دوشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۷
بر خط: 2081
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

620 بازدید
رستگاری ایدئولوژیک _ بخش اول

سرمایه‌داری برای جلوگیری از انقلاب احتمالی به کارگران توجه بیشتر کرد


آیا طبقه متوسط جهانی از لیبرایسم نجات خواهد یافت؟

عصری که در آن زندگی می‌کنیم، از ویژگی‌هایی برخوردار است که اعصار گشذشته فاقد آن‌ها بوه‌اند. تکنولوژی پیشرفته، کامپیوتر و انفورماتیک، سهولت ارتباطات گسترده و سریع، تراکم و تبادل اطلاعات پدیده‌های مهم، ویژه‌ این عصر است. این‌ها همه موجب شده‌اند تا مناسبات سیاسی،‌ اقتصادی اجتماعی و فرهنگی در عرصه ملی و بین‌المللی تحت تاثیر قرار گرفته وفضای جدیدی در این عرصه ایجاد شود، اما آنچه تاثیر اساسی‌تر و عمیق‌تری بر زندگی انسان‌ها می‌گذرد و مسیر زندگی بشر را در جهت دیگری سوق می‌دهد و آینده و جوامع را به شکل دیگری رقم خواهد زد، مسیری است که اقتصاد سرمایه‌داری در پیش‌گفته و تغییراتی است که در ساختار آن ایجاد شده است. این مسیر چنان پیش رفته است که می‌توان از اقتصاد زمان حاضر به اقتصاد «بعد از سرمایه‌داری» یاد کرد. یعنی اقتصادی که ویژگی‌ نظام سرمایه‌داری را از دست داده و به تدریج نیز خصوصیات منحصر به فرد خود را کسب می‌کند.

تحول طبقاتی ر عصر وحدت کار و سرمایه
بشر از هزارات سال پیش مناسبات اقتصادی گوناگونی را تجربه کرده است: دوران برده‌داری، دوران فئودالیسم و دوران سرمایه‌داری. وجه مشترک همه این دوران‌ها وجود «تضاد طبقاتی» بوده است؛ تضاد بین اکثریت فاقد امکانات و اقلیت دارای امکانات وسیع در جوامع. استثمار برده‌دار از برده، فئودال از کشاورزی و سرمایه‌دار از کارگر در دوران حاکمیت هر یک ازنظام‌های برده‌داری، فتودالی و سرمایه‌داری امری رایج و جاری بوده است. اوج شدت اسنثمار در نظام سرمایه‌داری را شاید بتوان در نیمه اول قرت نوزدهم در اروپا، به خصوص در انگلستان که پیش قراول در نظام سرمایه‌داری بود، در نظر آورد. با انقلاب صنعی سرازیر شدند. وضع اسفناک طبقه کارگر موجب شد تا بسیاری از متفکرین و مصلحین براینجات آن تلاش کنند. حضور کارگران در سطح وسیع در زیر یک سقف، وسایل ارتباط جمعی مثل روزنامه و نشریات دیگر، کتاب‌ها و نیز روشنگری روشنفکران، همه دست به دست هم داد تا طبقه کارگر آگاه شود و برای تغییر وضع خود اقدام کند. این کر به تدریج با قیام کارگران و مبارزات آن‌ها موجب شد تا حداکثر ساعات کار، حداقل دستمزد، بهبود شرایط کار و ... متعدل و به صورت قانون درآید.
از اواخر قرن نوزدهم، سرمایه‌داری به این نتیجه رسید که هر چه بیشتر به کارگر توجه کند، سودش بیشتر تامین می‌شود و ضمناً جلوی یک انقلاب احتمالی را می‌گیرد. فعالیت اتحادیه‌های کارگریع نگرانی سرمایه‌داران از طقیان کارگران و ترس از کمونیسم، موجب شد تا در قوانین کار، امتیازات بیشترری برای کارگران در نظر گرفته شود: تعطیلات و مرخصی‌ها، حفاظت فنی و بهداشت کار،‌ آموزش، تشکل‌های کارگری، مذاکرات و پیمان‌های دسته جمعی کار، بیمه بازنشستگی و بیکاری،‌خدمات رفاهی و .... به تدریج جزء محورهای اصلی قوانین کار شد. با تشکیل سازمان بین‌المللی کار، اجرای حداقل‌های مربوط به روابط کار مصوبه این سازمان تحت عنوان «مقاله نامه‌های بین‌المللی» برای همه کشورهای عضو، الزام‌آور گردید.
رشد سرمایه‌داری و تحصیل سود بیشتر، به خصوص با دسترسی سرمایه‌داران به منابع مختلف کشورهای توسعه نیافته و حضور در بازارهای این کشورها، آن‌ها را قادر کرد تا به طبقه کارگر امتیازات بیشتری بدهند. این‌ها همه موجب شد تا طبقه کارگر در کشورهای پیشرفته وضع مناسبی به خود بگیرد و به سطح«طبقه متوسط» ارتقاء پیدا کند. اقداماتدولت آمریکا به عنوان یک کشور صنعتی پیشرفته در مورد این طبقه تحت عنوان«دولت رفاه» در سال‌های 1950 تا 1970 رشد استانداردهای زندگی را برای کارگران به ارمغان آورد و کارگران دوران خوشی را می‌گذراندند. در این سال‌ها اقدامات رفاهی به خانواده آمریکایی این امکان را می‌داد که تنها با یک نان‌آور امرار معاش کند و ضمناً از یک اتومبیل نو، یک اتومبیل کهنه، مسافرت سالانه و پس‌انداز مکفی برخوردار گردد. ارتقای سطح زندگی کارگران به شکلی بود که به گفته «فرانسیس فوکویاما» اندیشمند آمریکایی:«استاندارد زندگی کارگران صنعتی تا حدی بالا رفت که این بخش از جامعه توانست به طبقه متوسط به بپیوند.» اکنون قدرت مادی اتحادیه‌های کارگری در بسیاری از کشورهای صنعتی قابل ملاحظه است. در آمریکا اتحادیه کارگری نه فقط جزء بنیان‌گذاران حزب دموکرات است، بلکه یکی از قوی‌ترین اسپانسرهای آن‌ها به شمار می‌رود.
با این وصف، نه فقط کارگر صنعتی از لحاظ امکانات و رفاه ارتقاء پیدا کرده است، بلکه خود مستقیم(از راه واگذاری سهام کارخانه به وی و نیز خرید سهام از طریق بورس) و غیر مستقیم(سرمایه‌گذاری اتحادیه‌های کارگری و صندوق‌های بازنشستگی کارگران در کارخانه‌ها) در شرکت‌ها و کارخانه‌ها شریک و سهیم بوده و به عبارت دیگر او هم صاحب ابزار تولیدی است که به وسیله آن کار می‌کند. با این حال کارگر صنعتی و وضعیتی را پیدا کرده است که بر خلاف سابق با کارفرما(صاحب ابزار تولید) طرف نیست، به‌خصوص که در عصر فعلی مدیران کارخانه‌ها عمدتاً از طبقه متوسط انتخاب می‌شوند و لزوماً سهامدار عمده کارخانه و شرکت نیستند، بلکه با خود طرف است: این یعنی«وحدت کار و سرمایه» که برای اولین بار درجهان سرمایه‌داری اتفاق می‌افتد.
این وضعیت، با آنچه که در نیمه اول قرن نوزدهم بود، متفاوت است. در آن زمان شدت استثمار و وضع فلاکت‌بار کارگران و عدم انعطاف سرمایه‌داران به دی بود که این فیلسوف هیچ امیدی به بهبود مسالمت‌آمیز وضع نمی‌دید، اما کمتر از ده سال پس از مرگ مارکس، انگلس چنین نوشت: کارخانه‌داران هر روز بیشتر درک می‌کردند که بورژوازی بدون کمک طبقه کارگر، هیچ‌گاه به سلطه اجتماعی و سیاسی کامل بر ملت دست نخواهد یافت. بدین‌سان رفتار دو طبقه نسبت به یکدیگر به تدریج تغییر یافت. قوانین کارخانه که زمانی جن خبیثه همه کارخانه‌داران بود، حال نه تنها با میل از جانب آنان پیروی می‌شد، کما بیش به تمام صنعت تعمیم داده شد. اتحادیه‌های کارگری که تا چندی پش یک پدیده شیطانی بد‌نام بود، حال مورد تملق و ستایش کارخانه‌داران قرا رگرفت و به مثابه موسساتی به حق و وسیله‌ای مفسد برای اشاعه آموزش‌های سالم اقتصادی در بین کارگران، از حمایت آنان برخوردار شدند.»

نیازهای سه‌گانة طبقه متوسط
با«وحدت کار و سرمایه» بشر دوران تضاد طبقاتی و به تبع آن جنگ طبقاتی را پشت سرگذاشت و وارد دوران جدیدی شد که در آن به تدریج وحدت طبقاتی با مشخصات زیر حاکم شد:
1.با کاهش و حذف تضاد بین سرمایه و کار، انرژی بیشتری از سوی کارگران و کارفرمایان صرف کیفیت و کمیت محصولات شد و به دنبال آن نوآوری و ابدعات گسترش پیدا کرد و تنوع محصولات را به ارمغان آورد. به عبارت دیگر انرژی‌ای که قبلاً‌صرف کنترل، توطئه، تقابل و برخورد می‌شد، حال در فرآیند تولید صرف می‌شود.
2. احزاب و گروه‌های سیاسی که ماهیتاً براساس منافع طبقاتی شکل گرفته و فعالیت می‌کرده‌اند، در دوران جدید، رنگ باخته و فلسفه وجود خود را از دست داد و دیگر ضرورتی برای وجود آن‌ها باقی نماند. این چنین، صف بندی‌های سیاسی سابق مفهوم خود را از دست دادند؛ در عوض، آنچه که در عرصه اجتماعی به صورت تشکل‌ها نمایان شدند، نه براساس منافع طبقاتی، بلکه براساس منافع عمومی مردم مثل محیط‌زیست، سلح، حقوق زنان(فمینیسم) و ... شکل گرفت. بی‌اعتباری احزاب دموکرات و جمهوری خواه در نزد مردم آمریکا و گسترش احزاب سبز(محیط زیستی) در اروپا و نیز توسعه حنبش فمینیسم دلیلی بر این روند است.
3. با حذف تضاد طبقاتی در دوره وحدت کار و سرمایه، جهت‌گیری نخبگان از مسیر چاره‌اندیشی برای تعدیل مناسبات اقتصادی و سیاسی منحرف شد و معطوف به مسائل اجتماعی و علمی گشت، زیرا دیگر اقدام و رهبری سیاسی در جهت تغییر اساسی بنیان‌های نظام اجتماعی برای آن‌ها موضوعیت نداشت و دیگر از رهبری کاریزماتیک خبری نخواهد بود ودوران ظهور چنین رهبرانی سپری خواهد شد.
4. بهبود وضع طبقه کارگر و ارتقای آن به سطح طبقه متوسط، به دنبال خود مصرف بیشتر کالا و خدمان را می‌طلبد. به اکثریت رسیدن طبقه متوسط، به معنی ضرورت ایجاد شرایط مناسب برای تامین نیازهای این طبقه است که با نیازهای طبقه کارگر سابق تفاوت دارد. اگر نیازهای طبقه کارگر تامین حداق معیشت، کار و مسکن تعریف می‌شد، نیازهای طبقه متوسط گسترده و از تنوع بسیاری برخوردار است. شاید بتوان نیازهای این طبقه و به عبارت بهتر شاخص خواست‌های این طبقه را«مصرف، رفاه و تفریح» نام برد. تامین هر کدام از این نیازها در جامعه، آثار اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی خاص خود را بر جای می‌گذارد.
5. الگوی مصرف طبقه متوسط به دلیل قدرت خرید بالا، متنوع، اسرافی و براساس ارضای تمایلات نفسانی است.درست بر خلاف مصرف طبقه کارگر که حداقلی، محدود و صرفه جویانه است. طبق بررسی‌ای که در جامعه ژاپن به عمل آمده است: «مصرف کنندگان ژاپنی به سمت فرهنگ راحت‌تر و دلپذیر‌تر فراغت گرایش پیدا کرده‌اند.»2 طبقه متوسط تلاش می‌کند وسایل رفاهی خود را تامین کند. مسکن مناسب، وسایل زندگیبیش از حد نیاز، وسیله حمل و نقل راحت، سفرهای تفریحی گوناگون، باز دید ازنقاط مختلف و ... از بین این‌ها پرمخاطب‌ترین شان اثرات فرهنگی خاص خود را در جامعه به‌وجود می‌آورند. فیلم‌های سینمایی، سریال‌های تلویزیونی، ورزشی و... از این قبیل‌اند. بنابراین، عوامل فراهم کننده آن‌ها یعنی کارگردانان، بازیگران، ورزشکاران و دست‌اندرکاران ورزشی و ... در یک جامعه مصری به خوبی خلاء عدم حضور یا حضور کمرنگ بالقوه نخبگان سیاسی را پر می‌کنند. آن‌ها در ذهن جامعه بیشتر جا پیدا می‌کنند. بنابراین، به‌تدریج می‌توانند به جای عناصر سیاسی، به مراکزتصمیم‌گیری و قانون‌گذاری راه پیدا کنند. موفقیت بازیگران سینما و ورزشکاران در انتخابات‌های مختلف ریاست جمهوری، مجالس و شوراها در کشورهای مختلف جهان از حمله ایران گواه این مسیر تحول اجتماعی است.
رفاه طبقه متوسط و افزایش فراغت، شرایط مناسبی برای رفتارهای بیهوده و بی‌بندوباری فراهم می‌کند. همان چیزی که از نیمه دوم قرن بیستم دامنگیر جامعه غرب شده است. چنان تا فلرمی‌نویسد:«پول زیاد طبقات متوسط آن‌ها را بسیار بی‌بندوبار کرده است.»3 نتیجه این بی‌بندوباری، بی‌پروایی در مورد رفتارهای ضد اخلاق سنتی، بی‌اعتقادی به مذهب، ساختار شکنی، بی‌عفتی، از هم گسیختگی خانواده، گرایش به زندگی انفرادی، همجنس‌گرایی و ... می‌گردد. فوکویاما معتقد است:«در بسیاری از جوامع غربی و در صدر آن‌ها ایالات متحده، شاهد رشد فزاینده و سریع انحرافات اجتماعی هستیم؛ به شکلی که مسلماً تاثیر منفی بر عملکرد ملی جامعه باقی می‌گذارد. تغییر هنجارها در جهان صنعتی در طول سه دهه تقریباً از 1965 تا 1955 بسیار پرشتاب و چشمگیر بوده است. میزان افزایش در بسیاری از شاخص‌های اجتماعی آن چنان زید بوده است که باید سراسر این دوره را به عنوان فروپاشی بزرگ در الگوها اولیه زندگی اجتماعی مشخص کرد. نخستین تغییری که رخ داده، عبارت است از زوال خانواده هسته‌ای.»4
6. گسترش بخش خدمات و نیز توسعه فناوری پیشرفته و جدید، باعث ایجاد مشاغل مناسب برای کار زنان می‌گردد. با وجود چنین شرایطی خضور زنان در عرصه اقتصادی و اجتماعی افزایش پیدا کرده و به تدریج موجب بی‌نیازی آن‌ها به درآمد شوهر می‌گردد. این امر که تا به حال یکی از دلایل مهم استحکام خانواده نیاز مالی زن به همسر بوده است، به طور جدی تضعیف شده و سست شدن کانون خانواده را در پی‌دارد. افزایش روز افزون طلاق در نیمه دوم قرن بیستم، نتیجه این روند است؛ به طوری که آمارها نشان می‌دهد در آمریکا«میزان طلاق از 1967 به بعد، به شدت افزایش یافته است. این میزان در سطح کشور در عرض 30 سال به چهار برابر افزایش پیدا کرده است.» 5 علاوه بر آمریکا در کشورهای اروپایی نیز آمارها حاکی از آن است که بین انتقال زن به نیروی کار و تغییر در میزان طلاق همبستگی وسیعی وجود دارد.6
7. در جامعه بعد از سرمایه‌داری و عصر وحدت کار و سرمایه، ایدئولوژی‌های مختلفی که همواره در تلاش برای تعدیل مناسبات اقتصادی و اجتماعی بوده‌اند، رنگ می‌بازند و توده مردم علتی برای گرایش به سمت آن‌ها نمی‌بیند. گسترش تامین اجتماعی و افزایش حمایت‌های مختلف بر این بی‌انگیزه‌گی می‌افزاید. تضعیف بیشتر ادیان در کشورهای پیشرفته(پس از ضربه‌هایی که از مدرنیسم خورده‌اند) و نیز افول انواع«ایسم»ها مثل سوسیالیسم، کمونیسم، مارکسیسم و ... در این راستا می‌تواند ارزیابی گردد. خلاء اعتقادی در کشورهای پیشرفته صنعتی، هم‌اکنون معضلی بزرگ به شمار می‌رود. همین امر یکی ازعلل مهم افسردگی و خودکشی است که طبق آمارها روزبه‌روز پیدا می‌کند.
8. وقتی زندگی رفاهی رو به گسترش می‌رود و استفاده از امکانات برای خوش‌گذرانی افزایش می‌یابد، برای تامنی این منظور، همزیستی مسالمت‌آمیز لازم می‌آید. بنابراین، تحمل یکدیگر از لحاظ دیدگاه اعتقادی، ایدئولوژی، دین و مذهب بیشتر می‌شود، صاحبان مذاهب و اندیشه در کنار هم وحدت جامعه را حفظ می‌کنند. بین سنت و مدرن، بین دیندار و بی‌دین، بین اقوام مختلف و ... همزیستی مسالمت‌آمیز تقویت می‌شود، البته با استثنای یک دوران گذار. علاوه بر این به تدریج تعصب‌های دینی، قومی و ملی تضعیف و معیارهای دیگری در مناسب‌ها اجتماعی حاکم می‌گردد.
9. با گسترش مالکیت، به تدریج انباشت سود در دست عده معدودی کاهش یافته و سود شرکت‌ها در بین اقشار بیشتری از جامعه توزیع می‌گرددو این کار ضمن تقویت و گسترش طبقه متوسط، تحلیل تدریجی طبقه ثروتمد را به دنبال می‌آورد. همان روند است که در بعضی از شرکت‌ها تفاق افتاده است:« در سال 1919 فورد و پسرش ادسل که قصد توسعه شرکت را داشتند و با مقاومت سهامداران روبهرو شده بودند، تمام سهام شرکت را خریدند» اما در سال 2012 خانواده فورد با در اختیار داشتن دو درصد از سهام شرکت فورد، مالک اصلی آن محسوب می‌شوند.
10. اعتراضات مردمی، اعتصابات و قیام‌ها در دنیای بعد از سرمایه‌داری تا رمحله تمامل، برخلاف نیاز دنیای سابق برای تغییر نظام نیس، چرا که نظام بدیلی ندارد و مبتنی برآزادی و دموکراسی است و برای تغییر مدیریت و مقابله با سوء مدیریت، فساد و سوء استفاده است. طبیعتاً در مرحله گذار،‌چنین قیام‌هایی گسترده خواهد بود.
ادامه دارد...

بخش دوم این مقاله را می‌توانید با عنوان «رستگاری ایدئولوژیک – بخش دوم» از لینکهای پیوست مشاهده کنید.


با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۳۰ بهمن ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
نویسنده : محمد سلامتی
مطالب
عناوین
رسته: 1