از جمله مباحث جالب كتاب حاضر، بحث راجع به علوم مديريتى مىباشد. اين بحثبويژه براى جامعه ما از دو جهتحائز اهميت است: اولا، جامعه انقلابى و جوان ما درصدد پىريزى سازمان ادارى متناسب با ارزشهاى خودى و در عين حال كارآمد است.
ثانيا، بحث توسعه و انتخابالگويى براى آن، در شرايطى كه برنامههاى زيربنايى توسعه اقتصادى، فرهنگى، سياسى و اجتماعى تنظيم و اجرامىشود،بسيارجدى وضرورى است. هرچند نمىتوانمنكرضرورت توسعه فىالجمله شد،لكن هرگونه خودباختگى و بىپروايى در مقابل الگوهاى توسعه غربى بسيار مهلك خواهد بود. آقاى مكنتايردراين بخش، متفكران و برنامهريزان را به تاملى جدى پيرامون كارايى و علمى بودن نظريههاىمديريتىوشيوههاىتوسعهفرامىخواند. البته، به سختى مىتوان نظامهاى ادارى و نظريههاى مديريتى را مطلقادستخالى دانست. اما،به هرحال، نقد وى جدى است و حداقل بايد موجب اعتدال و اجتناب از شتابزدگى گردد.
ماهيت تعميمهاى علوم اجتماعى
در صورتى مىتوان تخصص مديريتى را توجيه نمود كه علوماجتماعى را قادر بر ارائه تعميمهاى قانونوار (۱) با قدرت پيشبينى زياد بدانيم و دقيقا همين برداشت از علوماجتماعى به مدت دو قرن بر فلسفه علوماجتماعى حاكم است. از عصر روشنگرى تااگوستكنت و ميل، و از آنها تا همپل، ديدگاه متعارف اين است كه هدف علوماجتماعى،تبيين پديدههاىاجتماعى از راه فراهم آوردن تعميمهاى قانونوار است. به عبارتديگر، سعى بر اين است كهالگوى علومطبيعى رادر علوماجتماعى كاملا اعمال كنند. اما، بايد اذعان نمود كه علوماجتماعى حتى يك تعميم قانونوار را كشف نكردهاند.
در اينجا، اين سؤال مطرح مىشود كه چرا عالمان اجتماعى با درك عدم قدرت خويش بر ارائه تعميمهاى قانونوار با فلسفه متعارف علوماجتماعى به مخالفتبر نمىخيزند؟ پاسخ اين است كه ايشان دريافتهاند كه اگر به عدم قدرت خويش بر ارائه تعميمهاى قانونوار اعتراف كنند و درنتيجه، عجز خويش از پيشبينى نتايجسياستهاى بديل را بپذيرند، موقعيت ايشان به عنوان متخصصين مشاور حكومتيا شركتهاى خصوصى در معرض خطر قرارمىگيرد.
بنابر اطلاعات موجود، سابقه عالمان اجتماعى در مقام پيشبينى خيلى بد است. هيچ اقتصاددانى «ركودتورم» (۲) ) دهه هفتاد را پيشبينى نمىكرد. نويسندگان نظريههاى پولى آشكارا در پيشبينى صحيح نرخهاى تورم ناكام ماندند. بررسىهاى انجام شده توسط دى.اسميث (۳) و جى.اش (۴) درمقاله «پيشبينى توليد ناخالص ملى، نرخ تورم و موازنه تجارى: عملكرد سازمان توسعه و همكارى اقتصادى» كه در سال ۱۹۷۵ منتشر شد، نشان مىدهد كه پيشبينىهاى انجام شده توسط سازمان توسعه و همكارى اقتصادى (OECD) ، براساس پيچيدهترين نظريههاى اقتصادى از سال۱۹۶۷ تا زمان انتشار مقاله، كمتر از پيشىبينىهاى انجام شده بر اساس روشهاى عرفى موفق بوده است. مىتوان مثالهاى زيادى، در مورد عبثبودن پيشبينىهاى اقتصاددانها، بيان نمود. در مورد جمعيتنگاران، وضع ازاين هم بدتراست. البته جاى خوشبختى است كه لااقل اقتصاددانها و جمعيتنگاران پيشبينىهاى خود را به نحو منظمى ثبت كردهاند. اما، بيشتر جامعهشناسان و عالمان سياست هيچ ثبت (ركورد) منظمى از پيشبينىهاى خود فراهم ننمودهاند. اين امر جالب است و دايتر سنگهرز (۷) در مجله علوم (مارس۱۹۷۱) شصت ودو دستاورد عمده علوماجتماعى شمرده شده است، ولى حتى در يك مورد هم قدرت پيشبينى نظريههاى مذكور به نحو آمارى ارزيابى نشده است. اين در واقع، احتياطى استخردمندانه!
به اين چهار تعميم بسيار جالب در حوزه علوماجتماعى توجه كنيد:
مورد نخست، نظريه معروف جيمس. سى. ديويس (۸) است. وى، معتقد است كه همچون انقلاب فرانسه، هر انقلابى، زمانى اتفاق مىافتد كه به دنبال مرحلهاى از افزايش انتظارات مردم و تا حدى تامين اين انتظارات، مرحلهاى واقع مىشود كه در آن، انتظارات همچنان افزايش مىيابد و لكن تامين نمىگردد.
مورد دوم، تعميم اسكار نيومن (۹) است كه به موجب آن نرخ جرائم در ساختمانهاى بسيار بلند با افزايش ارتفاع ساختمان تا طبقه سيزدهم افزايش مىيابد، اما از طبقه چهاردهم به بعد، نرخ جرائم ثابت مىماند.
مورد سوم، كشف اگون بيتنر (۱۰) در مورد تفاوتهاى ميان درك مفاد و محتواى قانون تجسم يافته در كار پليس و درك همان مفاد و محتو در كار دادگاهها و وكلا است.
مورد چهارم،ادعاى روزالين و ايوو فايربند (۱۱) در اين باره مىباشد كه پيشقدمترين و عقبترين جوامع در تجدد، برخوردار از بيشترين آرامش و كمترين ميزان خشونت مىباشند، در حالى كه، جوامع در ميان راه (به سمت تجدد) بيش از همه در معرض ناآرامى و خشونتسياسى هستند.
اين چهارتعميم، مبتنى برتحقيقات ممتازى هستند و شواهد فراوانى آنها را تقويت مىكند.
اما، آنها در سه ويژگى مهم مشتركند.
ويژگى اول، همگى داراى مثالهاى نقضى پذيرفته شدهاى هستند و لكن بهنظر نمىرسد پذيرش اين نقضها به هيچ وجه موقعيت اين تعميمها را متزلزل سازد. برخى نقادان بيرونى رشتههاى علوماجتماعى مانند والتر لكوئر (۱۲) اين نقضها را دليل بر طرد اين تعميمها و رشتههايى از علم دانستهاند كه آن قدر سست و پرتسامحاند كه در درون خويش، هم اين تعميمها و هم موارد نقص آنها را مىپذيرند. لذا لكوئر انقلاب۱۹۱۷ روسيه و انقلاب۱۹۴۹ چين را ابطال كننده تعميم ديويس و خشونتهاى سياسى در آمريكاى لاتين را ابطال كننده ادعاى روزالين و فايربند مىداند. جالب اين كه خود دانشمندان علوم اجتماعى نوعا موضع مدارا آميزى را نسبتبه مثالهاى نقضى اتخاذ مىكنند كه هم با موضع دانشمندان علوم طبيعى و هم با موضع فلاسفه علم پويرى بسيار متفاوت است.
مىباشند، بلكه دامنه (۱۴) آنها نيز معلوم نيست، يعنى نمىتوان گفت كه آنها در چه شرايطى صادقند. در معادله قانون گازها راجع به فشار، درجه حرارت و حجم، ما نه تنها مىدانيم كه آنها در مورد تمام گازها صادقند، بلكه دامنه آنها نيز تاكنون دائما مورد ارزيابى قرار گرفته است. اينك ما مىدانيم كه آنها در مورد تمام گازها در هر شرايطى صادقند، مگر گازهايى كه داراى درجه حرارت خيلى پايين و فشار خيلى بالا باشند. اما، هيچ يك از چهار تعميم علوماجتماعى با چنين ضمايمى مطرح نشده است.
ويژگى سوم، اين است كه اين تعميمها، بر خلاف تعميمهاى قانون وار در فيزيك و شيمى، مستلزم هيچ مجموعه تعريف شدهاى از شرطيههاى خلاف واقع نيستند. (۱۵) ما نمىدانيم كه آنها را چگونه به نحو منظمى بر موارد مشاهده نشده يا فرضى تطبيق كنيم. لذا اين تعميمها هر چه باشند، قانون نيستند.
متفكران عصر روشنگرى بهگونه خامى همپلى بودند. تبيين، از نظر ايشان عبارت بود از بهكارگيرى تعميمى قانونوار در مورد امرى در گذشته. پيشبينى، عبارت بود از بهكارگيرى تعميمى مشابه در مورد امرى در آينده. در اين سنت كاهش ناكاميها در مقام پيشبينى نشانه پيشرفت علم است. مطابق اين ديدگاه، يك انقلاب يا جنگ پيشبينى شده براى يك عالم سياسى و تغيير پيشبينى نشده نرخ تورم براى يك اقتصاددان همانقدر شرمآور است كه كسوفى پيشبينى نشده براى ستاره شناس شرمآور است. اما، متاسفانه در عمل چنين نبوده است.
برخى، ضعف علوم اجتماعى را چنين توجيه كردهاند كه علوم انسانى هنوز علوم جوانى هستند. نادرستى اين سخن آشكار است و در واقع، علومانسانى به اندازه علومطبيعى از قدمتبرخوردارند. برخى گفتهاند كه در فرهنگهاى جديد تواناترين افراد جذب علوم طبيعى مىشوند و تنها كسانى سراغ علوم اجتماعى مىروند كه از توانايى كافى براى علوم طبيعى برخوردار نيستند. يك بررسى در سال ۱۹۶۰ ميلادى درباره ضريب هوشى افرادى كه در خواست دكترا در رشتههاى مختلف را تكميل كردند حاكى از اين بود كه دانشمندان علوم طبيعى به مقدار قابل توجهى باهوشتراز دانشمندان علوماجتماعى مىباشند. اما، بهنظر من همانطور كه در مورد هوش و استعداد كودكان محروم نمىتوان بر اساس ضريب هوشى قضاوت نمود، در اين مورد نيز قضاوت درست نيست.
اما، ديدگاه ماكياولى با سنت عصر روشنگرى متفاوت است. ماكياولى، همچون ديگر متفكران عصر روشنگرى معتقد بود كه تحقيقات ما بايد مبتنى بر تعميمهايى باشد كه بتواند قواعد لازم را براى فعاليت روشنگرانه فراهم نمايد. اما، علاوه برآن، او معتقد بود كه عامل «بخت» را نمىتوان از زندگى انسان حذف نمود. ممكن استبا در اختيار داشتن بهترين مايه ممكن از تعميمها، در روز واقعه يك نقض پيشبينى نشده و غيرقابل پيشبينى ما را ناكام سازد. ما مىتوانيم با پيشرفت دانش از سيطره اين الهه بدخواه (fortuna) (۱۶) بكاهيم، ولى نمىتوانيم از آن كاملا خلاصى يابيم.
چهار عامل، براى پيشبينى ناپذيرى منظم امور انسانى وجود دارد. عامل نخست، مربوط به مواردى است كه در آن بنا است تا مفهومى كاملا جديد (۱۷) ابداع شود. هر اختراع يا كشفى كه مبتنى بر پردازش مفهومى كاملا جديد باشد، غير قابل پيشبينى است، زيرا براى پيشبينى بايد همان مفهومى را كه بنا است در آينده كشف يا اختراع گردد، اينك باز نمود. بهطور مثال، فرض كنيد من و شما در عصر حجر راجع به آينده گفتگو مىكنيم. من پيشبينى مىكنم كه در ظرف ده سال آينده كسى «چرخ» را اختراع خواهد كرد. شما مىگوييد: چرخ! چرخ چيست؟ آنگاه من سعى مىكنم تا با زحمت كلماتى را بيابم كه براى اولين بار دوره، پره، توپى و محور را توضيح دهند. سپس، من ناگهان متوجه مىشوم كه هيچكس نمىتواند چرخ را اختراع نمايد، زيرا من الان آن را اختراع كردهام. به عبارت ديگر، اختراع قابل پيشبينى نيست، زيرا پيشبينى يك چيز مبتنى بر بيان چيستى آن مىباشد و بيان چيستى، همان اختراع است.
دومين عامل پيشبينىناپذيرى منظم، اين است كه ناتوانى هر فاعلى در پيشبينى آينده خويش، موجب پيدايش عامل ديگرى براى پيشبينىناپذيرى در عالم اجتماع مىگردد. وقتى من هنوز تصميم نگرفتهام كه كداميك از دو يا چند عمل بديل را برگزينم، نمىتوانم آينده خود را پيشبينى كنم. آينده من از ديدگاه خودم، ممكن است تنها مجموعهاى از بديلهاى دائما منشعب شونده باشد كه در آن تعداد احتمالات بطور تصاعدى بالا مىرود. ممكن است گفته شود كه يك ناظر مطلع از خصوصيات من و داراى مايه لازم از تعميمها، درباره افراد شبيه من مىتواند آيندهام را پيشبينى كند. لكن اين مطلب درست نيست، زيرا او نيز نمىتواند آيندهاش را پيشبينى كند و لذا نمىتواند پيشبينى كند كه تا چه حد بر تصميمات ديگران (از جمله من) اثر خواهد گذاشت. پس، آن ناظر از آن جهت كه نمىتواند تاثير افعال آينده خويش را بر تصميمگيرى آينده من پيشبينى كند، قادر نيست افعال آينده مرا بيش از افعال خود پيشبينى كند. در نتيجه، تفاوتى ميان ناظر و فاعل نيست.
براى درك سومين عامل پيشبينىناپذيرى بايد به نظريه بازى (۱۸) توجه كرد. به نظر برخى نظريهپردازان علم سياست، ساختارهاى صورى نظريه بازى در فراهم آوردن تعميمهاى قانونوار براى رسيدن به نظريهاى تبيينگر و پيشبينى كننده مفيد است. اگر ما ساختار صورى يك بازى چند نفره را در نظر بگيريم و منافع هر يك از بازيكنان را معين كنيم، مىتوانيم پيشبينى كنيم كه يك بازيكن كاملا خردمند چه اتحادها و ائتلافهايى را برقرار مىسازد و شايد بتوانيم فشارهاى وارد بر بازيكنانى كه كاملا خردمند نيستند و در نتيجه، رفتارهاى ايشان را هم پيشبينى كنيم. اما، سه مانع در راه انتقال ساختارهاى صورى نظريهبازى به موقعيتهاى سياسى و اجتماعى وجود دارد: يكى از اين موانع، انعطافپذيرى نامحدود موقعيتهاى بازى مىباشد. من سعى مىكنم تا حركت آينده شما را پيشبينى كنم; براى اين كار بايد پيشبينى كنم كه شما درباره حركت من چه پيشبينى خواهيد نمود; و براى اين كار، بايد پيشبينى كنمكه شما چه پيشبينى در مورد پيشبينى من خواهيد داشت و ... هر يك از ما سعى مىكند تا كارش براى ديگرى پيشبينىناپذير گردد و مىداند كه ديگرى نيز چنين مىكند. بنابراين، حتى با دانستن اين ساختارها و دانستن منافع بازى نمىتوان محصول تلاش همزمان براى پيشبينىپذير كردن ديگران و پيشبينىناپذير كردن خود را روشن ساخت.
چهارمين عامل، امكان محض (۱۹) است. زمانى جى. بى. برى (۲۰) همان نظر پاسكال را مطرح كرد كه علت تاسيس امپراطورى روم اندازه بينى كلئوپاترا (۲۱) بود: اگر اندامهاى او كاملا متناسب نمىبود، مارك آنتونى (۲۲) شيفته او نمىشد; اگر مارك آنتونى شيفته او نمىشد، با مصرىها عليه اكتاوين (۲۳) متحد نمىشد; اگر اين اتحاد انجام نمىشد، نبرد اكتيوم (۲۴) انجام نمىشد و... تل خاكى موش كور موجب مرگ ويليام سوم (۲۵) گشت و سرماخوردگى ناپلئون در نبرد واترلو (۲۶) موجب شد تا فرماندهى را به نى (۲۷) واگذار كند، يعنى همان كسى كه در آن روز چهار اسب زير پايش يكى پس از ديگرى مورد اصابت تير واقع شد و باعثشد تا در ارزيابىها خطا كند و از همه مهمتر اينكه دو ساعت ديرتر دنبال گارد سلطنتى بفرستد. هيچ راهى براى در نظر گرفتن همه نتايج امور ممكن نظير موشهاى خاكى ياباكترىها درطراحىنبردها وجود ندارد.
با پذيرش اين عوامل پيشبينىناپذير در زندگى اجتماعى، توجه به ارتباط درونى آنها با عناصر پيشبينىپذير لازم است. اين عناصر، كدامند؟ آنها حداقل چهار نوعند:
نوع نخست، ناشى از ضرورت برنامهريزى و تنظيم كارهاى اجتماعى مىباشد. در هر فرهنگى بيشتر مردم در اغلب اوقات كارهاى خود را بر اساس تصورى كه از يك روز معمولى دارند انجام مىدهند. آنها هر روز تقريبا در ساعت معينى بيدار مىشوند، لباس مىپوشند و دوش گرفته يا ناگرفته، در ساعت معينى صبحانه مىخورند و در ساعت معينى به كار مىروند و از كار بر مىگردند. كسانى كه غذا تهيه مىكنند، بايد انتظار داشته باشند كه مصرف كنندگان آن غذاها در ساعتخاصى و در مكان مشخصى پيدا شوند; اتوبوسها و قطارها بايد در مكانهاى تعيين شده با مسافران مواجه شوند و.. . .
دومين نوع، از نظمهاى آمارى ناشى مىشود. ما مىدانيم كه در زمستان احتمال سرماخوردگى بيشتر است، در حوالى كريسمس به ميزان زيادى نرخ خودكشى افزايش مىيابد، با افزايش تعداد متخصصانى كه بر روى يك مساله كار مىكنند، احتمال سريعتر حل شدن آن مساله بالا مىرود، احتمال مبتلا شدن ايرلندىها به بيمارىهاى روانى بيش از دانماركىها است، احتمال قتل يك شخص توسط همسرش بيش از يك جنايتكار غريبه است. دانستن نظمهاى آمارى: همچون دانستن برنامهريزى و انتظارات مربوط به آن، در طراحىها و انجام برنامهها نقش مهمى ايفا مىكند.
سومين نوع، از نظمهاى على در طبيعت ناشى مىشود. طوفان، زلزله، ميكرب طاعون، ارتفاع، سوء تغذيه و خواص پروتئينها همگى بر انتخاب انسان تاثير مىگذارند.
چهارمين نوع، از نظمهاى على در زندگى اجتماعى ناشى مىشود.
با درك اينكه متخصصان داراى هيچ مايه معتبرى از تعميمهاى قانون وار نمىباشند و نيز با درك ضعف قدرت پيشبينىگرى ايشان، قهرا منزلت و موقعيت ايشان متزلزل مىگردد. سرانجام، ما به اين نتيجه مىرسيم كه مفهوم كارايى مديريتى يكى ديگر از موهومات اخلاقى معاصر، و شايد مهمترين آنها باشد. البته، منظور من اين نيست كه فعاليتهاى اين به اصطلاح متخصصان تاثيرى ندارد و ما از آن تاثيرات رنج نمىبريم، بلكه مراد من اين است كه انديشه تدبير و اداره اجتماع كه در اين نوع تخصص ظاهر مىشود، در واقع، چيزى جز يك نقاب نيست. نظام اجتماعى ما، به معناى دقيق كلمه، خارج از تدبير ما و هر فرد ديگرى مىباشد. هيچ كس متصدى آن نيست و نمىتواند باشد. تخصص مديريتى توهم ديگرى است كه از مشخصات عصر جديد مىباشد. پرستش كالاها و اجناسى با نوع ديگرى از بتپرستى، يعنى پرستش مهارتهاى ادارى تكميل مىگردد. از احتجاج من، اين مطلب معلوم مىشود كه ادعاى عينيتگرايى متخصصان ادارى در واقع پوششى استبراى رغبتها و ارادههاى گزاف. در فرهنگ ما، موفقيت در نمايش دادن تدبير و اداره علمى اجتماع موجب به قدرت و حاكميت رسيدن عدهاى مىگردد كه در واقع، تنها هنرشان بازيگرى است.
نيچه يا ارسطو
آقاى مكنتاير، معتقد است كه زبان اخلاقى در فرهنگ جديد، پوششى استبراى اراده ذهنيتگرايانه (سوبژكتيو) اشخاص. بهنظر ايشان، نيچه، اولين كسى است كه به اين مطلب پىبرد. البته، نيچه به اشتباه فكر مىكرد كه اصولا ماهيت هر گفتار اخلاقى چنين بايد باشد و حال اينكه اين مشكل ناشى از رد تفكر ارسطويى در عصر «روشنگرى» است. صحت نظريه نيچه، منوط به بررسى اين مطلب است كه آيا طرد ارسطو در عصر روشنگرى صحيح بود؟ نويسنده معتقد است كه نظريه اخلاقى ارسطو، در فرهنگ يونانى، يهودى، مسيحى و اسلامى به تاييد رسيده است و به لحاظ فلسفى قويترين نظريه اخلاقى قبل از عصر جديد مىباشد. از اينرو، اگر بنا است كه نظريه نيچه،رد شود،بايد از چيزى شبيه اخلاق ارسطويى استفاده نمود.
آقاى مكنتاير، سپس بهاين مساله مىپردازد كه چگونه بايد ميان نيچه يا ارسطو، يكى را برگزيد. اين انتخاب بايد بر اين اساس انجام گيرد كه فرد مىخواهد در آينده چهكاره بشود؟ (غايت چيست). متفكران عصر روشنگرى و متفكران بعد از ايشان، غايتشناسى را طرد نمودند و تقدم را با قواعد دانستند. نخستين مساله، از ديدگاه ايشان اين است كه ما از چه قواعدى بايد تبعيت كنيم؟ و چرا بايد از آنها تبعيت كنيم؟ قواعد اخلاقى مبتنى بر برداشتى بنيادين درباره غايت انسانى نيستند. صفات اخلاقىاشخاص،عموماتنهابهدليل اينكهنشانگر تبعيت از مجموعهاى از قواعد هستند، ارزش مىيابند. بطور مثال، آقاى راولز (۲۸) فضيلت را چنين تعريف مىكند: «ميل قوى و معمولا مؤثر براى عمل نمودن بر طبق قواعد صحيح».
بنابراين مطابق با ديدگاه جديد توجيه فضيلتها مبتنى بر توجيه قبلى قواعد و اصول مىباشد. اما، فرض كنيد كه سخنگويان تجدد و بطور مشخصتر، سخنگويان ليبراليسم در ترتيب مفاهيم ارزشى دچار سوء برداشتشده باشند و ما بايد در ابتدا به فضيلتها توجه كنيم تابتوانيم اعتبار قواعد را بفهميم. در اينصورت، ما بايد بررسى خود را بهگونهاى كاملا متفاوت با هيوم يا ديدرو يا كانتيا ميل شروع كنيم. در اين مورد، نيچه و ارسطو به نحو جالبى اتفاقنظر دارند.
در پايان، آقاى مكنتاير چنين توضيح مىدهند كه منظور از بررسى مجدد تفكر ارسطويى، صرفا مطالعه فلسفه اخلاق ارسطو، كه در متون نوشته ارسطو بيان شده است، نمىباشد. براى بررسى مجدد تفكر ارسطويى، بايد آن را به عنوان سنتى در نظر گرفت كه پيش از ارسطو آغاز شده بود و ارسطو با بهره گيرى از آن توانست تفكرات بعدى را بسيار تحت تاثير قرار دهد و آن گذشته را به آينده پيوند زد. بنابراين، گرچه در اين سنت، ارسطو جايگاهى اساسى و محورى دارد ولكن در عين حال، او تنها بخشى از اين سنت محسوب مىشود. مراد من همان «سنت قديمى» (كلاسيك) است كه ديدگاه آن را درباره انسان قبلا، تحت عنوان «ديدگاه قديمى (كلاسيك) درباره انسان» مطرح نموديم. بسيار جالب و جاى خوشبختى است كه نيچه، نيز خود را آخرين وارث پيام و رسالت اشراف هومرى مىداند كه اخلاق و كردارشان اشعارى را ايجاد نمود كه ما ناگزيز بايد تحقيق خود را با آنها آغاز نماييم. اما، خواهيم ديد كه در اين سنت قديمى (كلاسيك)، اين نوشته هومر (۲۹) ترسيم شده است، گوى سبقت را از سايرين مىربايد و مجالى براى ادعاهاى نيچه در انتساب به اين سنتباقى نمىگذارد.
پىنوشتها
۱- law - like generaliztion
مراد تعميمهايى است كه به شكل يك بايد مطرح مىشوند، مانند آب در صد درجه بايد به جوش آيد. همپل ، نيگل در اين مورد به بحث پرداختهاند.
۲- Stagflation
مراد ركود ناشى از تورم مستمر همراه با كاهش تجارت و داد و ستد و افزايش بيكارى است. اين ركود يكبار در دهه هفتاد اتفاق افتاد.
۳- D. J. C. Smyth.
۴- J. C. K. Ash
۵. Karl Deutsch
۶- John Platt
۷- Dieter Sanghors
۸- James C. Davies
۹- Oscar Newman
رجوع شود به: كتاب فضاى قابل دفاع،۱۹۷۳، صفحه ۲۵
۱۰- Egon Bittner
رجوع شود به: كتاب عملكرد پليس در جامعه جديد، ۱۹۷۰
۱۱- Ros]alind and Ivo Feierabend
رجوع شود به: مقاله «رفتارهاى سياسى افراطى سالهاى ۱۹۶۲ تا ۱۹۸۴: يك تحقيق ملى» در مجله حل تعارض و ستيز، شماره ۱۰، سال۱۹۶۶، صفحه ۷۱ -۲۴۹.
۱۲- Walter Laquer
رجوع شود به: مقاله «تاملى درباره خشونت» در مجله مواجهه، شماره ۳۸، آوريل ۱۹۷۲ - صفحه۳ تا ۱۰.
۱۳- universal quantifier
۱۴- Scope
۱۵- Counterfactual conditonal
مراد اين است كه اگر جمله شرط امرى فرضى باشد، مانند اينكه الان روى ميز آب وجود دارد و آب نيز حرارتش صددرجه است، اين نتيجه درستباشد كه آب به جوش مىآيد. پس گرچه شرط خلاف واقع است، ولى جمله شرطيه صادق است و اين به دليل صدق تعميم قانون وار در مورد جوشيدن آب در صد درجه مىباشد.
۱۶- فورچونا نام الهه بدخواه حاكم بر بخت انسانها در اساطير رومى است.
۱۷- radically new
۱۸- game - theory
۱۹- pure contingency
۲۰- J. B. Bury
۲۱- Cleopatra
ملكه مصر (متولد۶۹ قبل از ميلاد و متوفى ۳۰ قبل از ميلاد)
۲۲- Mark Antony
جنرال رومى (متولد۸۳ قبل از ميلاد و متوفى ۳۰ قبل از ميلاد)
۲۳- Octavian
مراد آگستس (متولد۶۳ قبل از ميلاد و متوفى ۱۴ ميلادى) نخستين امپراطور روم در سالهاى۲۷ (ق.م) تا ۱۴ ميلادى مىباشد.
۲۴- Actium
نام محلى است كه نيروهاى كلئوپاترا و مارك آنتونى در سال ۳۱ (ق.م) در يك نبرد دريايى از نيروهاى اكتاوين كستخوردند.
۲۵- William lll
پادشاه انگلستان، اسكاتلند و ايرلند در سالهاى ۱۷۰۲ -۱۶۸۹ ميلادى.
۲۶- Waterloo
شهرى در مركز بلژيك كه در آن نيروهاى ناپلئون در سال ۱۸۱۵ ميلادى شكستخوردند.
۲۷- ميشل نى (۱۸۱۵ -۱۷۶۹) فرمانده نظامى تحت امر ناپلئون كه سر انجام اعدام گشت.
۲۸- Rawles
۲۹- Homer
شاعر مشهور يونانى در قرن هشتم قبل از ميلاد و صاحب ايلياد و اديسه.