جمعه ۳۱ فروردین ۱۳۹۷
بر خط: 1290
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

276 بازدید
«اگر فتنه‌گران موفق می‌شدند...» قسمت دوم

تصور فرشتگان اشتباه بود. فرشتگان از این موضوع غافل بودند که این انسانی را که خداوند یعنی حضرت آدم(ع) را که می‌خواهد خلق کند، معلّم به تعلیم تمام علوم و حقایق می‌شود و نیز در صلب این انسان، انسان‌های والایی چون انبیاء و در رأس همه اهل البیت علیهم‌السلام قرار دارند.


این مطلب، بخش دوم از مطلب «اگر فتنه‌گران موفق می‌شدند.....» است که پیش از این در سایت منتشر شده و از طریق لینکهای پیوست قابل مشاهده است.

ادامه‌ی گفت‌وگوی ماهنامه فرهنگ عمومی با مهدی نصیری

فرهنگ عمومی: این امر تصادفی پیدا شده است یعنی تا آنجایی که من می‌دانم، مبنای آنها جغرافیا نبوده است.

مهدی نصیری: عیبی ندارد. حالا اگر بگوییم مبنا آن بوده، آن صرفاً یک مبنای ادبی و تمثیلی است و از نظر من اهمیتی ندارد. در عالم واقع در غرب واقع شده ولی من می‌گویم خصوصیتی در جغرافیا نبوده است.

 اما آقای نصیری، در اینجا مسئله‌ای وجود دارد. وقتی نگاه می‌کنیم یک سلسله تفاوت‌هایی را می‌بینیم. این تفاوت‌ها، بگوییم تفاوت‌های فرهنگی است، بگوییم تفاوت‌هایی در روح قومی است، اگر قائل به این روح قومی باشیم، نباشیم، به هر حال یک فاصله‌ای وجود دارد. حتی این فاصله از برخی وجوه در معماری، در هنر، در تعلیم و تربیت و حتی در تلقی‌های نظری، خودش را نشان می‌دهد به عنوان مثال چون همان انسان غربی و شرقی را مثال زدید، ما به یونان باستان و قرن ششم و پنجم قابل از میلاد برگردیم که خود غربی‌ها می‌گویند: عصر طلایی آتن. شما در همان دوره بیایید چین، ایران و هند را با یونان مقایسه کنید. می‌بینید همان دوره که قرن پنجم قبل از میلاد است، در یونان معلمانی که معلمان معروفی‌اند و عمده نظام تعلیم و تربیت آتن دستشان است، شکاکان سوفسطایی هستند. یعنی این سوفسطانیان شکاک هستند که آشکارا مایه‌های الحادی در حرف‌هایشان دیده می‌شود. یعنی اصلاً به حقیقت قائل نیستند، در همان دوره اگر به شرق در تمدن‌هایی مثل ایران و هند و چین و حتی آمریکای لاتین [که آنجا هم شرق تلقی می‌شود و یک دلیل دیگری هم که این دوستان در تلقی‌شان شرق را جغرافیایی نمی‌بینند همین است یعنی آنجا را هم شرق می‌بینند] نگاه کنید، می‌بینید توجه به فضایل هست، گاهی اوقات با یکتاپرستی روبه‌رو می‌شوید، آدم‌ها موحدند، اگر نگوییم همه اینگونه هستند. هدف از تعلیم و تربیت معمولا ارتقای معنوی عبادت است. به نوعی ساحت قدس حضور دارد. یعنی به هر حال تفاوت وجود دارد. اینکه شما می‌گویید شرق و غربی نداریم، مقداری قابل تأمل است.

مهدی نصیری: من تفاوت را به این ارجاع می‌دهم که چند آدمی که آن گونه می‌اندیشیدند، اینها به اروپا رفتند، به هر دلیل آنجا ساکن بودند، اینها بنیان‌گذار یک جریان فکری خاص بودند که در آنجا بسط پیدا کرد. پس باز به آدم، برمی‌گردد، یعنی آن آدم اگر می‌خواست به ایران بیاید و زمینه و امکانی می‌توانست فراهم کند، می‌آمد و همین اتفاق ممکن بود در اینجا هم بیفتد. مثلاً همین پدیده به اصطلاح حکمت متعالیه. چرا فلسفه ملاصدرا مثلاً در عراق ظهور و بروزش بسیار کم است؟ چرا در مصر نیست؟ چرا در چین نیست؟ به این خاطر که موطن ملاصدرا ایران بوده در اینجا رشد کرده، اینجا یک گروه شاگرد تربیت کرده و فلسفه او هم در اینجا گسترش پیدا کرده است. می‌خواهم بگویم خیلی نمی‌توان این مسائل را به جغرافیا برگرداند. باز قصه به آدم‌ها بر‌می‌گردد.

 شما به جغرافیا برمی‌گردانید آقای نصیری، بنده به جغرافیا برنمی‌گردانم. آنها می‌گویند این آدم‌ها هستند، تلقی این آدم‌ها بوده، منتهی این آدم‌ها در آنجا قرار گرفتند. عرضی که بنده دارم و فرمایشی که شما روی آن بحث کردید این بود که انسان غربی و شرقی نداریم. بحث این است که این تمدنی که به هر دلیل ظهور کرد. اصلاً فرض کنیم یک عده آدم تصادفی به آنجا رفتند و آن را ایجاد کردند. این تمدن را به هر حال انسانی ساخت که این انسان بعد از چند نسل، بعد از چند سده، خصوصیاتش به لحاظ فکری، سبک زندگی، ویژگی‌های روانی، تربیتی و فرهنگی با انسان آن طرف (شرق) فرق کرد. اینجاست که ما آن اصطلاح انسان شرق و غربی را می‌آوریم.

مهدی نصیری: به این معنا بله. یک جریانی چندین قرن در یک جغرافیا غلبه پیدا می‌کند و گویا یک هویت جغرافیایی ایجاد می‌کند.

 اگر اجازه بدهید ادامه بحثمان را پی‌گیریم. در اینجا باید نکته‌ای را بررسی کنیم و بعد به نسبت اسلام و مدرنیته بپردازیم. شما می‌خواهید بنیان‌های روایی برای تقابل بین اسلام و مدرنیته پیدا کنید و به نوعی هم در این مسئله به تفسیر قرآن می‌پردازید؟ درست است؟

مهدی نصیری: یعنی می‌خواهم بنیان‌های قرآنی و روایی برای آن بیاورم.

 آن تلقی‌ای که شما ارائه می‌دهید با تلقی‌ای که خیلی از مفسرین معروف قرآن حتی در دوران متأخر اراده می‌دادند، تفاوت می‌کند، یعنی شما چیزی را ارائه می‌دهید، پایه‌هایی را ارائه می‌دهید که این پایه‌ها روایی و قرآنی است. بنده می‌خواهم خواهش کنم شما بفرمایید این پایه‌ها چگونه شکل گرفتند، شما چطور به این نتایج رسیدند؟ این بنیان‌های روایی ریشه در چه منابعی دارند؟ و بعد چگونه این نوع نگاه تفسیری را اتخاذ کردید؟ قبول دارید که شما به نوعی تفسیر می‌کنید یا قبول ندارید؟

مهدی نصیری: اولاً من معتقدم عمده ادله و استناداتی که از آیات و روایات در این بحث می‌آورم، همه در متن قرآن و روایات بوده، کسی التفات به آن نداشته است. بحث التفات خیلی مهم است. شما وقتی که ملتفت قصه نیستید گاهی یک کوه را هم در مقابلتان نمی‌توانید ببینید. آنچه که عمدتاً من انجام دادم التفاتی بوده است که من به سبب موضوع پیدا کرده‌ام؛ مثلاً در ذیل آیه «خلق الانسان، علمه البیان»، در تفسیر مجمع البیان در شرح این آیه به استناد روایات آمده است که: «مقصود از انسان، حضرت آدم علیه‌السلام است که خداوند نام‌های تمام موجودات و همه زبان‌ها را به وی آموخت. و نیز گفته شده است: منظور از بیان، سخت گفتن، نوشتن، خط، فهمیدن و فهماندن است تا آدم آنچه را می‌گوید و می‌شنود، بشناسد؛ و این قول، روشن‌تر و فراگیرتر است.» براساس این آیه معلوم می‌شود که منشاء زبان‌ها خداوند و تعالیم انبیا بوده است و نه مثلاً توجیه مضحک که انسان‌ها از اصوات طبیعت و... زبان‌ها را ساختند.

 اینها در تفسیر مجمع البیان است؟

مهدی نصیری: بله. اصلاً «علم الانسان ما لم یعلم» یعنی آنچه را که انسان نمی‌دانست خدا به او یاد داد، در اینجا منظور از انسان، حضرت آدم(ع) است و حضرت آدم(ع) هم علومش را به فرزندان خودش و دیگر انسان‌ها منتقل کرد. و یا همین تفسیر مجمع‌البیان در تفسیر آیه «و علم الادم الاسماءَ کلها» می‌نویسد: «خداوند اسماء چیزها را به حضرت آدم(ع) آموخت بدین صورت که چیزها را نزد حضرت آدم(ع) حاضر کرد و به او اسم هر کدام، در هر لغت و زبان را آموخت و به او توضیح داد که هر چیزی برای چه کاری مناسب است و چه منفعت و یا ضرری دارد و بر این اساس روشن می‌شود که آدم(ع) برای کدخدایی زمین و آباد کردن آن، از فرشتگان سزاوارتر بود، چون به او صنعت‌های گوناگون و کشت زمین و آوردن آب از زمین و استخراج جواهر از معادن و قعر اقیانوس‌ها، آموخته شده بود ولی فرشتگان مطلع و قادر بر این امور نبودند.» و نیز آیه شریف «الذی علم بالقلم» گویای این است که خط نیز محصول تعلیم الهی و به اصطلاح توقیفی بوده است و نه اختراع آدم‌ها. بنابراین، به یک معنا بنده هیچ حرف جدیدی نزده‌ام.

 شما حرف جدیدی می‌زنید آقای نصیری! یعنی نگاه شما به موضوع غرب و مدرنیته نگاه جدیدی است و منتقدان مدرنیته در ایران کمتر از این زاویه به موضوع توجه کرده‌اند. سؤالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که آیا به نظر شما ما علوم غیر توقیفی داریم یا خیر؟

مهدی نصیری: بله؛ ما دو دسته علوم غیر توقیفی یعنی علومی که منشاء الهی ندارند، داریم. یک دسته دانستنی‎‌هایی است که معلم آنها شیاطین به انسان بوده‌اند مثل مجسمه‌سازی که بعداً منشاء بت‌پرستی می‌شود. یعنی ما از برخی آیات و نیز روایات می‌فهمیم که شیاطین در کار آموزش و القای بعضی از امور به انسان‌ها هستند. مثلاً آیه‌ای که می‌گوید: ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم. (شیاطین به دوستان خود وحی می‌کنند). اساساً یک نکته‌ای اینجا وجود دارد که انسان‌ها بدون معلم نمی‌توانستند به علوم چه مثبت و چه منفی دست پیدا کنند. معلم علوم مثبت انبیاء بوده‌اند و معلم علوم منفی شیاطین بوده‌اند. حتی مثلاً این شیطان بود که عمل شنیع همجنس‌بازی را به قوم لوط آموخت و به ذهن خود آنها این مسئله نرسیده بود. دسته‌ای دیگر از علوم غیر توقیفی علومی است که در دوران مدرن پا به عرصه گذاشتند. البته بشر مدرن از صفر شروع نکرد بلکه با دستمایه قرار دادن علوم سنتی ماقبل مدرن که عمدتاً محصول تعالیم انبیاء بودند، این کار را کرد که البته ما معتقدیم در جهت این علوم انحراف ایجاد کرد و اساساً مجاز به این تحول و تغییر جهت نبود.

 قبل از دوران مدرن انسان‌ها سرخود دست به تحول یا بسط غیر مجاز علوم انبیایی نمی‌زدند؟

مهدی نصیری: حتماً مواردی بوده و شیطان همیشه در صدد منحرف کردن بشر از مسیر انبیاء بوده است اما هرگز به گستردگی دوران مدرن نبوده است. ضمن اینکه در دوران مدرن با تحول ماهوی علوم هم مواجه هستیم. مثلا اگرچه طب مدرن از طب سنتی سرقت‌های فراوانی کرده است اما در عین حال طب مدرن در بنیان‌ها و مبانی معالجه با طب سنتی تفاوت ماهوی دارد. مثلا در معماری همین که ما سیمان و آهن را جایگزین خاک و آجر و خشت و سنگ می‌کنیم یک تحول اساسی و ماهوی رخ داده است.

 پس در کل می‌پذیرید که ما علوم غیر توقیفی هم داریم منتها عمدتاً‌ در دوران مدرن با خمیر مایه قرار دادن علوم سنتی و انحراف در مسیر و جهت این علوم به انجام رسیده‌اند.

مهدی نصیری: بله درست است. ولی این مسئله ابعاد دیگری هم دارد و آن اینکه براساس سنن الهی که در قرآن بدان‌ها اشاره شده است وقتی فرد یا جامعه‌ای از خداوند فاصله می‌گیرد، یکی از مجازات‌های خداوند در حق او این است که میدان قدرت و ثروت و توانگری را برای او باز می‌کند تا او را به اوج تبخیر و مستی رسانده و آن‌گاه عذابش را بر او نازل کند. به نظر بنده مدرنیته از مصادیق بارز این امر است و اساساً پس از این که غرب در رنسانس به انکار غیب و خداوند پرداخت و بر خلاف مسیر علم‌آموزی در سنت انبیاء به دنبال علم معطوف به قدرت و نه معطوف به خشیت رفت، خداوند هم این مسیر را برای او هموار کرد تا به اوج قدرت رسیده و در اوج تبختر، عذاب خود را به سر او نازل کند. آیات مختلفی در قرآن بیانگر این سنت است به‌ویژه دو آیه که یکی آیه 24 سوره یونس است:

إِذَا أَخَذَتِ الأِضُ زُخْرُفَها وَ ازَّیَّنتْ َوظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَیْهَآ أتَاهَا أمْرُنا لَیْلاً أوْ نهارًا فَجَعلْنَاهَا حَصیِدًا کَأَن لّمْ تَغْنَ بِالأَمسِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الآیَاتِ لِقَوْم یَتَفَکَّرُونَ
(آن‌گاه که زمین پیرایه خود را بر گرفت و آراسته گردید و اهل آن پنداشتند که آنان بر آن قدرت دارند، شبی یا روزی فرمان [ویرانی] ما آمد و آن را چنان درو کردیم که گویی دیروز وجود نداشته است. این گونه نشانه‌ها[ی خود] را برای مردمی که اندیشه می‌کنند به روشنی بیان می‌کنیم.)

همان‌گونه که ملاحظه می‌فرمایید این آیه سخن از یک سنت الهی در تاریخ بشری می‌گوید که هرگاه جامعه و تمدنی به مرحله زر و زیورخواهی و شیفتگی نسبت به زرق و برق دنیا رسید و احساس غلبه بر زمین را پیدا کرد. باید منتظر عذاب الهی در شب یا روز باشد. از نکات بسیار جالب توجه این است که علوم و تکنولوژی مدرن اساساً به نیت کسب اقتدار و غلبه بر طبیعت و زمین شکل گرفتند و همه تاریخ‌نگاران مدرنیته به این نکته اشاره کرده‌اند که صدای پای علوم مدرن ــ که به دنبال آن تکنولوژی مدرن‌ زاده شد ــ وقتی به گوش رسید که آقای فرانسیس بیکن گفت: ما علم را برای قدرت می‌خواهیم و نه صرفاً برای فهم حقیقت و فهم عالم و هستی. بیکن گذشتگان را از این بابت که صرفاً علم را برای تفسیر و تعبیر عالم می‌خواستند سرزنش می‌کرد و می‌گفت ما علم را برای تغییر و غلبه بر عالم باید بخواهیم.

عموم افراد امروزی حتی متدینین اگر تنها بخش اول این آیه را (اذا اخذت الارض زخرفها و ازّینت وظنّ اهلها انهم قادرون علیها) ببینند و ادامه آن را نبینند، گمان می‌کنند که خداوند در مقام تمجید از مردمی است که زمین را آراسته‌اند و احساس غلبه بر آن را دارند! و مگر نه این است که امروز تمام جوامع، بر اثر سیطره نظری و علمی مدرنیته، سودای توسعه یافتگی و غبله بر طبیعت و عالم را دارند؟

اما منطق قرآن چیزی دیگری است. در منطق قرآن عبور از سادگی و قناعت و خشیت و تواضع، و ورود به عرصه زرق و برق خواهی و حرص و مصرف‌زدگی و برتری‌جویی، مقدمه نابودی است؛ چیزی که امروز دنیای غرب در اوج آن قرار دارد و بدون شک باید منتظر آمدن امر و عذاب الهی در شب یا روز باشد.

آیه دوم که شگفت انگیزتر است، آیه 44 سوره انعام است:
فلما نسوا ما ذکروا به فتحنا علیهم الواب کل شی حتی ازذا فرحوا بما اوتوا أخدناهم فإذا هم مبلسونَ
(پس چون آنچه را که بدان پند داده شده بودند فراموش کردند، درهای هر چیزی [از قدرت و ثروت و ...] را بر آنان گشودیم، تا هنگامی که به آنچه داده شده بودند شاد گردیدند ناگهان [گریبان] آنان را گرفتیم، و یکباره نومید شدند.)

این آیه مرکب از شرط و جزاست. جمله شرطیه آن چنین: «پس چون آنچه را که بدان پند داده شده بودند فراموش کردند...». بدون شک امروز کمتر کسی را می‌توان یافت که اگر قبلاً به این آیه توجه نکرده باشد، بتواند صرفاً با دیدن جمله شرطیه حدس بزند که جواب و جزای این شرط چیست. عموماً می‌گویند لابد عذابی بر آنها نازل می‌شود البته این حدس درست است اما شکل این عذاب، باریدن سنگ از آسمان و یا طوفان و زلزله نیست بلکه این عذاب سهمگین و مهلک عبارت است از باز کردن همه درهای قدرت و ثروت به روی جامعه‌ای که خداوند را به طاق نسیان سپرده است: «درهای هر چیزی از قدرت و ثروت و...] را بر آنان گشودیم». خب نتیجه چه خواهد شد؟ سرمستی، غرور، استکبار، استیلاجویی بر انسان‌ها و طبیعت، و آنگاه: «به ناگاه آنان را با عذابمان بر می‌گیریم و چنان در هم می‌کوبیمشان که همه چیز را بر فنا رفته می‌بینند.»

براساس برخی از روایات، تأویل و تحقق نهایی سنت الهی مورد اشاره در این دو آیه، آخرالزمان است که دولت کفر و دولت مخالفان توحید و اسلام و تشیع وقتی به اوج اقتدار و سرمستی خود رسیدند، حادثه ظهور حضرت بقیه الله الاعظم علیه‌السلام چون صاعقه‌ای بر سر آنان فرود خواهد آمد، و بساط سلطه و اقتدار آنان را بر خواهد چید. دو آیه فوق، حاوی یک نکته بسیار مهم مغفول در روزگار ما ــ که محاط در اتمسفر غربزدگی ــ می‌باشد که قدرت و ثروت و اقتدار لجام گسیخته و به اصطلاح توسعه‌یافتگی (در مفهوم مدرن آن) نمی‌تواند دلیلی بر کمال و پیشرفت یک جامعه و تمدن باشد و بلکه می‌تواند دلیل بر عقب‌ ماندگی و انحطاط معنوی و عقیدتی یک جامعه غافل از خداوند باشد که دچار مکر خداوند سنت استدراج و امهال شده و باید در انتظار عذاب و عقوبتی کوبنده باشد.

در هر صورت پس باید در ریشه‌یابی تکوین مدرنیته به این موضوع بسیار مهم هم توجه کنیم.

 آقای نصیری در مباحث شما دو سه بحث است که خاص است، اگر اجازه می‌فرمایید چون راجع به مباحث قرآنی وروایی صحبت می‌کنیم، آنها را مطرح کنیم و فکر می‌کنم که برای مخاطبین هم جالب باشد. یکی بحث خلیفه‌اللهی است. شما انسان را خلیفه‌الله نمی‌دانید و خلیفه‌اللهی را مختص حضرت آدم(ع) می‌دانید، آیا فکر نمی‌کنید که در بعضی تعابیر قرآنی که آمده واقعاً احساس می‌شود که در مورد بشر دارد صحبت می‌شود؛ مثلاً وقتی فرشتگان به خداوند می‌گویند که می‌خواهی کسی را بیافرینی که در زمین فساد کند، این به حضرت آدم(ع) برمی‌گردد یا به انسان؟

مهدی نصیری: برمی‌گردد به حضرت آدم(ع)، منتها تصور فرشتگان اشتباه بود. فرشتگان از این موضوع غافل بودند که این انسانی را که خداوند یعنی حضرت آدم(ع) را که می‌خواهد خلق کند، معلّم به تعلیم تمام علوم و حقایق می‌شود و نیز در صلب این انسان، انسان‌های والایی چون انبیاء و در رأس همه اهل البیت علیهم‌السلام قرار دارند. لذا وقتی که خداوند با تعلیم اسماء به حضرت آدم(ع) این مسئله را به فرشتگان گوشزد کرد، آنها متوجه شدند که در اشتباه هستند. خب این تعلیم اسماء مختص به حضرت آدم(ع) است و نه مربوط به نوع انسان‌ها، لذا آن هم که خداوند فرمود: انی جاعل فی الارض خلیفه، مربوط به حضرت آدم(ع) بود و نه نوع آدم. اساساً تا یک قرن اخیر تقریباً هیچ مفسر قابل اعتنایی در شیعه و سنی ــ البته به استثنای برخی تعابیری که در برخی آثار فلسفی و عرفانی وجود دارد و آنها هم متأثر از فلسفه و عرفان یونانی است ــ نوع انسان را خلیفه‌الله ندانسته است. این حرف از تفاسیر برخی از مفسران اهل سنت که متأثر از مدرنیته بودند مثل تفسیر المنار رشید رضا و یا برخی تفاسیر جدید دیگر در کل به فضای فکری و فرهنگی ما رسوخ کرد و جزء مشهورات شد.

 شهید سیدمحمد باقر صدر هم در بحث اندیشه سیاسی‌اش بر مبنای خلیفه‌اللهی انسان مطالبی را مطرح می‌کند.

مهدی نصیری: بله، ایشان به نوعی این مسئله را به دموکراسی پیوند می‌زند و می‌خواهد از مسئله خلیفه‌اللهی نوع انسان، شکلی از دموکراسی را تأیید کنند که البته اساسی ندارد.

 اگر صلاح می‌دانید چون بحث ما قرآنی و روایی شد کمی هم راجع به فطرت حرف بزنیم. تلقی شما از فطرت چیست؟ به نظر می‌آید تلقی رایج را قبول ندارید. تلقی‌ای که جزء مشهورات است که انسان از گوهر الهی است و روح خداوند در انسان هست، را ظاهراً خیلی نمی‌پذیرد؟

مهدی نصیری: بله، اینکه بعضی‌ها می‌گویند: «نفختُ فیه مِن روحی»، یعنی اینکه گویا خداوند روحی داشته بعد بخشی از این روح خودش را در وجود آدمی قرار داده، اما معصوم علیه‌السلام این موضوع را صریحاً رد می‌کند و می‌فرماید اضافه روح به خداوند اضافه تشریفی است. یعنی خداوند می‌خواهد بگوید این روحی را که در انسان قرار دادم موجود شریفی است مثل تعبیر «بیتی» که خداوند به کعبه می‌گوید: «بیتی» یعنی اینکه این خانه شرافت دارد، نه اینکه مثلاً خداوند در این خانه سکونت دارد! و یا اینکه به امام حسین علیه‌السلام در زیارات گفته می‌شود ثارالله یعنی خون او شرافت و عظمتی ویژه‌ دارد نه آنکه خداوند خونی درد که از آن در رگ‌های امام حسین علیه‌السلام جاری کرده بوده است. در هر صورت این مسأله که بخشی از ذات و جوهره الهی در وجود آدمی قرار داده شده است، حرف غلطی است که از فلسفه و عرفان یونانی به فرهنگ کنونی ما سرایت کرده است.

در حدیثی داریم که راوی می‌گوید: کتبت إلی ابی الحسن الرضا علیه‌السلام سألته عن آدم هل کن فیه من جوهریه الرب شیء، فکتب الی جواب کتابی: لیس صاحب هذه المسأله علی شیء من السنه، زندیق. یعنی در نامه‌ای از امام رضا علیه‌السلام درباره حضرت آدم علیه‌السلام پرسیدم که آیا از جوهریت خداوند در او نشانی بود یا خیر؟ امام علیه‌السلام در پاسخ نگاشتند: صاحب این سؤال بر راه و روش وحی و نبوت نمی‌اندیشد و زندیق است.

البته فطرت به این معنا که خداوند یک شاکله ویژه‌ای در نهاد انسان‌ها قرار داده که در این شاکله انسان‌ها می‌توانند موحد باشند، مؤمن باشند، درستکار باشند، حرف درستی است.
ادامه دارد.....


بخش سوم این گفتگو را می‌توانید با عنوان «اگر فتنه‌گران موفق می‌شدند..... - قسمت سوم» از لینکهای پیوست مشاهده کنید.


با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۳ دی ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : مهدی نصیری
مطالب
عناوین
رسته: 2