چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷
بر خط: 1736
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

282 بازدید
سید بیشتر هویت‌اندیش بود تا معرفت‌اندیش (3)

سید سازگار نبود چرا که چنین انسان‌های منحصر به فردی معمولاً براصول خود تأکید دارند. او اصول لژ را هماهنگ با اصول خود یعنی اخوّت، مساوات و ... دیده و به همین دلیل به آن جا رفته بوده است.


این مطلب، بخش سوم از مطلب «سید بیشتر هویت‌اندیش بود تا معرفت‌اندیش» است که پیش از این در سایت منتشر شده و از طریق لینکهای پیوست قابل مشاهده است.


تحلیل بنیادهای شخصیتی و فکری سید جمال‌الدین اسدآبادی در گفت‌وگو با مقصود فراستخواه(مشاوره علمی مهرنامه)

مهرنامه: به چرایی بیرون آمدن جمال‌الدین از لژ اشاره داشتید و گفتید به دلیل عدم ظرفین آن‌جا از آن خارج شده اما گفته میشود که او به دلیل نوع اندیشه‌ها و گرایش‌های سوسیالیستی و نهیلیسای از آنجا اخراج شده است. او سوسیالیست بود یا به قصد شکست دژ لژ صرفاً مخالف‌خوانی می‌کرد؟

مقصود فراستخواه: تصور می‌کنم هر دو بعد وجود داشته است. او نمی‌خواست دژ آهنین را بشکند بلکه توانست آن را بشکند سید جمال قصد نداشت ماجراجویی کند و لژ را بر هم بریزد چرا که لااقل من در رفتار سید این گونه ندیدم که به جایی برود صرفاً برای بر هم زدن نظم. سید سازگار نبود چرا که چنین انسان‌های منحصر به فردی معمولاً براصول خود تأکید دارند. او اصول لژ را هماهنگ با اصول خود یعنی اخوّت، مساوات و ... دیده و به همین دلیل به آن جا رفته بوده است. از طرف دیگر لژ فرانسه ابزاری بود در برابر انگلیس و مکانی برای بیش فعالی و پیگیری اهداف متحرک. ورود سید به لژ براساس انتخاب عقلانی نبود. یعنی سید بر اساس rational choice به لژ نرفت بلکه انتخاب مسلکی Ideological chpice کرد. من به همین دلیل ابتدا تحلیل روان‌شناختی از جمال ارائه دادم و او را مخاطره جو دانستم. در کلاس درس برای دانشجویان مخاطره‌جو را چنین تعریف می‌کنیم؛ مخاطره‌جو کسی است که تحلیل هزینه و فایده به او می‌گوید فلان کار را انجام نده، اما او انجام می‌دهد. سید می‌خواست از لژ به رغم مخاطراتش در جهت‌ اهداف مسلکی در یک بر تعارض جهانی استفاده کند و چون نتوانست خارج شد که این برای ارباب حلقه‌ها و لژها گران بود. بسیاری از اسناد علیه سید وجود دارد که منتقدین هم به این اسناد استناد کرده‌اند. از این سنخ است یعنی وارد جمعیتی شده و خواسته دیدگاه‌های خود را نفوذ دهد و زمانی که خارج شده علیه‌اش تبلیغ کرده و دسیسه چیده‌اند اما در مجموعه می‌شود گفت که لژ نمی‌توانست به همه اندیشه‌های جمال‌الدین خوراک دهد و در نتیجه سید که فردی اصولگرا و آرمان خواه متکی بر دیدگاه‌های خود بود نه حد متوسطی از نظرات خود و دیگران، دیواره را می‌شکست و بیرون می‌آمد.

 در رابطه با ورودش و تئوریزه کردن نظریاتی برای عثمان باز هم به کتاب خودتان استناد می‌کنم.نوشته بودید او اعتقادات دینی را ولو با درجه خلوص پایین در راه جهاد تئوریزه می‌کرده است آن هم در راه مبارزه با انگلیس. این عمل را اگر بخواهیم تحلیل کنیم به دو وجه می‌رسیم. وجه اول تبیلغی است که به متن مقید نیست یعنی از سنخ نگرش نائینی در برابر شیخ فضل‌الله، اما وجه دیگر ورود مسائلی از بیرون دین به دین است که نوعی بدعت است. سید کدام روش را پیش گرفته بود؟

مقصود فراستخواه: پرسش بسیار مهمی را مطرح کردید. شواهدی درکارنامه اندیشه جمال‌الدین که نیم‌قرن به طول انجامیده است وجود دارد و براساس آن یک نوع پراگماتیسم پنهان را در سید می‌بینیم و این نکته عجیب و پارادوکسیاکالی است. این موضوع را در بخش‌های دیگری هم می‌بینیم که مجموعاً کارنامه متناقضی را پیش روی ما می‌گذارد. از جمله این که او فری است که از یک طرف دیوار به دیوار بنیادگرایی رفته و فکرش به آن تنه زده است و به همین دلیل نیای بنیادگرایی اسلامی شده است و از طرف دیگ صحبت نواندیشانه کرده و نیای روشنفکری دینی شد. یعنی هم پدر معنوی نوسلفی‌گری است و هم نواندیشی دینی و می‌بینیم که هر دو گروه به اندیشه جمال‌الدین رجوع کرده و می‌کنند. در اندیشه‌های جمال‌الدین مواردی است که نشان می‌دهد در اسلام بیشتر هویت‌اندش است نه معرفت‌اندیش یعنی جمال ابزار انگار یا instrumentalist است و بنیان معرفتی برای او چندان مبنا نیست. برای نمونه پاسخی را که او به ارنست رنان داده را تحلیل محتوا می‌کنم. Journal of debate که در فرانسه منتشر می‌شود، رنان بحثی درباره اسلام می‌کند و جمال‌الدین به او جواب می‌دهد سید می‌نویسد:«شما می‌گویید در اسلام تعصب وجود دارد و دین ضد عقلی است، در حالی که اساس دین همین‌گونه است.» این عبارت مهمی است. کسی که این همه در سرزمنین‌های اسلامی بوده و در حوزه تحصیل کرده است حالا می‌گوید که دین میراث تاریخی ذهن بشر است. استدلال می‌کند که در دوره‌ای از تاریخ، انسان موجودی دینی به باره آمده است و ابتدا بشر با دین زندگی کرده است و بعد این به یک میراث پرنفوذ تبدیل شده است. پاسخ جمال‌الدین این گونه است، اما عده‌ای هواخواه سید که این پاسخ را دیدند گفته‌اند که در ترمه متن عربی به فرانسه تحریف صورت گرفته به نظرم این گونه نیست چرا که تحریف حدی دارد و از این گذشته جمال‌الدین در هیچ کجا تکذیبیه‌ای منتشر نکرده است و هیچ کس از نزدیکانش نسخه اصل جوابیه را منتشر نکرده‌اند لذا می‌توان گفت این پاسخ با برخی دیگر از شواهد اعمال جمال‌الدین در تناقض نیست. این جوابیه جمال‌الدین ازسنخ بحث‌های شناختی بسیار جدید، اختلاف زمانی زیادی دارند. جینز می‌گوید:«مغز بشر در گذشته اساساً به گونه‌ای دیگر بود و همچون امروز نبود در آن دوره، کارکردهای شناختی انسان، دوپاره‌ای بود.» جینزمفهوم ذهن دوپاره‌ای bicameral mind را مطرح می‌کند در آن دوره تاریخی، یک بخش ذهن بیرونی بود که سخن، الهام و اشاره را در بر می‌گرفت و پاره دیگر شنیدن و شهود بود. انسانی که ذهنش دوباره‌ای است، حقیقت را از بیرون می‌شنود به جای این که استدلال درونی بکند ایشان توضیح می‌دهد که در گذشته، صدا و شهود و visionو voice مهم بوده‌اند. انسان ابتدا از حواشی جنگل صدایی می‌شنید یعنی بیش از فکر استدلالی، مطالب را از بیابان می‌شنید چون ذهن دوپاره بود؛ سپس با توسعه و تکامل یافتن ذهن، صداها به دور دست می‌روند و فکر خود انسان اولویت می‌یابد. بعد در دوره‌ای واسطه‌ها به وجود می‌آیند، یعنی بعد تدریجاً غیب می‌شوند و ذهن انسان شروع کار می‌کند. من در اینجا نمی‌خواهم این نظریه را بررسی و نقد بکنم و فقط می‌خواهم پاسخ جمال به رنان را با آن تحلیل کنم. پاسخ اقبال هم مشابه پاسخ سید است و می‌بینم که اقبال می‌گوید:«دین مقوله‌ای تاریهی و مربوط به دوره کودکی بشر است» و بر سر همین موضوع است که مرحوم مطهری با اقبال درگیر می‌شود؛ اقبال می‌گوید: «نبودت مربوط به دوره کودکی بشر است و از آن به بعد نبوت لازم نشده چرا که بشر توانست خودش استدلال و تأمل کند و حتی درک از نبوت را نقادی کند» که این سخن اساس پروژه بازسازی(reconstruction) فکر دینی در اسلام است که اقبال دنبال می‌کرد. البته این‌ها را می‌توان دوگونه تحلیل کرد؛ یک روایت پوزیتیویستی اوگوست کنتی است که قائل به تاریخ خطی و تمام شدن دین است و معتقد است الان به جای اسطوره و متافیزیک علم نشسته است که به این دیدگاه نقدهای زیادی وارد دارد. یک دیدگاه هم عمیق‌تر است که دین را به مثابه یک فرهنگ می‌داند و موضوع را مردم‌شناختی می‌بیند و معتقد است دین میراث گذشته است.

سید به این برداشت دومی گرایش داشت. اما تأکید من در مطاوی جوابیه جمال‌الدین به رنان این است که سید باهوش عجیبی که داشت گویا می‌فهمد که از یک سو اساساً تعصب مربوط به هر دین است، چون امری که غیر عقلانی است و مربوط به باورها و احساسات و هیجان‌ها و شهودهای شخصی است مستعد تعصب هم هست. از طرف دیگر در بطن سخن جمال‌الدین این نکته نهفته است که به رنان می‌گوید: «مگر در مسیحیت چنین جیزی ندارید؟» در واقع جمال می‌گوید: این مشکل یک دین خاص نیست، اساس دین این‌گونه است، اما از این نتیجه نمی‌گیرد پس دین را کنار بگذاریم؛ چون نمی‌توان کنار گذاشت. چرا که انسان یک‌سره موجود عقلی نیست. این هوشمندی سید مطلب مهمی است. سیدجمال‌ می‌گوید: انسان‌ها صرفاً موجودی rational نیستند. رنان می‌گوید در دین خرافات و جهل است. سید در جواب به او می‌گوید مگر انسان‌ها همواره عقلانی زندگی می‌کنند؟ مردمان اتفاقاً چه بسا به دنبال چیزی می‌گردند که عقلی نیست و می‌خواهند با آن زندگی بکنند و این موضوع همان تعبیر مولانا می‌شود:«استن این عالم‌ای جان غفلتست/ هوشیاری این جهان را آفتست». یعنی انسان بعضی اوقات می‌خواهد با غفلت زندگی کند و نمی‌خواهد تحلیل عقلی کند. دوره جمال از منظر فلسفی توسعه نیافته بود و ویتگنشتاینی وجود نداشت، اما پاسخ عمیقی به رنان داده است. پس اگر بخواهیم این سخنان را امروزه ببینیم، نوعی بداعت در آن می‌بینیم که خیلی نزدیک به بازی‌های زبانی ویتگمشتاین است. با این نگاه پاسخ جمال به تنوع ساحت‌های ذهن دلالت دارد یعنی نگاه پوزیتیویستی نیست بلکه نگاهی مردم‌شناختی و انسان‌شناختی است. من صمیمانه می‌گویم زمانی که پدر و مادر و همسایه و هم‌وطنم دین‌داری می‌کنند، می‌فهمم که چه می‌کنند و هم‌زمان نگاهی عقلی را هم می‌فهم ولی این‌ها ساحت‌های مختلفی هستند که می‌توانند با هم مبادلاتی داشتنه باشند، اما قاعده‌مند و هر کدام در قلمرو خود مشکلی که جمال‌الدین با سید احمدخان هم داشت این گونه بود؛ سید می‌گوید: شما همه چیز قرآن را می‌خواهید با علم بسنید، اما نمی‌سود قرآن را به علم تقلیل داد چرا که قرآن دارای زبان و vocab خاص خود است همین‌طور که علم هم ساحت و روش و مبانی معرفتی و زبان خاص و مستقل خود را دارد. و اینجاست که سید به بحث‌های دقیق نزدیک می‌شود اما نمی‌تواند آن‌ها را صورت‌بندی کند فرد مطالعه کننده باید به حدی انصاف داشته باشد که متوه شود در این سخن سید نکته‌ای است و باید آ« را تحلیل محتوا کند. جمال‌الدین گفت که دین و عقل دو چیز متفاوت‌اند اما رنان با نگاه شرق‌شناسی و قرن نوزدهمی‌اش که بعد از عصر روشنکفری و حاکمیت عقل بود. چنین نمی‌اندیشید حالا برگردیم به اصل بحث شما سید را با این حال و احوال تصور کنید که می‌خواهد اسلام‌گرا شود؛ طبیعی است که بیشتر هویت‌اندیش باشد تا معرفت‌اندیش. یعنی به پیامبر و اسلام از منظر یک تاریخ و یک فرهنگ نگاه می‌کند که بر اثر عواملی دوره شکوفایی و دوره انحطاط دارد. سید در همان جوابیه می‌گوید: اسلام دوره انحطاط دارد. سید در همان جوابیه می‌گوید: اسلام دوره طلایی داشت به همین سبب باید با نگاه تاریخی بررسی بکنیم. می‌گوید. من نه تنها با گفته‌های رنان موافقم بلکه بیشتر از او از جهالت مسلمانان در عذاب هستم ولی این مشکل فقط خاص اسلام نیست و این هم به تاریخ و سرشت ذهن انسان برمی‌گردد و گزیری نیز از آن نیست جز این که عقل و نقد و آزادی را در یک سوی دیگر به میان بیاوریم تا قضیه حیات بشر و جامعه و فرهنگ تعدیل بشود. همین نوع پاسخ بود که متشرعین را علیه جمال‌الدین بسیج کرد که ردپای آنان تا دوران معاصر هم دیده می‌شود خصوصاً کسانی که ذوق فلسفه اسلامی دارند و می‌گویند اسلام مقوله تام فلسفی و عقلی است. در مجموع من معتقدم در اندیشه سید هم معرفت‌اندیشی بوده و هم تجربه‌گرایی اما کم‌رنگ. شغل او هویت‌اندیشی بوده است که با مدینه فاضله یکپارچی ممالک اسلامی متجلی می‌شود.

 اشاره کردید که اندیشه سید در جاهایی تنه به بنیادگرایی زده است. چگونه می‌شود سید جمال و اندیشه‌هایش پدر مشترک نواندیشی دینی و نوسلفی‌گری می‌شود. ما یک رفرنس داریم داریم و هر دو هم ادعای برداشت خالص دارند.

مقصود فراستخواه: حداقل به دو دلیل می‌شود این موضوع را توضیح داد. اولاً ما نمی‌توانیم حاشا کنیم که جمال‌الدین و تناقض‌هایش پروژه پر مخاطره‌ای را دنبال کرده است. برای بازنمایی و مقایسه، مطابق روشی که دارم جمال‌الدین را با افراد هم‌نسل خودش مقایسه می‌کنم. هم‌نسلان او کسانی بودند که به آموزش، توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی توجه می‌کردند. در ایران، دارالفنون و امیرکبیر و جنبش مدرسه‌سازی و باسواد شدن، آگاهی و تغییر فرهنگ مردم را داریم که مثال‌هایی همچون رشدیه(1265) و انجمن معارف (1275) با حضور امین الضرب برای آن وجود دارد. اتفاقاً یکی از ایراداتی که امثال امین الضرب به مشی سید داشتند این بود که با چه ابزار و چه دستی می‌توان تحول ایجاد کرد؟ سید جمال‌ می‌خواست مبارزه سیاسی کند. در درون با استبداد و در برون با استعمار فرضش این بود که با وجود این دو هیچ گشایشی ممکن نیست. و اما امثال امین الضرب می‌گفتند با وجود مردم ناآگاه، به کدام پشتوانه‌ها می‌شود با استبداد مبارزه کرد؟! حرف مخالفان سید این بود که از تعارف کم کن و بر مبلغ افزا. مبلغ و پشتوانه اجتماعی پایین وضعیت بود و در نتیجه بیشتر می‌گفتند باید زیر ساخت‌ها توسعه پیدا کند. برای حل این موضوع دو راهکار بالقوه وجود داشت: تنوع روش‌ها و ترکیب بهینه. که در ایران اجرایی نشد. در مصرد عبده را داریم که با جمال‌الدین همراه بوده و آثار او همچون نیچریه. والرد علی الدهریین را ترجمه کرده است. قبل از عبده، طهطاوی را داریم، طهطاوی در مصر دیدگاه تمدنی دارد و سخنش این است که باید متمدن شویم و فرهنگ را تقویت کنیم. این افراد مساله‌شان با سید متفاوت است این‌گونه فکر نمی‌کنند که هر روز علیه یک کشور مبارزه کنند، آن‌ها معتقد بودند ابتدا باید وضعیت خودشان ارتقاء باید. از پروژه آن‌ها بنیادگرایی در نمی‌آید در هند، تاگور و سر سیداحمدخان را در داریم که به آن اشاره کردم. آن‌ها همگی به آموزش تاکید جدی دارند و امروزه شاهد هستیم که بخشی بزرگی از پیشرفت هند با جمعیت میلیاردی و آن حجم از فجایع، مرهون آموزش و ارتقاء زیر ساخت‌ها بوده است. در ترکیه سعیدنورسی تا فتح‌الله گولن را داریم که بر فرهنگ و آموزش تأکید داشتند. در مجموع اگر این هم زمان‌های سید را با پروژه جمال‌الدین مقایسه کنیم به این نتیجه می‌رسیم که پروژه سید جمال‌تنش‌آلود و پر هزینه و همراه با تعارض منافع بوده است. خصوصاً با توجه به وضعیت پیچیده جغرافیای سیاسی کشورهای اسلام و شرایط آشفته نهادهای بین‌المللی، تعارض‌ها باز تولید می‌شود. در متن این تعارض‌های شدیداً سیاسی، انواع روایت‌ها به‌وجود می‌آید. یک طرف به دلیل ویژگی‌ خاص به روشنفکری دینی و مشروطه‌خواهی تبدیل می‌شود و یک طرف به بنیادگران دینی. جا دارد اشاره کنم که یکی از القاب جمال‌الدین، قانونی بوده است یعنی به او سیدجمال‌الدین قانونی می‌گفتند و یکی از اتهاماتش در ایران طلب کردن قانون بوده و حتی به نحوی می‌توان گفت که او الهام بخش نهضت مشروظ ایران بوده است. راه و تفکر جمال‌الدین در ادامه به کواکبی، نائینی، اقبال، طالقانی، بازرگان؛ شریعتی و ... می‌رسد که همگی تحت تأثیر دین‌اندیشی تجدد خواهانه بوده‌اند. از طرف دیگر، سید تأثیر‌گذار بر سلفی‌گری و افرادی همچون رشید رضا، حسن البناء و... می‌شود و همچنین بر کنشگران ملی همچون محمدعلی جناح در پاکستان، سعد زغلول در مصر و... هم تاثیر می‌گذارد و علاوه بر آن الهان بخش تجدید نظر خواهان دینی همچون میرزآقای خان کرامانی و شیخ احمد روحی می‌شود و به همین دلیل متهم به باببی و ازلی بودن. او بر مشروطه‌خواهان به دلیل مخالفتش با مطلقگی هم تأثیر داشته و آن‌گونه که در اسناد آمده است، می‌گوید: می‌خواستم کنستیسیون ایجاد کنم، نگذاشتند که این موضوع نشان می‌دهد سید جمال‌ درباره مشروطه، ایده داشته است. ضمناً باید اشاره کنم که او بر نسل نخست طبقه اقتصادی ایران هم اثر گذاشته است، افرادی چون امین الضرب. و همچنین بر روشنفکران تمدن‌گرا همچون محمدعلی محلاتی که به حاج سیاح مشهور است هم بی‌تأثیر نبوده.

ادامه دارد...

بخش چهارم این گفتگو را می‌توانید با عنوان «سید بیشتر هویت‌اندیش بود تا معرفت‌اندیش (4)» از لینکهای پیوست مشاهده کنید.

با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۷ فروردین ۱۳۹۷
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : مقصود فراستخواه
مطالب
عناوین
رسته: 2