باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز سه شنبه 20 بهمن 1388 كاربران برخط 257 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
زبان و عينيت
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


واخر سال گذشته دفتر پژوهشهاي فرهنگي سلسله نشست هابي را با عنوان «انديشه هاي فلسفي در جهان معاصر» در خانه هنرمندان برگزار كرد. آخرين سخنراني از اين نشست ها به بررسي آراء فيلسوف و منطق دان بزرگ معاصر «ويليارد وان ارمن كواين»، اختصاص داشت كه دكتر «ضياء موحد» سخنران آن جلسه بود.

 
   ● نويسنده: ضياء - موحد

منبع: روزنامه - همشهری - تاريخ شمسی نشر 03/02/1382

 
 

«كواين» در سنت فلسفه تحليلي رشد كرده و همچنين از پراگماتيستهاي آمريكايي تأثير پذيرفته است. وي در نوشتن مقاله هاي فلسفي جنجال برانگيز، شهرت دارد. «دوحكم جزمي تجربه گرايي» از جمله مهمترين مقالات «كواين» به شمار مي رود. او در اين مقاله سعي كرده مفهوم گزاره هاي تحليلي و تركيبي را كه «كانت» وارد فلسفه كرده بود، نقد كند. كواين براي اين كار، ابتدا به توضيح اين دو مقوله پرداخت و سپس با تبيينهاي جديد نشان داد كه استفاده فيلسوفان پيش از او، از اين مفاهيم، تا چه حدي سطحي و بي دقت بوده است. دكتر «موحد»، استاد فلسفه و منطق، با «كواين» ارتباط مستقيم داشته است. از جمله آثار وي مي توان به «درآمدي بر منطق جديد» و «منطق موجهات» اشاره كرد. متن حاضر از خبرگزاري كار ايران گرفته شده است.


فلسفه تحليلي در ابتدا با سقراط آغاز شد. به اين ترتيب كه وي در مجامع حضور مي يافت و درباره مسائل گوناگون سؤال مي كرد. پس از سقراط، از ارسطو مي توان به عنوان فيلسوف تحليلي نام برد. پس از اين دوره ما با قرون وسطي، كه مقارن با دوره اسلامي و نهضت ترجمه است، روبه رو هستيم.


اگر چه قرون وسطي، دوره زوال انديشه و خاموشي چراغ علم در غرب است، اما در همين مقطع در جهان اسلام نهضت ترجمه مهمترين جريان فرهنگي دنيا به شمار مي رود. فارابي معلم دوم و ابن سينا هر دو در اين مرحله سنت تحليلي را حفظ كردند. فارابي، در زبان عربي واژگان فلسفه و منطق را ساخت. در قرن ۷ هجري قمري خواجه نصير در رصدخانه مراغه فعاليت مي كرد. اين جريان با فراز و فرودهاي آن در عصر رنسانس- نوزايي- بار ديگر شكوفا مي شود.


اگر چه اروپاييان در قرون وسطي، مطالب زيادي را از طريق ترجمه به زبان لاتين اخذ كردند؛ اما مورخان فلسفه غرب اين دوره را كم اهميت مي دانند. در حال حاضر گفته مي شود كه دلالت شناسي در قرون وسطي به واسطه آنچه در دوران اسلامي- ايراني در جريان بود، پيشرفت كرد. در رنسانس از «دكارت» به عنوان پايه گذار فلسفه نوين و فيلسوف تحليلي مي توان ياد كرد.


اوايل قرن بيستم در آلمان با «گوتلوب فرگه»، پايه فلسفه تحليلي جديد و «ادموند هوسرل»، پايه گذار پديدارشناسي مواجه مي شويم.


عده اي، از جمله «جان استوارت ميل»، معتقد بودند كه اعداد از عالم خارج و اشياء عيني انتزاع مي شود. وقتي به صورت خاص به استدلالهاي «استوارت ميل» توجه كنيم، بسيار حيرت انگيز است. اما وقتي با آراء «فرگه » به نظرات «ميل» نگاه كنيم، تعجب مي كنيم كه چگونه وي چنين استدلالهاي سخيفي را بيان كرده است.


مسأله در معني شناسي، شناخت دلالتهاي معنايي است. اين كه يك اسم خاص، چگونه بر مسماي خود دلالت مي كند؟ به نظر ساده مي آيد، اما جالب است كه بدانيد، چند دهه روي اين موضوع بحث شده است.


بايد توجه كرد كه اسم خاص و وصف خاص با يكديگر فرق مي كنند، مشخصه فلسفه تحليلي اين است كه مفاهيمي را اخذ مي كند و روي آنها متمركز مي شود. اين ويژگي بر خلاف فلسفه قاره اي است. به عنوان مثال، «ميشل فوكو» مفهوم قدرت را اخذ مي كند و آن را به رابطه معلم و شاگرد نيز تسري مي دهد. اما در فلسفه تحليلي چنين وسعت و ادعاي جهانشمولي ديده نمي شود. اصولاً فلاسفه قاره اي از جمله،  «هگل» و «لايب نيتس» به دنبال نظامهاي متافيزيكي بزرگ و گسترده هستند. البته گاه اين دو حوزه تلفيق مي شوند. مثلاً بخشي از كار «لايب نيتس» به فلسفه تحليلي باز مي گردد.


ريشه فلسفه تحليلي را در انگلستان مي دانند، اما «كارناپ» كه يكي از اعضاي اصلي حلقه وين است فيلسوفي تحليلي به شمار مي آيد. اصولاً تمامي فلاسفه حلقه وين در گرايش تحليلي جاي مي گيرند. در واقع بايد گفت، ريشه فلسفه تحليلي به آلمان بازمي گردد. گودل، كه بزرگترين منطق دان تاريخ است، نيز در سنت تحليلي جاي دارد. در اثناي جنگ جهاني دوم «كارناپ» از ترس نازيها به آمريكا گريخت. در سال ۱۹۳۲ «كواين» با او آشنا مي شود. از اين طريق «كواين» با جريان تحليلي حلقه وين پيوند مي خورد.


«كواين» مي گويد: چند هفته اي كه در «ورشو» اقامت داشتم، از لحاظ عقلي، مهمترين دوره زندگي من بود. بنابر اين «كواين» ميراث دار دو فيلسوف معتبر زمانه خود يعني «فرگه» و «كارناپ» است. البته «كواين» هر دو فيلسوف را نقد كرده است. وي معني شناسي «فرگه» و برنامه فلسفي «كارناپ» را زير سؤال برده است.


«كواين» در سال ۱۹۳۱ «برتراند راسل» را چنين توصيف مي كند: خيره كننده ترين مواجهه با بزرگي و ابديت.اما جالب است كه «كواين»، «راسل» را نيز نقد مي كند. بنابراين بايد توجه داشت كه فلسفه چيزي جز نقد نيست.


وي در سال ۱۹۳۷ مقاله ۱۱ صفحه اي خود را با عنوان بنياد نوين مي نويسد كه از نظر خود او مهمترين نوآوري اش در منطق است. بايد قبول كرد كه كارهاي وي در فلسفه منطق بسيار قوي و استوار است.


وي در سال ۱۹۴۸ مقاله اي با عنوان «در باب آنچه هست» را مي نويسد. او در اين مقاله نظريه «توصيفات راسل» را مطرح مي كند. نظريه «توصيفات راسل» مسأله وصف خاص است.


صورت مسأله اين است كه جملاتي هستند كه موضوعشان وجود ندارد. مثلاً  درباره اين جمله كه «پادشاه فعلي فرانسه رياضيدان است» سؤال اين است كه چنين جمله اي صادق است يا كاذب؟ پاسخ به اين سؤال براي ما مشكلاتي را ايجاد مي  كند؛ زيرا پادشاه فعلي فرانسه وجود خارجي ندارد.


«كواين» مثل افلاطوني را نيز نقد مي كند. مثلاً اگر رنگ سرخ در عالم مثل وجود داشته باشد، كدام سرخ مدنظر است. به هر حال طيف هاي گسترده اي از اين رنگ وجود دارد. بنابراين مثل رنگ سرخ در يك جهان ديگر وجود ندارد. اشتراك لفظي كه مبناي وجد خارجي نيست.


وي معياري براي هستي شناسي يك نظريه به دست مي دهد كه معيار پذيرفته شده اي است. اين جمله كه «بودن يعني، مقدار يك متغير بودن» بسيار معروف است. براي شناخت هستي شناسي يك نظريه بايد آن را به زبان مسأله اول منطق ترجمه كرد، سپس مقادير متغيرها را مشخص نمود. مقاديري كه متغيرها انتخاب مي كند، هستي شناسي يا موجود شناسي آن نظريه را تشكيل مي دهد. در سال ۱۹۵۱ كواين مقاله «دو حكم جزمي تجربه گرايي» را نوشت. وي در اين مقاله، موضوع «كارناپ» را به كلي ويران كرد. عده اي سعي دارند كه شباهتهايي بين كار «دريدا» و «كواين» پيدا كنند، اما اين كار اشتباه است. اگرچه هر دو فيلسوف، موجود شناسي را زير سؤال مي برند، اما موضعشان با يكديگر تفاوت دارد. دريدا ضد علم و فن آوري است، در حالي كه «كواين» يك فيلسوف طبيعت گراست، به اين معنا كه فلسفه را بدون علم غيرممكن مي داند. او بازمانده روشنگري است.


«دريدا» مرز بين زبان فلسفه و ادبيات را برمي دارد، اما زبان فلسفه و ادبيات آن طور كه «كواين» تصريح مي كند با يكديگر تفاوت دارد. كواين از عامه پسند شدن قضايا به شدت گريز داشت. وي تا وقتي كه زنده بود، تخصصي نوشت و تسليم زبان غيرفني و ادبي نشد. به واقع او يكي از صاحب سبكترين نويسندگان زبان انگليسي است. كساني كه توان انديشيدن منسجم را دارند، در طول زمان، عبارات و كلماتي را مي يابند كه به شكل جملات قصار در مي آيد. راسل و كواين از جمله اين فيلسوفان هستند.


اگرچه كواين با زبان، بازي مي كند و از اين نظر اديب به شمار مي رود، اما به طور كلي با منظور دريدا مخالف است. او در «دو رأي جزمي تجربه گرايي» منكر تقسيم بندي و تمايز بين گزاره هاي تحليلي و تركيبي مي شود. سابقه تفكيك بين گزاره هاي تحليلي و تركيبي به لايب نيتس مي رسد. البته كانت اين موضوع را به شكل امروزي آن بسط داده است.


خلاصه قضيه به اين صورت است كه بعضي از جملات به اعتبار معني لغات و خود زبان صادق هستند و بعضي ديگر به اعتبار جهان خارج صادق هستند. به عنوان مثال، اينكه متأهل كسي است كه همسر دارد، اين جمله را به اعتبار خود آن صادق است، پس تحليلي است. يعني محمول در موضوع مندرج است. اما صدق اين جمله را كه امروز در خانه هنرمندان جلسه اي برگزار مي شود جهان خارج مشخص مي كند، پس تركيبي است.


«كانت»، «فرگه» و «كارناپ» درباره اين موضوع بسيار كار كردند. از آنجايي كه آنها معتقد بودند، هر چيز از تجربه ناشي مي شود، اساس فلسفه خود را بر اين مقوله بنيان نهادند. اما بايد پرسيد، چرا جملات منطق و رياضي تا اين اندازه يقيني هستند و تجربي نيز نيستند؟ در پاسخ براي توجيه اين ايراد گفتند:  قضاياي منطق و رياضي، قراردادهاي زباني هستند و به چهار يا پنج طريق مي توان آنها را به جملات تحليلي تأويل كرد. بنابراين منطق و رياضي به دلايل زباني، صادق هستند. صدق ساير علوم را نيز از طريق تجربه مي توان مشخص كرد.


«كواين» اين مسأله را رد كرد و خط بطلان بر آن كشيد. وي معتقد بود كه زبان هميشه در عالم خارج، به شكلي مطرح است و بسياري از جملات علم تحليلي نيستند. بنابراين هميشه سهمي از جهان خارج در جملاتي كه به كار برده مي شود، وجود دارد.


«كواين» دقت ديگري نيز به خرج داد. او فرضيه فيزيكي را پيش بيني كرد. اگر پيش بيني موافق با عامل خارج باشد، فرضيه تأييد مي شود، در غير اين صورت، فرضيه رد مي شود. سخن انقلابي «كواين»  اين بود كه هر فرضيه مجموعه اي از جملات است كه شرايط اوليه نيز دارد و نتيجه گيري از فرضيه به كمك جملات ديگر در منطق و رياضي است. زيرا بدون منطق و رياضي نمي توان استدلال كرد و مسأله را حل كرد. بنابراين نبايد فقط به فرضيه توجه نمود و منطق و رياضي را ناديده گرفت.


در مقاله اي ديگر، «كواين» اظهار داشت: منطق و رياضي فقط قراردادهاي زباني نيستند، بلكه آنها نامزدهاي اول تحليل هستند. بنابراين او تفكيك بين گزاره هاي تحليلي- تركيبي را از ريشه بركند. پس اين بود كه كوانتوم مكانيك در مواجهه با مسائل عدم قطعيت، «منطق ارزشي» را پيشنهاد كرد.


همان طور كه ذكر شد، او مسأله موجود شناسي را در «دو حكم جزمي تجربه گرايي» مطرح كرد. وي تصريح كرد، براي تأويل جهان دو نظريه «جهان پديدارها» و «جهان فيزيكي» وجود دارد. ما در جايي با پديدارها و در جاي ديگر با اقسام فيزيكي مواجه هستيم. در جايي يكي مناسب است و در جاي ديگر ديگري كارآمد است.تفاوت بين موجود شناسي ها، در متافيزيك انديشه است.


وي مي خواست مرز بين علم و متافيزيك انديشه را محو كند. يعني مي گفت: تفاوتي بين خدايان اسطوره اي و اشياي فيزيكي نيست. ولي بعدها از نظر خود بازگشت و بر همان نظريه طبيعت گرايي باقي ماند. از جمله افرادي كه كمترين تغيير را در فكر خود داده، «كواين» است؛ زيرا در طول زمان مواضع خود را تحكيم كرده بود. «كواين» پايه هاي اصلي معناشناسي يا به عبارت بهتر موجود شناسي معناي «فرگه» را سست كرد و معنا را چيزي جز يك اسطوره محض و مبهم قلمداد نكرد. وي نظرات خود را در كتاب «كلمه و شيء» تأليف كرد.


وي منطق موجهات را قبول نداشت و من در كتاب خود، «منطق موجهات»، فصلي مفصل را به انتقادات «كواين» در ارتباط با اين موضوع اختصاص داده ام.

 

    775 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   عينيت 
●   فلسفه تحليلي 
●   فلسفه زبان 

افراد و مشاهير
●  كواين   ويلارد ون ارمان

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:03/02/1382
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب