یک‌شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷
بر خط: 4785
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

265 بازدید
گفتاری منتشرنشده از دکتر سید احمد فردید -بخش دوم

مبارزه بنده با مدرنیته است


این مطلب، بخش دوم از مطلب «گفتاری منتشرنشده از دکتر سید احمد فردید» است که پیش از این در سایت منتشر شده و از طریق لینکهای پیوست قابل مشاهده است.


این بازی‌های دگم چیست؟ کتاب‌‌هایی که معرفی شد و همواره پشت سر بنده است و فراروی بنده نیست، برای اینکه پریروزی و پس فردایی نیست، ولی در بعضی از آن‌‌ها صریحا تزلزل می‌‌بینم. در حوالت تاریخی نیست انگار طاغوت زده‌‌ی مکر لیل و نهارزده‌‌ی قارعه زده‌‌ی جدید تزلزلی هست. پس یک نکته را با صدای بلند می‌‌گویم: مبارزه بنده با مدرنیته است. وضع بنده با تجدد و مدرنیته و دوره‌‌ی جدید به هر عنوان سلبی و تنزیهی و نقضی و تبرائی است. ممکن است موجودات غربزده‌‌ی مضاعف فاقد ذکر و فکر بگویند تو مخالف علم و صنعت هستی نه، این بنده هستم که موافق علم هستم و می‌‌خواهم که با شرایطی موافق صنعت باشم، به شرطها و شروطها، تا به نام علم وصنعت و پشت نقاب علم و صنعت خدای نکرده دفاع از نفسانیت مضاعف عربی و بالنتیجه دانسته و ندانسته مبارزه‌‌ی فرهنگی با انقلاب اسلامی و مقام تفقه و فقاهت در کار نیاید.

بنده معتقدم که هر چه بیشتر در مدارس ما معارف اسلامی، معقول تدریس بشود، کم است اعم از حکمت اشراق، تصوف، فلسفه و علم کلام اعم از اهل جماعت و اهل خاصه که ما شیعیان باشیم به شرط اینکه در تدریس این کلمات فارسی‌‌های امروزی سره و دوسره و سه سره و با هم مخلوط نشود و اصطلاحات نگه داشته شود تا بالاخره قدمی هر اندازه کوچک از این غربزدگی مضاعف به دوره‌‌ی گذشته برداشته بشود و انسان احساس کند که شر مدرنیته و دوره‌‌ی جدید نفسی کشید این قربی است که به الله پیدا می‌‌شود.

زیاده هیچت اگر نیست این نه بس که تو را دمی ز وسوسه عقل بی خبر دارد؟!

بازگشت به دوره‌‌ی اسلام این نه بس که ما را دمی ز وسوسه عقل جربزه زده‌‌ی گزافی زده‌‌ی گزند رسان غربی بی‌‌خبر دارد. عقل دو معنی دارد. انسان حیوانی ناطق عاقل است در این معنی النفس فی وحدتها کل القوا یک اصل بسیطی که انسان است و نطق و ناطقه او که عاقله هم تعبیر می‌‌کنیم یک وقتی بیشتر جهت انفعالات و احساسات انسان قالب است، یک وقت اراده و یک وقت هم فقط عقل می‌‌گوییم و در این سه قسمت حیات انسان اصالت می‌‌دهیم یک جهت که عبارت است از صرف علم حصولی عقلی است بنابراین راسیونالیسم یا مذهب اصالت عقل یا رای دو معنی دارد که لازم است بنده به آن تفصیل بدهم در باب عقل یک عده‌‌ای مخالفت کردند و عده‌‌ای موافق‌‌اند و هر دو مکمل‌‌ همدیگرند.
فضول نفس حکایت بسی کند، ساقی تو کار خود مده از دست و می به ساغر کن این عقلی که او می‌‌گوید چه عقلی است؟ و واقعا آن صحیح و استدلال غلط است در عصر حاضر می‌‌کوشم تا آنجا که از عهده‌‌ی بنده بر-می‌‌آید برای خود به عنوان محاکمه درسی پس بدهم افراط و تفریط‌‌هایی بوده هر دو به جای خود درست است یکی در فراموش کردن ذوق حضور زیاد اصرار کرده آن یکی مقابل او درآمده اشاره کردم و رد می‌‌شوم بعد باید در باب راسیونالیسم و ایراسیونالیسم جدید که هر دو مدرن هر دو شیطانی است و مساله عقل، ناطقه، فکر و تفکر توضیحاتی بدهم. بهر صورت مساله اراده‌‌ی گزافی را تکمیل می‌‌کنم حتی اگر در غرب اثبات موجبیت بکنند آن اراده، اراده گزافی است. این اراده گزافی با خلاقیت به معنی جدیدی لفظ به قیام حلولی هر چیز به نفس ارتباط پیدا می‌‌کند مثل برگسن البته تنها برگسن نیست فلسفه‌‌های حیویت که به آلمانی Lebensphilosophie می‌‌گویند، علاوه بر برگسن، اشپنگلر، کلاگس و عده‌‌ای دیگر که همه در اراده گزافی مشترکند، در خلاقیت انسان از ذات به ذات خود تعالی نیست، اثری از قیام صدوری نیست بنده اشپنگلر را قبول ندارم و همچنین فلسفه‌‌های تاریخ را تا آنجا که مدرن هستند بعضی‌‌ها هستند که یک برق‌های تایید در حرف‌‌های آن‌‌ها هست، ولی بعد دوباره خراب می‌‌کنند، مثل یاسپرس در کتابی که به عنوان «در مبدا و مصیر تاریخ» دارد- بنده در اینجا مصیر را به معنی مقصد و غایت می‌‌گیرم- یک جهت بسیار قوی و عالی دارد آنجا که به قول خود به دوره‌‌ی محور (Achsenzeit) می‌‌رود، یاسپرس در کتاب فلسفه‌‌ی تاریخ خود طرح مساله می‌‌کند به عقیده من نوری است که برای بشر درخشیدن می‌‌گیرد با انبیاء هشتصد سال قبل از مسیح تا دویست سال بعد از مسیح آغاز می‌‌کند تا اینجا درست یعنی مساله انبیاء و نبوت را دوره‌‌ی محور می‌‌گوید بعد از دوره‌‌ی جدید که می‌‌آید بنده از یاسپرس جدا می‌‌شوم ولی نسبت به بقیه آن‌‌ها که هیچ اعتقادی ندارم این فلسفه‌‌های تاریخ مثل مدهای روز ماکس زوب، مینی ژوب و یویوئی و بالاتر از همه جقجقه و این فلسفه‌‌های آنالتیک مثل قارچ روییدن گرفته‌‌اند. این‌‌ها از کجاست؟ این‌‌ها چیه؟ بشر ناراحت و ناراضی است بشر روز از نو روزی از نو می‌‌خواهد بشر بالکل کل دیگری، بالکل عالم دیگر و بالکل تاریخ دیگر می‌‌خواهد این‌‌ها مثل یک طفلی که درد دارد ‌‌ دردمند است و می‌‌گوید مرتب جقجقه به دست او می‌‌دهند ولی طفل یک قدری نگاه می‌‌کند بعد آن را پرت می‌‌کند الآن این جقجقه‌‌های فلسفه‌‌های تحلیلی را به دست مردم دادند ولی ناله ایشان شدید است و دیگر با این جقجقه‌‌ نمی‌‌شود آرامشان کرد، چون ما در پایان دوره‌‌ی جدید و اومانیسم و نیست انگاری و قارعه‌‌‌‌زدگی هستیم. البته یاسپرس کتاب دیگری در باب بمب اتمی دارد که در آن خیلی هشدار می‌‌دهد منتها دل او راضی نمی‌‌شود که از دوره‌‌ی جدید بگذرد و این در یاسپرس جهانی دارد. هیدگر که فلسفه تاریخ مرتبی ندارد بنده خود به مقتضای زمان از اول جوانی تا امروز چنانکه عرض کردم آنچه بیشتر از همه جلب توجه مرا کرده است و همواره مشغول آن هستم معنی حکمت تاریخ است اعم از اینکه فلسفه، حکمت یا علم‌‌الاسماء تاریخی باشد البته چاره‌‌ای ندارم کتب فلسفه‌های تاریخی که هست به قدر وقت و طاقت مطالعه کردم و می‌‌کنم. نکته دیگری که در اینجا یادآور می‌‌شوم آزادی به یونانی است که به آن eleutheria می‌‌گویند و بنده می‌‌خواهم آن را با قلدری مقایسه کنم کلمه قلدری را از این کلمه می‌‌گیرم که یعنی خودسری، آزادی غربی عین قلدری است تمام چهارصد سال تاریخ غرب تاریخ قلدری است، قلدری و خودسری فردی یا جمعی، این آزادی‌‌خواهی، برادی و برابری چیزی جز آزادی از اسم الله که هیچ، اسم تمام خدایان سابق و بندگی موضوعیت نفسانی، بندگی نفس اماره و در ذیل آن اختیار نیست، این اختیار عین قلدری است حوالت تاریخی چهارصد سال غرب تاریخ قلدری است حال قلدری دو صورت پیدا می‌‌کند. شعار دموکراسی و دیکتاتوری قلدری است آزادی جدید آزادی از حق و حقیقت پریروز و پس فردا است از آزادی قرون وسطی است. ولی هنوز آزادی قرون وسطی قلدری نیست. کلمه‌‌ی دیگری در اینجا متذکر می‌‌شوم despoteia است، despotism را معمولا به استبداد ترجمه می‌‌کنیم. عرض کردم بعضی از کلمات مثل کلمه استقلال وقتی به باب استفعال می‌‌‌‌‌‌روند ریشه صریح دارند که با خویشکاری است و خویشکار ترجمه شده، استدراج از دروج زدگی است despotes را از دیرباز به استبداد تعبیر کرده‌‌اند که ریشه آن از بد است، potis و ترکیباتی به لاتینی دارد که بازگشت آن هم به سانسکریت و هندی است. یک نکته اضافه کنم: despotes به معنی مستبد و potos به معنی قدرتمند است و despoina زن مستبد و کدبانو و در واقع potnia به معنی بانو می‌‌شود در کتاب‌‌های ما دهیوپتی گفته‌‌اند، دهیوپت به معنی مستبد است. حال باید هگل را مطرح کنیم که ببینیم چه بیانی در مساله دهیوپتی دارد تاریخ جدید تاریخ استبداد به رای است، تاریخ چهارصد سال غرب، آزادی و آزادی خواهی جدید عین قلدری و این قلدری هم استبداد به رای است اعم از اینکه این استبداد به رای آن با ابتدای به sentiment، احساسات، sentimentalite، احساسات و انفعالات نفس باشد یا خصوس عقل یا اراده باشد، voluntarisme intellectualisme یا sentimentalism رجوع هر سه به یکی و آن استبداد به رای است. در اسلام و در اصول فقه در این باب بحث‌‌ها شده می‌‌دانیم که شیعه در علم اصول به حق در باب قیاس به رای اشکال وارد کرده است و می‌‌گوید که ممکن است قیاس به رای مودی به استبداد به رای بشود. رجوع هر حکمی و هر امری باید به کتاب و سنت باشد اگر عقل ما احکام اولی و چه احکام ثانوی را استنباط کند و خدای نکرده منتهی به صدور احکامی شود که رجوع آن‌‌ها به کتاب و سنت نباشد این استبداد به رای می‌‌شود. بنده می‌‌خواهم بگویم مبارزه با استبداد دوره‌‌ی گذشته [قرون وسطی] درست است ولی به شرط آنکه خدای ناکرده در مواردی نتیجه این مبارزه با استبداد قرون وسطی در عین حال دفاع از استبداد به رای و استبداد مضاعف جدید نباشد اگر فرصت دست دهد که بنده مساله مشروطه را در آینده برای شما طرح کنم تا مراد من از مشروطه روشن شود که چیست برای اینکه مطالبی از بنده در باب مشروطه و مساله دفع فاسد به افسد نقل شده. به هر حال نتیجه مشروطه را دیدیم که چگونه دفع فاسد به افسد باعین قلدری به نام آزادی، دهیوپتی و استبداد مضاعف [در حقیقت آزادی خواهی نفسانی و آزادی از اسم الله]، دانسته و ندانسته به نام آزادی غربی در این اواخر به سروقت ما آمد و کار آزادی به قلدری رضا قلدر و پسر او کشید. این‌‌ها خودسر بودند. این‌‌ها را آزادی غربی و استبداد به رای و استبدا مضاعف تا مغز استخوان زده بود با بدآموزی‌‌های کسانی چون تقی‌‌زاده که می‌‌گفت ایرانی باید تا مغز استخوان غربی و غربزده بشود و الان هم مساله عادت است دویست سال عادت در تماس با غرب است امور تفضیلی علت موجده، علت محدثه و علت مبقیه دارد من وقتی به خود مراجعه می-کنم تا قدری به محاسبه‌‌ی به نفس بپردازم می‌‌بینم علت مبقیه‌‌ی حیات من تاریخ دویست سال قبل بوده، عادت یکی از عوامل علت مبقیه است.

غرض از طرح این‌‌ها برای این است که همواره بیشتر دل‌‌های ما با هم نزدیک‌‌ بشود و وحدت کلمه پیدا کنیم و سرانجام دفاع ما، دفاع از اسم الله باشد عرایض بنده در این جلسه تمام شد. ولی یادآوری می‌‌کنم که ضمن عرایض خود گفتم بالکل کل دیگر، بالکل عالم دیگر، بالکل تاریخ دیگر، مراد من از این کل اسم است. یکی از بدآموزی‌‌ها که امروز شروع شده این است که کل مطلق را به هر عنوان از جمله به عنوان پلورالیسم منکر می‌‌شوند، چرا منکر می‌‌شوند؟ برای اینکه می‌‌خواهند کل نفس اماره خود را دانسته یا ندانسته نگه دارند تکرار می‌‌کنم ناله آن‌‌ها سرد است این‌‌ها در سکرات موت هستند. عالم دیگر (بنده عالم را به کل، holos می‌‌برم بعد ریشه‌‌های کلمه کل و اسلام و sarva را همه خواهم داد) و بالکل وقت دیگر، وقت یابی دیگر. این کدام وقت است؟ وقت بقیه الله. بنده همه را در مسیر بصیر بقیه الله اعظم می‌‌سپارم.
و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

تاریخ انتشار در سایت: ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
نویسنده : سید احمد فردید
مطالب
عناوین
رسته: 2