چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷
بر خط: 1730
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

279 بازدید
سید بیشتر هویت‌اندیش بود تا معرفت‌اندیش (2)

با اعتقاد من نامنظمی او ریشه در جامعه‌اش داشت، چرا که در جامعه‌ای نامنظم زندگی می‌کرد. و بر دو تقسیم‌بندی خود، جوامع را به دو دسته تقسیم می‌کند: طبقاتی مولد و آنارشیک نامنظم. دسته دوم که به کار بحث ما می‌آید اشاره به جامعه‌ای دارد که در آن تغییرات بی‌قاعده است و ثبات و قاعده‌های نهادی وجود ندارند که در نتیجه آن دیپلماسی نامنظم به‌وجود می‌آید که ذیل آن نامنظمی کنشگر پدید می‌آید.


این مطلب، بخش دوم از مطلب «سید بیشتر هویت‌اندیش بود تا معرفت‌اندیش» است که پیش از این در سایت منتشر شده و از طریق لینکهای پیوست قابل مشاهده است.

تحلیل بنیادهای شخصیتی و فکری سید جمال‌الدین اسدآبادی در گفت‌وگو با مقصود فراستخواه(مشاوره علمی مهرنامه)

مهرنامه: شما اشاره کردید که نتیجه عمل سید مشکل سازی برای حکومت‌ها بوده است. این مشکل‌سازی را می‌توان آنارشیسم دانست؟ یا شما تعری فدیگری از کنش‌های او دارید؟

مقصود فراستخواه: درگیری‌ها سید با حکومت‌ها زیاد بود، اما نمی‌توان براساس آن‌ها نتیجه گرفت که او آناشیست بوده است. به نظرم ابتدا باید آناشیسم را تعریف کنم؛ آنارشیسم نگرشی است که بدون هرج و مرج طلبی، جامعه‌ای بدون دولت طلب می‌کند و این هدف دنبال می‌شود که ساختار طبقاتی حاکم از اهمیت بیفتد. آنارشیست‌ها معتقد به نظم درون‌زا هستند نه هرج‌و‌مرج. آن‌ها به حضور اجتماعات خودمختار با social autonomy در جامعه اعتقاد دارند که به وسیله آن افراد، اجتماعات سندیکاها، خود تنظیمی یا self-regulation کنند. آنارشیست‌ها دموکراسی را نمی‌پذیرند و آن را استبداد اکثریت می‌دانند اگر آنارشیسم را مطابق این تعریف بدانیم، من معتقدم جمال‌الدین ضمن این که آنارشست نبود بلکه یک دولت‌گرای حداکثری بود. چون تمام هم‌وغمش دولت‌ها بودند یعنی اکثر مکانیزم‌های تغییر و تحولات جامعه را در دولت‌ها و مکان‌های سیاسی دنبال می‌کرد. جمال‌الدنی همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردم با رئوس حکومت‌ها ارتباطات مثبتی داشتو این‌گونه نبود که با هر کسی که در رأس دولت است مبارزه کند و سا سودای ایجاد جامعه بی‌طبقه داشته باشد چرا که نه فکرش این گونه بود ونه مسلک‌اش. جمال‌الدین آنارشیست نبود بلکه خودش آشفته بود وکانونی نشد. اقبال می‌گوید:«نیروهای سید جمال متمرکز نشدند.» این قضاوت اقبال درباره جمال‌الدین است، یعنی کسی که همدل با اوست. ما برای قضاوت باید به سراغ افراد همدل برویم یعنی کسانی که نقد درون ماندگار دارند، اقبال می‌گوید:«جمال‌الدین به نیروهای کوچک و پراکنده تجزیه شد.» مدت‌ها پیش مهرنامه از من مقاله‌ای منتشر کرد، که در آنجا بحث دقیقی کرده‌ام. در آنجا نوشته‌ام که دپیلماسی سید جمال ناظم است که بر همان اساس می‌توان او را روزنامه‌نگار نامنظم، دیپلمات نامنظم، استراتژیست نامنظم خطاب کرد؛ البته امیدوارم از کلمه نامنظم تعبیر اخلاقی نشود و نگویند نامنظم یعنی بد؛ من با توجه به اطلاعات موجود او را توصیف کرده‌ام.

 علت نامنظمی‌اش شخصی بود؛ یا بنا به استراتژی خاص یا حتی جبر زمانه‌اش؟

مقصود فراستخواه: با اعتقاد من نامنظمی او ریشه در جامعه‌اش داشت، چرا که در جامعه‌ای نامنظم زندگی می‌کرد. و بر دو تقسیم‌بندی خود، جوامع را به دو دسته تقسیم می‌کند: طبقاتی مولد و آنارشیک نامنظم. دسته دوم که به کار بحث ما می‌آید اشاره به جامعه‌ای دارد که در آن تغییرات بی‌قاعده است و ثبات و قاعده‌های نهادی وجود ندارند که در نتیجه آن دیپلماسی نامنظم به‌وجود می‌آید که ذیل آن نامنظمی کنشگر پدید می‌آید. یعنی دیپلماسی کلاً نامنظم بود و چون جمال بیش فعال بود این نامنظمی در پاره‌ای از وجود او بیشتر دیده می‌شود. بنابراین من جمال‌الدین را این گونه تعریف می‌کنم. او معرف وجدان سراسیمه نگون بخت ایرانی بوده است. شما سرزمین‌های اسلامی را تصور کنید که بخشی از آن ایران بود و سید در مقیاس مرزهای یک سرزمین به معنای«ملت» کار نکرده است و بیشتر در پارادایم«امت» اندیشیده و زیسته و عمل کرده است. وجدان سراسیمه سرزمین نامنظم و واگرا و پرحادثه‌ست که درگیر یک گذار بی‌قاعده و ناموفق بوده و هست. در طول تاریخ، یک دوره طولانی‌گذار ناموفق داشتیم و هموراه می‌خواستیم گذار کنیم که نتیجه آن می‌شود جمال‌الدین؛ با گذار رفتاری، فکری و شخصی، عملکردی، تاکتیکی و عادت‌واره‌ها. گذار او تحولی و منظم نیست بلکه گذار افتان و خیزان است. البته باید استثناهایی هم قائل شد و آن این که نباید تفاوت‌های فردی کنش‌گران و تحلیل‌روانی را کلاً کنار بگذاریم. طبیعی است که دیدگاه من این است که نباید در مسائل اجتماعی تحلیل روان‌شناختی کنیم و همه چیز را به خصوصیات فردی تقلیل دهیم اما نباید این پارامترها را نادیده بگیریم. من باید به این نکته اشاره کنم که در همین سرزمین نامنظم بی‌قاعده، انسان‌هایی منظم‌تر از سید جمال هم وجود داشتند، اما به دو دلیل کمتر این بعد آنها آشکار شه است؛ فعالیت کمتری از جمال‌الدین داشتند یعنی به تعبیری دیکته کمتر نوشتند و غلط کمتر به جای گذاشتند و دیگر این که به لحاظ تفاوت‌های فردی آدم‌های منظمی بودند چرا که آن‌ها می‌دانشتند در جامعه‌ای نامنظم هم آدم‌ها می‌توانند تا حدی منظم‌تر زندگی کنند.

 یکی از مسائل پرحاشیه در رابطه با جمال‌الدین اعتقاد او به یکپارچگی سرزمین‌های اسلامی است که باعث شده درباره وجهه ناسیونالیستی او گفته‌های زیادی وجود داشته باشد. فعالیت‌اش برای یکپارچگی سرزمین و اعتقادش به ناسیونالیسم را چگونه می‌بینید؟

مقصود فراستخواه: من تصور می‌کنم جمال‌الدین را حداقل در بخش بزرگی از زندگی‌اش، نمی‌توان ناسیونالیست نامید چرا که سرمشق عمده فکری و زیسته او سرمشق ملت‌گرای، حرکت برای ساختن یک ملت – دولت و پی‌جوبی مسأله‌های ملی و توسعه نهادهایی در محدوده ملی نبوده است یا حداقل این سرمشق‌ها را در او کمتر می‌بینیم. آن چیزی که بیشتر در کارنامه او دیده می‌شود وضعیتی است که براساس آن می‌توان به این نتیجه رسید که او در پارادایم استعماری، فکر هویت‌گرا و جهان‌گرا داشته است. یعنی او جریان هویت‌اندیش را در جهان اسلام با همان مقیایس امت پی‌گرفته است. جمال‌الدین ذیل پگفتمان اسلامیسم قابل تعریف است. اسلامیسم غیر از مسلمانی است. اسلام به مثابه یک ایدئولوژی از نوع سیاسی و هویت‌اندیش. اسلام به مثابه یک هویت مسلکی. یعنی بسیاری از جهات فکری او بیشتر هویت‌اندیشی بوده تا معرفت‌اندیشی و تجربت‌اندیشی. برای توضیح این وجه من عبارتی را از ایشان می‌خوانم که ذهن مخاطب را به فضای فکری او ببرد. او می‌گوید: یاللمصبیه! یا للرزیه!... شما تصور کنید کسی در سخنرانی یا در نامه‌اش به یک فرد متنفذ یا مرجع تقلید چنین عبارت‌هایی را به کار می‌برد؛ این دست عبارات در ترمینولوژی دینی ما، جهادی و حماسی و انتحای است. سید می‌نویسد:«یا للمصبیه! یا للزیه! یان چه حالت است؟ این چه فلاکت است. مصر و سودان و شبیه جزیره بزرگ هندوستان را که قسمت بزرگی از ممالک اسلامی است را انگلستان تصرف کرده. مراکش، تونس و الجزیرا را فرانسه تصاحب نموده. جاوه و جزایر بحر محیط را هلند مالک‌الرقاب گشته. ترکستان غربی و بلاد وسیعه ماوراءالنهر و داغستان را رو به حیط تخییر آورده. ترکستان شرقی را چین متصرف شده و از ممالک اسالمی جز معدودی بر حالت استقلال نمانده این‌ها نیز در خوف و خطر عظیم‌اند» او صحنه‌ای را برای مخاطبش ایجاد می‌کند و این گونه القا می‌کند که اسلام در حال اضمحلال و تارومار شدن است. شما بیان و زبان و ببینید؛ آتشین و در برخی مواقع، خشن است. این گونه است که نگاه انترناسیونالیسم اسلامی را به مثابه یک ایدئولوژی تولید می‌کند؛ ایدولوژی کارکردش مشخص است، چرا که اساساً معرفتی کاذب است. من نمی‌خواهم تعبیر له و علیه مطرح کنم اما در حد خودم توصیف می‌کنم و تحلیل را به مخاطب می‌سپارم. اگر کسی روابط ایران و انگلیس را تحلیل کند باید یک‌به‌یک فکت‌ها را استخراج کند و بنویسد در چه قراردادی و چگونه ضرر با منفعت کرده‌ایم و یا سایر پارامترهای دیگر را بررسی و منفعت و ضرر آن‌ها را بسنجد؛ این روش و زبان تأثیر دیگری در مخاطب می‌گذارد چرا که برگرفته از معرفتی تحلیلی‌ست و فرصت اندیشیدن را برای مخاطب فراهم می‌کند و در قوه خیال نفوذ نمی‌کند. اما برعکس، برخی توصیفات، بازنمایی مغشوش است و فرصت اندیشه کردن را از مخاطب می‌گرد و متأسفانه در تاریخ ما از این روش به کرات استفاده شده است وضعیتی که به آن اشاره کردم، تفکر انترنالیسم اسلامی را ایجاد می‌کند که باعث می‌شود جمال‌الدین به دامن عبدالحمید سوق داده شود یعنی تشکیل انجمن اتحاد مسلمین زیر نظر عبدالحمید و مندرج شدن در ذیل پروژه او.

 چرا سید جمال برای پروژه خود عثمانی را انتخاب کرد؟

مقصود فراستخواه: عبدالحمید خلیفه جاه‌طلبی بود که می‌خواست ام‌القری بشود و کل دنیای اسلام را در مرکز خلافت خود بگنجاند. بدنه تحول‌خواه ترکیه آن روز بستر پویش‌ها و اصلاحات تغییرات اجتماعی بود؛ اما عبدالحمید به قدرت جهانی خود فکر می‌کرد. در مقابل عبدالحیمد سعید نورسی را در نظر بگیرید که در همین دوره است. نورسی به لحاظ سنی سه یا چهار دهه جوان‌تر از سید است اما به لحاظ فعالیت در نقطه‌ای به هم می‌رسند یعنی میانه زندگی نورسی با اواخر زندگی سید هم زمان است که این برای ما مهم است. چرا که برا یمحققان فرصت ایاد می‌کند که تحولات دوره تاریخی را به واسیله نگاه‌ها و فعالیت‌های مختلف ارزیابی و هم‌سنجی کنند. در ترکیه تلاش می‌شود که جامعه را توسعه دهند و از مرارت‌های مردم بکاهند، اما عبدالحمید می‌گوید مسأله ما توزیع درآمد در ترکیه نیست بلکه او مسأله مقایس بزرگترین به نام امپرتوری بزرگ اسلامی دارد. به نظرم، آخرین خطای جمال‌الدین همین موضوع بود که خود را ذیل پروژه عبدالحمید تعریف کرد هر چند که انسان فساد پذیری نبود و این ناپذیری از نکات مثبت اوست. یکی از ویژگی‌هایی که در حد مطالعاتم به آن اطمینان دارم، این است که او فرد فساد‌پذیری نبود و این مشخصه در ایرانی که به دلیل ماهیت حکومت غرق در شدیدترین فسادها بوده، او را تبدیل به یک استثناء می‌کرد. جمال‌الدین غلیرغم این که پیشنهادهای زیاید در زمینه تصدی حکومت به او شد و حتی در ایران که می‌دانیم در آن زمان شرکت سهامی قدرت بود، سهمی از قدرت برایش در نظر گرفته بودند، پیشنهادها را رد کرده و در مصر و عثمانی هم‌چنین بود و فقط درافغانستان آن هم به حاشیه قدرت وارد شد و حکم مشاوره گرفت.

 تاکیدتان بر فساناپذیری او به چه دلیل است؟ آیا صرف رد کردن پیشنهاد شغل دولتی برابر فساد ناپذیری است؟

مقصود فراستخواه: علاوه بر ابعادی که در پرسش قبل به آن اشاره کردم برخی اسناد هم در تأیید صحبت من وجود دارند که دلالت بر فساناپذیری وی می‌کنند. در اسناد خانه امین الضرب که به کوشش دکتر مهدوی افشار منتشر شده و یکی از مهمترین اسناد درباره سید است، نامه‌ای از سید به حاج امین الضرب را می‌خوانیم که مربوط به سال 1265 است؛ گویا در نامه قبل امین الضرب گفته بوده است که برای سید امکاناتی فراهم شده و سید باعث برهم خوردن آن‌ها شده است. درنامه آمده است:«نوشته بودید که پس از ورود من به تهران همه چیز آماده و حاضر بود. حاج جان! چه حاضر بود؟ کدام چیز آماده بود؟ من صدراعظم نمی‌خواهم بشوم.» من وزیر نمی‌خواهم بشوم. من ارکان دولت نمی‌خواهم بشوم. من وظیفه نمی‌خواهم. من عیال ندارم. من ملک ندارم و نمی‌خواهم که داشته باشم. چه حاضر بود و چه آماده؟» شما این نامه را تحلیل محتوا کنید. نامه‌ای است به فردی که بخشی از قدرت و ثروت مملکت در اختیارش بوده است. در اسناد دیگر هم چنین مواردی وجود دارد. مثلاً در اسناد وزارت‌خارجه سندی هست که گویا سلطان عبدالحمید سمتی به او پیشنهاد کرده است که جمال‌الدین این‌گونه پاسخ می‌دهد: «وظیفه مرد دانشمند این نیست که دارای منصب معین و حقوق مشخصی باشد» ما در زندگی جمال‌الدین چنین مواردی را زیاد می‌بینیم که نشام دهنده فسادناپذیریاو بوده است. البته هم‌زمان باید به شیوه‌های خطرناک او اشاره کرد که خطرناک‌تر از گرفتن رشوه بوده‌اند. مثلاً او لابی‌گری و با افراد مذاکرات و چانه‌زنی‌های هدفمندی می‌کرد؛ این‌ها بود اما او دچار فساد به معنای فاش کلمه یعنی فساد اخلاقی، مالی و ... نشد اما در عین حال گرفتار عبدالحمید داشته در زمان پذیرایی از مهمانانش می‌گفته:«تفصل. بخورید که این مانده سلطانی‌ست.» در حالی که خودش طبق روایاتی که در تاریخ معاصر ثبت شده، سبک غذایی سبکی داشت و آدمی نبود که درگیر مسائل مبتذل مادی بشود؛ آدم جاه‌طلبی بود که در سرش سوداهای زیادی داشت، که جاه‌طلبی‌ها خلأیی باقی نمی‌گذاشت که دنبال مسائل حقیر مالی و ... برود.

 اما همچنان این پرسش باقی‌ست که چرا گرفتار عبدالحمید شد؟

مقصود فراستخواه: پروژه‌اش ایجاب می‌کرد چنین قرابتی پیدا کند. تفکر اتحاد اسلامی برای او بسیار مهم بوده است. او هدفی داشت و با نگاه ابزاری در آنجا بستر را برای فعالیت و تحقق هدفش مساعد می‌دید که مبارزه علیه انگلیس و تبلیغاتش علیه ایران را (که در آن مقطع با آن زوایه پیدا کرده بود) دنبال کند در واقع، عثمانی را از یک طرف مکانی برای جولان علیه ایران می‌دید و از طرف دیگر می‌توانست با جهان اسلام ارتباطش را حفظ کند و پروژه فکری‌اش یعنی اتحاد اسلامی را پی‌بگیرد. من تأکید می‌کنم که جمال‌الدین در بسیاری از شواهد علمی و کلامی که از او باقی مانده تحلیل اخلاقی هم از استبداد داشته است. شما و خوانندگان می‌توانند این موضوع را نقد کنید، اما من بنا به وظیفه حرفه‌ای خودم باید اشاره کنم که کواکبی تحت تأثیر جمال‌الدین بوده است. کواکبی کسی است که طبایع الاستبدادش یک اثر درخشان است. او همچون جان استورات میل یا کارل پویر که رساله‌ای درباب آزادی و جامعه باز نوشته‌اند عمل نکرده بلکه کسی است که استبداد را تحلیل روان‌شناختی و اخلاقی کرده و گفته است که استبداد چیست و چگونه در روح یک قوم نفوذ می‌کند و فرهنگ می‌سازد و چگونه فرد مستبد مابقی مردم را تارومار می‌کند. این تحلیل‌ها برآمده از یک فکر فاخر است. به نظرم کواکبی تحت تأثیر جمال‌الدین بوده است. سید می‌گوید استبداد ابتدا اخلاق را ضعیف و سپس فاسد می‌سازد. فقط بسنده نمی‌کند که بگوید مستبد مردم را می‌کشد و حق مردم را می‌گیرد؛ بلکه به ابعاد و آثار روحی و روانی و فرهنگی موضوع هم نظر دارد و می‌گوید استبداد اخلاق را نابود می‌کند. می‌گوید گمال نکنید این استبداد فقط در سلطان چنین کارها کند بلکه در هر فردی از افراد رسوخ می‌کند.

 یک از نقاط مهم در کارنامه سید جمال‌الدین اسدآبادی حضور او در لژهای فراماسونری است برخی این حضور را کتمان کرده‌اند و برخی آن را حضوری استراتژیک دانسته‌اند؟ شما قائل به این دیدگاه‌ها را هستند یا نظر سومی دارید؟

مقصود فراستخواه: به طور کلی جمال‌الدین با لژها ارتباطاتی داشت که در اسناد خانه امین‌الضرب هم به آن اشاره شده است، که او تقاضای ورود به لژ کرده و در لژهایی حضور یافته و سمتی داشته و ... برخی می‌گویند تنها حضور پیدا کرده و عضو نبود اما شواهدی مبنی بر عضویت‌اش هم وجود دارد که بعدها به دلیل ایده‌هایش از آنجا خارج می‌شود. مثلاً زمانی که در لژ فرانسه بوده علیه انگلستان فعالیت داشته، اما لژ فرانسه نمی‌توانسته در حد مسلک سید عمل کند، بنابراین او از آنجا خارج می‌شود. می‌دانیم که لژها و جریانات فراماسونری چارچوب‌های سختی دارند و ورود به آن سخت است و افراد نمی‌توانند دامنه نفوذ و دیسیپلین‌ها و انضباط‌های موجود را بشکنند و از آن خارج شوند، اما جمال‌الدین خارج شده است و بخشی از اسنادی که علیه جمال‌الدین وجود دارد به دلیل همین مسأله است. سید در لژ سعی کرده بر انضباط اخلاقی انسان‌ها تاکید کند؛ او لژ را مکانی می‌دیده که افراد آن اصول اخلاقی دارند و براساس همان اصول می‌خواهند زندگی کنند. یکی از علت‌های این نوع نگاه تحصیل‌اش نزد ملا حسین قلی همدانی‌ست؛ ملاحسین عارفی مسلک بوده و به عرفانی همراه با توسع که در آن انسان آزادی عمل داشته باشد، اعتقاد نداشته است؛ در واقع او معتقد به یک نوع عرفان سخت‌گیرانه اصول‌گرا بود که سلوک اخلاقی در آن مهم است. به هر حال عدم توفق سید در لژ، و همچنین خصوصیات شخصی او باعث خروجش از لژ هم شده است. حتی در عمل جزیی جمال‌الدین هم چنین رویکردی را می‌بینیم یعنی به جای این که او به فعل سیاسی بپردازد بیشتر تلاشش را معطوف به تربیت اخلاقی و توسعه شخصی اعضاء می‌کند. تصور کنید دو نفر وارد حزب می‌شوند، یک نفر به دنبال فعالیت برای اهداف حزب می‌رود و انتخاب‌ها و ائتلاف‌ها و ارتقاها و فعالیت‌های بیرونی را پی‌می‌گیرد اما فرد دیگر برای تربیت نفس می‌رود. می‌دانیم که جمال‌الدین در مصر حزب تشکیل داده و سازماندهی کرده است. او در آنجا خطاب به اعضای حزب می‌گوید:«که احسان به فقرا، اعائت و قضاء حوائج محتاجان، عیادت بیماران، عفو و اغماض از خطایای شخصی را پی‌بگیرند.» این مشی سید پارادوکسیکال است یعنی کسی که در مقیاس مسلکی بیرونی فردی تند و مبارزه و سخت‌گیر است اما در مقیاس توصعه شخصی و اخلاقی، فضائلی همچون اغماض و خطاپوشی را پی می‌گیرد اگر خطاپوشی را از مقیاس فردی به مقیاس اجتماعی بیاوریم به لیبرالیسم ختم می‌شود و مدارا و مذاکره و همراهی و تساهل و میل به حد متوسط را به دنبال دارد پس فکر اخلاقی سید با مسلک سیاسی او در تعارض است. فکر اخلاقی اغماض و تساهل با مشی مبارزه خشن سیاسی سازگار نیست بلکه با اصلاحات نهادی تدریجی سازگار‌تر است. نهادگرایان چگونگی تشکیل نهادها را خوب توضیح می‌دهند. ابتدا باید قبول کنیم که منابع‌ کم‌اند. وقتی چنین است بر سر منابع اندک تعارض یا conflict به‌وجود می‌آید. نهادگرایان دنبال این هستند که در فراسوی این تعارض‌ها همبستگی و پیوستگی را نشان دهند و می‌گویند ضمن وجود اختلاف بر سر منابع، فاکتورهایی وجود دارند که سرنوشت، منافع و مصالح مشترک همه را می‌سازند. نهادگرایان می‌گویند اگر مردم بفهمند که با وجود تعارض با هم، منافع مشترک هم دارند وضعیت نظم یا order وجود می‌آید. نظم زمانی به وجود می‌آید که تعارض‌ها با پیوستگی‌ها دیده شوند. این یک دیدگاه اخلاقی هم هست. فردی در فرد دیگر خطایی می‌بیند، اما ضمن آن محدودیت‌ها را هم می‌بینید یعنی علت خطا را هم می‌داند، در نتیجه اغماض می‌کند. در آموزه‌های جمال کظم غیظ است اما مشی سیاسی‌اش دعوت به رادیکالیسم و غیظ قصدم از طرح این بحث این بود که نشان دهم یک فرد درون یک حزب با کارکرد اجتماعی به دنبال توسعه شخصی افراد است و صرفاً تصرف‌های بیرونی مدنظرش نیست. این‌ها ویژگی‌هایی از جمال‌الدین است که نمی‌توانیم کتمانشان کنیم و شاید اگر جمال‌الدین در مقیاس کوچکتری فعالیت می‌کرد این خصیصه‌ها پر‌رنگ‌تر دیده می‌شد، اما زمانی که مقایس بزرگ شد محاسن کم‌رنگ دیده می‌شود که این ویژگی‌ جمال‌الدین با شریعتی مشترک است؛ یعنی اگر شریعتی ده پانزده کتاب نوشته بود ممکن بود نگاه‌های امروز نسبت او تغییر کند وحتی پروژه شریعتی هم سویه دیگری بگیرد. وقتی دامنه کار بزرگ می‌شود هم هزینه خطا و هم دامنه نقد ممکن است بیشتر شود.

ادامه دارد...

بخش سوم این گفتگو را می‌توانید با عنوان «سید بیشتر هویت‌اندیش بود تا معرفت‌اندیش (3)» از لینکهای پیوست مشاهده کنید.

با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۶ فروردین ۱۳۹۷
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : مقصود فراستخواه
مطالب
عناوین
رسته: 2