یک‌شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷
بر خط: 1413
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

304 بازدید
«اگر فتنه‌گران موفق می‌شدند...» قسمت سوم

فلسفه اسلامی چیزی جدای از فلسفه یونانی نیست. فارابی، ابن سینا، ملاصدرا و مرحوم علامه طباطبایی به این موضوع اشاره کرده‌اند که آنچه که انبیاء با وحی به آن رسیده‌اند، فلاسفه با عقل و استدلال و اندیشه‌ورزی به آن رسیده‌اند.


این مطلب، بخش سوم از مطلب «اگر فتنه‌گران موفق می‌شدند.....» است که پیش از این در سایت منتشر شده و از طریق لینکهای پیوست قابل مشاهده است.

ادامه‌ی گفت‌وگوی ماهنامه فرهنگ عمومی با مهدی نصیری

فرهنگ عمومی: این شاکله در انسان‌ها بالقوه است یا بالفعل؟

مهدی نصیری: قوه‌ای است که باید با تعلیم و تربیت به فعلیت برسد و معلمان و مربیان انسان‌ها، انبیاء و ائمه معمومین علیهم‌السلام هستند. انسان بدون این تعلیم و تربیت به صرف اینکه واجد فطرت توحیدی است و یا واجد عقل است، نمی‌تواند گلیم خود را از آب بیرون بکشد. ما در احادیث در مورد انبیاء داریم که لیثیرالهم دفائن العقول یعنی انبیاء گنجینه‌های عقلی و فطری انسان‌ها را اثاره می‌کنند یعنی آن را آشکار و بارور می‌کنند. ضمن اینکه در شاکله بشر علاوه بر فطرت توحیدی و عقل، جهل و فجور هم نهاده شده است: فالهمها فجورها و تقویها. بنابراین، احتیاج به معلم و مربی، امری بسیار اساسی است.

 پس اینجا سؤالی مطرح می‌شود که شما خداشناسی فطری را قبول ندارید؟

مهدی نصیری: ما فقط یک نوع خداشناسی داریم، آن هم خداشناسی عقلی است. یعنی عقل ما از راه مخلوقات، «بصنع‌الله یستدلّ علیه و بالعقول یعتقد معرفته»، یعنی بر اساس استدلال عقلانی از مصنوع و مخلوق محتاج و نیازمند پی ‌می‌بریم به یک خالقی که باید از جنس مخلوق نباشد، نیازمند نباشد، متغیر نباشد، متجزی نباشد، باید غیر از این باشد که بتواند مخلوقات را ایجاد کرده باشد، اگر مثل غیر باشد که خودش نیاز به موجد و خالق دارد. حالا فهم همین استدلال عقلی که انبیاء در تعالیمشان متذکر آن می‌شوند، در فطرت ما تعبیه شده است.

 یعنی شما به توحید قلبی قائل نیستید؟

مهدی نصیری: اگر منظور امری متفاوت از توحید عقلی است و اینکه مثلاً خداوند در قلب ما می‌آید و یا با قلبمان خداوند را شهود می‌کنیم، نه چنین چیزی نیست. آنچه ما در خداشناسی داریم، استدلال عقلی بر وجود خالق و خداوند است و نه چیزی دیگر. و در استدلال عقلی هم ما اقرار به اصل وجود خداوند می‌کنیم که غیر از مخلوقات و خالق آنهاست و عقل ما هم امکان احاطه به ذات الهی را ندارد. اساساً در لسان قرآن و روایات، عقل و قلب دو چیز نیستند و یک چیزند، منتها ممکن است در مرتبه متفاوت باشند، تفکیک قلب از عقل و قرار دادن این دو در مقابل هم و یا به موازات هم نیز از عرفان یونانی به فرهنگ ما رسوخ کرده است. البته این یک بحث مفصل قرآنی و کلامی است که اینجا بیش از این نمی‌توانیم توضیح بدهیم.

 یعنی انکشاف لحظه اشراق را قبول ندارید؟

مهدی نصیری: چی را اشراق می‌کنیم؟ خدا را؟ ترشحی از ذات خدا در وجود ما می‌آید؟ بخشی از نور وجود خداوند به قلب ما تابانده می‌شود؟ هیچ یک از این تعابیر در مورد خداوند درست نیست. در حدیث است که لیست برب من طرح تحت‌البلاغ، آنکه به فراچنگ عقلی و قلب و درک شما بیاید خدا نیست، آن مخلوق ذهن و وَهمِ شماست. برای دریافت غیر عقلی خداوند شما هیچ توضیحی نمی‌توانید دهید.

 خیلی از مفاهیم و معانی وجود دارد که ما نمی‌توانیم توضیح دهیم. چون بر آنها احاطه نداریم که بتوانیم بیان کنیم. آیا به این معنا است که وجود ندارد؟

مهدی نصیری: بحث این است که خداوند ذات غیر قابل ادراک و وصول (جز اقرار به اصل وجود او) است و ربطی به امکان بیان یا عدم بیان ما ندارد. به عبارت دیگر مانع اصلی در مدرَک است نه در مدرِک.

 شما نظرتان در مورد وجدان اخلاقی چه می‌شود؟ آیا قائل به این هستید که انسان یک گرایش اخلاقی فطری دارد؟ در نگاهی که شاید یک نگاه افلاطونی باشد این قضیه را مطرح می‌کنند که انسان یکسری ویژگی‌های فطری دارد که یکی از این ویژگی‌های فطری در انسان وجود یک وجدان اخلاقی بالفعل است. شما به این قضیه قائل هستید؟

مهدی نصیری: من وجدان اخلاقی را هم به همان شاکله فطری ربط می‌دهم که شامل جنود عقل می‌شود. تعبیر هم به عنوان نفس لوامه داریم که شاید آن هم ناظر به همین چیزی باشد که امروز از آن با عنوان وجدان یاد می‌شود. اما هیچ یک از اینها ما را از دین و هدایت و تعلیم انبیاء بی‌نیاز نمی‌کند.

 اگر ما منشاء اخلاق را به وجدان اخلاقی موجود در انسان برمی‌گردانیم، در واقع این یک رویکرد اومانیستی می‌شود که منشاء اخلاق را انسان می‌داند و این تلقی را ما علی القاعده نباید بپذیریم. ما منشاء اخلاق را باید تعالیم الهی بدانیم.

مهدی نصیری: در هر صورت اگر منظور از این تعابیر، بی‌نیاز دانستن انسان از هدایت وحی باشد، حرف غلطی است و بشر نیازمند هدایت انبیاست اگر چه انبیاء در بسیاری از امور، عقل انسان را مورد خطاب قرار می‌دهند و آن را بارور می‌کنند. منتها این عقل بدون این تعالیم به بی‌راهه می‌رفت. شاید در یک تمثیل بتوان گفت که مثَل عقل و وحی مانند نور و چشم است. چشم بدون نور چیزی را نمی‌تواند ببیند و نور بدون چشم هم فایده‌ای ندارد. عقل، چشم و وحی آن نور است.

 اگر اجازه بدهید کمی به بحث مدرنیته بپردازیم و بعد وارد خاطرات شما از روزنامه کیهان شویم. اجمالاً بفرمایید که نسبت میان فلسفه و مدنیته را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

مهدی نصیری: فلسفه یونانی ــ که فلسفه به اصطلاح اسلامی موجود هم متخذ از آن است ــ با مدرنیته در خودبنیادی معرفتی و اعتقادی شریک است. هر دو فهم و درک مستقل بشری را برای فهم عالم و تدبیر امور عالم و خلاصه برای رسیدن به حکمت نظری و عملی کافی می‌دانند. به نظر بسیاری، مدرنیته جریان تقلیل یافته و به اوج انحطاط رسیده فلسفه ارسطو و افلاطون است.

 هم فلسفه اسلامی و هم فلسفه یونانی؟

مهدی نصیری: بله، فلسفه اسلامی چیزی جدای از فلسفه یونانی نیست. فارابی، ابن سینا، ملاصدرا و مرحوم علامه طباطبایی به این موضوع اشاره کرده‌اند که آنچه که انبیاء با وحی به آن رسیده‌اند، فلاسفه با عقل و استدلال و اندیشه‌ورزی به آن رسیده‌اند. ولی به این سؤال پاسخ نداده‌اند که با این وجود چه نیازی به ارسال رسل و بعثت انبیاء بوده است و چرا خداوند زمام هدایت بشر را به فلاسفه نسپرده است؟

 پس بحث «کل ما حکم با الشرع حکم به العقل» چه ‌می‌شود؟

مهدی نصیری: می‌دانید که این تعبیر «کل ما حکم به العقل حکم به الشرع»، حدیث و روایت نیست بلکه یک قاعده اصولی و کلامی است و مقصود این است که اگر در موردی عقل، حکمی بدیهی و یا نظری قطعی، قریب به بدیهی در موضوعی داشت و عقلاً بر آن حکم متفق بودند و مورد نزاع و اخلاق نبود، این کاشف از حکم شرعی و نظر شارع هم هست چون شارع، خالق عقل و رئیس عقلا است. مثلاً عقل به حسن عدالت و قبح ظلم حکم می‌کند و شرع هم این حکم را می‌پذیرد و یا مثلاً عقل به نیاز مصنوع به صانع و مخلوق به خالق حکم می‌کند و شرع هم بر این دریافت عقلی مهر تأیید می‌زند. حال باید بدانیم که اولاً دایره چنین قضایایی که حکم بدیهی و یا نظری قطعی قریب به بدیهی عقل همراه با آن باشد محدود است و ثانیاً در همین قطعیات عقلی ما از تعلیم و تذکر وحی و انبیاء بی‌نیاز نیستیم و بدون تعلیم انبیاء، ممکن است ما بسیاری از ظنیات و و عملیات را قطعی و عقلی بینگاریم نظیر آنچه در فلسفه رخ داده است. در هر صورت اینکه کسی بگوید چون عقل داریم و خداوند به ما عقل داده است پس نیازی به انبیاء نداریم خود حرفی غیر عاقلانه است چرا که خود عقل به نیازش نسبت به یک منبع فرا عقلی مثل وحی معترف است.

 تفاوت عمده‌ این عقل با عقل فلسفی در چیست؟ یعنی چطور می‌توان اینها را از هم تشخیص داد؟

مهدی نصیری: ویژگی‌ این عقل، وضوح و بداهت و یا قطعیت واقعی و نه ادعایی احکام و دریافت‌های آن است. از نشانه‌های تشخیص آن هم این است که عموم عقلا وقتی به آن توجه می‌کنند بر آن مهر تایید می‌زنند و در دایره عقلا ــ جز کسانی که خواسته باشند از در سفسطه بر آیند‌ ــ مخالفی برای آن نیست. از مثال‌های بداهت عقلی، قضیه امتناع اجتماع و ارتفاع نقیضین است و از موارد نظری قطعی آن بسیاری از قواعد هندسی و ریاضی است و یا مثلاً امتناع دور و تسلسل و یا محال بودن نامتناهی است. اما مسائل فلسفه و قضایای فلسفی عموماً از این دسته مسائل نیستند، چرا که بیشترین اختلافات در بین خود فلاسفه بر سر این مسائل است. عقیده اصالت وجود هیچ بداهت و قطعیتی جز قطعیت ادعایی قائلان به آن ندارد و ده‌ها فیلسوف و متکلم نافی آن هستند و مثلاً از اصالت ماهیت و یا چیزی دیگری غیر از آن دفاع می‌کنند. مثلاً نظریه وحدت وجود از منظر بسیاری از عقلا اعم از متکلمان و علما و فقها باطل و غیر عقلانی محض و از مصادیق کفر‌گویی است، اما فلسفه مثلاً ملاصدرا، ادعای قطعیت و عقلانی بودن آن را دارد.

 آقای نصیری، موضوع این است که وضوح که شما به عنوان معیار مطرح کردید ممکن است که در دوره‌ها و انسان‌های مختلف، متفاوت باشد. شبیه این وضوح را هم دکارت مطرح می‌کند. دکارت مطرح می‌کند که ما باید به اندیشه‌هایی ایمان بیاوریم (به عنوان آجرهای بنیانی معرفت) که وضوح داشته باشند و چیزی را که دکارت در یک عالم اومانیستی وضوح می‌داد ممکن است که در عالمی دیگر اینگونه ارزیابی نشود.

مهدی نصیری: نه وضوح قضایایی چون امتناع اجتماع و ارتفاع نقیضین و یا محال بودن دور و تسلسل و محال بودن عینیت داشتن موجود نامتناهی و نیاز مخلوق متغییر و متجزی و امتدادی به خالق از مواردی نیست که تابع آدم‌ها و یا زمان‌ها باشد. اگر کسی در صدد انکار این قضایا برآید در واقع وارد وادی سفسطه شده است و عقلا را با او کاری نیست.

 اگر اجازه بفرمایید وارد بحث از ایران و مدرنیته شویم. چون می‌دانیم شما در این زمینه بحث‌هایی دارید که با توجه به معضلات کشور بحث‌های مهمی هم هست. برخی تصورات درباره فرمایشات شما وجود دارد؛ می‌گویند شما مخالف استفاده از تکنولوژی یا علم هستید. معتقدند شما می‌خواهید مردم مانند اهالی روستای ایستای طالقان زندگی کنند. از این جا بحث را شروع کنیم و بعد وارد نسبت مدرنیته و ایران شویم و اگر زمان اجازه داد، وارد خاطرات شما و وجوه سیاسی این رابطه شویم.

مهدی نصیری: بگذارید من اینجا از قصه روستای ایستای طالقان شروع کنم، چون یکی از دوستان [دکتر خسروپناه در یکی از کتاب‌هایشان] در کتاب خودش آورده است: فلانی یعنی بنده که کتاب «اسلام و تجدد» را نوشته، یک موقعی این روستای ایستا را می‌بیند، بعد تحت تأثیر آن، کتاب اسلام و تجدد را می‌نویسد. در حالی که این محقق و نویسنده محترم با بنده فی‌الجمله مرتبط است و می‌توانست موضوع را از بنده مستقیم بپرسم. بنده سه چهار سال بعد از اینکه کتاب اسلام و تجدد را نوشته بودم، شنیدم یک روستایی با این مشخصات در طالقان وجود دارد که به اتفاق بعضی از دوستان رفتیم و به آنها سری زدیم و کتاب را هم برای آنها بردیم که برایشان جالب بود. اتفاقاً آنها یک دلیل برای نفی مدرنیته داشتند و آن هم این که اخذ مدرنیته از مصادیق تشبیه به کفار است و یقیناً سرمنشاء مدرنیته کفر و غرب بوده و هیچ کس هم منکر این نمی‌تواند باشد. ما هر یک از وجوه مدرنیته را اخذ کنیم، چه علم و چه تکنولوژی و چه ساختارهای معیشتی، تشبه به کفار پیدا کرده‌ایم، پس مدرنیته از این بابت نامشروع است. من علاوه بر این دلیل که برای نفی مدرنیته به آن قائلم، دلایل دیگری هم در کتاب آورده‌ام، پس این حرف غلط است که بنده تحت تأثیر آن روستا و کسانی که در طالقان هستند این کتاب را نوشتم. نکته دوم اینکه من اعتقاد ندارم که وظیفه امروز ما زندگی کردن به شکل آن کسانی است که در طالقان‌اند. بنده علی‌رغم اینکه با مدرنیته مسئله و مشکل دارم و معتقدم که همه چیز ما را با مشکل مواجه کرده است، قائل به این نیستم که تکلیف بنده این است که بروم در وضعیتی اینگونه زندگی کنم یا مردم را توصیه به این نوع زندگی کنم. پس این مسئله هم نیست.

اما، عصره و چکیده حرف بنده در رابطه با مدرنیته این است که ما وقتی مسئله را به لحاظ نظری بررسی می‌کنیم؛ اسلام با کلیت و اساس مدرنیته تعارض دارد. به تعبیر دیگر که در آن کتاب گفتم اهل بیت علیهم‌السلام در گذشته در عالم مبسوط‌الید می‌شدند، تمدنی از نوع تمدن مدرن، برای بشر ایجاد نمی‌کردند.

همانگونه که وقتی حضرت حجت‌ابن الحسن العسگری سلام‌الله علیه که ظهور می‌کنند، تمدنی که تأسیس می‌کنند، اگرچه آن تمدن واجد یکسری از فوق‌العادگی‌ها و قدرت‌های ویژه‌ای مثل طی‌الارض است اما اینها ربطی به فوق‌العادگی‌‌های تمدن مدرن و تکنولوژیک ندارد. پس من به لحاظ نظری که ادله آن را مفصل در کتاب اسلام و تجدد بحث کرده‌ام، معتقدم که تمدن مدرن یک انحراف از مسیر انبیاء بوده است. اما امروز تکلیف ما چیست؟ آیا امروز در مقام عمل تکلیف ما این است که بساط مدرنیته را برچینیم؟ خیر. چون عملی و ممکن نیست و از وسع ما خارج است. بشر ظرف 4، 5 قرن اخیر، راه اشتباهی را رفت و مصیبتی را بر سر خودش و بر سر عالم و آدم آورد که دیگر به آسانی قابل برگشت نیست. کی قابل برگشت می‌شود؟ بنده معتقدم که با ظهور، این اتفاق می‌افتد. به دلیل آیات و روایاتی که ما داریم، و نیز به دلیل عینیت‌هایی که ما در دنیا داریم می‌بینیم. و هر شرایطی انسان‌ها به اندازه وسعشان مکلف هستند و بیشتر از وسعشان مکلف نیستند. ما در روزگار کنونی برای درست زندگی کردم وسع داریم و ما در دایره وسعمان مکلف به اصلاحیم و اصلاح می‌کنیم. این وضع ممکن است فردا کمتر از امروز شود و یا ممکن است در شرایطی بیشتر از امروز شود اما فی‌الجمله تا زمان ظهور، ما وسع محدودی داریم حتی هر چه به ظهور نزدیک‌تر می‌شویم این وسع محدودتر می‌شود. حتماً‌ اگر قدرت تشکیل حکومت پیدا کنیم و این حکومت، وسع ما را برای اصلاح بالا ببرد باید این کار را انجام دهیم و تا زمان وجود حکومت اگر وضع جامعه بهتر از فقدان حکومت است مکلف به حفظ حکومت هستیم.

اصلاً «انتظار» چه مفهومی دارد؟ یعنی شما منتظر وضع موعودی هستی که این وضع موعود الان نیست و وجود ندارد، این وضع موعود با دست شما هم قابل محقق شدن نیست. یک حجت معصوم خدا باید بیاید و وضع موعود را محقق کند. انتظار جز این است؟ زمینه‌سازی برای ظهور دو مفهوم دارد. یک مفهوم این است که وقتی حضرت حجت‌ابن الحسن العسگری علیه السلام می‌خواهند بیایند یک مدینه اسلامی درست کنند مؤمنان باید قبل از موعود مثلاً باید نصف این مدینه را درست کنند و نصف باقی را هم حضرت حجت درست کنند و یک دوستی هم گفته بود که ما باید این مدینه را کامل بسازیم که وقتی حضرت آمدند فقط روبان آن را قیچی کنند! به نظر بنده این برداشت از زمینه‌سازی بر خلاف آیات و روایات و عینیت‌های موجود است و ظهور حضرت حجت ابن الحسن العسگری علیه‌السلام اصلاً منوط به این نیست که ما و یا کسان دیگری بخشی از مأموریت ایشان را در زمینه تمدن‌سازی انجام دهیم تا ایشام بیایند و باقی آن را انجام بدهند.

مفهوم زمینه‌سازی برای ظهور، چیزی بیش از این نیست که باید بشریت برای پذیرش تحولی بنیانی و عمیق آماده شود و از وضع موجود سرخورده شود و این آمادگی می‌تواند ناشی از روشنگری‌هایی باشد که کسانی نسبت به بحرانی بودن وضع موجود می‌کنند و یا حتی ناشی از سرخوردگی‌ها و بن‌بست‌هایی باشد که خود بشر به آن دچار می‌شود و البته این هم که کسانی از مومنان و شیعیان حضرت آماده ظهور باشند و با وقوع ظهور به حضرت ملحق شوند، مثل سید خراسانی و سپاهش و یا لشکر یمانی، امر درستی است اما اینها ربطی به تحقق و یا عدم تحقق یا تمدن اسلامی قبل از ظهور ندارد و از نظر بنده اساساً امکان تحقق چنین تمدنی به مفهوم پنجاه ـ شصت درصدی آن هم قبل از ظهور وجود ندارد و ما حتی با وجود یک حکومت دین‌خواه مثل آنچه که الان در جمهوری اسلامی ایران شاهد آن هستیم، در مجموع و در یک برآیند سنجی وسعمان برای اصلاح و عمل به دین در بهترین شرایط بیش از بیست ـ سی در صد کلی نیست.

 در اینجا این سؤال مطرح می‌شود که در این انتظاری که شما مطرح می‌کنید آیا مبارزه با ظلم هست؟

مهدی نصیری: بله، بدون شک. دقیقاً همین مبارزه‌ای که الان در برابر استکبار و آمریکا داریم از مصادیق انتظار است. نه تنها مبارزه با ظلم بلکه در صورت امکان برای تشکیل حکومت و حفظ آن هم وظیفه داریم نظیر آنچه که حضرت امام برای تحقق و بنیان نهادن جمهوری اسلامی انجام دادند. اصلاً مقصود من توصیه به بی‌عملی و قعود نیست، بلکه حرف من شناخت صحیح ظرفیت‌ها و توانایی‌هایمان برای ایجاد تحول در عالم است و ما به هر میزان که امکان ایجاد اصلاح و تحول در عالم داشته باشیم موظف به انجام آن هستیم و البته اگر در موردی هم با موانع روبه‌رو بودیم و ‌آن موانع قابل رفع نبود، تکلیف اصلاح در آن زمینه از ما ساقط است و ما الان داریم همین گونه عمل می‌کنیم. منتها یک مشکلی که در اینجا وجود دارد این است که خود به محدودیت‌هایمان توجه لازم و کافی نداریم و در بسیاری از مواقع شعارهای غیر واقعی و غیر عملی می‌دهیم و این مشکلاتی را برای خودمان و تلقی مردم از ما و نظام و دین به وجود می‌آورد.

 آیا شما معتقد هستید که ما می‌توانیم به طور نسبی و تا حدودی از عالم مدرن عبود کنیم؟ عبور تاریخی؟

مهدی نصیری: عبور تاریخی به چه معنا؟ یعنی از تمدن مدرن عبور کنیم برسیم به تمدن اسلامی؟

 خیر. به هر حال مدرنیته هم ادوار و مقاطع داشته است، اگر فرض بگیریم که ما در دوران زوال و انحطاط مدرنیته هستیم و در دورانی هستیم که بسیاری از اصول و مبانی و مفروضات مدرنیته در نظر و بسیاری از شئون و ارکان مدرنیته در عمل مورد تزلزل و فروپاشی قرار گرفته ما بحث بکنیم که اگر ما در ساحت مدرنیته اسیریم از نقطه ثقل مرکزی تا حدودی دور بشویم. یا حتی در برخی وجوه بتوانیم تا جهاتی خارج شویم؟ نه اینکه یک تمدن اسلامی به پا کنیم، خیر. یک تمدن دینی هم مقصودم نیست. مقصود این است که بتوانیم مدینه‌ای را به پا کنیم که بتوانیم در بعضی جهات یا از کانون ثقل مدرنیته فاصله گرفته یا اصلاً از آن اتمسفر خارج شده در یک حالت برزخی ورای مدرنیته صرف قرار بگیریم؟

مهدی نصیری: اگر منظورتان عبور و اصلاح نسبی است بله چیزی است که الان در جمهوری اسلامی اتفاق افتاده است. ما در برخی از عرصه‌ها در جمهوری اسلامی موفق به انجام کارهای بسیار عالی در مسیر عبور از مدرنیته شده‌ایم. از جمله آن قرار دادن یک فقه جامع الشرایط در رأس نظام است و یا از موارد دیگر استقلال سیاسی صددرصدی جمهوری اسلامی است و اینها چیز کمی در دوران سیطره مدرنیته نیست و چیزی شبیه به معجزه است اما به عنوان مثال قابل انکار نیست که وسع ما در اصلاح نظام و مناسبات اقتصادی بسیار محدود بوده است و نیز در اصلاح نظام آموزشی و برخی عرصه‌های دیگر. تمام حرف من این است که تلقی درستی باید از توانایی‌ها و ناتوانایی‌هایمان در اصلاح امور داشته باشیم و این حرف هم غلط است که کسی بگوید نه! ما اگر بگوییم وسعمان برای اصلاح محدود است، ایجاد یأس می‌کنیم و دیگر افراد انگیزه فداکاری و اصلاح را از دست می‌دهند. سئوال من از این افراد این است که آیا اهل بیت علیهم‌السلام وسعشان برای اصلاح مثلا هفتاد ـ هشتاد درصدی بود که لحظه‌ای از مجاهده برای تحقق آنچه امکانش را داشتند، باز نمی‌ایستادند؟ امام حسین عسگری علیه‌السلام در شرایطی که در حصر کامل نظامی و حکومتی بودند، باز تلاش خودشان را برای ارتباط با شیعیان و احیای کلمه‌الله انجام می‌دادند و دست از تلاش و مبارزه بر‌نمی‌داشتند. ما باید به جامعه و متدینین بیاموزیم که در هر صورت مکلف به مبارزه هستیم حال چه وسعمان اندک و یا زیاد باشد؛ برای اصلاح بیست سی‌درصدی هم می‌توان جان داد، مجاهده و فداکاری کرد، خون داد و شهید شد و حفظ نظام دینی‌ای هم که وسعش برای اصلاح محدود است و وجودش در یک برآیند نهایی به نفع اسلام و دیانت و تشیع است نیز از اوجب واجبات است.
ادامه دارد....


بخش چهارم این گفتگو را می‌توانید با عنوان «اگر فتنه‌گران موفق می‌شدند... - قسمت چهارم» از لینکهای پیوست مشاهده کنید.


با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۶ دی ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : مهدی نصیری
مطالب
عناوین
رسته: 2