باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز چهارشنبه 18 دي 1387 كاربران برخط 41 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ليبرال دمكراسي يعني هيچ براي ديگران
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


لئون كاس، متخصص بيوتكنولوژي و استاد علوم اجتماعي در دانشگاه شيكاگوست ; كاس كه از مهمترين آثار او مي توان به «چالشهاي زيست فناوري» و «آغاز حكمت ; مطالعه و تعمق در آفرينش» (فري پرس 2003) اشاره كرد ، از جمله نظريه پردازاني است كه معتقدند تمدن مدرن كه تمام هم و غم خود را بر بقاي نفس و توسعه لذت بنا كرده ، اكنون به مرحله تخريب نفس قدم نهاده است.

لئون كاس مي گويد اين كه پيشرفت مبتني بر فناوري را معيار همه تحولات سياسي ، اقتصادي و فرهنگي بدانيم ، ما را به جايي مي برد كه جز تبديل انسان به ماشين نتيجه نخواهيم گرفت.

كاس از منتقدان جدي ليبرال دمكراسي است و معتقد است ليبرال دمكراسي محصول عقل ابزاري تمدن مدرن است ; چيزي كه انسان را وامي دارد تنها به فكر خود و منافع خودش باشد; پديده اي خطرناك كه به مرگ جامعه و نهايتا مرگ انسانيت خواهد انجاميد.

گفتگوي پيش رو توسط نشريه «چشم اندازهاي جديد» با لئون كاس انجام گرفته و متن اصلي آن در پايگاه اينترنتي نشريه مذكور موجود است.

 

منبع: روزنامه - جام جم

   ● نام گفت و گو شونده: لئون - كاس

مترجم: مجيد - پيره

 
 

شما هنگام مواجهه با مرزهاي جديد دانش ، (مثل مهندسي ژنتيك) به سفر آفرينش در كتاب مقدس رجوع كرده ايد تا حكمت را از آنجا بيابيد. چرا؟

در شرايط كنوني ما نياز مبرمي به حكمت داريم ، چيزي كه مدتهاست فكر مي كنيم ديگر به آن نيازي نيست. عقل روشنگرانه عصر حاضر، نسبت به حكمت با شكاكيت مي نگرد; اين عقل و دانش ابزاري ، دانش وسايل و ابزارهاست نه غايتها و وقتي غايتي وجود نداشته باشد، حكمتي هم وجود نخواهد داشت.

دانش امروز و فرزندش فناوري ، قدرت فراواني براي ما به ارمغان آورده است ; چنان كه در آغاز قرن 21 به ما امكان داده است حتي انسانيت را هم متحول كنيم.

اما اين دانش و فناوري نمي تواند براي هدايت و كنترل خودش معيار و ملاكي تعيين كند; اينجاست كه ما نيازمند حكمتيم.

حكمت را نمي توان با دانش ابزاري به دست آورد; بلكه آن را بايد از جايي والاتر فراهم كرد. حكمت چيزي است كه به ما امكان مي دهد مدت را كنترل كنيم. قدرتي كه فناوري و دانش در اختيار ما قرار مي دهد.

از ديدگاه من ، اين حكمت را تنها مي توان از طريق كتب مقدس به دست آورد. آنجاست كه مي توان فهميد هدف از آفرينش انسان چيست و مسير كمالش چه مسيري است.

مدتي است كه در دانشگاه «سفر پيدايش » را تدريس مي كنم ، اما نه به عنوان متني تاريخي بلكه به عنوان حقيقي كه مي تواند ما را در يافتن امروز و فردايمان راهبري كند.

شما دنياي مدرن را به دنياي بابل تشبيه كرده ايد; جايي كه هر نوع امكان پيشرفت و تمدن و رفاه وجود داشت ، اما خودش به نابودي خودش كمك مي كرد.

ساكنان بابل به هيچ چيز فراتر از خودشان نگاه نمي كردند. آنها فقط به زير پايشان و به آنچه خودشان ساخته بودند مي نگريستند. آنها مردمان قدرتمندي بودند كه فقط توليد مي كردند و مصرف ، اما براي كنترل اين توليد و مصرف ، براي استفاده صحيح از اين قدرت معياري در اختيار نداشتند.

وضعيت امروز ما هم چنين وضعي است ; ما در عصر اطلاعات زندگي مي كنيم ، اما جايگاه دانش در اين اطلاعات كجاست؟ جايگاه حكمت در دانش كجاست؟ ما حتي «زندگي » را در زندگي كردن كم كرده ايم.

ما فكر مي كنيم در جامعه اي زندگي مي كنيم كه زندگي ، آزادي هاي فردي ، سلامت و امنيت ما را تضمين مي كند; اما وقتي معناي زندگي و سلامت و آزادي و امنيت را از دست داده ايم ، چگونه درباره آنها تضمين مي خواهيم و چه كسي مي تواند به ما تضمين بدهد.

در نظام دمكراسي مصرفي كه مبتني بر جهان بيني علمي است ، سلامت زندگي البته تنها به معناي حداقلي آن ، يك «بت جديد» است.

اگر تنها يك معيار در جامعه مصرفي وجود داشته باشد، آن معيار افزايش سلامت يا بقاي نفس است.

 

شما درباره اين جامعه مصرفي چه نظري داريد؟

همان طور كه ايوان ايليچ مي گويد: اين نوع از تقليل گرايي يا كاستن از ابعاد انساني بدين صورت است كه بشر را از مرتبه تجلي خداوند تا مرتبه حيوانيت پايين مي كشد.

زيست شناسي جديد زندگي را از اسپرم در رحم تا گورستان مديريت مي كند، اما صرفا به ابعاد حيواني او نظر دارد.

آلدوي هاكسلي در «دنياي نو» مي گويد: افزايش سلامت در مقابل افزايش بي اخلاقي محصولاتي است از فناوري زيستي ; چيزي كه براي ما تنها نوعي از شادي مجازي را به ارمغان آورده است ; آيا شما با اين تعبيرات موافقيد؟

شما به يك تغيير مهم فرهنگي اشاره كرديد ; فناوري جديد ما را به سمت بي اخلاقي در زندگي شخصي سوق مي دهد ; تنها «امر خيري » كه اكنون هر كسي با آن موافق است سلامت فردي است ; زندگي ، سلامتي و طول عمر، آن هم تنها براي خودمان ، تنها چيزهاي مطلوب امروز است.

با افول اعتقاد به حيات ديگر و افزايش اين اعتقاد كه تنها حيات مادي ، نمونه حيات است و آخرتي وجود ندارد، ميل به حفظ اين حيات و از دست ندادنش بسيار شدت يافته است.

اكنون ما از مرگ بيش از هر زمان ديگري مي ترسيم و به اين زندگي بيش از هر زمان ديگري دلبسته شده ايم.

متاسفانه تنها چيزي كه همه ما درخصوص آن موافقيم ، سلامت بيشتر، عمر طولاني تر و پرهيز از سختيهاست ; به اين ترتيب پايبند نبودن به اخلاق ، به زندگي همه ما سرايت كرده است.

اين پديده كه نسل مصرف كننده امروز براي جلوگيري از مرگ خودش به مصرف منابع مربوط به نسل آينده روي مي آورد و آن را با ولع مصرف مي كند، تصادفي نيست: چنين فكري دشمن كودكان و نسلهاي بعد است ; به همين دليل است كه مي بينيم در كشوري مثل ايتاليا نرخ زاد و ولد به ازاي هر زن تنها 2/1 كودك است. اين يعني رشد منفي.

اكنون ما درك مي كنيم كه چرا خداوند به انسان دستور داده موجودي مفيد و چندكاره باشد و دستور نداده كه تنها نفس بكشد يا تنها به خوردن مشغول باشد.

سيطره جامعه مصرفي برخلاف تمام تجربه هاي قبلي بشر و مذاهبي است كه مي گفتند: در مصرف صرفه جويي كنيد تا كساني كه بعدا مي آيند چيزي براي مصرف داشته باشند.

از نظر سياسي اين فكر كه هر كسي تنها بايد به خود و نيازهايش و رضايت مندي خودش در زمان حال توجه كند، از مهمترين ويژگي هاي ليبرال دمكراسي است ; اين انديشه ظاهرا براي تامين خواسته هاي مردم آزاد طراحي شده ، اما حقيقت آن است كه اين نوع تفكر به طور بالقوه ، از اين ظرفيت برخوردار است كه جامعه و موسساتش را به طور كلي نابود كند.

نبايد فكر كنيم كه همه چيز به همين سادگي است كه بگوييم زندگي خوب است و مرگ بد و ديگر چيزها ممكن است شما بيش از اين تمايلي به زندگي نداشته باشيد، ولي همه علي السويه هستند.

باز هم از ديدن مرگ ديگران متنفر باشيد. اين چيزي است كه من در اين سن و سال خوب درك مي كنم ; اما بسياري نمي خواهند آن را بپذيرند. ذهنيت مصرف گرايي اكنون توسط صنايع بزرگ دامن زده مي شود ; براي مثال بيش از يك سوم توليد ناخالص داخلي ايالات متحده صرف هزينه مراقبت هاي بهداشتي مي شود و بنابراين ، حتي اگر كسي بخواهد كنترل سياسي را در جامعه اي كه فناوري در آن مسلط است به دست آورد، ديگران مي گويند: اگر او مراقبت هاي بهداشتي را افزايش مي دهد، اجازه دهيد اين كار را به عهده بگيرد.

 

آيا همين تمايل اكثريت به دمكراسي مصرفي نيست كه دنياي مدرن را براي ما به ارمغان آورده است؟

دنياي مدرن ظاهرا تلاشي بود براي نگاه عقلاني به عمق طبيعت بشري. اما اين عقلانيت يك نوع عقلانيت محدود بود. اين پديده از آنجا شكل گرفت كه انسان فكر كرد حيات انساني نه از طريق حكمت بلكه از طريق ژن ها كنترل مي شود.

دنياي مدرن به دنبال نوع خاصي از شادي بود و اين شادي را از نبود غم مي فهميد و مي كوشيد با كمك هيجانات كاذب و مواد دارويي كه چنين حالتي را به وجود مي آورند، آن را تشديد يا ايجاد كند.

در دنياي مدرن ، چنين پنداشته مي شود كه بيماري و فقر محدود و حتي از جنگ جلوگيري مي شود. آنها به انسان اين گونه القا كرده اند، اما در حقيقت معناي انسانيت را شكسته اند ; براي همين است كه ديگر دوستي ، عشق ، هنر، از خودگذشتگي و علم وجود ندارد.

با نگاه به زندگي امروز خودمان درمي يابيم كه به سمت چنين دنيايي در حركت هستيم. اين نتيجه منطقي پروژه انسان مدرن است. البته اميدهايي هم وجود دارد; احساس جديد شكنندگي و ضعفي كه پس از يازدهم سپتامبر در جامعه امريكا به وجود آمد، به منزله ارزشمند شدن دوباره اهميت «پيوندهاي خانوادگي» و رشد تفكرات مذهبي ، همگي نشان دهنده اهميت يافتن دوباره اخلاق هستند.

پيشرفت مهندسي ژنتيك باعث مطرح شدن دوباره همه سوالات مرتبط با ريشه و شخصيت انساني از ديدگاه مذهبي شده است. شايد بزرگترين تناقض اين باشد كه حرمت و تقدس كه از ويژگي هاي تفكر ديني است ، اينك از تجربه هاي سكولار سرچشمه مي گيرد و تصوير معاد از گونه هاي جديد حيات استنباط مي شود. آيا شما نشانه هاي چنين تفكري را مشاهده مي كنيد؟

بله ، وقتي مي شنوم كه مردم مي گويند آموخته هاي دانشمندان مي تواند به عميق ترين نيازهاي روح انسان پاسخ دهد، به آنها مي گويم در اشتباه هستند.

نكته جالب اين است كه در 3 دهه اخير سوال راجع به علايق مذهبي در ميان جوانان بسيار زياد شده است. آنها نيازهاي مختلف روحي دارند و تفكر علمي كه فقط به دنبال كالاهاي مادي است ، نمي تواند اين نيازها را پاسخ دهد.

بسياري از اينها فرزندان عصر شكاكيت هستند و والدينشان ابتدا داراي اعتقادات مذهبي بودند و بعدا به اصالت تجربه يا يكي ديگر از مكاتب عصر روشنگري روي آورده اند. اما اين جوانان احساس مي كنند تفكر مسلط در فرهنگ سكولار ما، عمق و ارزشي را كه آنها به دنبالش هستند، ارائه نمي دهد.

طبيعت بسيار شكوهمند است و اين شكوهمندي مملو است از احترام به عظمت و زيبايي آن. ذهن انسان توانايي خلقي اين چنيني ندارد. وقتي يك قسمت از يك موجود دريايي را زير ميكروسكوپ مشاهده مي كنيم ، خود را در حضور يك قدرت بزرگ احساس مي كنيم ، نه اين كه مثل انديشمندان عصر روشنگري آن پديده را تحت كنترل خودمان بپنداريم. شما نمي توانيد به اين موجود به عنوان يك ماشين نگاه كنيد; بلكه عالمي را در مقابل خود مي بينيد.

اخيرا گزارش شده كه دانشمندان چيني موجودي تركيبي از خرگوش و DNA انساني ساخته اند. ما چگونه مي توانيم بگوييم اين كار خوب است يا بد.

پاسخ به اين سوال كار سختي است ; وقتي شما به دنبال حفظ شخصيت انساني هستيد، بايد خطي ميان انسان و حيوان ترسيم كنيد و مراقب باشيد اين خط از بين نرود.

اگر شما به شخصيت كودكي كه به دنيا مي آيد احترام بگذاريد، اين حق را كه او مي تواند داراي پدرومادر طبيعي باشد ناديده نمي گيريد و تنها به يكي از آنها محدودش نمي كنيد.

اگر شما حتي به شخصيت اساس زندگي انسان احترام بگذاريد، سلولهاي انساني را در يك حيوان قرار نمي دهيد تا ببينيد چه اثري خواهد داشت. شما خرگوش را با انسان تركيب نمي كنيد.

گفته شده كه هنوز يك توجيه وجود دارد; شايد شما DNA انسان را با ژن خرگوش تركيب كنيد تا بتوانيد برخي بيماري هاي انساني را درمان كنيد.

ما بعضي از ويروس ها را در بدنمان جاي مي دهيم ، ولي هنوز انسانيت مان را همراه داريم ; بايد ببينيم چه چيزي انسانيت را حفظ مي كند. وجود سپيده دم بدين معني نيست كه روز و شب دو چيز متفاوت نيستند; ما بايد براي يافتن اين مرزها جستجو كنيم.

ما تلاشهايي را براي كنترل فناوري زيستي شروع كرده ايم. اما نياز است كه اينها به صورت يك روال در آيد; جامعه بايد به صورت كلي پيگير اين مطالب باشد; اين يك وظيفه سياسي است.

 

همراهي با تغييرات

تيلارد دي چاردين فكر مي كرد. فناوري مرحله بعدي انسانيت را براي ما فراهم خواهد كرد، زيرا انسان ها را در يك بدن واحد جمع مي كند; او فكر مي كرد ما بايد با تغييراتمان همراه باشيم.

در عصر اطلاعات و فناوري زيستي پيترساتر جيك نيز معتقد بود انسانيت مجبور است در مقابل تغييراتي كه همراه فرهنگ مدرن به وجود آيد تمكين كند. در اينجا انسان تنها به يك سيستم منفعل محدود مي شود. كه طبق فناوري و اطلاعات موجود عمل مي كند.

هيچ فرد دوستدار انسانيت ، از تغيير انسان به يك ماشين كه هيچ انتخابي ندارد، خوشحال نخواهد شد. اين يك فكر ساده لوحانه است كه هر تغييري ، پيشرفت را به همراه خود مي آورد.

همه تغييرات براي بهتر شدن نيست ، مگر اين كه شما براي من دليلي بياوريد كه چيزي كه ايجاد مي شود، بهتر خواهد بود.

ما بايد همواره طوري عمل كنيم كه مطمئن باشيم آينده اي براي انسان ها وجود خواهد داشت.

 

    166 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   دموكراسي ليبرال (48)
●   مصرف گرايي (20)

دسته
●  متن / گفت و گو

رسته :3

تاريخ ارسال:18/04/1384

تاريخ شمسی نشر:18/04/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب