پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۷
بر خط: 957
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

509 بازدید
راه نه این است و نه آن «بخش اول»

عقل بشر یک منبعی از معرفت است اما تمام معرفت نیست. باید در کنار وحی، احساس و اصول دیگر قرار بگیرد. از قضا معرفت شناسی غربی به رغم ادعایی که می کند که بر اساس عقلانیت انتقادی است، به این شکل نیست.


میزگرد با حضور حجت‌الاسلام رجبی و رهدار پیرامون سیر تطور حوزه های علمیه

حوزه های علمیه در 150سال گذشته، یا اگر بخواهیم دقیق تر صحبت کنیم، پس از انقلاب مشروطه با دوره های مختلفی مواجه بوده اند. شکست انقلاب مشروطه، تاسیس حوزه قم، بنیان گذاری نظریه سیاسی ولایت فقیه، رهبری انقلاب اسلامی در سال57 و به دست گرفتن قدرت توسط روحانیون و تشکیل جمهوری اسلامی، به منظور آشنایی هر چه بیش تر با آنچه تاکنون در حوزه های علمیه می گذرد و همچنین آشنایی با تاریخ پرفراز و فرود حوزه در سده اخیر، میزگردی را با حضور حجت الاسلام رجبی مدیر حوزه علمیه مروی تهران و حجت الاسلام رهدار، تاریخ نگار و استاد موسسه فرهنگی پژوهشی امام خمینی ترتیب دادیم که حاصل آن پیش روی ماست.

 نظام دانشگاهی مدرن بر مبنای عقلانیت انتقادی است، خصلت بنیادین نظام آموزشی حوزه های علمیه به عنوان نهاد سنتی آموزش در ایران بر چه اساسی است؟

حجت الاسلام رجبی: اگر بخواهم به صورت متدولوژیک به سوال شما بپردازم باید بگویم که حوزه ها دو دید متفاوت نسبت به پدیده ها دارند؛ یعنی به صورت «انی»و«لمی». اگر بخواهیم به صورت لمی بحث کنیم یعنی به اصطلاح از معلول به سمت علت حرکت کنیم و به تزاحمات مادیات دنیوی پی می بریم و به وحدت حقیقی پی ببریم با ان دید انتقادی انجام می شود؛ یعنی به راحتی آن را نمی پذیریم چون باید بدانیم که تقدم و تاخرش یا تزاحماتش به چه شکلی است و رابطه علت و معلولیشان چگونه است اما یک دید انی هم وجود دارد. یعنی از بالا حرکت می کنیم و به پایین می رسیم، از وحدت به کثرت می رسیم. در این دید دیگر عقل انتقادی وجود ندارد و جای ان قلتی باقی نمی ماند. خدا را وجود مطلقی می داند که واجد تمام کمالات است. بر این اساس در حوزه دو دید وجود دارد و تنها دید انتقادی وجود ندارد. اما علم غربی به مسائل به صورت افقی نگاه می کند و توجهی به عمود ندارد. اصلا توجهی به بالا ندارد و اعتقادی به بالا ندارد. پس گستره علوم غربی افقی است و در همان افق خودشان کاوشگری می کنند و تا چرایی پدیده ای را نبینند آن را نمی پذیرند اما اگر ما بتوانیم از یک دید، بالاتر به قضایا نگاه کنیم در می یابیم که جواب همه چرایی ها خود اوست. آن مقام بالا و برتر خط قرمز ماست و آن هم به واسطه اصول عقلی پذیرفته شده است. شاید بشود گفت قریب به اتفاق بزرگان کلام ما اصول عقلی پذیرفته شده است. شاید بشود گفت قریب به اتفاق بزرگان کلام ما اصول دین را به صورت تقلیدی قبول ندارند. اصول باید بر اساس خرد و عقلانیت پذیرفته شود. بعد از اینکه شما اصول را بر مبنای عقل پذیرفتید دیگر لازم است که در فروع تقلید انجام شود. شما بر اساس عقلانیت و خرد نزد یک پژشک می روید ولی وی را انتخاب کردید و نزد او رفتید، عقل اقتضا می کند که هرنسخه ای برای شما تجویز کرد، بپذیرید. دین ما به هیچ وجه نمی گوید وقتی می خواهید خدا را بپذیریذ بر اساس تعبد این کار را بکنید. این روش اصلا پذیرفته نیست. تاکید شده است که بر اساس برهان و دلیل دین خدا را بپذیرید. پس خلاصه اینکه دو دید در حوزه وجود دارد یکی دید از پایین به بالا که پدیدار و هستی را می بینیم و به هستی بخش می رسیم و یکی هم این است که هستی بخش را می بینیم و ان گاه به سراغ پدیده ها می رویم.

 این عقل انتقادی برای رسیدن به هستی بخش تقدم رتبی دارد یا نه؟

رجبی: بله، کاملا درست است. شما باید از شک به یقین برسید و این رسیدن در بدایت امر با همان عقل انتقادی است.

 جناب رهدار بعضی بر این نظرند که تعلیم در حوزه های علمی هم بر اساس عقل انتقادی است و گاه از اشارات علامه طباطبایی بهره می گیرند تا نظرشان را اثبات کنند، شما با این امر موافقید که بنیان آموزش در دانشگاه و حوزه ها مشابهتی این چنینی دارند؟

حجت الاسلام رهدار: من معتقدم که تفاوت بنیادینی وجود دارد. اصطلاح عقلانیت انتقادی که رابطه با معرفت شناسی دانشگاهی به کار می رود، اصطلاح غلطی است، البته مشهور همین است. در حقیقت این غلط را جا انداخته اند. دست کم تجربه دانشگاه ها در کشور ما این را تایید نمی کند و قطعا تجربه غربی اش هم بر این قضیه مهر تایید نمی زند. علت هم دارد من به نکته ای در اینجا اشاره می کنم. همان طور که حاج آقا رجب زاده هم فرمودند در علوم اسلامی حرکت با عقل است، یعنی عقل انسان تجولی دارد که به خدا و به وحی می رسد و آن گاه که عقل وحی را کشف کرد و علو مرتبه آن را دید، خاضع می شود. در این مرحله رهبری در حالت کلی با وحی است. البته عقل در ذیل وحی چنان شکوفا می شود که با عقلی که در ادبیات غربی به کار گرفته می شود قابل مقایسه نیست. این مقدار را من می پذیرم. همان طور که حاج آقا فرمودند توحید ما توحید عقلانی است شما مثلا به کتاب «توحید مفضل» مراجعه کنید یا به کتاب کافی مراجعه کنید. پس ما با استفاده از عقل به وجود خدا پی می بریم اما این به این معنا نیست که عقل همه خدا را بتواند درک کند. وقتی می خواهیم در ذیل خدا حرکت کنیم تا انتهای زندگی و بعد از حیات دنیایی مدار حرکت ما و ثواب و عقابی که خداوند برا آن در نظر گرفته است برمبنای عقل بشر است و نباید در آن شک کرد. زندگی انسان ها معمولا این قدر حکم بردار نیست که ما عقل را از آن جدا کنیم و روی آن مطالعه کنیم. این موضوعات این قدر برش بردار نیست که ما یک ساحت از ان را به نام ساحت عقل بیرون بیاوریم. ما به صورت انتزاعی می توانیم این کار را بکنیم اما زندگی این طور نیست. شاید استناد به اشارات استاد فلسفی در وادی عقل استنادی غیر علمی باشد، البته خود ایشان شخصی کاملا و ملا به معنای واقعی بودند. شاید با معیارهای امروزی چندان جور در نیاید ولی شخصی است که عمری در مورد دین تامل کرده است. ایشان یک زمانی فرموده بودند که من به این نتیجه رسیده ام که هیچ حرکتی در سراسر تاریخ به مدد عقل صرف صورت نگرفته. ایشان می فرمود که حرکت از آن احساس است و عقل و علم رفع المانع می کنند یا جهت را مشخص می کنند یا عمق می بخشند. فرض کنید ما یک حکم و مثلی داریم که می گوید«ای برادر تو همه اندیشه ای»؛ این غلط است، ما همه اندیشه نیستیم، ما آمیزه ای از عقل و احساس هستیم. در هیچ مرحله ای در حیات بشر، عقل بشر منقطع از احساس بشر تصمیم نگرفته است. احساس حضور داشته است. لکن به لحاظ معرفت ما در تفکر دینی، آغاز این معرفت با عقل است ولی ادامه فقط عقل نیست . ما چند ساحتی هستیم. حتی خود تعبد هم یک مبنای عقلانی دارد. وقتی به این ساحت می رسیم پس از آن خاضعیم؛ یعنی ما در حرکت های دینی و علمی مان یک شاخه معرفتی به نام روحی داریم که کاملا نقلی است. فرض کنید وحی به ما می گوید که نماز صبح دو رکعت است. این موضوع دیگر قابل عقلانی نیست. ما نمی توانیم چون و چرا کنیم. در بعضی آیات قران کریم به گمانم در سوره مزمل در توصیفی که از جهنم آمده آیه ای به این مضمون هست که خداوند می فرماید اینکه جهنم به این صورت و کیفیت است را من بر اساس حکمت خودم تصمیم گرفته ام؛ یعنی دلیلی برای سوال پرسیدن و اینکه چرا کیفیت می بایست این چنین باشد، وجود ندارد؛ یعنی دلیلی برای سوال پرسیدن و اینکه چرا کیفیت می بایست این چنین باشد، وجود ندارد؛ یعنی در اینجا پرورودگار نمی گوید این کارهایی که من انجام داده ام در یک طور دیگری در یک ظرف دیگری صاحب علت است. عقل بشر یک منبعی از معرفت است اما تمام معرفت نیست. باید در کنار وحی، احساس و اصول دیگر قرار بگیرد. از قضا معرفت شناسی غربی به رغم ادعایی که می کند که بر اساس عقلانیت انتقادی است، به این شکل نیست. به یک شکل می شود درباره این ادعا صحبت کرد و ان اینست که انسان غربی خودش را به این راه شکل تعریف کرده است که هیچ اتوریته و هیچ مرجعی بیرون از دلیل و سند نداشته باشد. ما وقتی که صحبت می کنیم بر فرض شما می توانید از من بپرسید که چرا موسیقی حرام است و من خیلی راحت می توانم به شما جواب بدهم که چون امام صادق یک اتوریته ای دارد که به راحتی این را می پذیرد. مساله معرفت در تفکر دینی یا به اصطلاح حوزه های علمیه، چند ساحتی است؛ یعنی منبع وحی هست، منبع عقل هست و منبع احساس هم هست. در تفکر غربی منبع احساس هست اما نمی خواهد آن را ببینند. اینها در تفکر دینی هست و در تفکر غربی بعضی از اینها هست و بعضی دیگر مانند وحی نیست. بنابراین فرق می کند. عقلانیت اسلمی یک عقلانیت مرکب است. می شود گفت عقلانیت اسلمی، عقلانیتی هدایت شده است. چند منبع آن به وسیله یک منبع فائق اداره می شود که من معتقدم آن منبع فائق وحی است البته بعد از آشنایی عقل و وحی. مدتی عقل به صورت وحید حرکت می کند تا به وحی می رسد و بعد از آن هم در تعامل و ارتباط با وحی می ماند. در دنیای غرب خود عقل هم به تنهایی نیست. احساس در کنار عقل حضور دارد و با هم به جلو حرکت می کنند. این مساله تفکر انتقادی هم که آنها مطرح می کنند یک عنوان پسینی است؛ یعنی این عنوانی است که در مکتب فرانکفورت مطرح می شود و در زمان دکارت با کانت و هیوم نبوده است
.
 جناب رجبی! آن شکل از تفکر که الان به شکل الگوی فراگیر در سراسر نظام آموزشی مدرن آموزش داده می شود. می تواند تا حدود بسیاری در زمینه علوم تجربی، ارتباطات و علت ها را کشف کند و در کنارش در علوم اجتماعی می تواند روابط اجتماعی را فرموله کند و برای آن نظریه پردازی کند. حال این سوال مطرح می شود که چرا نظام آموزشی سنتی که در حوزه های علمیه قدمت طولانی دارد در مقطعی از نظام آموزشی مدرن تا حدود زیادی عقب می ماند و عرصه را واگذار می کند؟

رجبی: ما باید موفقیت، پیشرفت و پیشبرد امور در هر سازمانی را با اهداف آن سازمان بسنجیم. بله در حوزه های قدیم این حرف قابل قبول است؛ مثلا اینکه حوزه مسیحی واتیکان جلوتر از حوزه بر فرض جندی شاپور یا خراسان بوده. ولی الان این چنین نیست هدف اصلی حوزه های علمیه پرورش عالمان دینی است که آنها بروند در جامعه و دین و فرهنگ دینی را در میان مردم گسترش دهند. ما با علوم تجربی کاری نداریم چون از اهداف سازمانی مان نیست.

 خب، همین محل سوال است. ما اگر می گوییم یکی از منابع ما عقل است چرا به این سمت سوگیری نداریم که علوم تجربی را هم در کنار علوم دینی گسترش دهد.

رجبی: چون ما ادعا داریم که هدفمان پرورش انسان است و انسانی که به درستی پرورش یافت وارد جامعه می شود و فن آوری و علوم جدید را به درستی کشف می کند.

 یکی از اقتضائات زندگی انسانی هم ارتباطش با پدیده های مادی است...

رجبی: درست است ما پزشک را جهت دهی می کنیم و می گوییم تو پیش از آنکه پزشک باشی انسانی و باید بدانی که چه وظایفی در برابر خدای خودت، جامعه و دیگران داری. این را که ما تربیت کنیم پیشرفت هم حاصل می شود. ما فیزیک دان را تربیت می کنیم و معاد و آخرت را به او توضیح می دهیم و اینکه این فرد در حوزه فیزیک چه کاری انجام دهد دیگر از وظایف مانیست. در خود قرآن هم به همین شکل تبیین شده است؛ یعنی قران کتاب جغرافیا یا فیزیک نیست بلکه کتاب تربیت است. خداوند می گوید« اذاالشمس کورت» ولی توضیح نمی دهد این دانشمندان نجوم است که باید در زمینه درجه حرارت خورشید کتاب بنویسد. اهداف سازمانی حوزه های علمیه ورود به ریز مسائل علوم تجربی نیست و اگر هم زمانی وارد شده ایم فراتر از اهداف سازمانی مان حرکت کرده ایم. ما باید اهداف سازمانی خودمان را با خودمان مقایسه کنیم. اگر حوزه های گذشته خواجه نصیر تحویل می داده بنا به اقتضائات علوم در ان زمام بوده است ولی در عصری که همه چیز حوزه بندی شده است ما باید تمرکز اصلی مان بر حوزه کاری خودمان باشد.

 حوزه مسیحیت وقتی با تفکر علم گرایانه و پوزیتیویستی برخورد می کند تا حدی تلاش می کند از خود انعطاف نشان دهد. ما در قرن 18و19 کشیش هایی را داریم که از بزرگترین جانورشناسان و زیست شناسان زمان خودشان هستند. حوزه مسیحیت این الزام را احساس می کند که به سراغ علوم تجربی هم برود و بتواند در آنجا هم حرف اصلی را مطرح کند. اما در حوزه های اسلامی این مساله را کم تر می بینیم. همچنان سوال من این است که اگر وظیفه حوزه های علمیه تربیت انسان است چرا به امور مادی زنذگی افراد کم تر پرداخته است؟

رهدار: این سوال، سوال خوبی است. من در اینجا مثالی را مطرح می کنم. در دنیای غرب رابطه میان سنت و آنچه آن را تجدد می نامیم رابطه پیوسته ای است؛ یعنی ما در آنجا هیچ گسستی نداریم؛ یعنی دانشگاه های امروزی غرب در بطن حوزه های علمیه شان شکل گرفته اند. آکسفورد و کمبریج دو تا از حوزه های علمیه قرن13 هستند که بعدها به دانشگاه تبدیل می شوند. مدرسان این دانشگاه هم کشیشان بوده اند. از قرن 13 که دانشگاه ها در اروپا به وجود می آیند تا قرن18؛ یعنی نزدیک به 500سال هیچ مدرس و استاد دانشگاه کهکشیش نباشد، نداریم. کانت استاد دانشگاه نبوده ، دکارت و بیکن نبوده اند و اولین فیلسوف غیر کشیشی که وارد دانشگاه شده هیوم بوده که او هم به عنوان کتابدار در دانشگاه حضور داشته است نه به عنوان استاد دانشگاه . پس در غرب سنت و تجدد به هم پیوسته اند. درجهان اسلام به صورت عام و تجربه ایرانی ان را به صورت خاص ما یک گسست بزرگ داریم و این هم خیلی طبیعی بود. اصلا چیزی که غرب آورده بود با چیزی که ما می خواستیم در مبنا مشکل داشت و هنوز هم دارد. به همین دلیل است که ما به رغم اینکه همه عناصر دانشگاهیمان و هم عناصر حوزویمان صادقانه آمدندو بحث وحدت حوزهو دانشگاه را مطرح کردند، پس از 30 سال که از پیروزی انقلابمان می گذرد می بینیم نه تنها وحدتی پیش نیامده، بلکه شکاف بیین ایندو بیشتر هم شده است. این ربطی به بدی من روحانی یا بدی شمای دانشگاهی ندارد. چه بسا که هر دو از یک خانه و خانواده هم باشیم و برادر باشیم و در یک فضای فرهنگی خانوادگی نفس کرده باشیم ولی درون دو منطق قرار گرفته ایم که در برابر هم قرار دارند.
حال با وجود این تضاد مبنایی شما ببینید که مواجهه جریان دینی با مدارس نوین به چه صورت بوده است. در کشور ما معروف است که میرزا حسن رشدیه پدر مدارس نوین است. این آقا تبریزی بوده است. مرحوم آیت الله میرزا جواد اقای تبریزی که مرجع محلی آذربایجان بوده است که در قیام تنباکو فشار اصلی را همراه مرحوم میرزا آقا نجفی اصفهانی که رئیس حوزه اصفهان بوده ، متحمل می شوند. فشار این بزرگوار به شکلی بود که ناصرالدین شاه کوتاه آمد و آذربایجان را استثنا کرد ولی ایشان پافشاری کردند تا آن قرارداد لغو شد. آیت الله میرزا جواد آقای تبریزی، میرزا حسن رشدیه را با شهریه وجوهات به بیروت فرستاد تا دو سال برود مدارس نوین آنجا را ببیند و شکل کار آن را یاد بگیرد و بعد بیاید و در تبریز آن را پیاده کند؛ یعنی در حقیقت یک عالم دینی رشدیه را می فرستد به بیروت و از او حمایت مالی می کند. این آقا به بیروت رفت و بعد از دو سال که برگشت ملحدی بود که عضو فراماسونری شده بود. وقتی میرزا جواد آقای تبریزی احوالات این فرد را دید به او اجازه نداد مدرسه ای تاسیس کند جلوی او ایستاد. رشدیه در تبریز نتوانست مدرسه ای تاسیس کند یا بسیار به زحمت افتاد، به همین دلیل به تهران آمد، در تهران بعضی علما که آگاه بودند با او مخالفت کردند اما در بعضی جاها که سلطه عالم دینی بر شهر کامل بوده است، به رغم اینکه این فرد را می شناخته اند خود آن عالم از او دعوت می کنند که آنجا مدرسه جدید تاسیس کند. مانند اصفهان، حاج نورالله اصفهانی و میرزا آقا نجفی اصفهانی از سید جمال واعظ و همین حسن رشدیه دعوت کردند که مدارس نوین را تاسیس کنند. این علما حمایت کردند از این حرکت، بانی آن شدند، منابع مالی اش را تامین کردند. بر فرض شرکت اسلامیه اصفهان که یک شرکت اقتصادی بود در سال1316 قمری زیر نظر علما راه اندازی شده بود، حتی گفت که حاضر است یونیفرم آموزشی کودکانی که به این مدارس نوین می روند را مجانی به آنها بدهد و این کار را کرد؛ یعنی علما تا این اندازه حمایت کردند؛ یعنی به لحاظ دینی، عالمان دینی ما هیچ گاه با مدارس جدید مخالفت نکردند بلکه با اشخاصی که می خواستند این مدارس را راه اندازی کنند، بعضا مخالفت داشتند. علما با علم مشکلی نداشتند. من در کتاب«علما و غرب»، اسنادی را آورده امو مقایسه کرده ام که بر فرض چه تفاوتی بوده میان دیدگاه های فلان دینی و یک روشنفکر، مثلا در عصر ناصرالدین شاه که می خواستند راه آهن را به ایران بیاورند، از میزا محمد صادق قمی که مجتهد ساکن پایتخت بوده استفتا می کنند که ما می خواهیم این کار را بکنیم، حال نظر شما یست؟ ایشان در جواب می فرمایند، لازم و واجب است و دیر هم شده. درست همین لحظه که مجتهد پایتخت این فتوا را می دهد، روشنفکران ما در استانبول روزنامه به زبان فارسی منتشر می کنند و علیه ناصرالدین شاه مطلب می نویسند که چرا قصد چنین کاری را داری. شما اگر جلوتر بیایید، مرحوم آیت الله شیخ محمدرضا شفاهی را می بینید که سه جلد کتاب در نقد فلسفه داروین نوشته است. این کتاب را قبل از روی کار آمدن رضا شاه می نویسد، 40سال بعد از ایشان اولین عنصر دانشگاهی ما یعنی مرحوم سحابی کتابی را می نویسد به نام خلقت انسان در قرآن که تازه همسو با نظریه لامارک و داروین هم هست؛ یعنی نظریه را می پذیرد. ببینید عالم دینی ما در اینجا 40سال زودتر از روشنفکر ما نظریه جدید را نقد می کند و در رابطه با آن می نویسد. شما الان اگر متن روزنامه های ارگان حوزه های علمیه نجف در زمان مشروطه مثل الغرایا یا دره النجف یا النجف را که مربوط به 100 سال پیش است در کتابی که استاد ما جناب آقای موسی نجفی به نام حوزه نجف و فلسفه تجدد آورده است، ببینید، خواهید دید که در آن زمان حوزه علمیه چه نگاهی به لیبرالیسم، راسیونالیسم و موضوعات دیگری دارد که تازه 50 سال بعد از این موضوعات در دانشگاه های ما مطرح می شود. وقتی دکتر نجفی در حال نگارش این کتاب بود، دکتر مددپور متوجه شد که کتاب آقای نجفی حاوی مطالبی است که بنیان نظریه ایشان را در کتاب سیر تفکر معاصر زیر سوال می برد. ایشان از آقای نجفی خواسته بود که شما چاپ کتابتان را مدتی به تاخیر بندازید تا من مقاله ای چاپ کنم و بگویم که جریان حوزوی ما خیلی زودتر از جریان دانشگاهی ما، حتی وارد نقد غرب شده است. مشهور این است که هیچ کسی فضای نقد غرب را قبل از مرحوم سید احمد فردید نمی داند. اما حقیقت این است که 50 سال قبل از سید احمد فردید روزنامه نگاران حوزه نجف این کار را کرده است.
من می خواهم این نکته را عرض کنم که راجع به سوال حضرتعالی که چرا در حوزه های علمیه به بعد زندگی دنیایی بشر توجه نشده است، باید گفت که به اینها هم پرداخته اند ولی نمی توان اینها را در عمل از بعد معنوی و حیات دینی جدا کرد. همه علوم را خود حوزه ها متکثر می کرده اند. مثال هم فراوان است. ابوریحان، بوعلی، رازی و بسیاری دیگر از افراد که البته اینها عالمان طبیعی هستند و صرفا عالم مذهبی نیستند. ما رمقطعی در یک مهجوریت عظیم تاریخی قرار گرفتیم. ما در حاشیه بودیم. قومی که در مهجوریت تاریخی به سر می برد بزرگ ترین دغدغه اش حفظ جانش است.
ما هر زمان از حاشیه به هسته آمده ایم به فکر تولید علم هم بوده ایم. برای مثال شما صفویه را ببینید. در زمان صفویه ما به هسته وارد شدیم. در آن زمان ما در همه علوم دنیایی رشد کردیم. معماری، موسیقی، شهرسازی، سدسازی، ما در همه اینها شکوفا شدیم. دوباره بعد از سقوط صفویه ما از هسته خارج شدیم و این تا زمان وقوع انقلاب اسلامی ادامه داشت. انقلاب اسلامی به محض اینکه آمد دوباره تفکر دینی داعیه دار شده است. شما الان در قم مراکزی را می بینید که روحانیونی آن جا مشغول اند که در کنار روحانی بودنشان، مهندس برق یا مواد و دیگر رشته ها هستند. این جمع بودن به این معنا نیست که من آخوند حتما باید بعد از پایان درس حوزوی ام بروم و درس مهندسی بخوانم تا شما بگویید روحانیت علم را رها نکرده است. این مساله نیست. حکومتی که قرار است نرم افزارش را با تفکر دینی ارائه کند، کاملا برای فیزیک برای ریاضیان و دیگر علوم مسیر را باز کرده است؛ یعنی سدی ایجاد نشده است. اقتضائات عصر پیچیده کنونی این است که تقسیم کار صورت بگیرد و همه آن کارها را تفکر جامعی به نام تفکر دینی مدیریت کند.
ادامه دارد...

بخش دوم این گفتگو را می‌توانید با عنوان «راه نه این است و نه آن-بخش دوم» از لینکهای پیوست مشاهده کنید.


با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۸ بهمن ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : احمد رهدار
گفت و گو شونده : علی رجبی‌
مطالب
عناوین
رسته: 1