پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۷
بر خط: 941
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

536 بازدید
الهیات موسیقی

فرق علم با هنر این است که علم در طبیعت وجود دارد، اما ما نمی‌دانیم و به آن پی‌می‌بریم و کشفش می‌کنیم. در حالی که هنر این طور نیست.


گفت‌وگوی عصراندیشه با شاهین فرهت

هنر سرگرمی نیست
شاهین فرهت: موسیقی، علم نیست.

عصر اندیشه: آقای دکتر فرهت! یکی از دغدغه‌های بنیادین متخصصان هنر موسیقی در ایران امروز، غلبه موسیقی بنجل و مبتذل بر موسیقی اصیل است. گفته می‌شود که در تاریخ حکمت ایرانی و اسلامی ما بزرگترین نظریه‌پردازان علم موسیقی را داشته‌ایم که اندیشه‌های آنان بیشتر تولید موسیقی متعالی بوده است، اما امروز نوعی لمپنیسم هنری بر آن تاریخ فاخر پیشی گرفته و همین امر سبب شده شمشیرها علیه این وضعیت کشیده شود. به زعم حضرتعالی علل رشد این ابتذال چیست؟ آیا می‌توان از عوامل تاریخی در پیدایش موسیقی بنجل سخن گفت یا باید چنین وضعی را ناشی از شرایط مدیریتی و ... در سال‌های گذشته دانست؟

شاهین فرهت: به این دلیل که اصلاً ایران کشور موسیقی نیست و سرزمین شعر است. شاعران بزرگ ما همچون فردوسی، خیام، سعدی، مولانا، نظامی و حافظ، 700ـ600 سال قبل از هایدن، باخ، جورج فردریک هندل و بتهوون دیده بر جهان گشوده‌اند. من فکر می‌کنم بتهوون شبیه حافظ است و مولانا به باخ و سعدی هم به هایدن شباهت دارد. در ایران عامه مردم موسیقی را متوجه نمی‌شوند، در صورتی که وقتی اشعار حافظ خوانده شود، عکس‌العمل نشان می‌دهند و معنی آن را می‌فهمند.

 یعنی آنقدر که شعر در تاریخ ایران ریشه داشته، موسیقی نداشته است؟ اما به نظر می‌رسد شعر و موسیقی آمیخته به یکدیگر هستند...

شاهین فرهت: شعر به موسیقی کمک می‌کند، اما هیچ نزدیکی‌ای بین موسیقی و شعر نیست. هنرها هیچ ربطی به هم ندارند و تنها «احساس» ویژگی مشترک آن‌هاست و اعضای تشکیل دهنده‌شان با هم فرق دارد. متاسفانه این‌طور تلقی شده که شعر و موسیقی به هم نزدیک هستند، اما باید توجه کرد که کلمات به صورت جداگانه ممکن است اثر مثبت داشته باشند. اگر شعر قوی باشد و خواننده هم آن را خوب بخواند، شاید روی شنونده تاثیر مثبتی بگذارد، اما روی ملودی هیچ تاثیری ندارد. به همین دلیل گاهی افراد به یک موسیقی اپرا و آواز گوش می‌دهند، اما شاید معنی و شعر را متوجه نشوند و فقط از لحن و ریتم آن لذت ببرند. گاهی اوقات هم‌پیش می‌آید که یک شعر قوی، روی موسیقی ضعیف گذاشته می‌شود که از این نمونه زیاد داریم.

 پس نظریاتی در زیباشناسی که می‌گویند وزن و عروض در شعر با ریتم‌های موسیقایی نسبت‌های بنیادین دارند، از نظر شما معتبر نیست؟

شاهین فرهت: اگر بخواهیم هنر موسیقی را با شعر مقایسه کنیم، شعر یک هنر خاموش و استاتیک است. مثلاً شما می‌توانید دراز بکشید و شعر بخوانید، در حالی که موسیقی چنین نیست. در تمامی هنرها حداقل یک عامل قابل لمس وجود دارد. مثلاً در نقاشی یک درخت می‌کشید یا چهره یک انسان را که برای همه ملموس است یا در شعر می‌گویید: «شب تاریک و بیم موج وگردابی چنین هایل.» تمام این لغات را در روزنامه‌ها و کتاب‌ها هم می‌خوانیم. بنابراین، این عوامل قابل درک و لمس هستند، ولی موسیقی این طور نیست.
شعر و موسیقی ذاتشان با هم متفاوت است. موسیقی قابل ترجمه نیست، یک قطعه‌ای از بتهوون را همه دنیا با زبان‌های مختلف می‌شنوند، اما شعر سعدی و مولانا را اگر بخواهند خوب درک کنند، باید زبان مادری شاعر را بدانند؛ اگر هم ترجمه شود، مفهوم آن به کلی عوض خواهد شد و شاید دیگر دلنشین نباشد.

 یعنی تفاوت موسیقی و شعر یک تفاوت ذاتی است؟

شاهین فرهت: بله، مولانا می‌گوید: «هر کسی از ظن خود شد یار من، از درون من نجست اسرار من.» موسیقی به هنرها کمک کی‌کند، اما از هیچ هنری کمک نمی‌گیرد. در موسیقی رمزی نهفته است، از این‌رو با دیگر هنرها متمایز می‌شود. از نظر من نقاشی هنر خاموشی است، از این بابت هنر بدبختی است. از هر تابلو یک اورجینال وجود دارد و اگر نقاش آن را بفروشد، دیگر تمام شده و کپی آن هم ارزشی ندارد، اما آثار بتوون را هزارن بار کپی کنید، اصالت آن از بین نمی‌رود. من معتقدم برای درک هنرژن خاصی لازم است.

 یعنی باید ژن موسیقی داشت تا بتوان موسیقی را شناخت و درک کرد؟ جایی اشاره کردید که نمی‌توان مشغول کاری بود و به موسیقی بتهوون گوش داد...

شاهین فرهت: نه، اصلاً نمی‌شود. در همه هنرها باید درک و ژن داشته باشد. چرا وقتی برای یک ایرانی شعر حافظ می‌خوانید، لذت می‌برد؟ چون زبان اوست و قدری از آن درک و شناخت دارد.

 یعنی باید ارتباط ذهنی مخاطب در بستر تاریخ و مفاهیم آن با یک هنر برقرار باشد؟

شاهین فرهت: بله. مثلاً معماری همراه با علم است، در حالی که موسیقی، علم نیست. البته کلاً هنر، علم نیست.
اجزای تشکیل دهنده موسیقی از جهت فرکانس و فیزیک و دانک‌های موسیقی از بابت علم ریاضی قابل مطالعه است. همان‌طور که دانشمندان ما هم در قدیم، موسیقی را از لحاظ علم ریاضی مورد مطالعه قرار داده‌اند.

 علم نیست، به این معنا که فرای علم است؟

شاهین فرهت: فرق علم با هنر این است که علم در طبیعت وجود دارد، اما ما نمی‌دانیم و به آن پی‌می‌بریم و کشفش می‌کنیم. در حالی که هنر این طور نیست. مثلاً اگر حافظ نبود، مطمئناً دیوانش هم نبود، اما اگر دکتر فلمینگ نبود، بالاخره آنتی‌بیوتیک را فرد دیگری کشف می‌کرد؛ هنر در طبیعت نیست، اما علم در طبیعت وجود دارد و همان واقعیاتی است که کشف می‌شود زیبایی و زشتی با هنر فرق دارد. هنر، ساخته دست بشر است و اگر بتهوون نبود مگر سمفونی اروئیکا وجود داشت؟
خیر. فقط حافظ می‌توانست بگوید «شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل»، یا «در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع.» البته هنرمند از محیط خود الهام می‌گیرد و به اشراق می‌رسد. هنر به نوعی فانتزی‌های بشر را می‌گوید، شغل هنر بیان واقعیات نیست، ایده‌آل‌ها را می‌گوید، غم‌ها و شادی‌ها را بیان می‌کند.
اگر از نگاه فلسفه هم بخواهین به این موضوع بپردازیم، باید این طور بگوییم: از آنجایی که ما جزئی از وجود خدا هستیم و یگانه موجود پرفکت (بی‌عیب) فقط اوست؛ اگر برای بهتر زندگی کردن تلاش می‌کنیم، چون می‌خواهیم به خدا برسیم. به همین دلیل موتسارت در یکی از گفتارهایش اشاره کرد که اکنون تازه دارم به بعضی از تورک (فرم)‌های ارکستراسیون پی می‌برم، اما دیگر باید بروم (بمیرم). پس در حقیقت، هنر بازتاب کمبودهای ماست، اگر همه چیز بر وقف مراد بود، اصلاً احتیاجی به هنر نبود.

 جنابعالی به چند نکته بدیع اشاره کردید که با مشهورات نظریه‌های زیباشناسی در تناقض است و البته تفسیر دقیقی به نظر می‌رسد...

شاهین فرهت: وقتی از نت بتهوون کپی می‌کند، همان نتی را می‌زنید که اورجینالش هم می‌زند...

 با این وصف، می‌توان گفت ایران از اورجینال‌ترین هنرهای موجود که موسیقی باشد، ‌محروم بوده است؟ علیرغم این که می‌گویند «هنر نزد ایرانیان است و بس.»

شاهین فرهت: طبیعی است که هر قومی خود را برتر می‌داند؛ ایرادی هم نیست.

 در نقطه مقابل تفکر شما، فیلسوفانی چون دکتر«سید عبدالله انوار» معتقدند که علم موسیقی به احسن وجه نزد ایرانیان است و متفکرین فلاسفه ایرانی همچون ابن‌سینا و فارابی در کتاب‌هایشان باب‌های مختلفی پیرامون موسیقی دارند که در برگیرنده همه اصول علمی، حکمی و فلسفی موسیقی است...

شاهین فرهت: آن‌ها از نقطه نظر علمی بررسی کرده‌اند؛ اما موسیقی، هنر است. برای شما مثال زدم که شاعران بزرگ مانند سعدی،‌ حافظ و مولانا،‌500، 400 سال قبل از هنرمندان اروپایی دیده به جهان گشودند. موسیقی چند صدایی از قرن نهم میلادی در اروپا شکل گرفت. در اروپا در قرن نهم، موسیقی پلیفونی که همان مکتب هلند است و در دوران هنر آنتیک در قرن 12ـ 11 میلادی به وجود آمد. بعد آرنو قرن 13 و آغاز رنسانس قرن‌ 15،14 و 16، آغاز باروک قرن 17 و بعد دوران کلاسیک آغاز شد. اوج دوران باروک را از 1600 تا 1750 باید در نظر بگیریم. سال‌های 1750 تا 1800 از موتسارت تا بتهوون پلی است به کلاسیسیسم و رمانتیسم؛ قرن 19 هم که رمانتیسم به‌وجود آمد. در این دوران بزرگان موسیقی ما نیز پا گرفتند.

 خب فرق این نوع موسیقی که در غرب بالید، با موسیقی‌ای که فلاسفه ما به آن می‌پرداختند در چیست؟ چرا نمی‌توان نظریات آنان را منشاء تولد موسیقی در ایران دانست؟ موسیقی‌ای که علیرغم تفاوت‌هایش با موسیقی غربی، دارای تاریخ و هویت مستقلی است؟

شاهین فرهت: کار آن‌ها در موسیقی چه اثری داشته است؟ فقط حرف زدند.

 آن‌ها به موسیقی به عنوان یک علم پرداخته‌اند، علمی که زیر مجموعه ریاضی قرار می‌گیرد...

شاهین فرهت: موسیقی که من می‌شناسم ربطی به علم ندارد. از این متفکران هیچ اثر موسیقایی در دست نیست.

 چون جزء تاریخ شفاهی محسوب می‌شود و ضبط نشده است...

شاهین فرهت: اصلاً ‌این متفکران در زمانی زندگی می‌کردند که موسیقی بسیار حالت اولیه داشت. بنابراین، این دانشمندان فقط موسیقی را از جهت علم ریاضی مورد بحث قرار داده‌اند. قطب‌الدین شیرازی و ... چند اسم است که ما هم با همین‌ها دل خوش هستیم. کسی که کوراتت‌های بتهوون را نشنیده، نباید صحبت از موسیقی بکند!

 مثلاً کسی مثل استاد انوار که بر کتاب‌های موسیقی فارابی و ابوعلی سینا شرح نوشته، دقایق نظری آن‌ها را کاویده ونسخ را به بهترین وجه تصحیح کرده...

شاهین فرهت: این کارها هیچ فایده‌ای ندارد. موسیقی کبیر به چه دردی می‌خورد؟ از جهت خلق آثار موسیقایی نمی‌توان استفاده‌ای کرد، چون ربطی مستقیمی به موسیقی ندارد. همیشه وقتی صحبت از موسیقی ایرانی می‌شود از آثار فارابی، ‌قطب‌الدین شیرازی و ... نام می‌برند. من خودم به شخصه دلم می‌خواهد در این رابطه راهنمایی بشوم و ببینم آیا این آثار می‌توانند از جهت شنیداری موسیقی فایده‌ای داشته باشند؟

 آیا با این وضع ما باید بگوییم فاقد موسیقی اصیل ایرانی هسیتم؟

شاهین فرهت: خیر، فاقد نیستیم. هر مملکتی موسیقی دارد. ما ردیف دستگاهی داریم که آقای «مجید کیانی» جزء استادان بزرگ آن هستند، این نوع موسیقی هم فقط برای شهر است و موسیقی شهری حساب می‌شود. یک فولکلور داریم که همه دنیا هم دارند که همان موسیقی محلی یا نواحی است و بسیار خوش‌ آهنگ است.

 بنابراین، برپایه رویکرد شما، از نظر اصالت هنر موسیقی در یک مقایسه تطبیقی میان ایران با تاریخ موسیقی غرب، موسیقی ما به شدت ضعیف و عقب است...

شاهین فرهت: معلوم است که عقب هستیم، آن‌ها هم در شعر از ما عقب هستند. موسیقی ایران هم بسیار دارای ارزش است و من عاشق موسیقی ایران هستم. من اکثر آثار شکسپیر را خواندم و به نظر من یک غزل حافظ به کل آثار ایشان می‌ارزد، اما موسیقی ما به پای شعرمان نمی‌رسد. اینکه می‌گویند موسیقی بد است، چون شناختی ندارند. چیزی که از موسیقی می‌بینند، موسیق رپ و مسائل مبتذل است که خب طبیعتاً حرام و بد است. من با کوارتت بتهوون به خدا می‌رسم. با یک فوگ باخ عرفانی می‌شوم، با یک سمفونی چاریکوفکسی و برامس تمام دردهای بشری را حس می‌کنم.

 علیرغم این تفسیر که ایران سرزمین شعر است، نه موسیقی، اما جامعه ایرانی روزگاری دارای استعدادها و ظرفیت‌های حیرت‌انگیزی برای خلق هنر اندیشمندانه و متفکرانه در همه عرصه‌ها بود که چنان که گفتم، امروز این روند برعکس شده است. آیا این وضعیت صرفاً منحصر به ایران است یا با یک ابتذال جهانی مواجهه هستیم؟

شاهین فرهت: ما اکنون در دهکده جهانی به سر می‌بریم و مرزها برداشته شده است. تنها در ایران این اتفاق نیفتاده است. موسیقی‌های دم‌دستی یا رپ و ... در بین جوانان غربی هم طرفداران زیادی دارد. تمام مردم یک هدفن به گوش دارند و در حال گوش کردن به این نوع موسیقی هستند؛ دیگر کسی کتاب نمی‌خواند و از تفکر دور شده‌اند. من هم موسیقی پاپ دوست دارم، اما هر موسیقی‌ای جای خود را دارد؛ مثلاً در مجلس عروسی که نمی‌شود سمفونی بروکنر بگذارید، همه از مراسم می‌روند، باید موسیقی شاد بزنید. یا در مطب دکتر، فرودگاه و ... دلتان می‌خواهد موسیقی سبک گوش کنید و یا وقتی تنها هستید می‌خواهید یک موسیقی عمیق بگذارید؛ متاسفانه این نوع موسیقی هم در دسترس نیست، اما موسیقی بد و سطحی همه گیر شده و همه جا وجود دارد.

 در برابر این وضعیت غلبه موسیقی بنجل و تجاری و سطحی شدن سلیقه مخاطب و نزول ذائقه آن، هنرمند نیز باید تن به این بازار و تجارت بدهد یا هنرش را حفظ کند؛ هر چند که خریدار ان کم باشد؟

شاهین فرهت: یکی از مهمترین علت‌های این آسیب، ضعیف بودن نظام توزیع و پخش موسیقی در ایران است.

 نظام پخش هم متناسب با ذائقه مردم پخش می‌کند، اگر یک آلبوم اصیل و سمفونیک پخش کند مردم نمی‌خرند...

شاهین فرهت: چندی پیش من به یکی از شهرستان‌ها رفته بودم، یک باغبانی آمد و گفت من سمفونی‌های شما را گوش می‌دهم که اصلاً‌ باورم نمی‌شد.

 این موارد استثناء است...

شاهین فرهت: باید هم باشد، چون این نوع موسیقی تفکر می‌خواهد و نباید همه از آن لذت ببرند. مگر همه عمق نقاشی را می‌فهمند؟ مگر همه ادبیات را می‌دانند؟ مگر همه فیلم‌های کیارستمی را درک می‌کنند؟ به شخصه اصلاً فیلم‌های کیارستمی را دوست نداشتم، چون ژن من درک آن نوع فیلم‌ها نیست؛ ولی سخت‌ترین موسیقی‌ها را می‌فهمم. کیارستمی دوست من بود و همیشه هم به او می‌گفتم از فیلم‌هایت سر در نمی‌آورم. فیلم آخر ایشان به نام«کپی برابر اصل» را در سوئد دیدم، مات و مبهوت بودم و هیچ سر درنمی‌آوردم.

 در حالی که در هیچکاک فلسفه هست، ولی شاید تلقی عمومی چیز دیگری باشد...

شاهین فرهت: چون در هنر فاکتوری است به نام اینترتیمنت (سرگرمی). حافظ و سعدی از طریق کلمات با روح انسان بازی می‌کنند. سعدی می‌گوید: «هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است / عشق بازی دگر و نفس پرستی دگر است.» اگر بخواهید پند اخلاقی این شعر را به زبان ساده بگویید، نصیحت می‌شود، ولی این بیت توأم با زیبایی است. از همین‌رو، شعر هنر بزرگی است.

 شما به عنوان خالق بخشی از فرهنگ معاصر ما، آینده عرصه فرهنگ و هنر ایران را با ملتی که تلگرامیزه شده،‌ حتی کتاب را هم از روی تبلت می‌خواند و با ریشه‌های اصیل خود فاصله گرفته، چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا ممکن است اتفاقی رخ دهد تا دوباره به اصل خود بازگردیم؟ یا این کارخانه بنجل‌سازی غلبه خواهد کرد و همچون سیل خروشان همه چیز را با خود می‌برد؟

شاهین فرهت: اتفاقاتی که در ایران می‌گذرد، در همه جای دنیا هم در حال رقم خودرن است. هم موسیقی پاپ طرفدار دارد و هم موسیقی کلاسیک، اما بیشتر طرفدار نوع اول هستند. به عقیده من با پیشرفت و گذشت زمان تعداد علاقه‌مندان به هنر واقعی بیشتر خواهد شد. دلیل آن هم این است که موسیقی‌ای که امروز طرفدار دارد، ‌موسیقی مصرفی و خسته‌کننده است و مخاطب بالاخره از آن بریده می‌شود. در سال 1950«بیل هیلی» به شهرت رسید و همه طرفدارش شدند. بعد «الویس پرسلی» و بعد هم «گروه بیتلز» آمد. در نهایت همه آن‌ها از میان رفتند و به «مایکل جکسون» رسید که آن هم از بین رفت و اکنون کمتر اسمی از آن به میان است. در حال حاضر هم به کلاسیک‌ها روی آوردند. از نظر من آینده روشن است هر نوع موسیقی‌ای باید باشد و این مردم هستند که انتخاب می‌کنند. مثلاً سبک مرحوم «محمد نوری» پاپ است، اما چون یک خواننده با سواد بود، سبک پاپ را هم اصیل می‌خواند.

 شما خالق سمفونی‌هایی چون پیامبر، ایثار، امام‌رضا، خیام و ... هستید. سمفونی‌های شما تماماً تاسیسی است. این سمفونی‌ها که تم مذهبی دارند، چگونه در ذهن و عمل هنرمند پدید می‌آید؟

شاهین فرهت: بله، فکر نمی‌کنم کسی در دنیا چنین سمفونی‌ای برای پیامبر ساخته باشد. زمانی که می‌خواستم سمفونی پیامبر را بسازم ترسیدم، چون برای چنین نام و شخصیتی باید کاری ساخته می‌شد که ارزشمند باشد. الحمدالله تم اصلی آن به من الهام شد و گفتم خدایا اگر من نتوانم تمی را که دوست داشته باشم برای حضرت محمد بسازم، چه کار کنم؟ باید در هنرمند ژن خلاقیت وجود داشته باشد.

 ما در کشوری زندگی می‌کنیم که رهبر انقلاب از قضا در عرصه موسیقی، آرایی پیش‌رو دارند. ایشان یک‌بار گفتند من را به عنوان آدم ضدغرب می‌شناسند، اما به شما می‌گویم در غرب موسیقی‌هایی وجود دارد که بسیار معنوی است و حتی با موسیقی می‌توان انقلاب کرد...

شاهین فرهت: حدود 20 سال پیش رهبری در تلویزیون گفتند: «موسیقی خوب موسیقی‌ای است که وقتی شما گوش می‌دهید، تم آن به خاطر‌تان بماند.» این حرف یک موزیکولوگ است. ایشان انسان پیش‌رویی هستند، اما برخی اوقات ایشان را در منگنه می‌گذارند.

تاریخ انتشار در سایت: ۲۳ دی ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : شاهین فرهت
مطالب
عناوین
رسته: 1