سه‌شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۷
بر خط: 2799
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

496 بازدید
نخبه‌کشی مسلمانان _ قسمت اول

در جوامع اسلامی، افراد زیادی تظاهر به متفکر بودن می‌کنند، اما توان تفکر ندارند.


گفت‌وگوی عصر اندیشه با خالد ابوالفضل؛ نظریه‌پرداز مصری و استاد حقوق اسلامی

اگر نخبگان مورد تحسین جامعه واقع نشوند، شکست خواهند خورد

عصر اندیشه: انتقادهای فزاینده‌ای سیستم آموزشی کشورهای اسلامی و بالاخص ایران را در برگرفته است؛ در ایران این سیستم متهم شده که نه تنها درسیکل معیوبی به نام«چرخه باز تولیدضعفاء» گرفتار است، بلکه دانشگاهیان و روشنفکران آن نیز چنان ناکارآمد و سرسپردة روندهای روزمره شده‌اند که دیگر می‌توان از احمق شدن متفکران و متخصصان سخن گفت. با این حال وقتی از این پدیده پیچیده سخن می‌روند، معمولاً کلیاتی مبهم سایه خود را بر بحث می‌افکند و جزئیاتی که سیستم علمی و آموزشی کشور ما و دیگر نقاط جهان اسلام را به این وضع ناگوار کشانده، کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد...

خالد ابولفضل: این مساله را می‌توان از جهات مختلف بررسی کرد. اگر نظام آموزشی رایج در غرب را با نظام آموزشی رایج در بین کشورهای اسلام مقایسه کنیم، متوجه می‌شویم که مشکل رایج در نظام آموزشی کشورهای اسلامی آن است که این نظام آموزشی کشورهای اسلامی آن است که این نظام آموزشی هنوز برپایه حفظ کردن اطلاعات و تکرار است. در گذشته حفظ دانش مساله بسیار مهمی بود. بنابراین، افرادی که می‌توانستند یک متن را در صورت کامل حفظ کنند، ذخایر ارزشمندی به حساب آمدند. اکنون می‌توان حجم وسیعی از اطلاعات را در کامپیوترها ذخیره کرد و دیگر حفظ کردن مطالب و تکرار آن‌های عملی ارزشمند نیست.

در نظام آموزشی مدرن، توجه روی تحلیل، تشخیص الگوها، تشابهات و تضادهاست. مشکل افرادی که در جوامع اسلامی تحصیل‌‌کرده‌اند آن است که برای تحلیل و کاربرد اطلاعات آموزش ندیده‌اند. آن‌ها نمی‌دانند تحلیل متدلوژیک چیست، در حالی که این نوع از تحلیل مهمترین بخش تحقیق است. همه متدلوژی‌ها باید بتوانند داده‌ها را بررسی کنند و در مورد آن‌ها سوالات متناسب و مفید بپرسند. اغلب دانشجویان می‌توانند بخوانند و بنویسند و خلاصه‌نویسی کنند، اما قادر نیستند در مورد مساله از خود نظری داشته باشند،‌چرا که برای این کار آموزش ندیدیه‌اند. ما دانشجویان متقاضی بسیاری برای دوره‌های فوق‌لیسانس و دکترا از کشورهای اسلامی نظیر ایران، مصر، ترکیه، و ... داریم. متاسفانه من باید وقت زیادی صرف کنم تا روش‌ها و متدلوژی‌های انتقادی و تحلیلی را به آن‌ها آموزش دهم.

در نظام آموزش عالی کشورهای اسلامی مثل مصر، شما باید هر آنچه را شنیده‌اید، عیناً تکرا کنید. هیچ کس برای انجام تحقیقات مستقل، مورد تشویق قرار نمی‌گیرد. بسیاری از دانشجویان فکر می‌کنند تحقیق به معنای کپی کردن مطالب از منابع مختلف است، اما باید گفت چنین نظام آموزشی به عصر دیگری تعلق داشت و در عصر حاضر جایگاهی ندارد، اما مشکلات نظام آموزشی درغرب از جنس دیگری است. یکی از مشکلاتی که به خصوص بعد از سقوط کمونیسم و پایان جنگ سرد، دامنگیر نظام آموزشی غرب شد، اعمال فشار سیاسی برای تایید مسائل درگیر با منافع سیاسی مراکز قدرت و ثروت است.

اگر ما در مورد «اسرائیل» انتقادی کنیم و یا خسنی از «اسلام سیاسی» یا اسلام‌گرایی بزنیم، تحت فشار محافظه‌کاران جناح راست قرار می‌گیریم. حرکت سازمان یافته‌ای درغرب با بودجه‌ای خوب، در حال عقب‌راندن و از بین بردن تکثیر‌گرایی و تنوع است. این حرکت می‌خواهد جهان را از پارادایم«ساموئل هانتینگتون» و تئوری جنگ تمدن‌های او ببیند. در این روایت تاریخی، همیشه پیروز تنازعات تاریخی و نماد ارزش‌های انسانی بوده است. این حرکت می‌خواهد، روایت «پایان تاریخ» به عنوان یک روایت ارتودکسی میان دانشگاهیان پذیرفته شود. در چنین فضایی عالمان منتقد، همواره محدود و تحت فشار هستند.

 در کنار این وضعیت که جدیداً نیز بیشتر مورد انتقاد قرار می‌گیرد، برخی می‌گویند ساختاردانشگاه‌ها به سمت صنعتی شدن می‌رود، دانشگاه و استادان به دانشجویان به عنوان یک مشتری می‌نگرند، استادان به تجار تقلیل یافته‌اند و در نهایت، هم دانشگاه‌ها و هم ذی‌نفعان این سیستم، به جای پرداختن به کیفیت آموزش، به دنبال اضافه کردن هزینه‌ها به خصوص در مراحل تحصیلات تکمیلی هستند. این پدیده را یکی از اجزای«ابتذال تفکر» می‌دانند که ریشه در دانشگاه‌های غربی دارد.

خالد ابولفضل: بله، تا حدودی. در ایالات متحده هم دانشگاه دولتی داریم و هم دانشگاه خصوصی. من در دانشگاه دولتی درس می‌دهم و تا کنون دانشگاه‌های دولتی نتوانسته‌اند با دانشگاه‌های خصوصی رقابت کنند، اما تهدید جدی برای دانشگاه‌های دولتی آن است که ما شاهد کاهش شدید بوجود این دانشگاه‌ها هستیم و این در حال است که هزینه‌های نظامی به شدت افزایش یافته‌اند. در شرایط به اصلاح«نظم نوین جهانی» این پدیده کاملاً واضح است که دانشگاه‌های دولتی مجبورند از بخش خصوصی پول بگیرند تا جبران کسری بودجه خود را بکنند.

در دهه‌های اخیر قراردادهای پرزرق و برقی از طرق مختلف به دانشگاه‌ها پیشنهاد می‌شوند که اغلب به منافع دولت،حکومت با یکایدئولوژی سیاسی خاص گره خورده‌اند. این روش هم در اروپاو هم در آمریکا قابل مشاهده است و باعث تشکیل نوعی نظام طبقاتی در دانشگاه‌ها می‌شود. استادان بسیاری هستندکه برای خدمت به منافع صاحبان قدرت و ثروت کتاب می‌نویسند. استادانی داریم که توسط اتاق فکرها و گروه‌های تحقیقاتی به کار گرفته شده‌‌اند. به همین دلیل آن دسته از استادانی که نمی‌پذیرند در این شرکت کنند، کمتر دیده می‌شوند. آن‌ها در تلویزیون نیستند و به محافل کاخ سفید و دیگر مراکز سیاسی دعوت نمی‌شوند و همچنین حقوق یکسانی با سایر همکارانشان ندارند. بنابراین، قطعا یک نظام طبقاتی در دانشگاه دولتی و خصوصی بین دو گروه از دانشگاهیان در حال شکلگیری‌ است گروهی که در راستای منافع قدرت‌ها فعالیت می‌کنند و گروه دیگری که یا مخالف قدرت و یا نسبت به آن بی‌تفاوت هستند. من نمی‌دانم این نظام طبقاتی چگونه از بین خواهد رفت زیرا آن کسانی پست های مدیریتی دارندکه برای خشنودی صاحبان قدرت و ثروت فعالیت می‌کنند و البته نمی‌دانم این روند در بلند مدت چه تاثیری بر آموزش در سراسر غرب خواهد گذشت، اما هر چه هست، بسیار هشداردهنده و خطرناک است.

 به نکات مهمی اشاره کردید، اما برای ما مهم است که بدانیم این شیوه آموزش چه آثار اجتماعی‌ای را بر جای خواهد گذاشت؟ به عبارت دیگر، آیا ممکن است که چنین روندهایی به یک ویرانی اجتماعی بزرگ ختم شود که پیامدهای آن کنترل ناپذیر باشد و از دل آن نوعی آناشیسم سربرآورد؟

خالد ابولفضل: به نظر من اکنون نیز می‌توان تاثیر آن را احساس کرد. افرادی که در رسانه‌ها فعالیت می‌کنند، روزگاری دانشجوی همین دانشگاه‌ها بودند. کیفیت تولید پرسنل رسانه‌ای بسیار زیر سطح استاندارد و کم است. وقتی شماژورنالیسم دهه 1960 یا 1970 را با آنچه امروز شاهد آن هستیم، مقایسه می‌کنید، می‌توانید تاثیر این آفت کیفیت را بر افزایش جهالت دینی و تعصبات اسلام هراسانه ببینید. این تاثیر، حتی در پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهویر آمریکا نیز مشهود است، چرا که کارزار انتخاباتی ترامپ پیامی داشت که فقط می‌توانست مورد علاقه افرادی قرار بگیرد که بد آموزش دیده‌اند. بنابراین، من انتخاب ترامپ را نشانه روشنی از آفات کیفیت آموزش در ایالات متحده می‌بینم.

این روند از زمان ریاست جمهوی«رونالدریگان» آغاز شد. در زمان وی دولت هر روز، بیشتر و بیشتر برای نفوذ بر دانشگاهیان فشار می‌آورد. این پدیده در زمان بوش پدر و کلینتون ادامه یافت؛ با ریاست جمهوری بوش پسر اوضاع بدتر شد و در حقیقت او آغاز‌گر مقابله با دانشگاهیانی بود که از تصمیمات و اقدامت دولت حمایت نمی‌کردند. تصور می‌کنم اگر مردم بهتر آموزش دیده بودند ترامپ انتخاب نمی‌شد. بخشی از مشکل اینجاست که دموکراسی به جمعیتی تحصیلکرده احتیاج دارد. اگر این جمعیت تحصیلکرده نباشد و یا به درستی آموزش ندیده باشند، آنگاه دموکراسی به هرج‌ومرج دسته جمعی تبدیل می‌شود و کارایی خود را از دست می‌دهد. نمی‌دانم آنیده چه خواهد شد،‌ اما تصویر روبه‌رو چندان امید دهنده نیست.

 آموزش‌های بد سبب شده تا صحنه‌ای اجتماعی و علمی از وجود متفکران واقعی خالی شود. مشخصاً در جهان اسلام، وقتی به گذشته برمی‌گیردیم، علمای جریان‌سازی بسیاری از غزالی تا سهروردی و ... داشته‌ایم و در دوره معاصر نیز در ایران متفکرانی چون علامه طباطبایی، دکتر شریعتی، امام خمینی و... ظهوری کرده‌اند. سوال اینجاست که اگر وضعیت به همین نحو پیش برود، در جهان اسلام متفکران تاریخ‌ساز و اثرگذار پدیدار می‌گردند یا قحطی اندیشمندان تبدیل به یک اپیدمی خواهد شد؟

خالد ابولفضل: من با تالیف کتاب«محاجه با خدا» (Reasoning With God) به‌طور ویژه به این مساله پرداخته‌ام. هر چند نظر بسیاری از علمای مصری با من متفاوت است. من فکر می‌کنم برای اینکه یک متفکر اصیل مسلمان و مرتبط با دنیای اسلام داشته باشیم، لازن است این فرد هم در سنت‌های کلاسیک و هم در تکنیک‌های رایج آموزش تفکر اجتماعی ماهر باشد. به نظر من، در دوره ما یک مجتهد واقعی کسی نیست که تنها در سنت کلاسیک خبره است، بلکه مجتهد واقعی هم ارزش سنت‌های کلاسیک را می‌داند و هم در مورد روش‌های مدرن و رایج تحلیل اجتماعی و معرفت‌شناسی دانش به خوبی آموزش دیده است؛ باید توجه داشت که معرفت‌شناسی دانش و آگاهی بشر از قرن 12 تا اکنون مسیر بسیار طولانی را پیموده و تغییر کرده است.

امروزه عمده مشکل ما در جهان اسلام به دلیل دیدگاه‌های دو دسته از عالمان است: دسته اول آن‌هایی که کاملاً در معرفت‌شناسی مدرن خبره هستند، اما برای سنت‌های کلاسیک ارزش قائل نیستند. این افراد عقاید کپی شد یکی از متفکران غربی مثل هایدگر یا فوکورا تقلید می‌کنند و طولی‌وار به آنچه متفکران غربی گفته‌اند، می‌پردازند. بنابراین، حرف جدیدی برای گفتن ندارند. از این‌رو در میان جامعه متفکران مورد متوجه قرار نمی‌گیرند. این دسته از متفکران به زبانی بیگانه با مسلمانان سخن می‌گویند.

دسته دیگر کسانی هستند که چارچوب تفکرشان صرفاً بر مبنای سنت‌های قدیمی پایه‌ریزی شده است. آن‌ها به‌گونه‌ای تظاهر می‌کنند که گویا معرفت‌شناسی 600 سال قبل با معرفت‌شناسی زمان حاصر یکسان است و مغز انسان و آگاهی بشر تغییری نکرده است. گاهی از بهت نسبت به سخنان این متفکران احساس می‌کنید که گویا مومیایی هستند و عقایدشان به موزه تعلق دارد. امروزه مجتهد واقعی، باید در هر دو زمینه تبحر داشته باشد. من مطالعات نسبتاً زیادی در مورد تفکر یهودی و مسیحی دارم. باید بگویم که متفکران یهودی معروفی چون«مارتین بویر» و «امانوئل لویناس» نیز هم در سنت‌های بومی خود و هم در معارف جدید خبره بودند. ان‌ها تکرار و کپی از شخص دیگری نبودند و می‌خواستند فکر جدیدی تولید کنند. این همان چیزی است که ما در دنیای اسلام به آن نیاز داریم. هنگامی که آثار متفکران اسلامی را می‌خوانم، انگار آن‌ها دقیقاً حرف‌های«جان‌رولز» را تکرار می‌کنند و تنها تلاشی که انجام می‌دهند، اسلامی کردن این حرف‌هاست. شما نمی‌توانید ذهن مدرن و به‌ویژه جوانان را متقاعد کنید، مگر اینکه در هر دو زمینه سنن کلاسیک و معرفت‌شناسی جدید متبحر باشد. جوانان نیاز دارند نسبت به گذشته خود و آنچه که هستند، احساس غرور پیدا کنند، اما نمی‌خواهند احساس کنند در حال خفه شدن در گذشته هستند.

چند سال پیش، دانشجویی از ایران داشتم که تز دکترای خود را در مورد ایده‌ای خقوق آیت‌الله نائینی نوشت. کمال و پیچیدگی تفکر آیت‌الله نائینی مرا حیرت‌زده کرد. نائینی قطعاً هم در سنن کلاسی و هم در معرفت‌شناسی جدید متبحر بوده است. افرادی مانند نائینی یا «علی شریعتی» در زمان ما بسیار کم هستند. من فکر می‌کنم ما با سرعت نگران کننده‌ای، در حال از دست دادن جوانان هستیم. آن‌ها سخنان ما را متقاعد کننده و جذاب ندانسته و آن‌ها را متناسب با مسائلی که ذهن و روانشان را آزار می‌دهد، نمی‌دانند. این یک چالش بسیار مهم است که اگر به آن رسیدگی نشود، منجر به فاجعه خواهد شد؛ چرا که این مساله نه فقط بر جوانان، بلکه بر گسترش اسلام هراسی نیز تاثیر دارد. ئقتی اسلام هراسی بدون هیچ مانعی گسترش پیدا کند، نتیجه آن می‌شود که اسلام هراسان بدون هیچ مانعی در کاخ سفید به قدرت می‌رسند. نمی‌دانم این اسلام هراسان در کاخ سفید چه خواهند کرد. خیلی ترسناک است!
ادامه دارد...


بخش دوم این گفتگو را می‌توانید با عنوان «نخبه کشی مسلمانان _ قسمت دوم» از لینکهای پیوست مشاهده کنید.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۸ اسفند ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : خالد ابوالفضل
مطالب
رسته: 1