باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 21 مهر 1387 كاربران برخط 99 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
پايه‏هاى اخلاق و فلسفه كانت
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: حسين - حقانى زنجانى

منبع: ماه نامه - مكتب اسلام - شماره ۱

 
 

(كانت) (۱) از فلاسفه بزرگ غرب، بناى اساسى اخلاق را قضاياى اخلاقى پيشينى مى‏داندكه زائيده عقل انسانى مى‏باشد و به هيچ وجه از تجربه و آزمايش نشات نگرفته است‏و به‏طور كلى از نظر «كانت‏» وظيفه اوليه فيلسوف اخلاقى بايد اين باشد كه عناصرپيشينى از معرفت اخلاقى را شناسائى و منشا آنها را پيدا كرده، نشان دهد.مثلا معانى تعهد را نبايد در طبيعت انسان يا در اوضاع و شرائط عالمى كه در آن‏قرار دارد جستجو كرد، بلكه بايد آن را به نحو پيشينى در مفاهيم عقل(عملى)محض جست (۲) .

پس «كانت‏» اصالت تجربه را در اخلاق رد مى‏كند، كانت در بخش اول كتاب خود:«اساس ما بعدالطبيعه اخلاق‏» مى‏نويسد:

«در ميان تمام آنچه كه تصور آن ممكن است، در عالم و بلكه در خارج عالم به‏طوركلى چيزى وجود ندارد كه بتوان آن را بدون قيد و شرط خير و خوب شمرد مگر اراده‏خير (۳) .

خود «كانت‏» عبارت بالا را در همان كتاب چنين توضيح مى‏ دهد كه مثلا هوشمندى وشجاعت و استقامت در كارها امورى هستند كه از جهات مختلف مى‏توان آنها را خوب‏شمرد ولى همين مواهب طبيعى ممكن است مبدل به نهايت‏شر و بدى شوند در صورتى كه‏اراده‏اى كه آنها را به كار مى‏گيرد، اراده خوبى نباشد حتى اعتدال در عواطف وانفعالات كه متقدمين آن را بدون شرط خير مى‏دانستند، نمى‏توان آن را بدون شرط خيرشمرد. زيرا بدون اراده خير همين امور گاهى به عنوان اشياء بد تلقى مى‏شود. مثلاخونسردى و تسلط بر نفس مجرم، نه تنها او را خطرناك‏تر مى‏كند، بلكه در چشم ما نيزشريرتر از مجرم عادى جلوه مى‏نمايد. و به تعبير ديگر مى‏توان كلام كانت را چنين‏بيان كرد:

«هر چيزى كه متصف به خوبى و خير مى‏شود، در رابطه با چيز ديگرى خير است ونمى‏توان آن را نسبت‏به هر چيز و در هر حال خير دانست. مثلا ليوان آب سرد براى‏فرد تشنه‏اى در هواى گرم خوب است اما همان ليوان آب سرد براى شخص سرماخورده‏اى درهواى سرد نه تنها خوب نيست، بلكه احيانا بد و شرير مى‏باشد اما اراده خير تنهاچيزى است كه بدون هيچ شرطى مطلقا خوب است‏». سپس كانت اضافه مى‏كند:

«آنچه موجب مى‏شود كه اراده خير بدينگونه باشد، اعمال اراده و موفقيت‏هاى آن‏در صحنه و يا قدرت آن بر رسيدن به اين مقصود و يا آن هدف نيست، بلكه كار در خوداراده است‏يعنى اراده خود ذاتا خير مى‏باشد، اراده از جهت ذات خودش مورد اعتبارو ملاحظه بوده، لازم است‏به تنهائى ارزشيابى شود و مقصود از اراده فقط آرزوى ساده‏نيست، بلكه تلاش براى استخدام تمام ابزارهائى است كه قدرت بر آن داريم‏».

 

سوال از «كانت‏»

حال در اينجا اين سوال مطرح است كه مراد از اين كه اراده‏خير هميشه خير است چيست؟ آيا مقصود ايشان از اين عبارت اين است كه ما خير بودن‏را همراه اراده ملحوظ داشته و جزو موضوع قرار داده‏ايم؟ اگر مراد اين باشد، درپاسخ او مى‏گوئيم كه اراده در اين صورت بالضروره خير است و اين ضرورت و بداهت‏به‏اصطلاح علماء علم منطق ضرورت به شرط محمول است، زيرا اگر محمولى در موضوع يك‏قضيه اخذ شود، در اين صورت محمول به‏طور قطع بر موضوع خود حمل مى‏شود و اين دو ازيكديگر قابل انفكاك نيستند. مثلا اگر بگوئيم «سيب، قرمز است‏» قرمز بودن سيب درچنين موردى ممكن است در متن واقع محقق باشد و ممكن است محقق نباشد و در حقيقت‏ماده قضيه در اين صورت از ديدگاه منطقى امكان است اما اگر گفته شود «سيب قرمزقرمز است‏» در اينجا به بداهت محمول در اين قضيه كه قرمز بودن است، براى موضوع‏خود يعنى سيب قرمز ثابت است و ماده قضيه ضرورت بوده، به شرط محمول مى‏باشد زيراممكن نيست‏سيب قرمز، قرمز نباشد.

بنابر اين اگر اين جمله «كانت‏» كه تنها اراده خير، خير است‏به ظاهرش رها شود، مطلب جديد و نوئى را دربر ندارد، زيرا مفاهيمى از قبيل خوب و نيك و... ازجمله مفاهيمى هستند كه متعلق آنها بايد ذكر شود مثلا وقتى گفته مى‏شود: «هوا خوب‏است‏» بايد معلوم شود هوا نسبت‏به چه چيز خوب است آيا براى تبخير خوب است‏يابراى انجماد و يا هيچ‏كدام؟

حال اين سوال از ايشان مطرح است كه در جمله: تنها اراده خير خير است، متعلق‏خير چيست؟ آيا مراد آن است كه اراده خير نسبت‏به شى خاصى، خير براى آن شى خاص‏است‏يا آن كه اراده خير به‏طور مطلق و نسبت‏به هر شى‏اى خير است؟ ظاهرا مقصود«كانت‏» احتمال دوم باشد يعنى اراده‏اى كه از هر نظر و نسبت‏به هر چيز خير است،چنين اراده‏اى بدون قيد و شرط خير است. پس در اين صورت اين قضيه به بداهت وضرورت صادق است و ضرورت در اين قضيه به اصطلاح علماى علم منطق در باب قضايا ازقبيل ضرورت به شرط محمول است. مثل اين كه اين قضيه كه ملكات و صفات خوب همواره‏خوب است ضرورى بوده، قابل بحث و بررسى نمى‏باشد از اينجا روشن مى‏شود:

انحصارى كه كانت در خيريت مطلقه براى اراده خير معتقد است، درست و صحيح نيست،بلكه غير اراده خير، چيزهاى ديگرى را نيز به روش اخذ محمول در موضوع مى‏توان خيرمطلق دانست و اين نظر و بيان، مطلب جديدى نبوده و به معلومات انسان‏ها نمى‏افزايدو چيزى جز به اصطلاح يك توتوژى(افسانه‏اى) نيست.

وانگهى آنچه را كه كانت معتقد است كه: «اراده خير ارزش آن ذاتى است‏» يعنى‏چه؟ زيرا هنگامى، وصفى براى چيزى ذاتى است اگر از هر چيز غير از خودش صرف شود،باز آن وصف براى او محقق باشد، اما در مورد اراده خير معقول يست‏خير كه وصف‏اراده خير است‏خير نباشد چون سلب شى از خودش عقلا محال است‏بنابراين اراده خيربالضروره خير است ولى اين مورد درصورتى است كه خير به عنوان محمول در جمله قرارگرفته باشد اما سخن اين است كه خير در موضوعى كه صفت‏براى اراده مى‏شود، چه‏نسبتى با اراده دارد آيا ذاتى اراده است‏يا عرضى؟ اگر عرضى است‏به تعبير علماءعلم منطق آيا از قبيل محمول به ضميمه است‏يا نه؟

بديهى است كه خير بودن، جزء ماهيت اراده نيست زيرا گاهى اراده هست و داراى‏خوبى نيست و مى‏دانيم اگر چيزى هميشه همراه ماهيت نباشد نمى‏توان آن را براى‏ماهيت، ذاتى دانست.

پس در حقيقت مى‏توان گفت كه اراده به ملاحظه اراده بودن وقتى خوب است كه مرادبر آن اراده مترتب گردد و چون مفروض اين است كه اراده در افعال اختيارى انسانهاجزء اخير علت تامه مى‏باشد. بنابراين از اين جهت آن مقدار كه مربوط به جنبه‏هاى‏اختيارى افعال مى‏شود اراده، هميشه خوب است زيرا مراد ما آن اندازه كه وابسته به‏اراده است، هميشه بر اراده مترتب مى‏شود اما اين خوبى يك خوبى اخلاقى نيست زيراخوبى اخلاقى فقط آنجا متصور است كه چيزى در تحقق كمالات و به فعليت رسيدن‏استعدادهاى انسان موثر باشد وا ين در خوبى اراده نسبت‏به مرادش از جهت اين كه‏مراد بر اراده مترتب است، موجود نمى‏باشد پس از اينجا نمى‏توان اراده را خيرپنداشت زيرا بر اين اساس مى‏توان حتى اراده متعلق به شر را نيز خوب ناميد درحالى كه چنين نيست پس اراده را از نظر اخلاقى تنها هنگامى مى‏توان خير دانست كه‏مراد و متعلق آن خير و براى تحقق كمالات و به فعليت رسيدن استعدادهاى انسانى‏ملائم باشد و دليل بر اين مطلب اين كه گاهى با وجود آن كه عملى در خارج محقق شده‏است‏شر بوده و لكن ما اراده فاعل را خير مى‏دانيم، اين است كه مراد بالذات يعنى‏صورت علميه كه اراده آن تعلق پيدا كرده و به عنوان ديدن فعل خارجى به كار رفته‏است، خير مى‏باشد و شخص نيز براى تحقق مراد خوب تلاش كرده است. نهايت در مقام‏تطبيق، خطائى رخ داده و فردى كه اراده تاديب ظالم را داشته، مظلومى را مثلامورد ضرب قرار داده است.

پس اراده خوب يعنى اراده‏اى كه مراد آن در صورت تحقق، خوب است ولى فرض اين است‏كه در موارد خطا مراد بالذات در خارج متحقق نشده است پس در خارج خوبى بالفعل رخ‏نداده بنابراين باز در اين كه اراده خوب، بالفعل است تشكيك راه مى‏يابد ونمى‏توان تا آن اندازه پيش رفت كه حتى در صورت عدم تحقق عمل خوب، اراده متعلق به‏آن را نيز نيك بالفعل دانست‏بر اين اساس ما با قطع نظر از شرع نمى‏توانيم اراده‏متعلق به خيرى را كه به تحقق پيوسته است، واقعا و حقيقتا خير بدانيم. (البته دراين مورد حسن فاعلى موجود است).

آرى در صورتى كه شرع را بپذيريم و اراده قرب به خداوند را در عمل خاصى داشته‏باشيم و خطائى در تطبيق آن متحقق شود شرع مى‏پذيرد كه اين اراده خير مى‏باشد زيرااثر بر آن مترتب مى‏گردد و منشا ترتب چنين فايده‏اى بر اراده قرب خداوند اين است‏كه تنها افعال خارجى داراى اثر مثبت نسبت‏به كمال انسانى نمى‏باشد، بلكه اعمال‏درونى و افعال جوانحى نيز چنين ويژگى را دارا هستند و در حقيقت مى‏توان گفت‏بزرگترين موثر و مهمترين خير در اعمال قلبى موجود است و آن توجه به حضرت حق‏تعالى و بريدن از غير او مى‏باشد (ولذكر الله اكبر) و اين در اعمالى كه به قصدقربت انجام مى‏گيرد، هميشه موجود است و خطابردار نيست و لكن بدون در نظر گرفتن‏اين جهت ما دليلى نداريم كه اراده خير را در همه حال خير بدانيم.

 

پى‏نوشتها:

۱- ايمانوئل كانت در سال ۱۷۲۴ ميلادى در كنيگبراز از شهرهاى آلمان متولد شد ومدت ۸۰ سال نيز عمر كرد. رياضيات و طبيعيات و هيات و نجوم و فلسفه را رشته‏اختصاصى خود ساخت و در حدود ۸۰ كتاب و رساله در اكثر مسائل علمى و رياضى وجغرافياى طبيعى و زمين‏شناسى و هيات و آثار جو و منطق و ديانت و سياست از خودبه يادگار گذاشت(لغت نامه دهخدا، ماده «كانت‏» به نقل از سيرحكمت دراروپا).

۲- مقدمه اساس مابعدالطبيعه اخلاق به نقل كاپلتون، ص ۱۷۰.

۳- اسس متافيزيقا الاخلاق، ترجمه به زبان عربى از محمد فتحى الشنطيطى، ص ۵۱.

 

    195 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   فلسفه اخلاق (94)
●   فلسفه غرب (30)

افراد مرتبط
●  كانت   امانوئل(72)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:25/04/1384

تاريخ شمسی نشر:00/00/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب