باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز چهارشنبه 18 دي 1387 كاربران برخط 31 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
مصيبتي كه در انتظار استكبار است
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: حمید - مولانا

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

ظلم و بي عدالتي نيز حدي دارد و تاريخ نشان مي دهد كه بزرگترين دشمن ظالم، قساوت قلب و طمع بي حد و حصر او بوده است. اگر اين طور نبود امپراتوري روم، سلسله بني اميه، دستگاه مغول ها، جهانگشائي اسپانيا، مستعمرات انگلستان و فرانسه، و سيستم ابرقدرت شوروي هنوز پابرجا و پايدار بودند. امروز نيز استكبار جهاني و در رأس آن سياست هاي آمريكا و صهيونيسم در بن بست و بحران بزرگي قرار گرفته اند. چشم و گوش دولتمردان و افكار عمومي و دوربين رسانه ها متوجه كشتار و «حملات انتحاري» در آمريكا و فلسطين اشغالي شده است ولي از انتحار و خودكشي تدريجي نظام ها و سيستم هاي ملي و بين المللي استكبار كه نتيجه ظلم و بي عدالتي نامحدود آنهاست غفلت كرده ايم زيرا اينگونه مصيبت ها در آغاز به صورت بحران هاي نامرئي و غيرملموس بروز مي كنند.

در تاريخ معاصر و پس از جنگ جهاني دوم هيچ وقت مسلمانان و امت اسلامي اين همه تحت حملات و فشار و تجاوزهاي دولتمردان آمريكا و صهيونيسم نبوده اند. ولي اين حملات به مسلمانان دقيقا موقعي شدت پيدا كرده است كه استكبار غرب و شرق به طور كلي و نظام هاي آمريكا و صهيونيسم به ويژه با چهاربحران بزرگ كه زير ساخت هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي آنها را متزلزل كرده است روبرو شده اند: بحران تناقضات، بحران مشروعيت و اعتماد، بحران قدرت و بحران اراده شناخت و داوري صحيح درباره هريك از اين بحران ها مصيبت يا مصيبت هائي را كه در انتظار استكبار است روشن مي كند.

آيا پيماني هست كه صهيونيست ها آن را امضاء كرده و به آن وفادار مانده اند؟ آيا تفاوت اصلي در سياست جهاني بين دو حزب حاكم آمريكا، دموكرات ها و جمهوريخواهان و رؤساي انتصابي و دولتمردان آنها وجود دارد؟ چه تفاوت اصولي بين آريل شارون و بقيه رهبران صهيونيست موجود است؟ كسي كه امروز در يك اتاق بدون پنجره و به گزارش رسانه ها بدون آب و برق و بهداشت توسط تانك ها و قشون صهيونيست ها محبوس شده و با سرنيزه مي خواهند از او امضاي جديدي درباره «صلح» بگيرند همان عرفات و فردي است كه در ضيافت و مراسم رسمي كاخ سفيد در واشنگتن، كلينتون و نخست وزير اسرائيل، رابين، با او دست دادند. عرفات كه به مدت سه دهه «رهبر تروريست ها» ناميده مي شد پس از آن كه بخواسته هاي غرب تن داد از طرف آمريكا و صهيونيست ها رئيس و نماينده مشروع فلسطيني ها اعلام گرديد، «مرد سال» مجله تايم آمريكائي شد و جايزه نوبل در انتظارش بود. امروز عرفات مجدداً «دشمن اسرائيل» اعلام شده است و همه آن مهمان نوازي هاي «ماكياولي» آمريكا و اتحاديه اروپا و دوستي رؤساي جمهور و نخست وزيران غرب به فراموشي سپرده شده است. استكبار به حيات معقول اعتقاد ندارد و به ارزش هاي والاي انساني اهميت نمي دهد.

سال ها است كه صهيونيسم كوشش كرده است مشروعيت خود را در مفهوم «مظلوميت» قوم يهود پيدا كند. آمريكا نيز كه از خاتمه جنگ جهاني دوم تا امروز در حقيقت دنيا را اداره كرده است هميشه بر اين شعار تكيه كرده است كه چون رياست و سلطه گرائي جهاني مي خواهم، بنابراين بر حقم، مشروعيت اينگونه حقانيت در نيم قرن اخير برپايه ارزش هاي انساني و عالمگيري كه «ينگه دنيائي ها» دارا باشند، نبوده است بلكه براساس «آقائي» بودن و زير ساخت هاي عظيم فيزيكي اقتصادي، سياسي، نظامي و تكنولوژي بوده است. اين صيانت ابرقدرتي گاهي از طريق جنگ (جنگ هاي كره، ويتنام، آمريكاي لاتين، سومالي، خليج فارس، بوسني و هرزگوين، كوزوو، افغانستان)، زماني توسط تحريم هاي اقتصادي و اغلب با حمايت و پشتيباني از رژيم هاي ديكتاتوري، نظامي، پادشاهي و در صورت لزوم با كودتاهاي نظامي و مدني به مرحله اجرا درآمده است. سيستم سازمان ملل نيز كه براي مدتي با همايش هاي خود به اين سلطه گرائي مشروعيت مي بخشيد اخيرا به طور كامل در سايه خودخواهي تنها ابرقدرت روز كنار گذاشته شده است. جالب اينكه رئيس جمهور آمريكا و نخست وزير اسرائيل هر دو بدلخواه خود «جنگ طولاني» را اعلام كرده اند. هر دو در سرزمين هاي اسلامي و با مسلمانان طرف شده اند. هر دو از عدم اعتماد مردم، از بحران مشروعيت سياسي، و از عدم بقاء خود رنج مي برند. مهم تر از همه اينكه سياست هاي سال هاي اخير آنها، رژيم هاي محافظه كار و مورد حمايت و اعتماد واشنگتن و تل آويو را در دنياي عرب و مسلمان با بحران هاي داخلي عميقي مواجه كرده است و آمريكا و صهيونيست ها نمي دانند چگونه از اين بن بست خود را رهائي بخشند. بزرگترين تحولات و تلاطم و تغييرات در آينده از داخل رژيم هاي ملي خواهد بود.

امروز يكي از بزرگترين شكافي كه بين غرب و اسلام وجود دارد و منبع بسياري از مصيبت هاي عصر ما شده است مفهوم حقيقي قدرت و اراده است. منابع قدرت براي غرب و متفقين آن و غرب گرايان، تغييرپذيرند و از جنبه فلسفي و سياسي برپايه افكار افرادي مانند ماكياولي وهابز بنا شده است. همان طوري كه بارها در نوشته هاي خود استناد كرده ام، اين معناي قدرت، توانائي كاربردي خود را از دست داده است و از جنبه معرفت شناسي با جهان بيني قدرت در اسلام و با واقعيات عصر حاضر تطابقي ندارد. توپ و تفنگ، نفت و طلا، ماشين و تكنولوژي تنها منابع قدرت نيستند. از جنبه اسلام قدرت حقيقتي است باارزش ذاتي و همان طوري كه مرحوم استاد علامه محمدتقي جعفري به خوبي در تبيين قدرت حسيني فرمودند: «قدرت ذاتاً جلوه اي از حق است... و قدرت هرگز در مقابل حق صف آرائي نمي كند و باطل نيز هرگز توانائي روياروئي و به اصطلاح، جنگ تن به تن با حق را ندارد.» بنابراين، اين «حاميان حق و حاميان باطل هستند كه براي مبارزه رودرروي هم قرار مي گيرند، نه خود قدرت و حق و باطل.»

منابع غيرملموسي نيز مانند علم و باورها و اعتقادات قدرت را تجلي نمي كند مگر آنكه اينگونه پديده ها با اراده همراه شود. معناي اسلامي قدرت و اراده بود كه انقلاب اسلامي ايران و رهبر عاليقدر آن امام خميني(ره) را قدرتمند ساخت و دقيقاً عدم وجود اينگونه منابع اراده است كه خلأ بزرگي در دنياي امروزي به وجود آورده است. كشت و كشتار مسلمانان و قلدري نظامي و خشونت هاي امروزي دليل وجود قدرت نيست بلكه كمبود و حتي عدم وجود آن است. سؤال اصلي اينست كه قدرت از آن كيست: دختر جواني كه خود را براي آزادي و وحدت قرباني و شهيد مي كند يا ژنرالي كه براي حفظ نظام خود سرگرم سركوب انتفاضه است؟ تروريسم چيست؟ تروريست كيست؟ شهيد كيست؟ حق و باطل كدامند؟ تعريف و معناي آن در نظام جهاني امروز چيست؟

دقيقاً يك دهه قبل در آستانه فروپاشي شوروي و جنگ خليج فارس بود كه جورج بوش ارشد، پدر رئيس جمهور كنوني، كه بر مسند رياست تكيه كرده بود «منشور و دكترين نظام جديد جهاني» را در چهار اصل به شرح زير اعلام كرد: (1)حاكميت ملي، يعني هيچ كشوري نمي تواند اختيارات و آزادي خود را تسليم نظام و كشور ديگر كند، (2)احترام به قانون، يعني مقررات بين المللي و نه جنگ بايد بر نظام جهاني حاكم باشد، (3)مذاكرات و مسالمت، يعني اختلافات بايد بين طرفين به حالت تساوي و با گفت وگو حل وفصل شود و نه تجاوز و زور، و بالاخره (4)حقوق بشر، يعني اعتقاد و احترام به حقوق ديگران. نظام حاكم جهاني امروز، سياست هاي متداول آمريكا و صهيونيست ها كاملاً در نقطه مخالف اين اصول ادعائي قرار دارد. از همه بالاتر دول كشورهاي اسلامي و عربي، همانند سياست ها و تجربه هاي گذشته خود، در مقابل تجاوزاتي كه به امت اسلامي مي شود عملاً ساكت بوده و بدين ترتيب به بحران مشروعيت و فروپاشي تدريجي خود مي افزايند.

 

    195 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   استكبار (8)
●   نظم نوين جهاني (77)
●   صهيونيسم (242)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:22/05/1381

تاريخ شمسی نشر:00/00/1381
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب