چهارشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۷
بر خط: 1122
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

385 بازدید
همچنان در آستانه تجدد قرار داریم _ بخش دوم

در واقع نائینی از اسلام به عنوان دین برتر سخن می‌گوید، ولی بحثش این است که به طور کلی اصول تمدن از دین قابل استخراج است ولی چون خودش مسلمان است و فرضش بر این است که دین اسلام دین کامل و خاتم است، اشاراتی هم به اسلام می‌کند، اما بحث نائینی مسأله اسلام نیست و مسأله دین به طور کلی و رابطه‌اش با تمدن است. می‌خواهد بگوید جنگ‌های طلیبی موجب شد مسیحیت در دین‌داری خودش تغییراتی ایجاد کند. به نظر می‌آید این قسمت حرف نائینی درست است.


این مطلب، بخش دوم از مطلب «همچنان در آستانه تجدد قرار داریم» است که پیش از این در سایت منتشر شده و از طریق لینکهای پیوست قابل مشاهده است.


بررسی فقه سیاسی نائینی و شرح آن در کتاب آستانة تجدد در گفت‌و گو با داود فیرحی

مهرنامه: اولین بحثی که نائینی در «تنبیه‌الامه» مطرح می‌کند و شما هم مفصل توضیح دادید در مورد رابطه تمدن اسلامی و غرب و جنگ‌های صلیبی است. این‌گونه به نظر می‌رسد که نائینی با مطرح کردن جنگ‌های صلیبی می‌خواهد این دیدگاه را به خواننده القاء کند که اصول تمدن غرب جدید برگرفته از تمدن اسلامی است و معتقد است بعد از جنگ‌های صلیبی، غربی‌ها توانسته‌اند نسبت به انحطاط خودشان آگاهی پیدا کنند و براساس دانش مسلمان تمدن جدید را بر پا کنند. حالی که در واقع این طور نیست؛ یعنی ما شاهد یک شکاف عظیم میان تمدن جدید و مدرنیته با تمدن اسلام و حتی با تمدن یونانی هستیم و به نظر می‌رسد این موضوع را به این دلیل مطرح می‌کند که بگوید مشروطه‌ای که ما از آن صحبت می‌کنیم برگرفته‌ از بنیان‌های خودمان است و نه بنیان‌های غرب به نظرتان قضاوتی که نائینی در این خصوص داشته چقدر درست است؟

داود فیرحی: من نائینی را این‌طور نمی‌بینم. احساس می‌کنم که درک نائینی عمیق‌تر از این مسائل است. به نظرم خلاصه حرف نائینی در آن بخش این است که تمدن یک اصولو قوانینی دارد که آن اصول ربطی به هیچ دوره و جمعیت و جغرافیایی ندارد؛ مثل این که بگوییم آب در صد درجه می‌جوشد مرحوم نائینی دو ادعا دارد؛ یک ادعای کلان است که می‌گوید تمدن اصول universal و جهان شمول دارد؛ مثل این که اساس تمدن بر آزادی و برابری انسان‌ است، هر کجا آزادی انسا‌ن‌ها از بین رفته، تمدن هم شکل نگرفته است. این ادعای نائینی است که ادعایی کلی و کلان است. دومین ادعای او هم این است که اعتقاد دارد اصول تمدن در ادیان نهفته است؛ یعنی دین‌ها بر اصول تمدن تأکید کرده‌اند. ادیان هم آن چیزی را که ما با عقل به آنها می‌رسیم توضیح داده‌اند. مرحوم نائینی وقتی که این بحث را مطرح می‌کند به مسأله بسیار پیچیده‌ای در تاریخ ما برمی‌گردد و آن هم این است که چطور شد که مسلمانان توسعه تمدنی پیدا کردند و سپس چطور شد که ضعیف شدند؟ نائینی برمی‌گردد به پیدا کردن رگه‌های آزادی در تمدن اسلامی و بعد وقتی که به جنگ‌های طلیبی نگاه می‌کند می‌گوید جنگجویان صلیبی یا کشورهای اروپایی به محض این که شکست خوردند متوجه شدند مسیری که طی کرده بدند خطا بوده و باید به مفاهیمی چون آزادی، شورا، برای نظم و دین و دموکراسی بازگردند و در واقعی تمدنی مسیحی مسیرش به خطا طی شده بود. همچنان که تمدن اسلامی مسیرش به خطاطی شده بود. مرحوم نائینی معتقد است که غربی‌ها متوجه این قضیه شدند و در جست‌وجوی توضیح این اصول – یعنی اصل رابطه بین آزادی و تمدن – از خیلی‌های و به ویژه از تمدن اسلامی الهام گرفتند. من در کتاب هم آورده‌م که خیلی معتقدند غریی‌ها در دوره رنسانس به یونان بازگشت کردند، اما واقعیت این است که از درون متفکران مسلمان به یونان برگشتند. در واقع نائینی از اسلام به عنوان دین برتر سخن می‌گوید، ولی بحشش این است که به طور کلی اصول تمدن از دین قابل استخراج است ولی چون خودش مسلمان است و فرضش بر این است که دین اسلام دین کامل و خاتم است، اشاراتی هم به اسلام می‌کند، اما بحث نائینی مسأله اسلام نیست و مسأله دین به طور کلی و رابطه‌اش با تمدن است. می‌خواهد بگوید جنگ‌های طلیبی موجب شد مسیحیت در دین‌داری خودش تغییراتی ایجاد کند. به نظر می‌آید این قسمت حرف نائینی درست است.

 نائینی معتقد است دفاع از مشروطه ضروی دین است. شما هم معنای «ضروری دین» را در شرح‌تان آورده‌اید؛ در این تعریف، ضروری دین یعنی این که اتفاق نظر وجود دارد انکار آن مساوی با کفر است. آیا واقعاً چنین چیزی در مورد مشروطه صدق می‌کند؟ چون در مورد مشروطه اتفاق نظر وجود نداشت و نیز هستند علما و روحانیونی که مشروطه را انکار کرده‌اند و نمی‌توانیم بگوییم کافر بودند!

داود فیرحی: ما ضروری دین را یک‌بار می‌توانیم ا زبان نائینی نگاه کیم و یک‌بار آن را همان‌طور که رایج است تعریف کنیم. وقتی که از ضروری دین صحبت می‌کنیم یعنی هر کس که مسلمان است تصوری غیر از آن چه که هست ندارد. مثلا تصور یک مسلمان این است که نماز بخواند و حتی کسی هم که نماز نمی‌خواند قبول دارد که نماز جزء دین است.

 آیا مشروطه هم این‌گونه است؟

داود فیرحی: نه، اما خیلی هستند که در واقع تصور شخصی و درک‌شان این است که یک چیزی ضروری دین است. مثلاً در ادبیات مرحوم نائینی آزاد بودن انسان و دموکراتیک بودن دلوت جزء ضروریات دین است. ممکن است به نظر ایشان جزء ضروریات باشد و به نظر کس دیگر نباشد. من آن جا این را آورده‌ام تا توضیح بدهم که وقع هر اندیشمندی ممکن است ادعای ضروری بودن بکند، اما این غیر از آن است که آیا دیگران نیز چنین ادعایی دارند یا نه. خیلی‌ها از ضروری دین و انکار ضروری دین سخن می‌گویند، اما این به این معنا نیست که دعای آن‌ها واقعاً ضروری دین است. می‌توانیم بگوییم نائینی چنین درکی دارد. دیدگاه نائینی این است که انقلابی در درک مسلمانان رخ داده است، که ضروری بوده امروز دیگر ضروری تلقی نمی‌شود. مثلاً اگر شما به ادبیات صدر اسلام برگردید می‌بینید که مردم به خلیفه می‌گفتند با شمشیر راستت می‌کنیم. یا کسی حق داشت با خلیفه بیعت نکند و خلیفه حق نداشت او را مجبور به بیعت کند. مثلاً در ادبیات امام علی(ع) هم به کسانی که حمله می‌کند، می‌گوید تو که با من بیعت کرده بودی ولی دیگری بیعت نکرده بود. فرض مرحوم نائینی این است که ضروری دین یعنی آن چه که مسلمانان یک جامعه در یک دوره‌ای ضروری می‌دانند دیروز ضروری دین بوده و آن چه دیروز مسلمانان ضروری دین می‌دانند، دیروز ضروری دین نبوده است. مرحوم نائینی چنین بحثی را مطرح می‌کند و از یک انقلاب درتفکر مسلمانی صحبت می‌کند.

 ولی خودش تمثیل‌هایی دارد که به نظر می‌رسد با آن دفاعی که درخصوص ضرورت دین دارد متفاوت است. مثلاً تمثیل کنیز سیاه که می‌گوید مشروطه مانند کنیز سیاهی است که دستش هم کثیف است و باید از او بخواهیم دستش را بشوید.

داود فیرحی: مرحوم نائینی از دو چیز صحبت می‌کند؛ یکی مشروطیت؛ یعنی رابطه دین و دموکراسی به طور کلی و یکی مشروطیت به معنای ن نظام مشروطه‌ای که با انقلاب 1905 و 1324 قمری در ایران شروع شده است. این نظام را می‌گوید کنیز سیاه است و نه اصل مشروطه را می‌خواهم بگویم در ادبیات نائینی دو چیز را باید جدا کنیم؛ یکی مشروطیت به عنوان یک اصل و نظام درست و یکی هم همان انقلابی که با نظام مشروطخ شکل گرفته است. این دومی کنیز سیاه است و نه اصل مشروطه مرحوم نائینی اصلاً در بحث مشروطه از نظام سیاسی تأسیس شده در دوره قاجار صحبت نمی‌کند در واقع از دین و دموکراسی صحت می‌کند. اصلاً هیچ اسم شاه را نمی‌آورد.

 اسم شاه را نمی‌آورد. اما از «سلطنت» و «سلطان» اسم می‌برد. شما بر چه اساسی معتقدید که سلطنت به معنای پادشاهی نیست؟

داود فیرحی: مرحوم نائینی در آثار دیگر سلطنت را از «سلطه» به معنی قدرت سیاسی می‌گیرد. عرب‌های امروز هم همین طور معنی می‌کنند و سلطنت را به معنی پادشاهی نمی‌گیرند هیچ کجا مرحوم نائینی از واژه‌ سلطان استفاده نمی‌کند.

 «سلطان اسلامی» دارد.

داود فیرحی: نه این جا سلطان به معنای پادشاه نیست. نائینی سلطان را برگرفته از سلطنت و سلطان مسلمان به کار می‌برد و سلطان مسلمانش هم در مقابل مرحوم شیخ انصاری است. این‌ها اصطلاحاتی است که خودش دارد و ترجمه سلطنت در آٍار نائینی به معنای پادشاهی نیست و به معنای سلطه سیاسی است. یعنی باید آن را مترادف واژه political power بگیریم. چون عرب‌ها اصلاً قدرت را به سلطه تعبیر می‌کنند. این اصطلاح رایجی میان مسلمانان است و در آثار مرحوم کواکبی هم دیده می‌شود ما در ادبیات فکر خودمان در ایران یک اشکالی داریم و آن این است که پادشاهی را سلطنتی می‌گیریم و چون ادبیات فقهی یک گراند زبان عربی دارد این دو معنا را با هم خلط می‌کنیم. می‌خواهم چند نکته را جمع‌بندی کنم. نکته اول این که مرحوم نائینی وقتی که از مشروطه به عنوان یک ضروری دین سخن می‌گوید در واقع رابطه آزادی و برابری با دین را اصل می‌گیرد. نکته دوم این که وقتی هم که از منیز سیاه صحبت می‌کند مقصودش مشروطه تاریخی است و نکته سوم این که مرحوم نائینی واژه سلطنت را به معنای پادشاهی به کار نمی‌برد، بلکه آن را دارد به معنای مصطلح فقهی‌اش‌ به کار می‌برد و دیگر این که ما فارسی زبانان چون سلطنت پادشاهی را به معنای سلطنت مشروطه در نر می‌گیریم، وقتی که کتاب نائینی را می‌خوانیم ناخودآگاه انحنایی در ذهن‌مان ایجاد می‌شود و دو زبان عربی و فارسی را قاطی می‌کنیم.

 در آرای نائینی بحثی که در آن اعتشاش مفهومی وجود دارد، بحث تقسیم حکومت به ولایتی و تملیکی است. این نظام ورایتی که مطرح می‌کند خیلی لغزنده است و مشخص نیست که دقیقاً منظور چیست.

داود فیرحی: می‌دانید چرا لغزنده است؟

 چون از مفهومی به نام امانت در کنار ولایت استفاده می‌کند و یک جاهایی اشاره می‌کند به رابطه امانت و وقف؛ امانت و وقف خیلی به هم نزدیک هستند و معنای آن مشخص است. اما به نظرم معنای امانت و ولایت کاملاً مغشوش می‌شود. برداشت من این است که نائینی می‌گوید ما از زمان پیامبر تا زمان اموریه یک نظام ولایتی داشتیم که این نظام تملیکی نبوده و آزادی و شورا و برابری و عدالت در آن وجود داشته است. اما از زمانی که امویه آمده این نظام به نظام تملیکی تغییر شکل داده است و این ادامه دارد و به مشروطه که می‌رسد با مشکلی روبه‌رو می‌شویم و آن این است که الان با وجو غصبی بودن حکومت چگونه می‌توانیم از آن به عنوان مشروطه و ولایتی دفاع کنیم؟

داود فیرحی: واژه ولایت یک مشکلی پیدا کرده و ن برمی‌گردد به درکی که ما در شرایط و فضای کنونی از ولایت داریم. همان‌طور که پیش‌تر گفتم وقتی فارسی و عربی سلطنت را می‌خوانیم یک انحنای مفهومی پیدا می‌شود. الان هم وقتی واژه‌ ولایت را در ادبیات مشروطه می‌خوانیم و بعد واژه‌ ولایت را در فضای کنونی نگاه می‌کنیم ناخودآگاه برایمان سوال ایجاد می‌شود که معنای این واژه چیست، اما اگر بتوانیمنائینی را در ادبیات خودش توضیح بدهیم، دو نوع ولایت داریم؛ یک نوع ولایت به معنای عام آن است و مرحوم نائینی هر نوع امانت‌داری را ذیل مفهوم ولایت قرار می‌دهد. همه جا امانت همین معنا را می‌رساند. مثلاً شما اگر امانتی را به کسی بسیارید، آن امین بر آن امنت ولایت دارد به این معنا که این امانت را کجا بگدارد و کجا نگهداری کند و... به عنوان مثال متصدی وقف ولایت دارد وکیل ولایت دارد چون بالاخره بالاخره وکیل کسی است که پول شما را می‌برد و شما به او می‌گویید هر طور که خودت می‌دانی خرج کن. وقتی شما به حاکمی رأی می‌دهید آن جاکم هم ولایت دارد این معنای عام ولایت است؛ یعنی امانت‌داری و امین باید ویژگی‌هایی داشته باشد. یک معنی خاص ولایت هم‌وجود دارد که آن هم سرپرستی است که در ادبیات فقهی آمده است. مثل سرپرستی پدر بر فرزند و برایتام و سرپرستی فقیه بر امور حسبیه و چیزهای دیگر. این جا هم یک‌جور امانت هست. در درک دوم از ولایت اراده ولی است و خود مولی علیه یا شهروندان یا کسان دیگر اختیاری ندارند. این معنی خاص ولایت است. مرحوم نائینی وقتی آن‌جا از ولایت صحبت می‌کند می‌گوید یعنی امانت‌داری نوع در واقع یعنی کسی که امور مشترک یک جامعه را به امانت گرفته است و نه به معنی دومش.

 ولایت پیامبر و ائمه هم طبق این تعریف ولایت سرپرستی بوده؟

داود فیرحی: مرحوم نائینی در این جا اصلاً از آن صحبت نمی‌کند مرحوم نائینی از حاکمی صحبت می‌کند که امین است و ما به او این اختیار را داده‌ایم. اصطلاحی را که مرحوم نائینی به کار می‌برد ما ر فقه هم داریم.

 خب اگر این طور باشد، آیا مثلاً پادشاه می‌تواند ولایت داشته باشد؟

داود فیرحی: نه، طبق نظر نائینی اصلاً پادشاهی نظام سیاسی نادرستی است. یک جا گفته بود حقیقت حکومت یا حقیقت سلطنت اگر یادتان باشد.

 منظورش همان حکومت پیامبر و معصومین است دیگر؟

داود فیرحی: نه، منظورش همان مفهوم کلی است یعنی سلطنت درست یا به تعبیرما ایرانی‌ها حکومت درست ببینید مرحوم نائینی یک بار دارد تئوری خودش را مطلق توضیح می‌دهد و یک بار هم از حکومت تاریخی مشروطه سخن می‌گوید این دو تا را مرتباً باید از هم تفکیک بکنیم. آن جایی که مرحوم نائینی حکومت را به ولایتی و تملیکی تقسیم می‌کند منظورش متوجه هیچ زمان و هیچ مکانی نیستو حصر منطقی دارد زمانی که غصب حرف می‌زند منظورش حکوکت محمدعلی شاه است که این امانت را غصب کرده است و حالا که نمی‌توانیم تمام آن را بگیریم بخشی از آن را بگیریم. به همین دلیل مرحوم نائینی معتقد است که هر چه حکومت از ولایتی کاسته و به تملیکی اضافه بشود به همان اندازه نامشروع خواهد بود؛ درسات مثل یک ساعت شنی.

 حکومت ولایت که مد نظرش است در زمان غیبت چگونه حاصل می‌شود؟ چون طبق نظر شما نائینی ولایت عام فقها را هم قبول ندارد.

داود فیرحی: از نظر مرحوم نائینی معصوم امین‌ترین آدم‌ است و اگر بنا به انتخابات هم باشد هیچ کسی امین‌تر از معصوم را پیدا نمی‌کند همین الان هم پیغمبر بیاید و مردم پیغمبری‌اش را بشناسد، قبولش می‌کنند. حرفی که مرحوم نائینی می‌زند این است که معصوم امین‌ترین آدم است و حالا در غیاب معصوم ما هر کار بکنیم بالاخره کمی تا قسمتی این امانت‌داری ضایع می‎شود و معتقد است که بعد از معصوم حکومت انتخابی نعم‌الدل است. اگر ما یک دسته‌بندی کنیم می‌توانیم بگوییم که نظام امانتی مطلق خاص معصومین است، بعد در غیاب معصوم حکومتی که کم و بیش می‌تواند امانتی باشد حکومتی انتخابی است، اما آن کس که اختیار می‌گیرد ممکن است همیشه امین نباشد و قطعاً کسانی که با اجبار مسلط شده‌اند امیننیستند چون آن‌ها دیگر اراده مردم را تملک کرده‌اند نائینی درهر بحثی که شروع می‌کند ابتدا آن چه درست است را طرح می‌کند و بعد در ادامه آن چه که واقع است یا ممکن است رخ بدهد را تشریح می‌کند.

 نگاه نائینی با نگاه آخوند خراسانی در مورد ولایت چه تفاوتی دارد؟

داود فیرحی: تفاوت‌هایی دارد، اما این تفاوت‌ها جزئی است مرحوم نائینی در واقع دارد یک نوع ولایت در قضا را برای فقها تثبیت می‌کند و مرحوم آخوند ظاهراً به چنین ولایتی قائل نیست، اما تفاوت این دو، ثمره علمی ندارد. فرضاً بحث سر این است که یکی می‌گوید فقیه در حوزه قضاوت ولایت دارد ودیگر می‌گوید فقیه می‌تواند در حوزه قضاوت تصرف کند، نتیجه عملی این‌ها یکی است؛ هر چند که تحلیل آن متفاوت است. در حوزه آنالیتیک اگر وارد شویم، معنای این دو متفاوت است.

 یعنی نائینی معتقد است که فقیه می‌تواند امور حسبیه را به حکومت واگذار کند. اما آقای آخوند به چنین چیزی اعتقاد ندارد؟

داود فیرحی: مرحوم نائینی معتقد بود که امور حسبیه دست فقهاست و ولایت دارند.

 چون یک جایی گفته که معتقد است امور حسبیه یک شهبه‌اش با قضاست و یک بخشی هم مربوط به والی و حاکم است.

داود فیرحی: بله، آن قسمت‌هایش را مرحوم نائینی تفکیک کرده است. در واقع تفکیک کرده که آن قسمت‌هایی که مربوط به قاضی است چه هستند و آن قسمت‌هایی که مربوط به والی است کدام هستند خلاصه حرفی که مرحوم نائینی دارد می‌زند این است که می‌گوید فقها در امور حسبه ولایت دارند و فراتر از آن در قضاوت هم ولایت دارند. و بعد از این سوال را طرح می‌کند که حوزه اختیاراتشان کجاست. یعنی خودش دارد توضیح می‌دهد که حسبه و قضا چیست و آن بحث که مربوط به والی است را در دوره غیبت به مردم واگذار می‌کند؛ مثل حفظ مرزها و نظم جامعه و چیزهای دیگر. چون کار قاضی که نظم جامعه نیست و این قسمت‌ها را تبیین دموکراتیک می‌کند.

 مشکلی که در این مدل وجود دارد همان مشکلی است که شیخ‌الله در مورد قانون و قانون‌گذاری گفته است؛اگر فقها را بی‌اختیار بدانیم پس این مشکل را چگونه حل کنیم؟

داود فیرحی: خیلی از مسائلی که مرحوم نائینی توضیح می‌دهد این است که می‌گوید تحصصاً از اختیار فقها خارج است؛ چون به نظر مرحوم نائینی بخش عمده دلوت از حنس حقوق و اداره حقوق مشترک مردم است و بنابراین تا وقتی که مردم حقوق مشترک‌شان را اداره می‌کنند و هنوز هم به اختلاف نرسیده‌اند، این امور اصلاً چه ربطی به فقه دارد؟ مارش قضاوت و حل مخاصمه است، اما فرض کنید چند نفر دارند تصمیم می‌گیرند که منطقه‌ای را احیا کنند و آن جا را تبدیل به روستایی کنند. خب فقیه چه کار می‌تواند بکند؟ این‌ها برای خودشان چوپان و قرقچی پیدا می‌کنند و مالیات هم می‌دهند تا برای این‌ها هم مزد درست کنند؛ یعنی بسیاری از امور دولت اصلاً از جنس حقوق است و از جنس تکالیف نیست که فقها مداخله کنند و از جنس حسبه هم نیست یا از جنس حقوق عمومی و یا از جنس حقوق مشترک نوعی و به نعبییر نائینی، این قسمت‌ها تخصصاً از حیطه فقیه خارج بوده است. این‌جا مردم هستند که کارهای خودشان را واگذار می‌کنند؛ مثلاً فرض کنید که چگونه پول جمع کنند که خیابان را آسفالت کنند با چگونه پول جمع کنند که مدرسه بسازند یا مالیات بدهند که ارتش درست کنند و بیمارستان بسازند و کارخانه درست کنند و... این همه از جنس حقوق است، از جنس حقوق است، از جنس حسبه نیستند. به همین دلیل هم مرحوم نائینی مرزی را برای فقها قائل است. فقط بعضی جاها ممکن است یک اختلالی در مرز حقوق نوعی مردم با امور حسبه ایجاد بشود، در آن‌جا مرحوم نائینی می‌گوید که احتیاطاً فقه به مجلس اذن بدهد؛ علت این هم این است که ما این اختلال مرزها را در همه جای زندگی داریم، مثلاً وقتی که شما ارثی را تقسیم می‌کنید بعضی جاها به شبه برمی‌خورید که آیا این مرز کامل شده یا نه نه، مگر این که هر د. طرف رضایت بدهند و صلح کنند. چون در همه حوزه‌ها جاهایی هم که مرحوم نائینی می‌گوید فقها اذن بدهند درمواردی است که شبهه وجود دارد ومعلوم نیست که کار فقیه است یا کار مردم. در این جا می‌گویند فقها حالا یک اذنی بدهند تا مشکل حل بشود.
ادامه دارد...

بخش سوم این گفتگو را می‌توانید با عنوان «همچنان در آستانه تجدد قرار داریم _ بخش سوم» از لینکهای پیوست مشاهده کنید.


با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۴ اسفند ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : داود فیرحی
مطالب
عناوین
رسته: 2