پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۷
بر خط: 1035
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

538 بازدید
آیا انقلاب اسلامی ایران، بسط انقلاب فرانسه و انقلاب روسیه است؟ بخش دوم

اگر شما اخلاق و معنویت را وسط نیاورید آزادی و برابری قابل جمع نیست و همدیگر را می‌خورند.


این مطلب، بخش دوم از مطلب «آیا انقلاب اسلامی ایران، بسط انقلاب فرانسه و انقلاب روسیه است؟ » است که پیش از این در سایت منتشر شده و از طریق لینکهای پیوست قابل مشاهده است.


آقای افروغ در بخش دیگری از گفت‌وگو با «شرق» چنین می‌فرمایند:
«ما الآن تفاسیری داریم که فقط به شرعیت توجه می‌کند. توجه به شرعیت نظارت ندارد، توجه به رضایت مردم ندارد و بالطبع اخلاق هم ذبح می‌شود. البته برخی اوقات ممکن است ما به نام اخلاق یک حق دیگری را از مردم بگیریم. ما مجاز نیستیم، یعنی ما می‌گوییم مردم حقوق مختلف دارند. ما حق نداریم به قیمت سلب آزادی مردم، آنها را به صلاح اقتصادی و حتی اخلاقی برسانیم» (تأکید از ماست).

در خصوص بخش پایانی عبارت بالا پرسشی پیش می‌آید. به نظر می‌رسد در عبارت آقای افروغ نحوی تضاد وجود دارد. آقای افروغ از موقعیت مفروضی سخن می‌گویند که کسی یا حکومتی بخواهد [و البته آقای افروغ می‌گویند کسی این حق را ندارد] مردمی را به قیمت سلب آزادی از آنها به «صلاح اقتصادی و حتی اخلاقی» برساند. نکته اینجاست که وقتی مردمی را فرض می‌کنیم که از صلاح اقتصادی و اخلاقی بی‌بهره‌اند [که حضر‌تعالی تأکید می‌کنید حق نداریم «به قیمت سلب از آزادی» از آن مردم، آنها را به صلاح اقتصادی و اخلاقی برسانیم] پس در حقیقت آن مردم از آزادی هم بی‌بهره‌اند و سخن گفتن از منع رساندن آن مردم به صلاح اقتصادی و اخلاقی به قیمت سلب آزادی، سالب به انتفاء موضوع به نظر می‌آید؛ زیرا اصلاً‌ آزادی‌ای برای آن مردم متصور نیست که بشود از سلب آن سخن گفت. پس چرا آقای افروغ این گونه سخن می‌گویند؟ سخن ایشان ناظر به چیست؟

اگر معنای اصیل آزادی (معنای دینی آن) را در نظر بگیریم، فرض رساندن مردم به «صلاح اقتصادی و حتی اخلاقی»، «به قیمت سلب آزادی» از مردم اصلاً متصور نمی‌باشد و فرضی غلط و موهوم می‌نماید. زیرا صلاحیت اقتصادی و به ویژه صلاحیت اخلاقی مردم با آزادی آنها تلازم ذاتی دارد. اما اگر (حتی به صورت ناخودآگاه و نادانسته و ناخواسته) مفهومی لیبرالی از‌ آزادی را مفروض بگیریم آن‌گاه این کاملاً قابل تصور است که کسی یا حکومتی بخواهد به قیمت سلب آزادی(در مفهوم لیبرالی آن) از مردم [مفهوم لیبرای آزادی نسبت قرب و تلازم با حق و عدالت و رشد و اخلاق حقیقی ندارد] آنها را به خیال خود به «صلاح اقتصادی و حتی اخلاق» [که البته این صلاح اقتصادی و حتی اخلاقی را باید در پارادایمی منطبق با مفهوم لیبرالی آزادی یعنی در افق اومانیستی تعریف کرد تا کلیت مفروض ما دچار تضاد نگردد] برساند. به عبارت دیگر آنچه که آقای افروغ از آن سخن می‌گوید همان قولِ مشهوری است که میان «آزادی» و «برابری» نحوی تقابل ذاتی قائل است و اصالت دادن به هر یک را به معنای انکار و نابودی دیگری می‌داند. این تقابل در فلسفه سیاسی مدرن و نزد ایدئولوگ‌های مختلف به عنوان یک تقابل و معضل تئوریک جدّی مطرح بوده است و ویل دورانت نیز به آن اشاره می‌کند. البته این تقابل فقط در افق تفکر و نظر و عمل اومانیستی متصوّر است و در ورایِ عالم اومانیسم اصلاً قابلیت طرح ندارد. دلیلش هم این است که در عالم غرب مدرن، لیبرالیسم متولی اصلیِ تبیین و ترویج مفهوم مدرن آزادی گردیده است و مفهوم لیبرالی آزادی بر پایه تفسیری اتمیستی از بشرِ اومانیست قرار دارد، مبنای انگیزشی بشر اومانیست در تعریف لیبرالیستی، رابطه سودجویانه ابزاری ـ استثماری برپایه سوبژکتیویسم فردی است و روشن است که مفهوم آزادی تعریف‌شده در این چارچوب، حاصلی جز نفی هر نوع همبستگی اجتماعی و ستیز «فرد» (به عنوان یک اتم نفسانی) با «فرد دیگر» (به عنوان یک اتم نفسانی دیگر) و نیز ستیز و تزاحم «فرد» با «جمع» (به عنوان صورتِ جمعیِ نفسِ اماره و صورتِ کلکتیو سوژه مدرن) ندارد. از سوی دیگر، در وجه سوسیالیستی تفکر اومانیستی، «عدالت» به صورتی کاملاً ‌غلط و براساس «اصالت نفس اماره جمعی» (سوبژکتیویسم کلکتیویستی یا جمع‌گرایانه) تعریف می‌شود و در قالب مفهوم «برابری» (نه برابری صرفاً‌ حقوقی‌ای که لیبرال‌های انقلاب فرانسه نیز مدعی آن بودند، بلکه یک برابری اقتصاد ـ اجتماعی که البته تعریفی بسیار کنگ و مبهم دارد و به نظر می‌آید توسط ایدئولوگ‌های سوسیالیست، تصویر مفهومی روشنی از آن ارائه نگردیده است) عرضه و از آن دفاع می‌گردد. این تزاحم میان نفس اماره فردی و نفس اماره جمعی در هیأت کشاکش ایدئولوژیک میان «لیبرالیسم» و «سوسیالیسم» و به یک اعتبار تزاحم میان «آزادی» و «برابری» در فلسفه سیاسی غرب مدرن به صورت جدی مطرح گردیده و یکی از معضلات تئوریک آن است. اما در چارچوب تفکر اسلامی و معنای دینی آزادی و معنای دینی عدالت، اصلاً چنین تزاحمی مطرح نبوده و محلی از اعراب ندارد و نیازی به کوشش نظری و تئوریک برای رفع آن هم نیست.

آقای افروغ در خصوص تزاحم «آزادی» و «برابری» چنین می‌گویند:
«نکته دقیق هم همین جاست که اگر شما اخلاق و معنویت را وسط نیاورید آزادی و برابری قابل جمع نیست و همدیگر را می‌خورند، یعنی هیچ‌ وقت نمی‌توان بدون عنصری علاوه به نام اخلاق و معنویت، حق فردی و لذت‌گرایی را با حقوق و مصالح جمعی به لحاظ ماهوی جمع کرد.»

در خصوص تزاحم و فراتر از آن ستیز آزادی و برابری گفتیم که این امر به نوع تعریف فلسفه سیاسیِ اومانیستی از آزادی و برابری و ایدئولوژی‌های مدعی و متولی آنها برمی‌گردد و امری وهمی است و در خارج از عالم مشهوراتِ مدرنیستی و تعریف‌های اومانیستی از آزادی و برابری، معضل تئوریکی‌ای این گونه مطرح نیست. اما در خصوص تزاحم فرد و جمع باید توجه کرد که اگرچه به لحاظ تکوینی در حیات بشر دو مفهوم فرد و جمع به نحوی قابل طرح است، اما آنچه تحت عنوان تزاحم و یا ستیز میان به اصطلاح فردگرایی و جمع‌گرایی (به تعبیر دیگر فردانگاری و جمع‌انگاری) در عالم مدرن ظاهر گردیده است، ریشه در تفسیر اومانیستی ـ سوبژکتیویستی از انسان دارد که در تفکر اومانیستی ظاهر شده است و اگرچه اجتماعات و اقوام به میزانی که تحت تهاجم عالم مدرن (غرب یا غرب‌زده) قرار می‌گیرند، خواه‌ناخواه گرفتار مسائل و معضلات و مصائب آن نیز می‌گردند، اما هر قوم و امتی به میزانی که توفیق یابد تا خود را از سلطه اسارت بارِ مدرنیته و اومانیسم و اقتضائات آن برهاند و به ویژه در ساخت امت و در چارچوب جامعه ولایی و در نسبت ولایی با امام امت قرار گیرد، از قلمرو اسارت‌بار تزاحم فرد و جمع و فردگرایی و جمع‌گرایی نیز خواهد رست و اساسا در عالم‌های تاریخی غیر مدرن، مسئله تزاحم فرد و جمع به این صورت آن [که امروزه در ساحت مدرنیته اومانیستی با آ‌ن روبه‌رو هستیم] وجود نداشته و ندارد و در بحث از نسبت فرد و جمع باید دقت کرد که از تعمیم نامناسب اقتضائات و لوازم عالم مدرن به دیگر عوالم و دوره‌ای تاریخی پرهیز کرد.

در قلمرو تفکر سیاسی اسلامی و سخنِ انقلاب اسلامی ایران، عروه‌الوثقای ولایت که محور جامعه ولایی است، آحاد یک جامعه را در نسبت با ولایت از ساحت تزاحم مرسوم فرد و جمع خارج کرده، در ساخت امت [ورای فرد و جمع مرسوم و مشهور] قرار می‌دهد و به میزانی که انسان‌های اهل ولایت به حقیقت ولایت تقرب جویند، بیش از پیش از من و مایِ سوبژکتیویستی و به تعبیر دقیق‌تر انانیّت و نحنانیّت رها شده و در ساحت امامت [با محوریت ولی] قرار گرفته و در ساخت نظام امام ـ امت معنایِ اصیل جامعه [یعنی نظام انسانی حق‌مداری که با محوریت ولایت به سوی حق تقرب می‌جوید] را در مراتب و درجات مختلف تحقق و عینیت می‌بخشند. نکته مهم این است که فهم حقیقت و درک مهم این است که فهم حقیقت و درک معنای اصیل «جامعه ‌ولایی» و «امت» موجب می‌شود تا از عادات و مشهورات رایج در خصوص نسبت فرد و جمع و رابطه شهروند و قدرت سیاسی و بسیاری تقابل‌ها و دوگانه‌های تئوریکی که فسفه سیاسی مدرن به دلیل تفسیر اومانیستی ـ سوبژکتیویستی‌ای که از انسان دارد و در چارچوب ایدئولوژی‌های سکولاریستی خود آنها را پدید آورده و پرورانده است، رها گردیده و فراتر از حرف و شعار بتوانیم به نحوی عمیق و باطنی جان مایه حکمت سیاسی اسلام که حول محور ولایت‌مدارانه امت ـ امام و در چارچوب جامعه ولائی تعریف شده است را درک نماییم و از تکثیر‌انگاری اومانیستیِ اجتماع مدرن و مشهورات علوم اجتماعی آن رهایی یابیم.

آقای افروغ در گفت‌وگو با «شرق» گفته‌‌اند:
«اگر ما از همان اول فهم خوبی از انقلاب داشتیم و احساس می‌کردیم که عنصر جوهریِ انقلاب اسلامی چه چیزی است و دچار افراط و تفریط نمی‌شدیم، امروز شاهد حرکت تدریجی به سمت نگاه فرمایشی و صوری به مردم نبودیم.»

ایشان در همان گفت وگو نیز گفته‌اند:
«بنابراین ما به لحاظ ساختاری بخش اعظمی از موانع را در اختیار داریم و ظرف مناسب را برای مشارکت ساختاری و نهادمند نداریم. با وجود رابطه‌ قدرت ـ ثروت ناشی از تمرکزگرایی و اقتصاد نفتی، نمی‌توانید توقع یک مشارکت مدنی تمام‌عیار داشته باشید.»

از آقای افروغ می‌پرسیم در مقایسه با تمامی کشورهای خاورمیانه و حتی فراتر از آن در قیاس با فرانسه و انگلستان و آمریکا و کانادا و سوئیس، میزان حضور و مشارکت سیاسی ملت ایران در سه دهه اخیر و حتی در سال‌های اخیر [که حضرتعالی می‌گویید «حرکت تدریجی به سمت نگاه فرمایشی و صوری به مردم» پدید آمده و نیز می‌گویید «به لحاظ سیاسی هم به تدریج به سمتی می‌رویم که در واقع آن بدنه گرم و جوشان اجتماعی به صورتی مستقیم و غیر مستقیم کنار زده شده است و در عرصه‌های مختلف می‌توان این کنارزده شدن را نشان داد»] چگونه بوده است؟ آیا جز این است که مشارکت و نشاط سیاسی ملت ایران در مقایسه با مردم خاورمیانه و کشور‌های غربی مدرن کاملاً بی‌نظیر و بسیار با نشاط است؟ شما به آمار مشارکت در انتخابات پارلمانیِ اخیر در مصر [آن هم در زمانی کمتر از یک سال پس از پیروزی یک انقلاب مردمی بر مستبد دست‌نشانده‌ای چون حسنی مبارک] و یا انتخابات سال‌های اخیر فرانسه و سوئیس و آلمان نگاه کنید، در کجا و کدام کشور [همان‌هایی که فرض می‌کنید «ظرف مناسب را برای مشارکت ساختاری و نهادمند» دارند] چنین حضور و نشاط و حس و حال و شور و شعوری را مشاهده می‌کنید؟ به راستی کدام نظام سیاسی را در جهان سراغ دارید که بتواند هر سال (آن هم چند بار و به مناسبت‌های مختلف) و در کوران یک جنگ تمام عیار فرهنگی ـ سیاسی و روانی و اقتصادی، میلیون‌ها نفر را در شهرهای مختلف کشور در حمایت از خود به خیابان‌ها بکشاند؟ این «ظرف مناسب برای مشارکت ساختاری و نهادمند» که شما از فقدان آن سخن می‌گویید، چیست؟ آیا مقصودتان سازمانی از احزاب سیاسی مدرن است که از نبود آن در ایران امروز سخن می‌گویید؟ آقای افروغ این را بدانید به میزانی که مردم یک کشور در ساحت امت قرار بگیرند و به تعریف جامعه ولائی نزدیک شوند، در چارچوب رابطه امت ـ امامت و برپایه ولایت‌مداری از سازوکارها و نهادهای مدرنیستی برای «مشارکت» بیش از پیش دور می‌شوند و در عین حال مشارکت اجتماعی و سیاسی حقوقی و فعالشان پرنشاط‌تر می‌گردد و این مشارکت از طرق و الگوها و مجراهای یک جامعه ولائی صورت می‌گیرد. این ما هستیم که باید عینک عادات و مشهورات و محدوده تنگ مفاهیم و الگوهای برگرفته از علوم متکثره مدرن را به این دلیل که قادر به فهم و تبیین حقیقت رفتارها و سازوکارهای فعالیت اجتماعی و سیاسی خارج از قلمرو مرسوم و معمولِ مدرنیستی نیستند کنار گذارده و بکوشیم تا حقیقت امور را ببینیم.

در‌خصوص آرا و برخی گفت‌وگو‌های آقای افروغ به ویژه نظر ایشان در خصوص روشنفکری ایران و نسل اول آن، که ایشان «منورالفکران» می‌نامند گفتنی‌هایی هست که جهت پرهیز از اطناب و طولانی شدن کلام از آن در می‌گذاریم.


با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۹ بهمن ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : شهریار زرشناس
مطالب
عناوین
رسته: 2