یک‌شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷
بر خط: 3466
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

398 بازدید
گفتاری منتشرنشده از دکتر سید احمد فردید -بخش اول

مبارزه بنده با مدرنیته است


اشاره:
دکتر سید احمد فردید، متفکر، استاد فلسفه و مبدع علم‌الاسماء تاریخی و واضع، اصطلاح "غرب‌‌‌زدگی" است. دکتر فردید در زمره‌‌‌ی کسانی بود که خیلی زود و در همان ماه‌‌‌های نخست پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ماهیت جریان نفاق لیبرالیستی و به‌ویژه جوهر ماسونی آراء عبدالکریم سروش را شناخت و دست به افشاگری تئوریک علیه آن زد و به همین مناسبت نیز از ناحیه‌‌‌ی آن جریان مورد سخت‌‌‌ترین اشکال ترور شخصیت و اهانت و دروغ‌‌‌پردازی قرار گرفت و این هتاکی‌‌‌ها هنوز نیز بعضاً ادامه دارد. بخش مهمی از جریان غرب‌‌‌شناسی انتقادی ملهم از حکمت اسلامی، در سال‌‌‌های قبل و پس از انقلاب اسلامی تا حدود زیادی متأثر از اندیشه‌‌‌های مرحوم فردید بوده است. دکتر فردید اعتقادی جازم به انقلاب اسلامی و ولایت‌فقیه داشت و در سال‌‌‌های پس از انقلاب اسلامی به‌طور پیوسته پیرو خط اصیل انقلاب و ولایت بود. مطلبی که پیش‌‌‌رو است، گزیده‌‌‌ای از یکی از جلسات درس استاد فردید است که عزیزان "بنیاد فردید" لطف کرده و آن را در اختیار ما قرار داده‌‌‌اند در همین‌جا از ایشان به‌ویژه از جناب آقای دکتر بهروز فرنو از این بابت تشکر می‌‌‌کنیم.

بسم الله الرحمن الرحیم
امروز مطالب خود را با توضیح مختصری در باب چند کلمه آغاز می‌‌‌کنم چون در نوبت‌‌‌های گذشته به این مسائل اشاره‌کرده‌ام یکی غرب‌زدگی "طاغوت زدگی" "مکر لیل و نهار زدگی" قارعه زدگی است. در باب قارعه سابقاً اشاره کردم که قرع در عربی ریشه‌‌‌های متعددی دارد که یکی از آن‌‌‌ها در این کلمه قارعه آمده. بیان اینکه قارعه ازلحاظ گزاره‌‌‌گری چیست باید به بعد محول شود فعلاً همین‌قدر عرض می‌‌‌کنم که قارعه دو معنی دارد یکی قارعه به معنی قیامت است، یکی هم قارعه تاریخی است. این قارعه کلمه‌‌‌ی سانسکریت هم دارد یکی Khala و دیگری Kala است. Kala دو معنی دارد، یکی به معنی وقت و زمان است که با حوالت تاریخی ارتباط خواهم داد- و تعبیری هم به سانسکریت دارد که می‌‌‌شود آن را با حوالت تاریخی که بنده عرض می-کنم مقایسه کرد. دیگری هم قارعه و مقارعه که به معنی جنگ و نزاع است. هندی‌‌‌ها ادوار تاریخی را به چهار مرحله یا چهار دوره تقسیم کرده‌‌‌اند و تعبیرات متعددی برای دوره‌‌‌ی آخر به‌کاربرده‌اند. یکی از آن‌‌‌ها Kalikala یا Kaliyuga است، yuga یعنی عهد، عهد خال سیاه، تک‌خال سیاه یا Kalikala یا Kaliyuga هم گفته‌‌‌اند، یعنی عهد قارعه، بنده عرض کردم، باز هم تکرار می‌‌‌کنم، در حکمت و فلسفه تاریخ و علم‌‌‌الاسماء تاریخی نمی‌‌‌توانم خود را دربست در اختیار این تقسیم‌‌‌بندی‌‌‌های هندی بگذارم، ولی واقعاً اگر بخواهیم خارج از تاریخ‌‌‌ انگاری و هیستوریسیسم و هیستوریسم به معنی جدید لفظ به سوابق برویم، به یک اعتبار « الفضل للمتقدم». مسئله فضل نیست، مسئله تذکر تاریخی و ذکر و فکر تاریخی است.

بنابراین مکر لیل و نهار هم آوردم، به مناسبت آن نسبت عجیبی که در کلام‌الله مجید بین مستضعف مکر لیل و نهار زده است. کلمه طاغوت را هم به theos و theos را هم به deva و خلاصه به دیو می‌‌‌برم که با آن هم‌‌‌ریشه است و تعبیرات دیگری هم که عرض کردم این تعبیرات مترادف نیست، به اعتبارات مختلف در باب به معنی غرب‌زدگی تعبیراتی کردم. نکته‌‌‌ای که معمول سابقاً به آن توجه نبود و حتی زمان آن نبود که مرحوم آل احمد به این مسئله و به این نکته –صحیح یا غلط- توجه حاصل کند. بنده همان موقع که تعبیر غربزدگی را وضع کردم برای خودم به این مساله نیک توجه داشتم که اروپا و اصلا غرب، خود غربزده است و حال آنکه اینطور تصور می‌‌‌شود که غربی هست و شرق تحت تاثیر آن قرار می‌‌‌گیرد و این شرق است که غربزده است. رنسانس، دوره به اصطلاح باززایش و از طرف دیگر مساله اصلاح دینی که به فرانسه reforme به آلمانی Reformation می‌‌‌گویند، این دوره خود غربزده است، غربزده مضاعف که تا قرن هجدهم دوام پیدا می‌‌‌کند. قرن هجدهم را به عصر انوار می‌‌‌خوانند و بنده به عصر زبون اندیشی تعبیر می‌‌‌کنم و این عصر به حقیقت عصر ظلمات است، ظلمات غربزدگی مضاعف که بالعرض و بالذات بر کره ارض گسترش پیدا می‌‎کند. این غربزدگی مساوی طاغوت زدگی، مکر لیل و نهار زدگی و قارعه زدگی است. حالا در باب قارعه، اساسا اصلی است که می‌‌‌گویند: «اول‌‌‌الفکر آخر العمل». وقتی قارعه زدگی و اسم طاغوت به سر وقت انسان می‌‌‌آید هنوز اول فکر است و علم غایت است آخرالعمل این فکر قارعه زدگی، علم و تکنولوژی است. علم با تکنولوژی و تکنولوژی با علم تلازم دارد. اولین فکر و نظر دکارت آن چیزی است که در پایان تاریخ و در دروغ‌‌‌های جورواجور آخر زمان با آن مواجه هستیم در متن قارعه زدگی، مکر لیل و نهارزدگی، چنانکه عرض کردم، بحران هم هست. این غربزدگی را به غیر مضاعف و مضاعف تقسیم کردم. یونان که شروع می‌‌‌شود غربزدگی به سراغ آن می‌‌‌آید، اما این غربزدگی غیرمضاعف است، بهر صورت خدای متعالی از انسان، هست. خدای افلاطون متعالی از انسان است، ولی خدای او الله نیست. اله افلاطون همان theosاست که بنده نام او را طاغوت می-گذارم. ادیان هم بوده است. این ادیان پریروزی است. انبیاء پریروزی هم بوده‌‌‌اند. ولی بعد که افلاطون می‌‌‌آید، ارسطو می‌‌‌آید و یونان می‌‌‌آید، باید همواره بیشتر دقت شود که کتب آسمانی و کلمات انبیاء تا چه اندازه بالذات و بالعرض تحت تاثیر غربزدگی قرار گرفت. اصلا تورات و تحریفی که شده چیست؟ اناجیل چیست؟ آیا اناجیل و تورات بالذات غربزده است؟ بالعرض غربزده است؟ حقیقت آنها چیست؟ این‌‌‌ها خود پرسش‌‌‌های اساسی است. بنده می‌‌‌خواهم عرض کنم که با کلام الله مجید غربزدگی غیرمضاعف نسخ می‌‌‌شود و تاریخی دیگر و عالمی دیگر و کلی دیگر تاسیس می‌‌‌شود. حال می‌‌‌توان به دوره تاریخ اسلام بازگشت. بنده شخصا فلسفه را که در اسلام می‌‌‌آید غربزده بالذات نمی‌‌‌گویم. فلسفه غربزده‌‌‌ی بالعرض است و اصلا فلسفه و معقول در عالم اسلام که می‌‌‌آید بالاخره می‌‌‌خواهند از اسمی دفاع بکنند که آن اسم طاغوت نیست کلمه الله است. ولی خلفای عباسی، امویان اینها چه کسانی بوده‌‌‌اند؟ بنده عرض می‌‌‌کنم غربزده بودند، و بالعرض هم مشکل است برای بنده با توجه به اصول عقاید شیعه اثنی عشری که حق است و عقاید به طور کلی، که فرنگی‌‌‌های دگم می‌‌‌گویند، اعم از اینکه عقاید، اصول عقاید یا فروع عقاید باشد. عرض می‌‌‌کنم که اینها غرب‌‌‌زده بودند و طاغوت مکر لیل و نهار قارعه‌‌‌زدگی به دربار اینها باز می‌‌‌گردد. تاریخ شیعه چه بود چه هست؟ مردم مسلمان که به آن معنی غربزده نبودند. باید توجه کرد که دولت‌‌‌ها چه بوده است. این محتاج تفسیری بی‌‌‌طرفانه است، بدون آنکه بخواهیم دوباره‌‌‌ جنگ‌‌‌های مذهبی را که امروز وقت آن نیست تجدید کنیم و خلاصه تجدید مسائلی که سابقا به جا بوده‌‌‌اند امروز نقض غرض است ولی بی‌‌‌طرفانه خودآگاهی به این مسائل لازم است به نحوی که اهل جماعت هم توهم نکنند که جمهوری اسلامی می‌‌‌خواهد این جنگ‌های اختلاف انگیز و تفرقه‌‌‌آمیز را دوباره تجدید کند. نه، ولی در طرح مسائل حسن نیت شرط است. در غربزدگی غیر مضاعف و مضاعف که این دو بالعرض و بالذات است، باید عرض کنم که غرب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زدگی مضاعف همین اروپای جدید است که اولا و بالذات غربزده است. اروپا از 500 سال قبل غربزده است و این غربزدگی مضاعف است که با امپریالیسم و استعمار و استبداد مضاعف کره‌‌‌ی ارض گسترش پیدا می‌‌‌کند و فعلا هم، ولی نهضت‌‌‌ها می‌‌‌خواهند که در مقابل این غربزدگی بایستند قیام در مقابل غرب و غربزدگی و شرق شروع شده چه فرقی می‌‌‌کند شرق جغراقیایی هم غربزده است، روسیه تنها با مارکسیسم، غربزده نمی‌‌‌شود سوابق آن تا پطر کبیر می‌‌‌رسد. بنابراین مردم اروپا بالعرض و بالذات غربزده هستند اما تا آنجایی که تحت تاثیر علمای دین قرار نگرفتند و تا انجا که هنوز ارتباط آن‌‌‌ها با مسیحیت حقیقی قطع نشده نمی‌‌‌شود گفت که به تفصیل و بالذات غربزده بوده و هستند. غربزدگی را به بسیط یا مرکب تقسیم کردم این تقسیم به قیاس جهل بسیط و مرکب است، کسی می‌‌‌داند که غربزده است نمی‌‌‌خواهد که باشد یا کسی غربزده است و می‌خواهد که باشد و می‌‌‌داند و کسی غربزده است و نمی‌‌‌داند که غربزده است ولی در غربزده باقی‌‌‌مانده است و کسی هم با اینکه می‌‌‌داند غربزده است با غربزدگی مبارزه می‌‌‌کند. در دیگر این غربزدگی بسیط و مرکب به یک معنی دیگر یا ایجابی، تشبیهی، حلی و تولائی است. در مقابل آن غربزدگی بسیط یا مرکب سلبی، تنزیهی، نقضی یا تبرائی است. حال این موضع‌‌‌گیری یا حضوری یا حصولی است مسلما بنده غربزده مضاعف هستم و در این غربزدگی مضاعف زهی سعادت خواهد بود اگر بتوانم از غربزدگی مضاعف به غربزدگی غیر مضاعف بازگردم به دوره‌‌‌ی تمدن موسوم به اسلام غربزده بالعرض بوده است نه بالذات، باز هم با تزکیه خود از غربزدگی مضاعف آسان نیست، حصولی چرا؟ بنده با علم حصولی مطالب را توضیح می‌‌‌کنم ولی آیا انقلاب حالی هم برای من دست داده و با ذوق حضور از غربزدگی گذشته و موضع سلبی و تنزیهی و نقصی و تبرائی که گرفته‌‌‌ام یا نگرفته‌‌‌ام؟ این نسبتی برای همه ما و از جمله بنده با خدای خود است که الله و با اسم الله است موضع من با ذوق حضور، مبازه با غربزدگی است. این آری و نه گفتن هیچکدام جایز نیست. برای اینکه اگر انسان آری بگوید و حتی حق هم باشد- چنانکه حکما گفته‌‌‌اند- این حاکی از رعونت نفس است. هر کس حتی آدم درس نخوانده همین طور است. پس رجوع تمام مسائل من به این است که غربزدگی و آن هم غربزدگی بالذات را طرح کنم و غربزدگی اعم از اینکه غیرمضاعف یا مضاعف باشد. در تاریخ وقایع قرن اول ودوم هجری، غربزدگی غیرمضاعف است. زنادقه، باطنیه و ملاحده هستند که می‌‌‌بینیم چگونه ائمه اطهار در مقابل این‌‌‌ها به مبارزه برمی‌‌‌خیزند و با مجادله بالتی هی احسن. کمر همت برمی‌‌‌بندند. زندقه برخلاف آنچه معمولا می‌‌‌گویند کلمه‌‌‌ای است که سابقه دارد، کلمه gentilite به فرانسه از gens و به اوستا. Gentilite zantu اصلا هم ‌‌‌ریشه و هم معنی با زندقه است و ربطی به زند اوستا ندارد. سن توماس آکوئینی کتابی بر ضد زنادقه دارد به نام Contre Les Gentiles به فرانسه gentillesse که می‌‌‌گویند، در مورد مدح و تعریف است، ولی gentilite به معنی زندقه است. یونانی gentilite کلمه ethnos است. شاید باطنیه با کلمه ethnos یونانی هم‌‌‌ریشه و هم‌‌‌معنی باشد، نه با باطن. Ethnique و ethnos که با اصطلاح قوم و جنس می‌‌‌گویند. Gentilite را به Paganisme تعبیر کرده-اند، به فرانسه les paiens یعنی مشرکین و کفار است. تاریخ زندقه، تاریخ باطنیه، تاریخ تذکر نسبت به تاریخ زندقه و ملاحده هنوز در انتظار ما است. باید که همواره بیشتر با ذکر و فکر و با سعی در ذکر و فکر به کلمات زندقه مضاعف، الحاد مضاعف، نهان روشی مضاعف توجه شود. کلمه نهان روشی در زبان پهلوی به جای esoterisme به کار برده شده، از جمله مانویه را نهان روش گفته‌‌‌اند، روش نه به معنی امروزی لفظ، بلکه به معنی مذهب است. قرن هجدهم قرن ملاحده به صورت آشکار و نهان است، اعم از اینکه قرن هجدهم قرن theiste یا atheiste باشد و اعم از اینکه کسی مثل ولتر خدایی را قبول کند و به اصطلاح ایزدانگار باشد، یا دیگری که ملحد و نهان روش است و خدا و ایزد را قبول ندارد و athee است و مدافع atheism و نیست ایزد انگاری است، چنانکه عرض کردم در پهلوی «نیست ایزد انگاری» به جای آتئیسم به کار برده شده و « نیست ایزد انگار» به جای athee. تئوس یعنی خدا و طاغوت، این الحاد قرن هجدهم به صورت آشکار و نهان است. که در جهان به عنوان منورالفکری گسترش پیدا می‌‌‌کند. Aufklarunge به آلمانی، enlightenment به انگلیسی، les lumieres به فرانسه یعنی انوار، قرن هجدهم را می‌‌‌گویند siècle des lumieres و به آلمانی Aufklarungszeitalter می‌‌‌گویند، قرن و دوره انوار، چه بوده است این انوار؟ عین ظلمات است! امروز همین ظلمات آخرالزمان گله گله و اینجا و آنجا و این مکان و آن مکان برق تایید و درخشیدن می‌‌‌گیرد و هر روز این برق‌‌‌های تایید روز‌‌‌افزون خواهد بود من دگماتیکان (domatiquemant) عرض می‌‌‌کنم. به اعتقاد قطعی باید معنی دگم را توضیح کرد، اینکه دگم چه بود و کانت و ملاحده بر سر دگم چه آوردند، و چگونه دگم را تحقیر کردند، برای اینکه دین را تحقیر کنند، برای اینکه تعهد به دین و دیانت را به هر عنوان بکوبند. آدم دگماتیک است. حالا دگماتیک را جزمی می‌‌‌گویند. این حرف‌‌‌ها چیست؟ هر مسلمانی باید دگماتیک باشد، باید نسبت به اصول و فروع دین هر دو اعتقاد قطعی داشته باشد و نباید اهل رخصت باشد. اهل عزیمت باشد. عرض کردم رساله قشیریه تصریح دارد به اینکه عارف حقیقی اهل رخصت نیست، اهل عزیمت است.
ادامه دارد...

بخش دوم این گفتار را می‌توانید با عنوان «گفتاری منتشرنشده از دکتر سید احمد فردید -بخش دوم» از لینک‌های پیوست مشاهده کنید.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۷
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
نویسنده : سید احمد فردید
مطالب
عناوین
رسته: 1