چهارشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۷
بر خط: 1088
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

483 بازدید
رستگاری ایدئولوژیک _ بخش دوم

سرمایه‌داری هر جا مستقر شود، هیچ دینی را به رسمیت نمی‌شناسد


این مطلب، بخش دوم از مطلب «رستگاری ایدئولوژیک» است که پیش از این در سایت منتشر شده و از طریق لینکهای پیوست قابل مشاهده است.


رسوایی تناقضات نظری
هم اکنون در غرب شاهد آن هستیم که دوره «بعد از سرمایه‌داری» یا «وحدت کار و سرمایه» شروع شده و در حال تکامل سریع است. یعنی دوره‌ای که با توسعه مالکیت و ارتقای بخش اعظم طبقه کارگر و گسترش بخش خدمات، طبقه متوسط اکثریت جامعه را به دست آورده است. به طوری که توصیه می‌شود از این به بعد محور سیاست‌گذار، باید این طبقه باشد: سازمان همکاری و توسعه در ارزیابی خود از چشم‌انداز جهانی برای سال 2012، از نیاز به «تحکیم طبقه متوسط در حال ظهور» سخن می‌گوید. همزمان، «ناشی بردسال» از مرکز توسعه جهانی، استناد به«ضرورت طبقه متوسط»نموده و خواستار انتقال ای سیاست‌گذاری «رشد به نفع فقرا» به سوی«رشد به نفع طبقه متوسط» گردید.
همین شرایط پیچیده باعث شده است تا نخبگان و اندیشمندان در تحلیل پیش آمدها، پدیده‌ها جریان‌ها و اتفاقات غیر منتظره اجتماعی به لحاظ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و فلسفی دچار مشکل گردند. به‌عنوان نمونه«یورگن‌هابرماس» جامعه‌شناس آلمانی نظریه اولیه‌ای که در مورد دین ارائه داد، از ضرورت طردد دین سخن گفت. بعدها در مورد دین فردی و عدم دخالت دین در سیاست نوشت و بر جدایی«نهاد دین» از «نهاد دولت» تاکید کرد و بعدها به این نتیجه رسید که «حضور دین در عرصه عمومی ضروری است.» به همین علت آن‌ها نه فقط متناقض نوشته‌اند، بلکه در در ارائه یک تعریف واحد از پست مدرنیسم نیز خود را ناتوان نشان داده‌اند. علت هر چه باشد بیان‌گر عدم ژرف‌نگری آن‌ها ارائه یک تعریف واحد از پست مدرنیسم نیز خود را ناتوان نشان داده‌اندو علت هر چه باشد بیان‌گر عدم ژرف‌نگری آن‌ها در رخدادهای عمیق اجتماعی است، اما همه تحلیلگران چنین نیستند. هستند کسانی که تحلیل‌های اجتماعی دقیق‌تری ارائه داده‌اند. برای نمونه، تا فلر برای تبیین نقطه نظرهای خود، دوران تاریخی مهم بشر را به سه دوره تقسیم کرده است. او معتقد است اولین تغییر اساسی در زندگی انسان به ظهور موج اول اتفاق افتاده که کشاورزی به‌وجود آمد. در این دوره که حدود ده هزار سال دوام پیدا کرد، مناسباتی مبتنی بر شیوه تولید کشاورزی ایجاد شد. این شیوه تولید مناسبات فرهنگی، خانوادگی، اخلاقی و اجتماعی خاص خودر را درجامعه حاکم کرد. به عقیده تا فلر، موج دوم از حدود 300 سال پیش شروع شد که به دنبال انقلاب صنعتی به‌وجود آمد. وی شاخصه اقتصاد موج دومی را ، همسان سازی، تخصصی کردن، همزمان سازی، تراکم، بیشینه‌سازی و تمرکز می‌داند. او معتقد است خانواده در عصر موج اول گسترده بود (زن، مرد، فرزمدان، عمو، دایی، عمه، خاله و ... که در امر بهره‌برداری از زمین فعالیت داشتند)، در موج دوم خانواده کوچک یا هسته‌ای شده و متشکل از مرد، زند و تعدادی فرزند است.

به نظر تافلز، موج سوم با پیدایش کامپیوتر و انفورماتیک ایجاد شده است. مشخصه‌های این موج عبارتند از:1) انبوه‌زدایی. 2) از تولید برای عرضه در موج دوم به تولید برای مصرف در موج سوم می‌رسیم. 3) کاریدی در موج دوم جای خود را به کارفکری در موج سوم می‌دهد. 4) کار در خانه در موج سوم 5) خانواده هسته‌ای در موج دوم جای خود را به انواع خانواده در موج سوم می‌دهد. 6) ظهور طبقه «دانشور» در موج سوم. 7) با داشتن تجهیزات الکترونیکی، گسترش مالکیت کارگر برابزار تولید در موج سوم تحقق پیدا می‌کند. 8) احزاب سیاسی ساختاری موقت پیدا می‌کنند. 9) ارزش‌ها و مناسبات جدیدی جای ارزش‌ها و مناسبات گذشته را می‌گیرد.

علیرغم شیوه‌نوآورانه‌ای که تا فر در تحلیل اجتماعی ابداع کرده و نیز اینکه در تحلیل اجتماعی خود سعی کرده است موضوعات را از هم استنتاج کرده و زوایای مختلف زندگی را به بحث بکشاند، اما در مواردی موفق نشده و به خصوص در موارد محوری تحلی خود به اغراق دچار شده است. تا فلز از کسانی که با کامپیوتر کار فکری می‌کنند، به عنوان طبقه«دانشور» نام برده و معتقد است:«اگر موج دوم (پرولتاریا) را برای ما به بارآورد، می‌توانیم بگوییم که موج سوم در حال پدید آوردن طبقه (دانشوران) است. گروهی که مایه قوام آن(دانش) و استفاده از قوای دماغی به جای نیروی عضالانی است.»8 وی ادامه می‌دهد:«در سطحی عمیق‌تر اگر هر فردی بتواند ترمینال و تجهیزات الکترونیکی برای خود داشته باشد، مثلاً به طور قسطی بخرد، بیشتر به صورت صاحب کار مستقلی در می‌آید، تا کارگر و کارمند معمولی و این به معنی گسترش مالکیت کارگران بر (ابزار تولید) است.»9
اغراق تا فلر در آنجاست که وی اکثر نیروهای بخش خدمات و نیز رشد روزافزون آن را متاثر از موج سوم(رواج کامپیوتر و انفورماتیک) و اکثر شاغلین را در بخش پردازش اطلاعات، می‌داند. به عبارت دیگر همه تحولات را ناشی از اختراع کامپیوتر می‌بیند. در صورتی که رشد بخش خدمات اولاً به موازات توسعه صنعت و به تبع آن توسعه طبقه متوسط در جهت تامین نیازهی مربوط یعنی: آموزش، بهداشت، درمان، حمل و نقل و ... به طور مستمر جریان داشته استو به طور که سهم اشتغال در بخش خدمات در اقتصاد آمریکا، از 30 درصد در سال 1900 به 50 درصد در سال 1350 افزایش پیدا کرده است. علاوه بر این تا فلر برای اثبات نظریه خود در مواردی نظیر اجزاب، اوضاع فرهنگی، اجتماعی، دین و ... به جای تحلیل منسجم و مبتنی برمحورهای اصلی مورد نظر خود و استنتاج آن‌ها از روند تحول این محورها، صرفاً به توضیح و انعکاس واقعیت موجود در جامعه آمریکا و برخی کشورهای صنعتی دیگر پرداخته است. در صورتی که آن مسائل ناشی از رویدادهای دیگری است که همان روند تکامل«وحدت کار و سرمایه» و توسعه «طبقه متوسط» و ایجاد جامعه رفاه است. البته تافلر خود به اشکالات کارش و تناقضات آن اذعان می‌کند، آنجا که می‌گوید:«من ادعا نمی‌کنم که همه پاسخ‌ها را در آستین دارم ونفی نمی‌کنم که تناقضاتی هم وجود دارد.»

همان طور که قبلاً گفته شد ویژگی‌های طبقه متوسط در غرب عمدتاً‌ عبارتند از: مصرف بی‌رویه، رفاه، تفریح که به تبع آن‌ها بی‌بندو باری، سست شدن کانون خانواده، فساد روزافزون، هنجار شکنی، بی‌دینی و ضد دینی، مناسبات نامشروع جنسی، بی‌قیدی، ساختار‌شکنی و ... این آثار که با سرعتی باور نردنی به وسیله رادیو، تلویزیون، فیلم، سینما و به خصوص اینترنت و وسایل الکترونیکی به دیگر کشورها صادر می‌گردد، تقلید قشرهایمرفه و متوسط در دیگر کشورها را در پی‌دارد و موجب بروز ناهنجاری‌هایی می‌شود که با سنت‌ها، اخلاق و مذهب آن‌ها در تباین قرار می‌گیرد. این ناهنجاری‌ها با سد محکم مذهب و سنت‌ها روبه‌رو می‌شوند. متعصبین، نخبگان و توده‌های مذهبی برای صیانت از دین و فرهنگ خود به مقابله بر می‌خیزند و طیف گسترده‌ای از اهل مذهب از متعصب تا روشنفکر هر کدام با شیوه خود عکس‌العمل نشان می‌دهند. بنیانگرایی و افراطی‌گری در همین مرحله است که خود را نمایان می‌سازد. بنیانگرایی شکل عصبی مقابله با هجوم بی‌محابای فرهنگ غربی «بعد از سرمایه‌داری» است و خشونت، امر محتوم آن به حساب می‌آید.

برخی به غلط این هجوم و مقابله را هجوم فرهنگ مسیحیت و مقابله با فرهنگ‌های ادیان دیگر تلقی می‌کنند، چنان که «ساموئل هانتینگتون» معتقد است:«جهان تا اندازه زیادی بر اثر کنش و واکنش بین هفت یا هشت تمدن بزرگ شکل خواهد گرفت. این تمدن‌ها عبارتند از: تمدن غربیع تمدن کنفوسیوسی، تمدن ژاپنی، تمدن اسلامی، تمدن هند و تمدن اسلاوی ـ ارتدکسی و تمدن آمریکای لاتین و احتمالاً تمدن آفریقایی.» او تمدن غربی را معادل مسیحیت کاتولیک و پروتستان دانسته و می‌گوید: «جدایی فرهنگی بین مسیحیت غربی از یک طرف و مسیحیت ارتدکس و اسلام از طرف دیگر دوباره ظاهر شده است.»11
هانتینگتون ویژگی‌های عمده قدرت تمدن مسیحی غربی را چنین می‌شمارد:«مالک و اداره کننده نظام بانکی بین‌المللی، عمده‌ترین مشتری جهان، تامین کننده بخش عمده کالاهای جهان، تسلط بربازارهای بین‌المللی، رهبری اخلاقی در جوامع جهانی، قدرت مداخله نظامی بزرگ، اختیار آبراهه‌های بین‌المللی، اجرای تحقیق و توسعه فنی پیشرفته، دسترسی و هوا و فضا و امکانات فراوان، کنترل ارتباطات بین‌المللی و تسلط بر صنایع نظامی جهان.» اما این ویژگی‌ها، ویژگی‌های فرهنگ مسیحی غربی نیست، بلکه ویژگی‌های نظام سرمایه‌داری است که در هر جا استقرار پیدا کند، هیچ دینی را به رسمیت نمی‌شناسد. بنابراین، صدها سال است که مسیحیت را مورد حمله و هجوم بی‌رحمانه و تحت فشار شدید قرار داده و مسیحیت نیز ناچار به عقب نشینی‌های بسیاری شده، تا جایی که اخیراً برخی از ته مانده‌های اعتقادی خود به کتاب مقدس را نیز به «نظام بعد از سرمایه‌داری» تقدیم کرد. پاپ فرانسیس مدتی پیش طی سخنانی تلویحاً حقوق همجنس گرایان را به رسمیت شناخت و گفت:«کلیسا در گذشته در مورد برخی از مسائل اخلاقی به شکلی نادرست برخورد می‌کرد، اما امروز به نقش خود به عنوان قاضی پایان داده و آغوش خود را به روی تمام گروه‌های مختلف از جمله همجنس‌گرایان، لیبرابیست‌ها، محافظه‌کاران، کمونیست‌ها، افراد طرفار سقط جنین و افرادیبا میل جنسی مختلف گشوده و از آنان می‌خواهد به آن بپیوندند. وقت ان رسیده که تعصب را کنار بگذاریم و اعلام کنیم که حقیقت دین قابلیت تغییر و پیشرفت دارد.»

با این وصف تمدن مسیحیت غربی سراپا تسلیم ارزش‌ها و معیارهای نظام سرمایه‌داری و نظام«بعد از سرمایه‌داری» شده و به عبارت دیگر پاسخ مثبت به فرهنگ مهاجم پست مدرن داده است. بنابراین، تمدن مسیحیت غربی، توان و انگیزه‌ای برای برخورد با تمدن دیگر ادیان ندارد. مسیحیت اولین قربانی نظام سرمایه‌داری و نظام پس از آن است. با این وصف برخورد تمدن‌ها در مورد ادیان غیر محتمل است، اما برخورد تمدنی ادیان با ارزش‌های نظام سرمایه‌داری و نظام«بعد از سرمایه‌داری» غیر قابل اجتناب است.
رستگاری طبقه متوسط؟
گرایش بخشی از جامعه غیر غربی به فرهنگ غربی، روحیه انعطاف و تسامح برخی از اقشار جامعه و نیز تفاسیر مختلف از متن، همه و همه برپیچیدگی موضوع اضافه کرده و در نهایت باعق تضاد داخلی در شیوه برخورد با هجوم فرهنگ نظام«بهد از سرمایه‌داری» می‌شود. این موضوع به خصوص در جوامع که مذهب و سنت در بین توده‌های مردم از قدرت بالا برخوردار است، بیشتر نمایان می‌شود. با این وصف، علاوه بر اینکه بنیادگرایان شیوه خشونت را در پیش می‌گیرند، اهالی تسامح و تاهل به دنبال گفت‌وگوی بین فرهنگ‌ها و تمدن‌ها برای کاهش جنبه تخریبی حملات شدید نخبگان دور«بعد از سرمایه‌داری» به جوامع دیگر می‌شوند، اما این تلاش‌ها معمولاً بی‌حاصل است؛ چون اگر یک طرف براساس ارزش‌هی دینی و مذهب سخن می‌گوید و نماینده قشر وسیعی از جامعه تلقی می‌شود، طرف دیگر از هیچ قشر و گروهی نمایندگی ندارد و او فردی است میان میلیون‌ها فرد از سبقه متوسط که هر کدام نظر خاص خود را دارند. به عبارت دیگر نظام سرمایه‌داری و نظام بد از سرمایه‌داری برای این کار نماینده‌ای ندارند.

اما کار به همین جا ختم نمی‌شود. هجوم بی‌محابای فرهنگ«بعد از سرمایه‌داری» غرب، با سد عظیم بدنه جوامع مذهبی و سنتی به‌خصوص در حال حاضر جوامع اسلامی مواجه است. عکس‌العمل انقلابی توده‌های مردم مسلمان در مقابل فرهنگ هنجارشکن نظام «بعد از سرمایه‌داری» وارداتی، نتیجه این هجوم است. این می‌تواند توضیح فلسفه وجودی انقلاب اسلامی ایران و انقلاب‌های سال‌هایاخیر درکشورهای اسلامی باشد. همه این انقلاب‌ها بدون استثناء فرهنگی بوده‌اند. اگر مسائل اقتصادی مطرح شده‌اند، یا فرع بر قضیه بوده و یا زینتی مطرح شده‌اند. این علت بسیار متفاوت با علت انقلاب‌هایی بوده است که در عصر سرمایه داری رخ داده‌اند. در ان انقلاب‌ها علت اصلی عمدتاً مسائل اقتصادی بوده است. اگر نظام بعد از سرمایه‌داری در مرحله‌گذار مسیر طبعی و بدون دخالتی را بخواهد طی کند، جوامع آینده شاهد ناهنجاری‌های فرهنگی بسیار شدیدتر از آنچه اکنون غرب به آن دچار شده است، خواهند بود. همان‌طور که نظام سرمایه‌داری بعد از مدتی در اواخر نوزدهم و به خصوص در قرن بیستم، به‌وسیله کارگردان و سرمایه‌داران از حالت افسارگسیختگی خارج شد ومسیری غیر از آنچه در ابتدا بود در پیش گرفت و در واقع سر عقل آمد، نظام«بعد از سرمایه‌داری» در مرحله گذار نیز نمی‌تواند با همت اندیشمندان، مسیری انسانی‌تر، سازنده‌تر و متعهدانه‌تری در پیش گیرد.

اما، در دنیای«وحدت کار و سرمایه» فرجام طبقه متوسط چنان که پیش‌بینی می‌شود، نخواهد بود و سرشت تحولات، ما را به نقطه دیگری خواهد رساند. در این فرآیند، به سبب توسعه طبقه متوسط و به دلیل امکانات وسیع این طبقه، بهترین شرایط برای شکوفایی استعدادها و ارتقای سطح آگاهی و دانش بشر فراهم خواهد شد. تکنولوژی پیشرفته و امکانات ارتباطی و تبادل افکار و انتقال اطلاعات نیز مزید بر علت می‌گردد. این همه به درک عمق‌تر انسان از خود، طبیعت، جان و از همه معمتر خدا می‌انجامد. درکی ورای درک دوران«ما قبل سرمایه‌داری« و «سرمایه‌داری». بی‌نیازی مادی عناصر طبقه متوسط پس از کش‌وقوس‌های زیاد در مرحله‌گذار، بع عاملی مثبت در جهت ارتقایخصلت‌های نیک مثل کاهش دروغ، نیرنگ، دزدی، دغل‌کاری و ...تبدیل می‌گردد.
مکانیزه شدن کنترل‌ه نیز به این روند کمک می‌کند. ضرورت همزیستی مسالمت‌آمیز باعث احساس یگانگی بیشتری بین مردم می‌گردد. ضرورت حفظ محیط‌زیست و حساسیت به آن، انشان را با طبیعت بیشتر مأنوس خواهد کرد. شرایط اقتصادی،‌مساوات بین زن و مرد را عمیق‌تر می‌کند. رقابت در دانستن و عرضه دانایی به تقوی بعد انسانی انسان‌ها می‌انجامد و در نهایت و به تدریج خلق انسان‌های متعالی نتیجه این‌روند اجتماعی است و این است نهایت تحول جوامع بشری.


با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۲ اسفند ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
نویسنده : محمد سلامتی
مطالب
عناوین
رسته: 2