح غیر بالفعل که عمدتاً آن ساختارها و سازوکارها هستند مثل نهادها طبقه‌ی مرفه و... و سطح بالفعل که آن چیزی است که در معرض ادراکات حسی قرار دارد. این رابطه را باید برقرار کنیم تا بتوانیم یک تحلیل واقع گرایانه داشته باشیم. در اقتصاد مرسوم به خاطر اینکه فرد مفروض در نظر گرفته می‌شود دیگر کسی تحلیل کنید، آن موقع به سمت تحلیل‌های واقع گرایانه‌ی انتقادی هدایت می‌شوید. به این خاطر که این ترجیحات چگونه شکل می‌گیرند؛ باید دقیقاً آن ساختارها و نیروهایی که پشت شکل گیری این رجحان‌های فردی هستند را تبیین کنید که این خیلی متفاوت از آن رویکرد مرسومی است که شما یک رجحان مفروض را در نظر می‌گیرید و بعد براساس یک فرض مشخص بهینه سازی، روابطی را بین پدیده‌ها استخراج می‌کنید، و در نهایت می‌توانید یک سری از اثرات را تحلیل کنید. مثل اثرات قیمت، درآمدی و جانشینی و آنچه ما در اقتصاد مرسوم زیاد می‌بینیم. این یک تفاوت اساسی بین لاوسن و ماکی است که در خلال مباحث جناب آقای پاداش اشاره کردم.

کتاب ماه: به نظر شما بحث لاوسن اولویت دادن هستی شناسی بر معرفت شناسی است یا اصلاً رویکرد هستی شناسانه کفایت می‌کند و نیازی نیست به سراغ مباحث دیگری برویم.
مشهدی احمد: وقتی لاوسن بر اقتصاد مرسوم اشکال می‌گیرد دقیقاً منظورش در اشاره به معرفت شناسی این است که شما یک سری فرضیاتی مطرح می‌کنید و این فرضیات را در معرض آزمون قرار می‌دهید، تونی لاوسن هم با منطقی که پشت فرآیندها قرار دارد از اساس مشکل دارد و هم اینکه به نوعی خود آن فرایندها و آزمون‌ها را دچار هزاران مشکل می‌داند. به همین خاطر معتقد است که اگر بخواهید نگاهی را که لاوسن دارد را در اقتصاد عملیاتی کنید، در نهایت باید سراغ رویکردهای تحلیلی بروید که متفاوت از رویکرد تحلیلی اقتصاد مرسوم باشد؛ یعنی نه از روش قیاس می‌توانید استفاده کنید و نه از روش استقراء. خود او معتقد است که از روش رتروداکشن (Retroduction) باید تحلیل انجام شود که متفاوت از قیاس و استقراء است. در این روش تجزیه و تحلیل از درون بینی‌ها و شروطی که پشت حوادث قرار دارند و ما به آن می‌رسیم، آغاز شده و سپس برای رسیدن به فهم و شناخت، مشخص کند که چه نوع سازو کاری و چه نوع ساختاری و چه نوع نیرویی باعث حدوث این حادثه می‌شود. این روش اساساً با روش اقتصاد متعارف متفاوت است و شاید بتوان آن را به رویکردهای نهادگرا نزدیکتر دانست. لاوسن با این نگاه معتقد است که اقتصاد مرسوم به خاطر تاکیدش بر قیاس، معرفت شناسی و به خاطر تاکیدات بیش از حدی که بر مقوله‌ی پیش بینی دارد، دچار گرفتاری شده است، به خاطر این‌ها علم اقتصاد گرفتار ناسازگاری‌های زیادی شده که چند ناسازگاری را لاوسن شمرده و چند ناسازگاری را من به آن اضافه کرده‌ام که در ادامه به این ناسازگاری‌ها اشاره می‌کنم.
ناسازگاری در روش که عمدتاً به بحث اقتصادسنجی برمی گردد، لاوسن یکی از منتقدان جدی اقتصادسنجی است و می‌گوید اقتصادسنجی دنبال کمی کردن نظم‌های اکیدی است که معتقد است بین روابط و پدیده‌های اجتماعی وجود دارد. اما این نظم‌ها استثنایند، قاعده نیستند و در عالم واقع وجود ندارند، اگر بخواهید این نظم‌ها را در عالم واقع متصور شوید، باید عالم واقع را یک نظام بسته (closed system) درنظر بگیرید که اینجا یک پرسش استعلایی را می‌شود مطرح کرد. شما زمانی که بخواهید یک نظام بسته ایجاد کنید، باید در یک شرایط آزمایشگاهی شرایطی را به وجود بیاورید که بتوانید تمام عوامل دخیل و اثر گذار روی پدیده‌تان را کنترل بکنید و آزمون‌هایتان را انجام دهید، به این نظام، یک نظام بسته می گویند و باید فضایی را آماده کنیم که در این نظام علیت هیومی حاکم باشد، یعنی هرگاه x آنگاه y که ناظر بر هیچ واقیتی هم نیست.
او معتقد است که نظام‌های اجتماعی کلاً نظام‌های باز (Open system) هستند و ما نمی‌توانیم شرایطی که مورد نظر است و می‌تواند شرایط مناسبی برای اقتصادسنجی باشد را فراهم کنیم، به همین خاطر می‌گوید اگر بخواهید بر این نظم اکید، تأکید کنید، سه شرط اکید را باید بتوانید در مدل‌ها تأمین کنید: شرط بستگی بیرونی، یعنی پدیده‌ی مورد مطالعه را بتوانید از اثرات اختلال آفرین بارونی جدا کنید؛ شرط بستگی درونی است، یعنی همواره هر علت مشخصی معلول یکسانی را به وجود بیاورد و شرط بستگی کلی یعنی تمام ناهمگنی جامعه را در مدل خود مشخص کنید؛ و اگر می‌خواهید مدل شما به یک شناخت قابل قبولی برسد، باید بتوانید ناهمگنی را در الگو تصریح کنید.
اما چند نوع ناسازگاری دیگر در بحث‌های اقتصادسنجی وجود دارد، مثل ناسازگاری میان نظریه و عمل، شما صدها یا شاید هزارها رگرسیون انجام دهید و نتایج مدل در تعارض با نظریه‌های اقتصاد باشد، یا خیلی وقت‌ها به کرات و به صورت خلق الساعه پارامترهای مدل دستکاری می‌شود بازنگری می‌شود برای اینکه به آن نتایج مورد نظرشان در انتها برسند، او می‌گوید همه‌ی این‌ها ناظر به نوعی ناسازگاری بین نظریه و عمل در اقتصادسنجی است که مهمترین روش اقتصاد مرسوم است، من زمانی به اساتیدم گفتم یک نوع تثلیث مقدس در اقتصاد وجود دارد: اقتصاد خرد، کلان و سنجی که لاوسن به یکی از ضلع‌های این تثلیت (یعنی اقتصادسنجی ) حمله می‌کند. اما دومین ناسازگاری، در سطح نظریه‌ی اجتماعی وجود دارد، اقتصاددانان از این پروژه‌ی علمی خودشان به عنوان نظریه‌ی انتخاب یاد می‌کنند، اما چیزی که در نهایت در این نظریه‌های اقتصادی انکار می‌شود، خود همین انتخاب است. چون اگر انتخاب قرار است معنایی داشته باشد، هر آدمی در هر لحظه باید بتواند به شیوه‌ی متفاوتی عمل کند که در چارچوب اقتصاد مرسوم اینچنین نیست. به این خاطر که در چارچوب اقتصاد مرسوم آدم فقط یک انتخاب دارد و آن هم بهینه سازی (Optimization) است و هیچ حق انتخاب دیگری ندارد. پس عملاً چیزی را که ما کار می‌گذاریم خود انتخاب است. اقتصاددانان نه تنها در سطح نظریه، بلکه در سطح مدلسازی نیز در آخر مجبور می‌شوند انتخاب را کنار بگذارند، زمانی که مدلسازی می‌کنند برای اینکه بتوانند متغیر سیاستی تعریف کنند، مؤلفه‌هایی را برون زا در نظر می‌گیرند و مؤلفه‌هایی را درون زا، این مؤلفه‌های برون زا در حقیقت همان حق انتخاب سیاستی است که می‌توانید انتخاب کنید و تغییرات دلخواه را در مدل بدهید. بعد یک فرض انتظارات عقلایی در نظر می‌گیرند که تمام این برون زاها تبدیل می‌شوند به درون زا و بحث انتخاب کاملاً از بین می‌رود.

کتاب ماه: اساساً لاوسن یا مدلسازی مشکلی ندارد؟ چون مدلسازی همین است و لاجرم باید واقعیت را مُثله کرد.
• مشهدی احمد: کلاً کسانی که نگاه انتقادی دارند با تقریر گرایی مشکل دارند، یعنی هرجا که شما می‌خواهید مسأله را استقرا (reduction) کنید، این‌ها یک نوعی با آن مشکل دارند. به هر حال این‌ها می گویند شما با این نگاهی که از انسان اقتصادی دارید، آن را به یک آدم آهنی تبدیل می‌کنید که سیگنال می‌گیرد و بعد واکنش نشان می‌دهد؛ مطابق با آن چیزی که شما در مفروضات، تعریف کرده‌اید.
بحث دیگر، ناسازگاری معرفت شناختی است که اشاره به تناقض بین تجربه گرایی با قیاس گرایی دارد، وی می‌گوید که اقتصاددانان به دنبال این بودند که علم اقتصاد را براساس مدل‌های قیاسی پایه گذاری کنند و به دنبال قوانین غیردقیق بروند، به خاطر اینکه میل هم علم اقتصاد را یک علم مجزا و غیردقیق می‌دانست که هدف آن کشف قوانین غیر دقیق است. حال او یک سؤال مطرح می‌کرد و می‌گفت که آیا علم اقتصاد می‌توانست به صورت تجربی موفق باشد؟ شواهد نشان می‌داد که این علم نمی‌تواند به لحاظ تجربی موفق باشد، میل اینجا یک مشکل داشت که یا باید از تجربه گرایی اش دست برمیداشت یا از اینکه یک اقتصاد مبتنی بر قیاس گرایی بنا بکند، به هر حال این تضادی که میان قیاس و تجربه گرایی وجود دارد، تضادی است که می‌توان از آن تحت عنوان ناسازگاری معرفت شناختی یاد کرد.
ناسازگاری بعدی که قابل اشاره است، ناسازگاری موجود در روش شناسی است. حقیقت این است که اقتصاددانان مرسوم از مباحت روش شناختی، دو موضوع مهم را دنبال می‌کنند، یکی اینکه چگونه می‌توانند به شناخت مناسبی پدیده‌ها برسند و دیگری اینکه چگونه می‌توانند خطی بین علم و غیرعلم بکشند، تمام تلاش‌های اثبات گرایی ناظر به خط کشی بین علم و غیر علم بود، واقعیت این است که این‌ها هیچ کدام از این اهداف را نمی‌توانند دنبال کنند؛ زیرا که نگرش‌هایشان حدی و افراطی است، مثلاً تأکید بیش از حدی به فردگرایی، مشکل دوم هم زمانی رخ می‌دهد که هیچ روشی برای ابطال وجود ندارد و ضمن اینکه خود ابطال گرایی با مشکلات مهمی مواجه است، لذا از روش‌های ابطال گرایی و اثبات گرایی نمی‌توان برای خط کشی بین علم و غیر علم استفاده کرد.
یکی دیگر از ناسازگاری‌ها، عدم تطابق رفتار افراد با نگرش و مدل‌های اقتصاددانان است که این بحت عمدتاً ناظر به بحت عقلانیت است. اکثر مدل‌های اقتصادی مبتنی بر عقلانیت‌اند و عقلانیت هم یک مفهوم ناقصی از رفتارهای بشری می‌تواند باشد؛ یعنی شما همه‌ی رفتارهای بشری را در چارچوب عقلانیت نمی‌توانید تحلیل کنید. مباحثعدالت خواهی، آزادی-خواهی، بحث تعلق که کسی که تعلقی به یک مجموعه دارد رفتارهای اقتصادی‌اش متفاوت خواهد بود و... از این دست واقعیت‌هاست.
ناسازگاری بعدی، ناسازگاری علی است. نکته‌ای که اینجا وجود دارد اینست که آیا برای تبیین یک پدیده می‌توانیم موضوع را از پدیدهای آغاز کنیم که خودش معلول عوامل دیگر است؟ اقتصاددانان مرسوم این کار را به این دلیل که نگاهشان به علیت یک نگاه علیت خطی است، به راحتی انجام می‌دهند، بحث آخر، ناسازگاری مفهومی در اقتصاد نئوکلاسیک است که این‌ها عمدتاً اصرار به مکانیکی ساختن ماهیت فرآیندهای اقتصادی از یکسو و اتکاء همزمان به فروض رفتاری از سوی دیگر دارند که این هم خودش چالش زاست.

پاداش: در رئالیسم معنا شناسی، دو مقوله بسیار اهمیت دارد: یکی اینکه تئوری‌های علمی با واحدهای مورد مطالعه در تئوری‌های علمی به حقایقی در جهان خارج اشاره می‌کنند و این اشاره، اشاره درستی است؛ یعنی ناظر به واقع است. به این معنی هر گزاره‌ای که در علوم وجود دارد، یا باید صادق باشد یا کاذب که این معنی باز نظریه‌های کاذب نمی نتوانند نظریه‌های منتخب ما باشند.

«بخش سوم این مقاله را می‌توانید با عنوان «نشست؛ دانش اقتصادی و مسأله رئالیسم-قسمت سوم از لینکهای پیوست مشاهده کنید»


با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۰ دی ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
سخنران : حمید پاداش
سخنران : عادل پیغامی
مطالب
عناوین
رسته: 2