یک‌شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷
بر خط: 3379
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

330 بازدید
نه روشنفکر سطحی، نه سنت‌گرای عمیق (2)

رستاخیز بودن و به پاکردن رنسانس مختص شخصیت‌های هویت‌زاست که در ساحت اندیشه بلند پرواز باشند اما سید این‌گونه نبود.


این مطلب، بخش دوم از مطلب «نه روشنفکر سطحی، نه سنت‌گرای عمیق» است که پیش از این در سایت منتشر شده و از طریق لینک‌های پیوست قابل مشاهده است.

پروسه تاریخی و پروژه سیاسی سید جمال در گفت‌وگو با موسی نجفی

 در جنبه سلبی که معتقدید سید حرفی برای گفتن دارد، آیا او گفتمانی را تئوریزه کرده است؟ شما در گفت‌وگوهای قبلی‌تان به عمق اندیشه‌های سید انتقاد کرده بودید. در این گفت‌وگو در جایگاه مدافع سید بنشینید.

موسی نجفی: برای پرداختن به عمق مسائل سلبی‌اش؟

 بله یا حتی می‌توان با توجه به پاسخ قبلی‌تان عمیق‌تر شد و اندیشه سید را به سه دسته سلبی، ایجابی اجتمالی و ایجابی تفصیلی طبقه‌بندی کرد و بحث را از این جهت پیش برد.

موسی نجفی: سید در ایجابی تفصیلی حرفی ندارد و اگر دارد پرورژه‌ای است و اگر هم پروژه‌ای نیست سطحی‌ست اما در دو قسمت دیگر این‌گونه نیست. هم پروسه‌ای است که اگر تبدیل به پروژه شود جواب می‌دهد و هم می‌تواند عمیق باشد که یک نمونه آن بحث تقریب است. به هر حال اسم سید در تقریب دیده می‌شود. ما باید توجه کنیم که درباره زمانی صحبت می‌کنیم که استعمار نمی‌خواست تقریب در جهان اسلام دیده شود؛ در اینجا حرف سید خوب است اما قسمت آزاردهنده‌ای هم دارد، آخر نظر تقریب سید به نفع عثمانی‌هاست.

 اتفاقاً نکته همین‌جاست. چرا سید به اصطلاح در زمین عثمانی بازی کرد و از ناسیونالیسم غافل شد؟

موسی نجفی: چون معتقد بود عثمانی بهتر از استعمار است. من پروسه مشروطه را اشاره کردم، هم‌زمان باید به پروسه صفویه هم اشاره کنم. در دوره صفویه ایران از خلافت استقلال پیدا کرد یعنی ما زیر نظر خلافت عثمانی نبودیم مستقل محسوب می‌شدیم ولو شاهنشناهی؛ به بیانی ما شاهنشاهی شیعه بودیم. سید وقتی وحدت اسلامی را مطرح کرد، مرزها را از میان برداشت که این موضوع در مقابل حمله‌های انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها به نفع عثمانی تمام می‌شد اما برای ما خبر. و اگر علما و مصلحین شیعه وحدت اسلامی را می‌پذیرفتند مرزهای ما از بین می‌رفت اما آن‌ها به دنبال این موضوع نبودند چرا که ایران از عثمان و کشورهای عربی یک گام جلوتر بود چرا که استقلال داشت، فاکتوری که سایرین یا نداشتند یا اگر داشتند در حوزه خلافت عثمانی حل بودند. تقریب هر چند به‌طور اجمال برای علما خوب بود و ما را در مقابل کشورهای استعمارگر به بینشی جدید می‌رساند اما استراتژی‌اش کاملاً اشتباه بود چون عثمانی دو دهه بعد از او نابود شد و اگر بزرگان و رجال شیعه حرف سید را دربست می‌پذیرفتند خطر از هم‌پاشیدن ایران وجود داشت چون ایران جزئی از اقمار عثمانی می‌شد و با خرد شدن عثمانی در جنگ اول جهانی، ایران هم خرد می‌شد. لذا حرلف اول سید خوب و عمیق بود اما استراتژی و تاکتیک‌اش خیر. پس اگر اجمالاً نگاه کنیم. می‌بینیم که حرف سید خوب بوده اما وقتی به بطن تاریخ می‌رویم و حاشیه‌ها و تبصره‌ها را می‌بینیم، به این نتیجه می‌رسیم که بد حرف زده.

 به نگاه سید به ناسیونالیسم انتقادات زیادی وجود دارد. مثلاً دکتر جواد طباطبایی معتقد است سید به منفاع ملی ایران بی‌تجه بوده است. شما نسبت سید و ناسیونالیسم را چگونه می‌بینید؟

موسی نجفی: دید آقای طباطبایی با من متفاوت است. من تاریخ ایران را از منظر بیداری اسلامی و افق هویت اسلامی نگاه می‌کنم اما دکتر طباطبایی به موضوع از منظر تجدد نگاه می‌کند که این دو دید متفاوت‌اند. من معتقدم نباید نقد ما دو نفر را یکسان ببینید یعنی ممکن است نقد ایشان به سید از نظر من فاکتور مثبتی باشد یا بالعکس دکتر طباطبایی شاخصی را مدنظر قرا داده و سید را با آن سنجیده و در نتیجه آن، سید را نقد کرده است اما من چنین نمی‌بینم. ایشان تجربه تاریخی را مدنظر قرار نمی‌دهند و موضوع را با نگاه و بری می‌بیند و اتفاقاً اگر واقعاً دغدغه ایشان پرسش عباس میرز است سید در این زمینه به او نزدیک است.

 شما رابطه جمال‌الدین و ناسیونالیسم را چگونه می‌دانید؟

موسی نجفی: ناسیونالیست نبود و این امر از مدل لباس پوشیدن و امضاها و ... مشخص است. البته من معتقدم که او ساساً نمی‌خواست ایرانی بودنش دیده شود و صرفاً بحث تحفّظ مطرح نیست؛ به معمای سید و پیچیدگی شخصیتی‌اش مربوط می‌شود پس نباید پنهان کاری‌اش را تقیّه بدانیم.

 سید در جایی خود را به عنوان آلترناتیو ناصرالدین شاه مطرح می‌کند و از حمایت عثمانی از خود می‌گوید که این موضوع فرار از پیچیدگی شخصیتی است.

موسی نجفی: این دست اقدامات و صحبت‌ها از جمله توعمات و جاه‌طلبی‌های سید است؛ والّا محال بود سید را به عنوان سلطان ایران بگذارند و به دلیل همین سنخ رفتارهاست که او از نقطهٔ به بعد متوقف می‌شود که علت‌اش نشاختن پروسه صفویه در ایران است که قاجاریه وارث‌اش بود. کما اینکه می‌بینیم درباره سلطنت هم نظرات متناقضی دارد و در واقع نظریه سیاسی منسجمی ندارد و فقط در جاهایی از حکومت رحیمه حکیمخ صحبت می‌کند که بسیار مجمل است.

 یعنی معتقدید سید به دنبال بازگشت به متن و سلف صالح بوده؟

موسی نجفی: در سید سلفی‌گری هم بوده است و اگر رشد رضا را ببینید متوجه تاثیرپذیراش از سید می‌شود به علاوه اگر ریشه سلفی‌گری را پی‌بگیریم حتی شاخ و برگش را تا امروزه مشاهده می‌کنیم. اما با همه اوصاف همچنان معتقدم جنبه تقریبی سید از جنبه تفککری‌اش قوی‌تر بوده است.

 با این تعاریف و برداشت‌های چندگانه، انتهای منطقی اندیشه سید را چه می‌دانید؟

موسی نجفی: یک انسان نمی‌تواند در چهار موجی که پیش‌تر به آن اشاره کردم حضور همزمان داشته باشد چرا که سن‌اش اجازه نمی‌دهد و تنها قابلیت حضور در دوره گذار را دارد و من سید و اندیشه‌اش را در دوران گذار می‌بینم. حال شما می‌پرسید اگر از گذار هم عبور می‌کرد چه می‌شد؟ مثل این است که بپرسد اگر دکتر شریعتی به نظام جمهوری اسلامی در دهه 60 و 70 می‌رسید به چه کسی رأی می‌داد؟ که این سؤال سختی است. اما من معتقدم در دوره اثبات سید حرف‌های درجه اولی ندارد کما اینکه درباره دکتر شریعتی هم چنین اعتقاد دارم. بلعکس سید در جهان تسنن همچنان حرف دارد چرا که در آنجا سنت، قشری بسیار متعصب است که جریان سید به آن تعادل می‌بخشد و افق جدید عرضه می‌کند اما تشیع این‌گونه نیست و وقتی او در کنار اندیشه‌های سنتی شیعه قرار می‌گیرد، رنگ می‌بازد آن هم به دلیل صفویه که پانصد سال در ایران رشد داشته و مشروطیت که تأثیر عمیق گذاشته است.

 گروهی که به سید جمال و شریعتی و افراد جای گرفته در این طیف انتقاد دارند می‌گویند اوج اقتدار آن‌ها در نطاقی و ارتباط با توده بوده و همین علت باعث شده که آن‌ها از اندیشه‌ورزی دور شوند. نظرتان در رابطه با اندیشه‌ورزی سید چیست؟

موسی نجفی: شریعتی را باید این از پرسش جدا کنیم چرا که ما را به مسیر دیگری هدایت می‌کند، اما سید درست است که با توده ارتباط داشته ودر قهوه‌هانه رفت و آمد داشته ولی هیچ گاه نتوانسته یک تظاهرات به راه‌بیندازد؛ نشانه آن نامه‌نگاری با میرزای شیرازی‌ست که نشان می‌دهد خود نتوانسته با توده مردم ارتباط بگیرد. در سطور تاریخ داریم که در محلی با او برخورد می‌کنند و با توهین او را می‌رانند و... اما نمی‌خوانیم که پس از آن در واکنش به توهین به سید، اعتراضی صورت گرفته باشد. در حالی که می‌بینیم در زمان تبعید میرزای آشتیانی که شهرتی همچون سید ندارد، تهران بر هم می‌ریزد، چند نفر کشته می‌شوند و نهایتاً دربار عذخوهی می‌کند یا مثلاً نقل است پس از ملاعلی کنی، تمام تهران در مراسم تشییع‌اش حضور داشتند در حالی که تغییر و تحولات سید اثر چنینی نداشته است. اما باید توجه داشت که مرگ سید در طبقات نخبه اثر کرده. به باور من سید به دلیل اشتباهات محاسباتی‌اش نتوانست با توده ارتباط بگیرد و می‌بینیم که در استانبول به برخی از جریانات ضد شیعی نزدیک شده و حساسیت آفریده است اما من این موضوع را دلیل سیاسی کاری و قدرت‌طلبی سید می‌دانم.

 پس معتقدید که او نه با توده و نه با نخبه نتوانست ارتباط عمیق بگیرد؟

موسی نجفی: اینکه نتوانست با توده ارتباط بگیرد، اعتراف خودش است و در وصیت نامه‌هایش می‌گوید که‌ای کاش وقتی را که برای دربار گذاشته بودم در میان مردم می‌گذارندم. ببینید! ارتباط با توده زبان هویتی می‌خواهد که سید از آن بی‌بهره بود؛ زبان سید سیاسی بود لذا سیاسیون و فرقه‌های مشروطه چه مذهبی و چه غیر مذهبی زبان سید را بهتر درک کردند و این موضوع را درباره انقلاب اسلامی هم شاهد هستیم. من معتقدم سید درد و دغدغه مردم را داشت اما به روش و زبان خودش.

 عناوین زیادی در طول تاریخ به سید جمال اطلاق شده است؛ فراماسون, بابی ازلی و ... فارغ از صدق یا کذب آن‌ها این سؤال مطرح است که چرا شخصیت او پذیرای این عناوین است؟

موسی نجفی: در دوره‌گذار که سید متعلق به آن است، شخصیت‌ها قبات ندارند. دقیقاً همچون فردی که در حال حرکت است. از این گذشته شخصیت سید ذاتاً‌گذاری است. به همین دلیل وصله‌های درست یا نادرست زیادی به او می‌چسبد.

 آیت‌الله بروجردی یا شیخ عبدالکریم حائری هم در همان دوران‌گذار تعریف می‌شوند!

موسی نجفی: بله، اما آن‌ها شخصیت‌شان را برای دورگذار تعریف نکرده بودند بلکه خود را شخصیتیعلمی و فرهنگی برای دوره ثبات می‌دانستند. شما حتی می‌توانید افرادی مثل سیدبن طاووس یا خواجه نصیر طوسی را نگاه کنید. ما نمی‌توانیم با مختصات دوره زیست‌شنان به آن‌ها نگاه کنیم چون شخصیت‌شان را برای بعد از زمان خود ساخته بودند و می‌بینیم که شخصیت خواجه نصیر در دوره ثبات تا چه اندازه بزرگ شده است. اما شخصیت سید اینگگونه نیست خواجه نصیر در دوره ثبات تا چه اندازه بزرگ شده است. اما شخصیت سید این‌گونه نیست چون بعدی است و این دسته از افرادی عمیق نیستند.

 سفر نیز در کم شدن عمقش تأثیر گذاشته است؟

موسی نجفی: او با سفرهایش جامعیت و دید کلانی نسبت به کشورهای مسلمان پیدا کرد پس می‌توان گفت سفر فاکتور منفی برای او به شمار نمی‌رود.

 این شخصیت در حال سفر، در چه اوقاتی فرصت تفکر داشته؟

موسی نجفی: شما مگر سید را متفکر می‌دانید؟! او توانست شرایط گذار را درک کند و کار علمی و هوش‌اش را به شرایط دیکته کند. من معتقدم او توانایی تأثیر بر فرد و گروه را داشت اما در مقیاس ملت نمی‌توانست کار کند چرا که کشش نداشت. سید نه وابسته به حوزه سنت است نه خودش را متجدد می‌داند یعنی در وجه سیاسی سنتی است و در وجه فرهنگی متحدد و این نکته‌ای که دکتر طباطبایی به آن توجه نکرده است. یعنی از منظر تجدد با توجه به پروژه مکتب تبریز سید جمال به سید جواد نزدیک است. جمال‌الدین شرایط را به خوبی درک می‌کرد؛ اگر در جهان سنت بخواهیم به ریشه‌ها بازگردیم خطر سلفی‌گری وجود دارد اما این حالت در تشریع منتفی است.

 اما در شیعه بحث پروتستانتیسم وجود دارد.

موسی نجفی: به نظر من در شیعه نه پروتستانتیسم وجود دارد و نه بنیادگرایی و هر دوی این‌ها متعلق به جهان تسنن است. از این گذشته پروتستان متعلق به غرب است و مربوط به ما نیست. مرحوم آل احمد هم در این باره تعبیر زیبایی دارد که می‌گوید: شیعه جای لوتربازی نیست. علت این موضوع هم این است که سنت‌گراها در تشیع‌قوی هستند، ما در تشیع جریان اجتهاد را داریم که در تسنن نداریم.

 برخی معتقدند اندیشه سید ممکن است شیعه را به سمت رادیکالیسم سوق دهد؟

موسی نجفی: به هیچ‌وجه چنین چیزی درست نیست چرا که سید خود را در این مختصات قرار نداده و درباب عقاید شیعه سکوت کرده است. آقای مطهری در نهضت‌های اسلامی نوشته است که سید شاگر آخوند ملاحسین قلی بوده اما واقعاً باید پرسید که آیا مدل شخصیتی سید با ملاحسین قلی هماهنگی دارد؟ مثل این است که بگویم شریعتی شاگر مرحوم بهجت بوده.

 برخی به نسبت اندیشه سید و رادیکالیسم قائل هستند و شاهد آن را اقدام میرزا رضا کرمانی می‌دانند. شما معتقد به این نسبت هستید؟

موسی نجفی: ما پیوند اندیشه سید و ترور را فقط درباره ناصرالدین شاه داریم که این موضوع بیشتر به شخصیت میرزا رضا باز می‌گردد. به بیان دیگر من معتقدم میرزا رضا خود را در اندیشه سید پیدا کرده و با افکار سید تروریست بار نیامده. اگر اندیشه سید به تروریسم ختم می‌شد باید به نمونه‌های دیگری هم برمی‌خوریم که نخوردیم که نخوردیم. البته رگه‌های اندیشه خشونت در سید وجود دارد چرا که مدل انقلابی دارد و همواره با وضع موجود مشکل دارد.

 شما اشاره به ناراضی بودن سید جمال از وضع موجود کردید. اما او همزمان با دربار و رئوس قدرت هم‌نشیتی داشت، یعنی هم پوزسیون بود و هم اپوزسیون. این تناقض را حاصل چه می‌دانید؟

موسی نجفی: تناقضی در کار نیست؛ سید خود را این گونه تعریف کرده بود و دوگانه‌پروری جزئی از وجودش بود لذا نمی‌توان تنها یک وجه او را دید.

 شخصیت دوگانه سید ذاتی بود یا اندیشه‌ای؟

موسی نجفی: من معتقدم شخصیت دوگانه به ماهیت روشنفکری دینی در ایران و جهان اسلام باز می‌گردد. چرا که این طیف می‌خواهند همزمان در سنت و تجدد باشند و به همین دلیل است که در هیچ کدام عمیق نمی‌شوند. روشنفکری دینی بیش از اینکه دینی باش متجد است؛ یعنی در فرهنگ متجدد است اما در سیاست و جلوه اجتماعی دینی که این موضوع پارادوکس عجیبی را به بار آورده و این تناقض در سید هم دیده می‌شود.

 قرابت سید به درباره و همزمان صحبت‌اش از آزادی و... بی‌اعتمادی به‌وجود می‌آورد؛ دوگانگی در حوزه انیدشه تا حدی قابل هضم است اما رد حوزه سیاست عملی خیر.

موسی نجفی: سید برای من اسطوره اخلاق نبوده؛ او فرد برجسته‌ای ست با نقاط ضعف برجسته. سید نبوغ داشت، پر حرارت و پراراده بود و در دوره‌هایی از زمانه خود جلوتر اما نقاط ضعف اخلاقی و روحی هم داشت؛ جاه‌طلبی، سیاسی کاری و ...

 با مجموعه این دوگانگی‌ها، شما قائل به این عبارت هستند که سید در ساحت اندیشه یک رستاخیز بزرگ بوده و رنسانسی به پا کرده است؟

موسی نجفی: خیر؛ رستاخیز بودن و به پاکردن رنسانس مختص شخصیت‌های هویت‌زاست که در ساحت اندیشه بلند پرواز باشند اما سید این‌گونه نبود. البته باید توجه کرد که به دلیل نوگرایی، دنیادیدگی و... می‌توان او را در مقام سنت تحلیل نکرد؛ سید پیشرفت‌های غرب را دیده بود به همین دلیل کارهای نویی همچون روزنامه‌نگاری را دنبال کرد اما تفاوت‌اش با سایرین در این بود که علاوه بر پیشرفت‌ها، جنبه استعمار و قلدری غرب را هم دی اما نتوانست آن‌ها را با توازن تحلیل کند. من پرهیز دارم که افراد را با یک تیتر معرفی کنم و معتقدم سید نه روشنکر کامل بوده نه سنت‌گرای کامل، یعنی نه روشنفکر کم عمق نه سنت‌گرای عمیق. همچنین باید گفت که سید در رشد نهضت‌های اسلامی تأثیر داشته، اما نه پایه‌گذار است، نه نظریه‌پرداز و نه حرف آخر را زده و تنها در مقطعی درخشش داشته است. در آخر من معتقدم سید از نظر ارزش‌های تاریخی برجسته است اما اگر این برجستگی را بخواهیم همچنان در حوزه سیاست و نظریه‌سازی و تفکر به صورت یک امر مداوم ببینیم، راه را اشتباه رفته‌ایم چرا که این شخصیت در یک نقطه تاریخ متوقف است و نمی‌توان امروز به پررنگی 150 سال پیش به او نگریست.

تاریخ انتشار در سایت: ۹ اردیبهشت ۱۳۹۷
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : موسی حقانی
مطالب
عناوین
رسته: 2