جمعه ۴ خرداد ۱۳۹۷
بر خط: 2231
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

450 بازدید
راه نه این است و نه آن «بخش سوم»

نتیجه مشروطیت برای جریان دینی، نوعی شکست بود. یعنی هم جریان مشروعه خواه دینی بالای دار رفت و هم جریان مشروطه خواه دینی حذف شد.


این مطلب، بخش سوماز مطلب «راه نه این است و نه آن» است که پیش از این در سایت منتشر شده و از طریق لینکهای پیوست قابل مشاهده است.


میزگرد با حضور حجت‌الاسلام رجبی و رهدار پیرامون سیر تطور حوزه های علمیه

 جناب رجبی آیا نهاد روحانیت ما این توان را دارد که این تحول بنیادینی را که آقای رهدار می گویند انجام دهد؟

رجبی: اگر توفیق الهی شامل ما بشود.

 منظور من اینست که شما این تحول را به صورت پروسه می بینید و یا اینکه همین الان ابزارش را دارید و می توانید آن را اجرایی کنید؟

رجبی: باید عده ای باور کنند. باید باور داشته باشیم که علوم ما جنبه الهی داشته باشد. این مهم است.

 جناب رجبی شما مدیر یکی از حوزه های معروف شهر تهران هستید. همان طور که مستحضرید وسایل ارتباطی جدید در بسیاری از نقاط بر سیستم اموزشی تاثیرات عمیقی گذاشته است، این تکنولوژی جدید به حوزه های علمیه هم سرایت کرده است. آیا تکنولوژی با روح سنتی حاکم بر حوزه ها در تضاد نیست و آیا سیستم آموزشی حوزه ها را دگرگون کرده است؟

رجبی: هر پدیده ای به قول یکی از دوستان شوخ ما، یک حسن خوب دارد و یک حسن بد. حسن خوبش این است که ارتباط را تسریع و تسهیل می کند. اما یک حسن بد هم دارد و آن هم این است که از ارتباط چهره به چهره را از طلبه گرفته است. اسم مناسبی هم برای آن گذاشته اند. گفته اند عالم مجازی، یعنی حقیقی نیست. این جهان، جهان مجازی است. ما باید در کنار استفاده از این فناوری جدید به فرهنگی که با این فناوری می آید و یا فرهنگی که از این فناوری خارج می شود توجه داشته باشیم. ما باید با فرهنگ دینی از ان استفاده کنیم. فرهنگ دینی به این معنا نیست که بالای آن بنویسیم «بسم الله الرحمن الرحیم» و از آن استفاده کنیم. ما باید آن را در خدمت اهداف خودمان قرار دهیم.

 آقای رهدار نظر شما چیست؟ آیا وسایل ارتباطی جدید روی محتوا یا فرم آموزشی حوزه ها تاثیر گذار بوده اند؟ شما می دانید که بعضی از حوزه ها یا موسسات دینی، پیش قدم استفاده از تکنولوژی جدید رد آموزششان بوده اند و اتفاقا همین موسسات، موسسات تاثیرگذاری در سپهر سیاسی کشور ما هستند. آیا این تکنولوژی باعث تحولی در آن موسسات شده است؟

رهدار: اجازه بدهید من این نکته را ابتدا بگویم که نحوه مواجهه جریان اصیل دینی با تکنولوژی به چه شکل بوده است. وقتی که ما در جریان تجدد، تعمق می کنیم در می یابیم که جریان روشنفکری ما سه برخورد با تجدد داشته است. یک فرض این بوده است که می گفته همه این تجدد خوب است. ما در جریان روشنفکری کسی را که قائل به این فرض باشد نداریم. فرض سوم هم این بوده که ما در این مواجهه باید بپذیریم که این تجدد هم چیزهای خوب دارد و هم چیزهای بد. ما خوب ها را برمی داریم و بدها کنار میگذاریم. روشنفکران دینی از این دسته هستند. من معتقدم که جریان اصیل دینی جزو هیچ کدام از این ها نیست.
شما ممکن است این مساله برایتان مطرح شود که غیر از این سه فرض، فرض دیگری ندارم. یا باید اخذ کلی شود یا طرد کلی و یا گزینش. من معتقدم که جریان اصیل دینی خط چهارمی را ایجاد کرده است که خط تصرف نام دارد. برای اینکه تصرف را تبیین کنم مثالی را عرض می کنم که از آیت الله حائری شیرازی وام گرفته ام. ایشان در بحث دیگری می فرمودند که شما مادری را در نظر بگیرید که پستانش شیر ندارد که کودکش را شیر دهد به او توصیه می شود شیر گاو یا گوسفندمصرف کند تا پستانش شیر بیاورد. این مادر، این کار را انجام می دهد و بعد از مصرف شیر گاو پستانش شیر می اورد. هیچ عاقلی در اینجا می گوید که شیر پستان این مادر، شیر گاو است؟ نه. ولی اگر آن شیر را نمی خورد پستانش شیر نداشت. این اخذ نیست اخذ یعنی اینکه من شیر گاو را بدوشم و بدهم کودکم بخورد. این مادر با شیر گاو کاری انجام داده که اگر نخورده بود، شیر نداشت و الان هم که خورده شیر پستانش شیر گاو نیست. به این می گویند تصرف. من معتقدم خط اصیل دینی چنین کاری با تجدد کرده است. شما در نظر بگیرید ، 15 سال پیش از انقلاب مشروطه و اعتراض شیخ فضل الله نوری که گفت مصوبات مجلس باید به تایید پنج مجتهد طراز اول برسد، فردی به نام ملکم خان ناظم الدوله که در تاریخ نگاری ما پدر روشنفکری ایران است در روزنامه قانون در پاریس می نویسد که به نظر من راه اصلاح ایران تاسیس دارالشورای کبرایی است که در آن 100مجتهد طراز اول عضو باشند. 15 سال بعد شیخ شهید می گوید مصوبات را به تایید پنج مجتهد برسانید. جریان روشنفکری در مشروطه دوم قدرت را به دست گرفت ، شیخ فضل الله نوری را به جرم استبداد بالای دار برد و ملکم که پیشنهاد 100مجتهد را داشت، پدر روشنفکری ایران لقب داد. جلوتر بیاییم. سال42 آقای شریعتی یه ایران می آید ، ساواک ایشان را دستگیر و از ایشان بازجویی می کند. یک سوال از ایشان می شود این است که به چه دلیل به ایران آمده اید. ایشان جواب می دهد برای دو چیز؛ یکی مبازه با غرب و دیگری مبارزه با آخوندیسم.
من معتقدم شریعتی تا پایان عمرش به این دو اصل عمل کرد. منظور من این است که اگر منصفانه کتاب های دکتر شریعتی را بخوانید خواهیم دید که این کتاب ها در مجموع ضد غرب است. حال یک سوال پیش می آید؛ پس چرا غرب زدها عاشق شریعتی هستند؟ این سوال بسیار جدی است. من معتقدم که آقای شریعتی صادقانه دغدغه داشته که غرب را نفی کند. شما یک غربزده را مثال بیاور که ضد شریعتی باشد. هم خود غربف شریعتی را می خواهد و هم غربزده ها.چرا؟ چرا کسی 30 جلد کتاب در نفی و نقد غرب نوشته است این چنین خواهان دارد؟ امام قبل از انقلاب تنها یک کتاب علیه غرب دارد و ان هم کشف الاسرار است. ولی با همین کتاب تمام غرب در مقابل امام موضع گرفتند. چرا؟ جلوتر بیاییم. آقای حجاریان کتابی دارد با عنوان « از شاهد قدسی تا شاهد بازاری». در آن کتاب ایشان مساله ای را مطرح می کند و می گوید من معتقدم تئوری ولایت فقیه حضرت امام یک تئوری عرفی است و امام تعمد داشته که تئوری ای که برای حکومتش می دهد یک تئوری عرفی باشد و مه قدسی. دلیلی که ایشان می آورد این است این است که اگر امام می خواست این حکومت قدسی باشد، در راس شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام که یک مجمع عرفی است را قرار نمی داد. یک سوال از آقای حجاریان؛ اگر این تئوری یک تئوری عرفی است و امام می خواسته حکومت اش عرفی باشد، چرا غرب می خواهد با ما بجنگد؟ اتفاقا باید استقبال کند. من معتقدم جریان رو شنفکری نه آن گاه که در مقابل امام ایستاد و از دکتر شریعتی دفاع کرد و نه غرب الان اشتباه می کند که با تئوری ولایت فقیه در افتاده است. آنها در همه جا درست رفتار کرده اند. در هر سه مثالی که من مطرح کردم، یک تصرفی صورت گرفته است که جریان روشنفکری آن را ندیده است. جریان روشن فکری خوب فهمیده بود که پنج مجتهد شیخ فضل الله متفاوت با 100 مجتهد ملکم خان است. 100مجتهد ملکم در جایی قرار می گیرد که به نام دین است اما به کام آنها است. پمج مجتهد شیخ این نبود. امام فرمود که ما با سینما مخالف نیستیم، ما با فحشا مخالفیم. حکومتی که امام درست کرده در پیشانی آن نام جمهوری قرار گرفته که نه غربی است. گفته جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد. امام احزاب را آزاد گذاشته، پارلمان را رسمیت داده است و انتخابات برگزار کردع است. اینها همه غربی است. من اعتقاد دارم که هیچ کدام از اینها ربطی به اندیشه سیاسی حضرت امام ندارد. اندیشه سیاسی حضرت امام کتاب حکومت اسلامی ایشان است.
اینها مربوط به نظام سیاسی حضرت امام است و نه اندیشه سیاسی ایشان. همه را اورده و به یک نحوی در آنها تصرف کرده است که خروجی اش از آن غرب نیست و به همین دلیل هم غرب با ما مخالف است. غرب می بیند و دروغ می گوید که در اینجا دموکراسی و مشارکت نیست. خودشان هم می‌فهمند دروغ می گویند که در اینجا آزادی بیان نیست. دروغ می‌گویند و خودشان هم می‌فهمند. چرا غرب با ما مخالف است. چون حضرت امام ابزاری را از آن‌ها گرفته و در آن‌ها تصرف کرده و درنتیجه خروجی‌اش از آن غرب نیست. من معتقدم که الآن حوزه‌های علمیه می‌بایست این خط تصرف را ادامه دهند. خط تصرف نه اخذ است ، نه طرد و گزینش . ما مواجهه‌مان با دنیای غرب مانند مواجهه طالبان با دنیای غرب نیست. طالبان به غرب پشت کرده و موشک‌پرانی می‌کند. ما قرار است به فرمایش امام در عمق غرب برویم و از درون غرب را منفجر کنیم. باید تونلی ایجاد کنیم و از غرب رد شویم و همین کار را هم می‌کنیم. معتقدم انقلاب اسلامی به غرب پشت نکرده بلکه در درون غرب تونل زده است. ابزار غرب را گرفته و در آن تصرف کرده است. این مانند کاری است که فارابی با فلسفه یونانی انجام دادو چرا الان غربی ها این قدر از فلسفه فارابی و ملاصدرا گریز دارند. چرا می گویند فلسفه اسلامی دالانی بوده که فلسفه یونانی به آن واردشده و ترجمه شده است؟ آیا واقعا فلسفه اسلامی این است؟ فارابی، فلسفه یونانی را تصرف کرده است و به همین دلیل فارابی را مؤسس فلسفه اسلامی است. امام هم مؤسس یک نظام سیاسی است که در عمق تجدد قرار دارد و در عین حال تجددش از جنس تجدد غربی نیست. سنت ما سنتی پویاست که می تواند در تجدد تصرف کند. سنت ما مانند سنت غربی نیست که قادر به تصرف نبود. به همین دلیل مرگ سنت در غرب آغاز تجدد در غرب است ولی اینجا این چنین نیست. امام خمینی بعد از اینکه را انقلاب به پیروزی می رساند می گوید ما هر چه داریم از محرم و صفر است. کربلا عمق سنت ماست. سنت ما تجددساز است. ما ضمن اینکه می دانیم تکنولوژی با فرهنگ خاص خودش وارد می شود ولی بر این باوریم که ما از تکنولوژی استقبال کنیم و آن را وارد می کنیم تا در ان تصرف کنیم. همان طور که عرض کردم ما چون در فضای حیرت هستیم ممکن است این تصرف 100تا 150سال طول بکشد.

 جناب رجبی نقاط عطف تحولات حوزه علمیه در 100 سال گذشته چیست و حوزه ها در این مدت دچار چه تحولاتی شده است؟

رجبی: حوزه ها اصالت خودشان را حفظ کرده اند اما وظایف سازمانی شان در مقاطع مختلف فرق کرده است. یک زمانی پیش از امیر کبیر، قوه قضائیه ما در دست حوزه های علمیه بود. بعد از ان حوزه برای حفظ جان خودش تلاش می کند. بعد از انقلاب اسلامی هم حوزه دچار تحول شد و سعی در بازسازی خودش کرد. ما سرعت بازسازیمان کم است و باید بکوشیم این سرعت را افزایش دهیم . ما باید به اقتضائات جدید پاسخ دهیم و خودمان را باز سازی کنیم.

 آقای رهدار! حوزه های علمیه به ویژه بعد از انقلاب مشروطه، به چه شکل خودشان را با شرایط جدید سازگار کرده اند؟ انقلاب بزرگی به نام انقلاب مشروطه رخ داده است که روحانیت در آن نقش کلیدی دارد و همین تحول احساس می شود که به حوزه ها هم سرایت کرده. شما در این مدت چه تحولاتی را در حوزه می بینید؟

رهدار: شما از جای خوبی این سوال را مطرح کردید. نتیجه مشروطیت برای جریان دینی، نوعی شکست بود. یعنی هم جریان مشروعه خواه دینی بالای دار رفت و هم جریان مشروطه خواه دینی حذف شد. شیخ فضل الله نوری نماد مشروعه خواه دینی است که بالای دار می رود و آخوند خراسانی نماد مشروطه خواه دینی است که مسموم می شود. نتیجه برای حوزه ها سنگین بود و تقریبا حوزه محاق رفت. یعنی در تمام15 سال میان مشروطه و حکومت رضا خان و در 20 سال حکومت رضا خان، گویی اصلا ما حوزه ای نداشته ایم. روحانیت رفته در حجره و محراب خودش و کنار گذاشته شده است. به همین دلیل هم وقتی مرحوم مدرس در آن شرایط گفت سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ما، این حرف صدا کرد. اصلا این حرف مال مرحوم مدرس نیست. این حرف را هزاران نفر پیش از مدرس مطرح کرده بودند. هر کسی با الفبای دین ما آشنا باشد به این مساله پی می برد. ارزش این جمله مدرس این بود که او در زمانی این جمله را به زبان آورد که خفقان رضاشاهی بود. لکن اتفاقی که به واسطه مشروطیت در یران رخ داد اتفاق میمونی بود. این بلایایی هم که مشروطه به آن دچار شد، آقایان علما را به فکر فرو برد که چه نهضتی را ما شروع کردیم، آن هم برای مردمی متدین، سرنخش از دستمان خارج شد. شما می دانید که نهضت مشروطیت اولین نهضتی است که در تمام تاریخ ما بین علمای دینی در راس اختلاف ایجاد می شود. ما پیش از آن هیچ نهضتی نداریم که چنین اتفاقی در آن رخ داده باشد. یکی از دلایل این اختلافی که خدمتتان عرض کردم، بعد مسافت نسبت به کانون حادثه بود. کسی که قرار بود این نهضت را مدیریت کند، یعنی آخوند خراسانی که مرجع تقلید عام بودند، در نجف تشریف داشتند و کانون حادثه در تهران بود. به همین دلیل مرجعیت نتوانست به خوبی جریان را مدیریت کند. روشنفکران تهران به مرحوم اخوند تلگراف می زدند و می گفتند ما مشروطه می خواهیم، آزادی می خواهیم، نظر شما چیست؟ مرحوم آخوند هم می دیدند که همه اینها دغدغه اسلام است بنابراین می فرمودند که واجب است از اینها حمایت شود و اگر کسی در مقابل اینها بایستذ در حکم محاربه با امام زمان (عج) است.
شیخ فضل الله در تهران بود، این آقای روشنفکر را می دید و می دانست که او وقتی می گوید آزادی می خواهم، منظورش تنها آزادی از استبداد نیست. او آزادی از احکام دینی را عم می خواهد. این آقایی که میگوید من مساوات می خواهم منظورش مساوات میان فقیر و غنی نیست. منظور او مساوات میان ارمنی و شیعه است. مردم این وسط مانده بودند که آیا باید حرف مرحوم آخوند گوش بدهند که مرجع عام بودند یا به حرف مجتهد پایتخت که 40 سال جز ورع و تقوا و امانتداری از او ندیده بودند. روح و عقلانیت حوزه، بعد از شکست مشروطیت به این نتیجه رسید که نیاز تاسیس کانونی در نزدیکی پایتخت دارد. کانونی که نه مانند نجف خیلی دور باشد و نه در قلب تهران باشد که هر وقت خواستند بتوانند آن را له کننند. بهترین جا قم بود هم پتانسیل بود. هم پتانسیل تاریخی و مذهبی داشت و هم قبر مبارک حضرت معصومه در آنجا واقع شده بود.




با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۲۹ بهمن ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : احمد رهدار
گفت و گو شونده : علی رجبی‌
مطالب
عناوین
رسته: 2