چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷
بر خط: 1713
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

257 بازدید
ناراضیان اقتدارگرا (2)

گرایش طبقه متوسط آسیا به اقتدارگرایی، سرمایه‌داری جهانی را تهدید می‌کند.


این مطلب، بخش دوم از مطلب «ناراضیان اقتدارگرا» است که پیش از این در سایت منتشر شده و از طریق لینکهای پیوست قابل مشاهده است.


 حرکت طبقه متوسط اروپایی

اتحادیه اروپا، نماد تجدید لیبرالیسم کلاسیک در اروپای پس از جنگ جهانی است. بعد از شکست آلمان در جنگ جهانی دوم و بازسازی اروپا در طرح مارشال، ضرورت طرحی برای یکپارچه‌سازی اروپا و جلوگیری از تکرار دوباره آنچه منجربه جنگ‌های جهانی اول و دوم شده بود، بیش از پیش نمایان بود. علاوه بر آن، خطر گسترش کمونیسم در اروپا نیز این ضرورت را دو چندان می‌کرد. ما حصل این ضرورت‌ را دو چندان می‌کرد. ما حصل این ضرورت‌ها در معاهده ماستر بخت« و تولد اتحادیه پولی اروپا درآمد. اتحادیه اروپا و ایده واحد پول یکسان برای اعضاء، برخلاف آنچه تصور می‌شود ابتدا با انگیزه‌های سیاسی و به دلیل هراس از ناهمگونی‌ها و اختلافات تاریخی شکل گرفت. اروپائیان تجربه جنگ‌های مذهبی 30 ساله‌ای را داشتند که تنها با عهدنامه وستفالی به پایان رسید و معاهده ماستریخت قرار بود نقش وستفالی را دوباره برای اروپا بازی کند و از طریق وابسته کردن منافع اقتصادی کشورهای اروپایی به یکدیگر، مانع از تکرار فجایع جنگ جهانی دوم و 50 میلیون کشته آن شود. با این حال ماستریخت نیز به همان سرنوشن و ستفالی دچار شده است و امروز یونان، انگلستان و فرانسه یکی پس از دیگری برای خروج از اتحادیه اروپا اقدام کرده‌اند. اگر رفراندوم یونان، چنان که رهبران اروپا اقدام کرده‌اند. اگر رفراندوم یونان، چنان که رهبران اروپا ادعا می‌کردند، به خروج یونان از این اتحادیه و فروپاشی نظام بانکی این کشور منتهی نشد، اما برای اولین بار مردم یکی از اعضای اتحادیه اروپا به درخواست نخست‌وزیر سوسیالیست اینن کشور زیر بار شرایط و برنامه‌های خروج از بحران اتحادیه اروپا و صندوق بین‌المللی پول نرفتند که ضربه مهمی به اقتدار سیاسی این اتحادیه محسوب می‌شود. فرانسه نیز امروز شاهد رقابتی است که در یک طرف آن محافظه‌کاران طرفداران نظم گذاشته و در طرف دیگر سیاستمدارانی قرار دارد که خواست بخشی مهمی از جامعه خود را، خروج از اتحادیه اروپا و تعهدات آن می‌بینند.«مارین لوپن» رهبر جبهه ملی فرانسه امسال وعده داد که در صورت پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری، خروج فرانسه از اتحادیهرا به رفراندوم خواهد گذاشت. تمامی اتفاقات مهم دو دهه گذشته حاکی از این است که طبقه متوسط اروپایی در قرن جدید دوبراه به ملی‌گرایی و سوسیالیسم گرایش پیدا کرده است و این گرایش در خیزش سوسیالیست‌ها برای تصاحب ریاست پارلمان اتحادیه اروپا، قدرت گرفتن سیپراس در یونان و حتی افزایش فروش کتاب‌های مارکس در بسیاری از کشورهای اروپایی هویداست.

اقتصادهای اروپا بعد از بحران مالی 2008 به دلیل وابستگی به بازارهای مالی جهانی شد، آسیب‌های شدیدی دیدند. نرخ بیکاری در برخی مناطق اسپانیا به بیش از 40 درصد افزایش پیدا کرده است و بدهی‌های دولت‌های جنوب اروپا به اندازه‌ای بحران‌زاد شد که فصل جدیدی از اقدامات صندوق بین‌المللی پول برای کمک به حل بحران بدهی‌های این کشورها و کمک‌های مالی به آن‌ها گشوده شد. در مقابل، صندوق و قدرت‌های اقتصادی اروپا این دولت‌ها را مجبور اجرای سیاست‌های ریاضت اقتصادی و کاهش برنامه‌های رفاهی کردند که این شروط به بخش بزرگی طبقه متوسط اروپا ضربه زد. طبقه متوسط همچنان مجبور به پرداخت مالیات‌های سنگین است، اما خدمات دولتی کمتری دریافت می‌کند و این در حالی است که خود را قربانی بحرانی می‌بیند که مقصر آن افراد دیگری بودند. اتحادیه اروپا به عنوان الگوی اقتصادهای بدون مرز،‌ تجارت آزاد و تجلی تئولیبرالیسم اقتصادی امروز از جانب نارضایتی‌های طبقه متوسط اروپایی در معرض خطر است.

 طبقه متوسط و بهار عربی

انقلاب‌های کشورهای عربی یکی دیگر از اتفاقات قرن جدید که در میان ناباوری تحلیلگران، به‌صورت دومینویی یکی پس از دیگری حکومت‌های استبدادی جهان عرف را برانداخت. هنوز هم سوال‌های زیاید درباره ماهیت این انقلاب‌ها وجود دارد. یکی از سوال‌ها که مقالات زیادی برای پاسخ به آن در ژورنال‌های علمی دانشگاه‌های مطرح دنیا نوشته شده، این است که کدام لایه‌های جامعه در جهان عرب در این انقلاب‌ها نقش داشتند؟ در اینجا نیز نقش طبقه متوسط مانند سایر رخدادهای مهم قرن جدید پررنگ ارزیابی می‌شود.

«مارک بسنجر» استاد پارتمان علوم سیاسی دانشگاه پرینستون در مقاله‌ای با عنوان» چه کسانی در بهار عربی شکرت کردند؟» نوشته است:«ما به این نتیجه رسیده‌ایم که طبقه متوسط در هر دو انقلاب مصر و تونس شرکت داشته‌اند، با این تفاوت که طبقه متوسط انقلابی در نونس جوانتر و ناهمگون‌تر از طبقه متوسط انقلابی در مصر بود.»12 «ایزاک دیوان» استاد دانشگاه هاروراد در مقاله دیگری با عنوان «شناخت انقلاب‌های خاورمیانه؛ نقش مرکزی طبقه متوسط» نقش اصلی و محوری در انقلاب‌های عربی را به طبقه متوسط، خصوصاً قشر جوان این طبقه مرتبط می‌کند. در این مقاله ذکر شده است که بسیاری از مدل‌هایی که برای تبیین انقلاب‌های عربی ارائه شده است آن را حاصل چرخش طبقه متوسط از هم پیمانی با آریستوکراسی به سمت یک نظم دموکراتیک در این کشورها قلمداد می‌کنند.13

به همین دلیل تاثیر طبقه متوسط در انقلاب‌های عربی، تحقیقاتی برای اندازه‌گیری این طبقه در این کشورها انجام شده است. موسسه «بروکینگز» در گزارشی اندازه طبقه متوسط در شش کشور مصر، تونس، فلسطین، یمن، سوریه و اردن را تا میانه دهه 2000، 36 درصد از جمعیت کل این کشورها تخمین زده و معتقد است که این نسبت تا سال 2010(یعنی در آستانه انقلاب‌ها) به 42 درصد رسیده است. براساس گزارش بروکینگز، افزایش جمعیت طبقه متوسط در این کشورها با کاهش شاخص‌های رضایت عمومی آن از خدمات عمومی، وضعیت اشتغال و مسائل حاکمیتی همزمان بوده است و همین افزایش جمعیت ناراضی را عامل انقلاب‌های عربی می‌داند.14 تحلیلی که بانک جهانی از نارضایتی طبقه متوسط انقلابی ارائه می‌دهد، پیچیدگی بیشتر این طبقه را نمایان می‌کند. بررسی بانک جهانی از وضعیت اقتصادی کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه در آستانه انقلاب‌های عربی، نشان داده است:«انقلاب‌های سال 2011 موسوم به بهار عربی هیچ‌گاه نباید اتفاق می‌افتاد. در دهه منتهی به این انقلاب‌ها کل منطقه از نرخ رشد اقتصادی پایداری برخوردار و فقر مفروط در حال رخت بستن از این منطقه بود. رفاه عمومی افزایش یافته بود، نرخ ثبت نام در مدارس بالا رفته بود و گرسنگی و مرگ و میرنوزادان کاهش پیدا کرده بود. اصلاحات اقتصادی در راه بود و رشد اقتصادی وضعیت متعادلی داشت. با این حال در اواخر 2010 و اوایل 2011 میلیون‌ها نفر در خاورمیانه و شمال آفریقا به خیابان‌ها سرازیر شدند و خواستار تغییر بودند. وضعیت خیابان‌ها در کشورهای عربی داستانی را روایت می‌کرد که شاخص‌های اقتصادی قادر به پیش‌بینی آن نبودند.»15

بانک جهانی، علت انقلاب‌ها را همانند بروکینگز در نارضایتی طبقه متوسط جست و‌ جو می‌کند. براساس گزارش بانک جهانی، طبقه متوسط در کشورهای عربی علیرغم برخورداری از وضعیت رفاهی بهتر نیست به گذشتگان خود، نارضایتی بیشتری نیز داشته که این نارضایتی در شاخص‌های کمی قابل بازنمایی نیستند. اینکه طبقه متوسط چطور متوسط چطور به احساس مشترکی می‌رسد که با وضعیت عینی او همخوانی ندارد و در پی آن رفتارهای سیاسی خود را تنظیم می‌کند، موضوع بررسی‌های پیچیده روان‌شناسی اجتماعی این طبقه است که خود محل دیگری می‌طلبد، اما به هر حال از سرشت پیچیده این طبقه حکایت می‌کند.

 پدیده طبقه متوسط آسیایی

یکی از اتفاقات مهمی که در ساختار طبقه متوسط جهانی در حال رخ دادن است، افزوده شدن ساکنان جدیدی به این طبقه در اثر توسعه اقتصادی و نرخ‌های رشد بالا در اقتصادهای نوظهور است. طی سه دهه گذشته، رشد اقتصادی در چین و هند که بیش از دو نیم میلیارد نفر از جمعیت جهان را در خود جای داده‌اند، باعث شده است که بخش‌های بزرگی از جمعیت این دو کشور بتوانند از طبقات پایین دست و کارگر به طبقه متوسط ارتقاء یابند. این جابهجایی طبقاتی چنان مقیاس بزرگی دارد که تخمین زده می‌شود در سال 2021 بیش از دو میلیارد نفر از جمعیت قاره آسیا جزء طبقه متوسط جهانی خواهند بود. طبقه متوسط آسیایی نه تنها از نظر اندازه که از نظر تاثیر گذاری اقتصادی نیز در آینده اقتصاد جهان نقش مهمی بازی خواهد کرد. اقتصادهای آسیایی اکنون 28 درصد از محصولات کل اقتصاد جهانی را تولید می‌کنند و برآورد می‌شود که این رقم تا سال 2030 به 43 درصد بالغ شود.16 به همین دلیل انداز و قدرت رو به افزایش، شناخت ماهیت و ترجیحات طبقه آسیایی برای اندیشکده‌ها و متفکران جهان ضروری است.

یکی از موضوعات نگران کننده طبقه متوسط آسیایی برای سرمایه‌داری جهانی، گرایش این طبقه به ساختارهای غیر لیبرال قدرت است. از نظر تئوریک، طبقه متوسط بزرگتر همواره با گرایش بیشتر یک جامعه به دموکراتیزاسیون همبستگی دارد و این رهیافت نظری یکی از پایه‌های مهم جامعه‌شاسی سیاسی است که ادبیات گسترده‌ای حول آن شکل گرفته است. با این حال، نتایج بررسی‌های تجربی نشان می‌دهد، برای همه جوامع در دنیا چنین رابطه‌ای بین طبقه متوسط و میل به دموکراسی لیبرال برقرار نیست. نتایج تحقیقی که براساس نظر‌سنجی‌های انجام شده در سه شهر بزرگ چین در سال 2007 انجام شده است، نشان می‌دهد طبقه متوسط چینی لزوماً حامی دموکراسی ـ از نوعی که در غرب اروپا و شمال آمریکا وجود دارد ـ نیست. به بیان دیگر، طبقه متوسطی که تحت یک نظام اقتدارگرا از شرایط اقتصادی خود راضی است یا اینکه بی‌ثباتی سیاسی حاصل از تبدیل رژیم سیاسی اقتدارگرا به یک نظام دموکراتیک را نمی‌پسندد، بیش از دموکراسی به اقتدارگرایی گرایش دارد و طبقه متوسط جدید چینی نمونه‌ای از این نوع است.17

گرایش طبقه متوسط آسیایی به اقتدارگرایی نه تنها به عنوان مانعی در مقابل گسترش لیبرال دموکراسی مطلوب کشورهای غربی نیست، بلکه به دلیل اثری که ممکن است بر طبقه متوسط اروپایی و آمریکایی بگذارد نیز تهدیدی برای آن‌ها محسوب می‌شود؛ چرا که امروزه نابرابری اقتصادی و تبعیض‌های نژادی در غرب لیبرال فضای مساعدی برای گسترش ایدئولوژی‌هیا دموکراسی ستیز و اقتدارگرا در میان توده‌های آسیب دیه و ناراضی ایجاد کرده است. پدیده پیوستن جوانان اروپایی به داعش ـ به عنوان مهمترین پرچمدار ستیز با دموکراسی تحت الگویی کامل از اقتدارگرایی به نام خلاف اسلامی ـ یکی از اولین نشانه‌ها خلاء ایدئولوژیک محسوس در میان طبقه متوسط غربی به شمار می‌رود.

طبقه متوسط جهانی چنان در اولین دهه‌های قرن بیستم‌و یکم پر سر صدا ظاهر شده است که می‌توان این قرن را به نام او نامگذاری کرد. طبقه متوسط مخاطب اصلی تمام ویژگی‌های هزاره جدید از قبیل گسترش اطلاعات، اقتصاد خدمات محور، شبکه‌های اجتماعی، پست مدرنیسم و... است. پس از یک دوره جهانی‌سازی در پایان قرن بیستم، جهان یکدست‌تر و یکپارچه‌تر از هر زمان دیگری در تاریخ وارد قرن جدید شد، اما هنوز زمان طولانی نگذاشته است که اصلی‌ترین ویژگی‌های نظامات اقتصادی و سیاسی جهانی شده از سوی طبقه متوسط جهان به چالش کشیده شده است.


با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۵ فروردین ۱۳۹۷
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
مطالب
عناوین
رسته: 2