امنيت از جمله مفاهيم اساسي علم سياست است. بررسي روند تحولات در منطقه، به ويژه پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و پايان نظام دوقطبي قدرت از نكات قابل تامل در مطالعات امنيتي محسوب مي گردد.
زبگنيو برژينسكي در كتاب صفحه شطرنج خود در اين رابطه آورده است: ايالات متحده هم اكنون در موقعيت بي بديلي قرار گرفته و تنها كشوري است كه به مقام قدرت جهاني دست يافته است. آمريكا حق دارد كه در كانون منظومه سياست جهاني قرار گرفته و از طريق ايجاد هژموني واحد، ايده «ام القراي جهان ليبرال دمكراسي» را تحقق عيني بخشد. در اين سناريو، امنيت بين الملل تابعي از هژموني بلامعارض آمريكا تصور مي شود كه ضمانت اجرايي اش را از قدرت آمريكا مي گيرد.
اما در برابر سناريو «هژموني واحد جهاني» آمريكا، نظرات ديگري تحت عنوان «هژموني مركب جهاني» از سوي ساير قطب هاي قدرت، از جمله اتحاديه اروپا، آ.سه.آن، چين و روسيه مطرح گرديده است، لذا بلوك بندي ها و همگرايي منطقه اي و بين المللي وسيعي در يك دهه گذشته شكل گرفته و يا در حال شكل گيري است. همسويي دو كشور چين و روسيه را نيز در اين جهت مي توان قلمداد كرد. چين و روسيه با تاكيد بر نقاط مثبت در گسترش همكاري هاي دو جانبه تلاش مي نمايند تا راهكارهايي براي همكاري هاي راهبردي منطقه اي و بين المللي و به منظور مقابله با تهديدات و چالش هاي آتي، بويژه در برابر هژموني ايالات متحده آمريكا پيدا كنند.
تقويت بنيان هاي چين وتبديل آن به يكي از قدرت هاي منطقه و احياي تفكر بازيابي قدرت در بين رهبري روسيه از يك سوو حضور گسترده غرب به ويژه ايالات متحده آمريكا در ترتيبات امنيتي آسيا از سوي ديگر، زمينه هاي لازم براي شكل گيري اتحادهاي منطقه اي در برابر سياست هاي يكجانبه گرايانه آمريكا فراهم ساخته، و از جمله اين همگرايي هاي منطقه اي با انعقاد پيمان شانگهاي به عنوان نخستين پيمان امنيتي آسيا در قرن ۲۱ است.
زمينه شكل گيري اين سازمان به سال ۱۹۸۹ و سفر گورباچف به چين باز مي گردد، اما نخستين اقدامات عملي در سال ۱۹۹۶ از سوي پنج كشور چين، روسيه، تاجيكستان، قزاقستان و قرقيزستان با هدف رفع اختلافات مرزي ميان ۵ كشور مزبور و تقويت زمينه هاي همگرايي منطقه اي با نام «گروه شانگهاي - ۵» در كشور چين بنيان نهاده شد.
همكاري اين كشورها پس از برگزاري اجلاس اول تا ششم بسيار پردامنه گرديد، و به مسايلي چون صلح و ثبات منطقه اي، وضعيت افغانستان، افراطي گري قومي و مذهبي، تروريسم و... تعميم داده شد. امكانات و پويايي اين سازمان از بدو تشكيل، موجب جلب علاقه كشورهاي متعددي چون هند، ج.ا.ايران، پاكستان و ازبكستان براي الحاق به اين سازمان گرديد و ازبكستان كه از آغاز تاسيس به عنوان عضو ناظر در اين سازمان حضور داشت در سال ۲۰۰۱ رسما به عضويت اين سازمان درآمد و از اين رو عنوان آن به «سازمان همكاري شانگهاي» تغيير يافت.
موضع گيري هاي اين گروه مبين وجود ديدگاه فرامنطقه اي از سوي رهبران اصلي سازمان (چين و روسيه) و تقويت زمينه هاي بالقوه ايجاد يك پيمان جمعي در برابر روند تحولات منطقه اي و جهاني در برابر تحركات توسعه طلبانه ايالات متحده آمريكا است، با اين رويكرد، اعضاي شانگهاي تقويت همكاريهاي سياسي، اقتصادي، تجاري و نظامي را به منظور برقراري صلح و ثبات در آسياي مركزي و جلوگيري از ايجاد هرگونه تنش از سوي كشورهاي عضو و يا قدرتهاي برون منطقه اي لازم مي دانند.
عدم دخالت در امور داخلي يكديگر، مبارزه جمعي مشترك با سوء استفاده غرب از مفاهيمي نظير حقوق بشر و دموكراسي، دفاع از اصل مالكيت بر اساس منشور سازمان ملل متحد، تأكيد بر حق انتخاب نظام سياسي، مدل اقتصادي و مسير توسعه اقتصادي توسط هر كشور و حمايت از سياست چين واحد و حمايت از ديدگاه روسيه در مورد چچن، از اصول موافقت شده كشورهاي عضو اين سازمان است.
روي كار آمدن «جيانگ زمين» در چين و «ولاديمير پوتين» در روسيه، به عنوان رهبراني عملگرا كه بازسازي و توسعه قدرت اقتصادي را به عنوان اولويت اول سياست خارجي خود برگزيده اند، مهمترين عامل و تحول اساسي در همسويي استراتژيك اين دو كشور تلقي مي گردد، بطوري كه اولين سفر آسيايي پوتين پس از پيروزي در انتخابات رياست جمهوري به كشور چين بود. ديدار پوتين در سال ۲۰۰۴ از چين باعث شد كه روابط و تفاهم دو كشور به سطح بي سابقه اي برسد، از جمله پايان دادن به تمامي اختلافات مرزي دو كشور چين و روسيه با درك شرايط خطير منطقه، انواع قراردادهاي نظامي، سياسي و اقتصادي (از جمله ايجاد سازمان همكاري شانگهاي) را بين خود منعقد كردند.
از جمله سياست هاي ديگر اين سازمان، اقدام مشترك به منظور تعديل سلطه ايالات متحده در ميان كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز است. با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و منفك شدن جمهوري هاي حوزه آسياي مركزي و قفقاز از امپراطوري روسيه، ايالات متحده آمريكا بيش از ساير رقبا سعي در نفوذ ميان اين كشورها كرد. آمريكا با توجه به وجود خلاء قدرت در منطقه با تغيير سياست راهبردي «مهار»، به «خلع يد» از روسيه نوين در منطقه اقدام كرد. رهبران آمريكا در طي يك دهه گذشته بعلت ضعف ساختار سياست خارجي روسيه، استراتژي عقب راندن مسكو و حضور همه جانبه خود در منطقه را در پيش گرفتند. اين حضور و ايجاد پايگاه هاي نفوذ در آسياي مركزي نه تنها براي روسيه، بلكه براي قدرت ديگر شرق، يعني چين نيز بسيار خطرناك بود. بعبارتي ايالات متحده با كنترل آسياي مركزي، تلاش دارد تا منطقه را براي دو قدرت برتر، يعني چين و روسيه ناامن سازد. با روي كار آمدن پوتين، وي سعي فراوان در ترميم اعتبار جهاني مسكو كرد و رقباي سابق خود را از ورود به حريم خود بازداشت. روسيه پس از طي يك دوران ضعف سياسي و اقتصادي و گذار از بحرانهاي فوق، تلاش دارد تا امپراطوري معظم گذشته خود در عرصه نظام جهاني را احياء كرده و نقش فعالانه تري نسبت به تحولات منطقه اي بعهده گيرد، از اين رو وي در سفر خود به كشورهاي اروپايي، از گسترش ناتو به شرق و توسعه نفوذ آن به مناطق آسياي مركزي هشدار داد. از سويي، چين نيز كه در سالهاي اخير از نظر توسعه اقتصادي و فن آوري صنعتي داراي رشد بالايي در دنيا گرديده، علاقمند به ايفاي نقش مؤثرتر در ترتيبات امنيتي منطقه است، لذا همسويي اين دو قدرت با يك هدف مشترك مي تواند قدرت چانه زني آنها را در ديپلماسي جهاني بالا برده و امتيازات بيشتري كسب نمايند، از اينرو چين همانند روسيه توسعه نفوذ حضور آمريكا در منطقه را بعنوان هم مرز شدن اين كشور با خود تلقي مي كند، لذا نگاه ويژه اي به تحولات منطقه داشته و در اين جهت همكاري همه جانبه اي را با كشورهاي منطقه، از جمله ايجاد «سازمان همكاريهاي شانگهاي»، با همكاري رقيب سابق و متحد استراتژيك امروز خود، يعني روسيه براي مبارزه با راهبرد تك قطبي ايالات متحده و ايجاد نظام چند قطبي قدرت در جهان آغاز كرده است، يكي از اهداف سازمان همكاريهاي شانگهاي جلوگيري از نفوذ خزنده ايالات متحده (زير چتر حمايتي ناتو) در بهره گيري از طرحهاي گسترده در آسيا، به ويژه در حوزه ژئوپلتيك خليج فارس و ترانزيت انرژي از اين منطقه است. ايجاد پايگاه هاي نظامي آمريكا در ازبكستان و قرقيزستان اگرچه در آن زمان با چراغ سبز روسيه شكل گرفت، ولي اين تصميم به انتخاب بين بد و بدتر تعبير شد، چرا كه روسيه مي بايست يا آسياي مركزي را تحت كنترل ناتو (آمريكا) قرار مي داد، يا اينكه شاهد نفوذ افراط گرايان اسلامي (طالبان) در ميان اين كشورها و ايجاد چچن دومي براي مسكو مي گرديد.
در بيانيه هاي رسمي سازمان همكاري هاي شانگهاي به طرق گوناگون بر كاهش نفوذ غرب به خصوص آمريكا در قالب مفاهيمي نظير گسترش ناتو به شرق تاكيد شده است و كشورهاي عضو به ويژه روسيه به منظور مقابله با نفوذ آمريكا، خواهان گسترش قلمرو جغرافيايي اين سازمان بوده، بطوريكه در بيانات رسمي مقامات اين كشور مباحثي در خصوص عضويت دو كشور قدرتمند آسيا، يعني هند و ژاپن مطرح گرديده است. مسكو پيمان شانگهاي را نه تنها راه حلي براي مواجهه با افزون طلبي هاي آمريكا مي داند، بلكه سعي دارد از اين طريق بر مشكلات امنيت داخلي خود و منطقه آسياي مركزي فائق آيد،به همين علت فدراسيون روسيه و جمهوري خلق چين به همراه كشورهاي قزاقستان، قرقيزستان و ازبكستان با هدف ايجاد كمربند امنيتي و مقابله با تروريسم، بنيادگرايي اسلامي (طالبان) و مبارزه با قاچاق موادمخدر از افغانستان اقدام به تأسيس اين سازمان كردند، لذا ايجاد اين سازمان به مثابه چارچوبي براي ترويج تفكر نظام چند قطبي براي ايجاد توازن قوا و جلوگيري از انديشه ناتو در توسعه قلمرو در حوزه هاي شرق است.
براساس سند رسمي و امضاء پيمان راهبردي ۲۰ ساله بين دو كشور چين و روسيه، چين به عنوان بزرگترين خريدار نفت، گاز طبيعي و تسليحات روسيه محسوب گرديده و روسيه نيز براي دستيابي به بازار يك ميليارد و دويست ميليون نفري چين تلاش گسترده اي را آغاز كرده است. تبديل شدن چين به يكي از خريداران عمده تسليحات روسي موجب جلب منابع عمده درآمد صادرات، و كليد اساسي رونق و توسعه صنايع دفاعي روسيه محسوب مي گردد، اين در حالي است كه فروش تسليحات به چين از سال ۱۹۸۹ از سوي غرب قطع گرديده بود.
نتيجه گيري:
به نظر مي رسد چين و روسيه با رفع موانع ايدئولوژيك و پديدار شدن شرايط جديد در دوران پس از جنگ سرد، و احساس خطر مشترك از اراده هژمونيك ايالات متحده آمريكا در دستگيري زمام امور جهاني، اولين گامها را براي رفع اختلافها و پايان دادن به مناقشه بر سر ۷۵۰۰ كيلومتر مرز مشترك برداشته اند، اين در حالي بود كه اتحاد جماهير شوروي از هم پاشيده و جمهوري هاي آسياي مركزي، يكي پس از ديگري اعلام استقلال كرده بودند، لذا مشورت و گفت وگو در جهت مناقشات (عمدتا مرزي) بين پكن و مسكو تا حدي آسان شد. تاسيس سازمان همكاري شانگهاي در سال ۱۹۹۶ نيز به نوبه خود چارچوب مناسبي براي حل اختلافات اين دو قدرت و چهار كشور آسياي مركزي گرديد.
اينك چين و روسيه به دفاع از يكديگر در مقابل تجزيه طلبي برخاسته اند، به طوري كه چين از روسيه در مقابل تجزيه طلبي در چچن و متقابلا روسيه از چين در مقابل استقلال طلبي تايوان حمايت مي كند. بديهي است پس از حمله نظامي آمريكا به افغانستان و عراق، چين و روسيه در نظر دارند از يكديگر در مقابل تهديدات واشنگتن حمايت سياسي جدي و سودمندي به عمل آورند تا اگر آمريكا به حمله ديگري در ساير مناطق (به ويژه در حوزه استحفاظي دو كشور در آسياي مركزي و قفقاز) مبادرت كند به صورت هماهنگ عمل نمايند.
گسترش روابط پكن و مسكو بدون شك از وقوع يك قطب بندي جديد در سطح جهان خبر مي دهد. شايد بتوان گفت شكل گيري اين قطب بندي الزاما در جهت دفاع از ملل ضعيف در مقابل آمريكا نباشد، اما همين مقدار كه مانع قلدري و يكه تازي قدرت آمريكا در عرصه هاي جهاني خواهد شد، راه تنفسي براي ملتهاي ضعيف تلقي مي گردد