چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷
بر خط: 1722
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

324 بازدید
سید بیشتر هویت‌اندیش بود تا معرفت‌اندیش (4)

من او را خودآموز می‌دانم به این معنا که کارراهه و مسیر تحصیلی منضبط نداشت و شاید اساساً چنین مسیری را انتخاب نکرده بود. پروژه دیگری داشت. در نتیجه کار علمی منظمی نکرد و در جهات مختلف علم کانونی نشد.


این مطلب، بخش چهارم از مطلب «سید بیشتر هویت‌اندیش بود تا معرفت‌اندیش» است که پیش از این در سایت منتشر شده و از طریق لینکهای پیوست قابل مشاهده است.

تحلیل بنیادهای شخصیتی و فکری سید جمال‌الدین اسدآبادی در گفت‌وگو با مقصود فراستخواه(مشاوره علمی مهرنامه)


مهرنامه: چرا تأویل جمال‌الدین هم به نوگرایی رسید و هم بنیانگرایی؟ چرا از یک متن دو تأویل با این فاصله و زاویه حاصل شد؟

مقصود فراستخواه: به دلیل این که تأویل متن‌هایی مثل جمال‌الدین در دو مسیر پیش رفته است؛ تأویل متنی و تأویل اجتماعی. تأویل اول، تأویلی دلالت شناختی است اما تأویل دوم، تأویل گفتمانی و کردار گفتمانی گروه‌های اجتماعی است. برخی می‌گویند متن جمال‌الدین را مقابل‌مان بگذاریم و تحلیل کنیم و مشخص کنیم که دلالت‌هایشان چیست یعنی رویکردی سمانتیک Semantics پیش بگیریم. یعنی متن را بخوانیم و تفسیر کنیم که به نظرم این روش تأویل در مقایس کوچک است. تأویل بزرگ قضیه، دلالت‌شناختی نیست که یک متن را تورق کنیم و اظهار نظر کنیم بلکه تأویل اجتماعی و گفتمانی است و به نظرم گروه‌های اجتماعی جمال‌الدین را تأویل اجتماعی کرده و اندیشه او را به کردار گفتمانی تبدیل کرده‌اند که شرح و بسط علمی این موضوع بسیار مفصل است. به بیان بهتر، مثلاً در موقعیتی همچون مصر براساس میدان نیروها و وضعیت بافت آنجا و شرایط وقت و شکست اعراب از اسرائیل، تأویل اجتماعی جمال‌الدین را تأویل اجتماعی کرده و اندیشه او را به کردار گفتمانی تبدیل کرده‌اند که شرح و بسط علمی این موشوع بسیار مفصل است. به بیان بهتر، مثلاً در موقعیتی همچون مصر براساس میدان نیروها و وضعیت بافت آنجا و شرایط وقت و شکست اعراب از اسرائیل، تأویل اجتماعی جمال‌الدین اخوان‌المسلمین و حسن البنا می‌شود و در ایران ما بعد رضا شاه و بعد از شهریور 20 تأویلش از نوع نوگرایی دینی، در برابر ایدئولوژی‌های رقیب، ملی‌گرایی و مارکسیسم، می‌شود. جمال‌الدین هر جا یک نوع تأویل اجتماعی شده و تبدیل به کردار گفتمانی خاصی می‌شود یا حتی در مقیاس کوچکتر در داخل یک سرزمین، یک گروه اجتماعی یک نوع برداشت از اندیشه او می‌کنند و گروه مقابل 180 درجه مخالف آن. مثلاً در ایران طالقانی و نواب‌صفوی را در نظر بگیرید و به این نکته توجه کنید که طالقانی در مقطعی به او پناه داده است. اما یکی می‌شود کانون توحید و نشر حقایق اسلامی و نهضت آزادی و دیگر فدائیان اسلام.

ی چرا در تأویل discrsive، باز هم اندیشه‌های جمال‌الدین به دو شکل کاملاً متناقض در می‌آید؟

مقصود فراستخواه: فاکنورهای مهمی تأثیر دارند. تحصیلات، منافع، قشرها، طبقات اجتماعی و همچنین زمینه‌های اجتماعی که بر حسب هر کدام از این زمینه‌ها روایت جدیدی تولید می‌شد. شما تصور کنید بازرگان به‌عنوان تحصیلکرده طبقه متوسط چه می‌خواهد؟ حرکتتی ملی و حفظ منافع ملی. در نتیجه از میراث جمال‌الدین گفتمان نوگرایی استخراج می‌کند. یکی دیگر با منافع و موقعیت و سطح دیگر بنیادگرا و رادیکال می‌شود. من مدتی است در تحقیقاتم به مساله تأویل متن حساس شده‌ام و این پرسش را دنبال می‌کنم. پرسش اصلی من این است که چرا ما تا این حد به متن‌ها بدون توجه به جامعه بها می‌دهیم. ما فکر می‌کنیم تمام معجزه‌ها در متن‌ها و در حد دلالت‌های سمانتیک است و غفلت کردیم که متن در جامعه چگونه خوانده می‌شود. بخش زیادی از ادبیات روشنکفر دینی نیز دقیقاً چنین شده است؛ بسیاری می‌گویند روشنفکری دینی چه زیباست و چه مسائل مهمی را مطرح می‌کند اما در جامعه تأویل اجتماعی دیگری می‌شود. برای نمونه تأویل اجتماعی شریعتی را ببینید؛ در انقلاب، از او تأویلی شکل می‌گیرد که خوانندگان و علاقمندان قبل از انقلاب«متن زیبا شریعتی» را سرخورده می‌کند. ما از متن‌ها سمانتیکی داشتیم اما زمانی که کردار گفتمانی از این متن‌ها به وجود آمد دیدیم که اندیشه شریعتی به مسیر دیگری رفت. به نظر بنده در متن جمال‌الدین به معنای سمانتیک کلمه، نزدیکی به نوگرایی بیشتر از نزدیکی به سلفی‌گری است اما برعکس، تأویل اجتماعی آن به بنیادگرایی نزدیک است تا نوگرایی.

 فارغ از اکت سیاسی – اجتماعی اندیشه جمال‌الدین این سوال مطرح است که او چه تاثیر فکری بر شاگردانش داشته است؟ شاگرد به معنای کسی که درس فکری فراگرفته نه کسی که تلمذ حضوری کرده، فارغ از دوگانه مطرح شده، یعنی روشنفکری دینی و سلفی‌گری، افراد و جریان‌هایی بوده و هستند که خود را وارث سیدجمال می‌دانند. برای پاسخ به این پرسش ابتدا باید پرسید سطح دانش جمال‌الدین چه حدی بود. چرا که او را شاگر شیخ مرتضی و فیلسوف شرق می‌خوانند؟

مقصود فراستخواه: من با توجه به درکم از کارنامه جمال‌الدین معتقدم که تحصیلاتی داشت اما خودآموز بود. من او را خودآموز می‌دانم به این معنا که کارراهه و مسیر تحصیلی منضبط نداشت و شاید اساساً چنین مسیری را انتخاب نکرده بود. پروژه دیگری داشت. در نتیجه کار علمی منظمی نکرد و در جهات مختلف علم کانونی نشد. مثلاً در دوره او افرادی بودند که برای تحصیل به خارج رفتند و بازگشتند، اما او چنین نکرد. کتاب‌هایی هم که ایشان دارد، مقالات جمالیه، الواردات فی اسرار التجلیات، رساله قضا و قدر، مقالات عروه الوثقی، نیچیریه، تفسیر مفسر و بقیه رسائل، بیشتر از این که کارهای علمی باشند بازتاب تعارض‌های اجتماعی هستند یعنی نوعی راهبرد معرفتی هستند که معرفت برای جمال‌الدین راهبرد است و کمتر جنبه اکتشافی دارد و بیشتر جنبه استخدامی دارد ولی در عین حال باید گفت که حقیقتاً نوعی نبوغ را او وجود داشته است نه نبوغ علمی بلکه نوعی هوش میان فردی یا زمینه‌ای. کاردنر 9 نوع هوش می‌شمارد و می‌گوید هر انسانی نوعی یا ترکیبی از انواع خاص هوش را دارد؛ در حوزه تأثیر‌گذاری اندیشه‌ای هم‌چنین است و در رابطه با جمال باید گفت که او هوش تحریک، هوش ایدئولوژی‌سازی، هوش تیم‌سازی و هوش فکری داشته است. مثلاً در زمینه هوش فکری پاسخ به رنان را بازخوانی کنید؛ پایه فکر او را هدف گرفته است. اما به دلیل پراکنده بودن انواع هوش او منسجم نشدند.

 ویژگی الهام بخشی جمال‌الدین چگونه بود. در واقع روش‌های او برای تحت تاثیر قراردادن چه بود؟

مقصود فراستخواه: من مکان‌هایی را که جمال‌الدین به طور جدی کار کرده است را یک به یک شمرده‌ام. او در قهوه‌خانه‌های عمومی، بازار، مسجد، مدرسه، دفتر و دیوان دولتی و روزنامه فعالیت کرده که عرض عریضی فعالیت را برای او ساخته است. یک جا او را بر مسند تدریس رسمی در الازهر می‌بینیم و یک جا هم در حرم عبدالعظیم به بست نشسته و متحصن شده است. یک‌جا در ملأ عام سخنرانی می‌کند و یک جا در حلقه سری سازماندهی می‌کند. هم با شاهان می‌نشیند و هم به علما نامه می‌نویسد جای دارد به این نکته هم اشاره کنم که سید از بنیان‌گذاران روزنامه‌نگاری سیاسی نه تنها ر ایران بلکه در جهان اسلام بوده و در چند کشور اروپایی به فعالیت پرداخته است. ما متاسفانه فکر می‌کنیم که فردی در جایی کار می‌کند و تمام می‌شود؛ الان می‌گویند بحث کردن درباره سیدجمال‌ مفید نیست. این نوع اظهار نظرها جزء عیوب ماست با مددهای دوره‌ای کار می‌کنیم و حرف می‌زنیم. بحث کردن از سید جمال امروزه شاید یک مد روشنفکری مثل سی سال پیش نیست ولی لازم است. سید تمام نشده و جای بحث دارد و دارای زوایه‌های نهفته‌ای‌ست که نیاز به کار دارد چون متنی است که باید آن را خواند و سپس از آن عبور کرد. سید جمال جایی نیست برای رسیدن بلکه جایی است برای درنگ کردن. ما نمی‌توانیم در او متوقف بمانیم اما نباید هم از او صرف‌نظر کنیم. بدون این که خطی فکر کنیم باید گفت که دنیا دنیای او نیست اما او متنی است که باید نقادی شود این شخصی مقاله و کتاب نوشته، وارد گروه‌های نفوذ و فشار شده و حتی بخشی از آن‌ها را پایه‌ریزی کرده و به کشورهای زیادی سفر کرده است. روش او همچنین خواه‌ناخواه با ادبیات خشونت هم در آمیخته است. طبق شواهد، یکی از گفتمان‌هایی که حتی به شکل غیر مستقیم می‌توانست بر ترور ناصرالدین شاه به دست میرزا رضا کرمانی تاثیر بگذارد، سید جمال بوده است. ادوارد براون در کتاب انقلاب ایران می‌نویسد:«سفیر ایران در لندن می‌خواست به اشاره درباره ایران سید جمال را باز دارد؛ چرا که سفیر تحت فشار دولتش بود که چگونه فردی در حوزه سفارت او می‌تواند ضیاءالخافقین بنویسد سفیر به جمال پیشنهاد مبلغ هنگفتی می‌کند تا او را از نوشتن باز دارد. سید پیشنهاد را رد می‌کند و می‌گوید: نه، راضی نخواهم شد مگر این که شاه کشته و شکمش در یده و جسدش به گور عرضه شود.» ادوارد دبراون این جمله را شاهدی گرفته بر تأثیر سید بر قتل ناصرالدین شاه و معتقد است این تفکر در جایی، مستقیم یا با واسطه تبدیل به عمل می‌شود.

 به بحث روش‌ها باز گردیم.

مقصود فراستخواه: روش‌های او غالباً نخبه گرایانه بود. یعنی نوع راهبردهای ائتلاف یا مبارزه براساس تغییر از بالاست و این خلاف آنارشیسم است. به همین دلیل است که یا نزدیک به قدرت می‌شود یا مستقیماً علیه یک قدرت جمله می‌کند؛ یعنی نظرش فشار ز بالا و چانه‌زنی از بالا بود چرا که پایینی وجود نداشت و به همین دلیل جمال‌الدین همه تحولات را در رأس حکومت می‌دید بنابراین به دنبال تسخیر مکان‌های سیاسی بود اما نه به برای تصدی خودش. و این گونه است که می‌گوید:«من وزیر نمی‌شوم بلکه وزیر درست می‌کنم» وزیر درست کردن پروژه‌ای است خطر‌ناک‌تر از وزیر شدن و جمال این روش را اتخاذ کرده بود. اما با همه این فعالیت‌ها در آخر نامه‌ای می‌نویسد و می‌گوید: دریغا؛ تمامی بذرهایی را که داشتم در شخم‌زار مکان‌های سلطنت و قدرت ریختم. آنچنان این نامه تراژیک است که تاسف‌با است چرا که زمانی به روش صحیح رسید که عمرش اجازه فعالیت بیشتر نمی‌داد. او نمی‌گوید:«بروید و بذرها را به سرزمین ملت بریزید» یعنی دقیقاً در آخر به پروژه سید احمد، عبده و امین‌الضرب می‌رسد یعنی تمام تلاشش برای تغییر از بالا ناموفق بود.

 ارتباط او با نخبگان چگونه بود؟

مقصود فراستخواه: او برای اهدافش دو گروه نخبه را در نظر گرفته بود: علم و امراء. علاوه بر این به سفیر خارجی و حتی به ملکه ویکتوریا هم نامه می‌نویسد و در نامه‌اش به علماء آن‌ها را مورد خطاب قرار می‌دهد که ای حمله القرآن بشتابید. من زمانی که کتاب مرجعیت و روحانیت که در دهه 40 بعد از فوت آیت‌الله بروجردی منتشر شده بود را می‌خوانم، می‌بینم که امثال مهندسبازرگان هم چنین انذارهایی به مراجع داده بودند که بیاید و به سیاست وارده شوید و درباره منافع و استقلال کشور و مسائلی همچون نفت صحبت کنید همان چیزی که در ادامه می‌گوید از خدا باران می‌خواستیم و سیل آمد.

 یکی دیگر از روش‌های او هم تشکیل جمعیت‌های سری است. چرا به چنین سمتی رفت؟

مقصود فراستخواه: بله، چنین فعالیت‌هایی داشت و حتی می‌توان گفت الهام‌بخش فعالیت جمعیت‌های سری در مشروطه هم جمال‌الدین است. جمعیت‌های سری بنا به طبیعت‌شان به رادیکالیسم گرایش دارند و مستعد خشونت هستند و فی‌المثل در کمیته‌های مجازات خود را نشان می‌دهند در دهه 50، ایشان در حیدرآباد جمعیت عروه را تشکیل می‌دهد؛ عجیب است همین عروه در اروپا تبدیل روزنامه می‌شود. علاوه بر تشکیل جمعیت او حتی لابی‌گری خارجی و داخلی می‌کرد، مثلاً میان روس و انگلیس، میان اعتمادالسلطنه و امین الضرب، همه این موارد سبب شده است که حوزه تأثیر زیادی برای او به وجود بیاید. در بسیاری بحث‌ها گفته می‌شود که سید کنش‌گری شکست خورده است و ما هم در بحث‌مان تقریباً به چنین نتیجه‌ای رسیدیم اما نباید فراموش کنیم که او در مقیاسی بسیار بزرگ اثر‌گذار شد مثلاً در جنبش تنباکو. من فرضیه‌ای دارم که نیاز به چکش‌کاری دارد؛ معتقدم یکی از عوامل کشاکش علمای شیعه با دولت، که البه از آل‌بویه و صفویه آغاز شده بود، در دوره معاصر سید جمال است. یعنی او در القای اسلام سیاسی برای علمای دین و سوق دادن آن‌ها به نقش سیاسی، تأثیر داشت.

ح از تاثیرات سید جمال گفتند و جای دارد از عمق اندیشه‌اش بپرسیم. در مباحث تاریخ اندیشه مثلاً تاریخ مشروط نمی‌توان کتاب تنبیه‌الامه را نخواند و اصطلاحاًpostpone کرد چرا که نائینی علیبرغم انتقادتی که به وارد است به عنوان متفکری عمیق شناخته می‌شود. اما هیچ صحبت از آثار سید جمال نمی‌شود. چرا؟

مقصود فراستخواه: در جمال‌الدین دغدغه عمق نبود بلکه دغدغه تغییر بود. ابن‌سینا دغدغه عمق داشت به همین دلیل نمی‌شود برای خواند فلسفه مشاء از او عبور کرد. صدرالمتالهین در یک نوع فلسفه التقاطی ترکیبی مشاء و اشراق و عرفان و کلام و حدیق اشراف دارد و مکتب‌سازی می‌کند؛ سهروردی هم مکتب‌سازی می‌کند برخی هم در دوره معاصر جنین کرده‌اند اما سیدجمال به دنبال اکتشاف حقیقت نبود بلکه می‌خواست واقعیت و تغییر دهد. او تصویر مطلوبی که ازدنیا داشت را می‌خواست به عالم واقع بیاورد. در نتیجه بیشتر اهداف علمی داشت تا نظری و به همین دلیل مجهولی را دنبال نمی‌کرد و پرسشگر عرصه‌های فکر نبود حتی جایی که وارد مباحث نظری می‌شد همانطور که اشاره کردم حسب تعارض‌ها راهبردی بود. اگر با سیداحمدخان درگیر می‌شود بیش از این که وارد مباحث معرفت‌شناسی شود بیشتر معطوف به جدالش با انگلیسی‌هاست که پشت سر سر سیداحمدخان هستند.

 نمود فعالیت فکری سید جمال را چه می‌دانید. ه به بنیادگرایان کمک کرد. هم به طور مستقیم فرد تروریستی را پروراند. نمود فعالیت فکری مثبت او چه بود.

مقصود فراستخواه: به نظرم او جرأت تغییر را دامن زد و تهور و گستاخی حرف زدن علیه قدرت و ایستادگی در برابر آن را در حوزه نفوذ خودش پایه گذاشت و البته مدل تغییر او، ریسک فاکتورهایی را هم برای این سرزمین داشت. سید خود می‌گوید که طلسمی را شکسته است اما شاید طلسم‌های دیگر و اسطوره‌های دیگری برای دوره خود و بعد از خود به وجود آورده است. ایدئولوژی زمانی به‌وجود می‌آید که صدایی بلند شود و جمال‌الدین صدایش را بلند کرد و این مسأله مهمی است هر چند پیامدهای خطیری هم داشت. در پایان بگویم که به همه این اوصاف و نقدها و نظرها و تعاریف نمی‌شود از سید جمال، سید جمال دیگری ساخت و نمایش داد.


تاریخ انتشار در سایت: ۸ فروردین ۱۳۹۷
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : مقصود فراستخواه
مطالب
عناوین
رسته: 2