بسیاری بر آنند که دکتر حسین بشیریه در جامعه فعلی ایران پدر دموکراتیزاسیون و گذار به سوی دموکراسی است. اما شاید بهتر بود عنوان مادر دموکراسی سازی در ایران به ایشان اطلاق میشد، زیرا دموکراسی نطفه ای از شوهری غیر مسلمان و غیر ایرانی است که البته در حلیت این ازدواج نیز شک و شبهه بسیار است. در واقع از ملکم خان و آخوندزاده در عصر مشروطه گرفته تا اکنون تمامی دموکراسی خواهان حامل این نطفه نامشروع بوده اند. اما هیچ کدام از آنها نتوانستند کودک دموکراسی را در جامعه ایرانی به دنیا آورند، زیرا داستان جوجه اردک زشت تنها در فیلمهای انیمیشنی و تخیلی قابل وقوع است.
ریشه دموکراسی کنونی در تاریخ تشکیلات و نهادهای سیاسی اروپا قرار دارد که با فلسفه انتلکتوئل های قرن هیجدهم گره خورده است. سکولاریسم، اصالت فرد و سودجویی سه رکن این نوع از دموکراسی هستند که به هیچ وجه جایگاهی در فرهنگ شیعی ایرانی ندارند. آنچه که در ذیل میخوانید تاملاتی چند پیرامون مقاله "نقش نخبگان در گذار به دموکراسی به قلم دکتر حسین بشیریه است که در اولین شماره ماهنامه آیین درج شده است.
ایشان در این مقاله سعی در ترسیم نقش نخبگان درپروژه دموکراتیزاسیون دارند. اما پیش از آن که به بررسی نقش نخبگان در گذار به دموکراسی برسیم بهتر است کمی بر روی مقوله گذار به دموکراسی تامل کنیم. بشیریه بر آن است که قرن بیست و یکم، قرن گذار قطعی جهان به دموکراسی و ظهور دموکراسی جهانی است. که البته این تعبیر، تقریری از گفته ها و نوشته های افرادی چون تافلر، هانتینگتون، قوکویاما، دیوید هلد و کسانی مانند یورگن هابرماس، رابرت نوزیک، ای.اف. شوماخر، ریچارد روزکرانس، کارل پوپر و برخی دیگر از اندیشمندان غربی است که خبر از تحولی جدید داده اند. این تحول پیدایش مفهوم تازهای از دولت یعنی "دولت حداقل" است که به نوبه خود دموکراسی را به عنوان شیوه و روال کار حکومت ها متاثر ساخته و تک نسخه جدیدی از آن پیچیده است که بشیریه به آن دموکراسی جهانی نام میدهد.
در واقع نزاع غریبان و به تبع آنها روشنفکران داخلی با جهان پیرامونی که دارای فرهنگی اصیل و غیر غربی هستند برسر لفظ دموکراسی و یا حتی یکی از مدل های تقریر شده آن نیست. امروزه اگر حتی فرهنگی، دموکراسی الیت شومپیتر و یا دموکراسی حمایتی میل را بپذیرد باز همزبانی با غریبان در زمینه دموکراسی را به دست نخواهد آورد در قرن 21 نزاع موجود بر سر آخرین شکل تقریر آن یعنی دموکراسی تکثر گرای لیبرال است که به زغم بشیریه پدیده ای جهانگیر بوده و آخرین حلقه پیشرفت بشیریت در زمینه نظام و حاکمیت سیاسی است و فوکو یاما از آن با عنوان پایان تاریخ یاد کرده است.
امروزه افرادی که دموکراسی را تبلیغ میکنند سعی میکنند آن را مفهومی مقدس معرفی نمایند که به قول جرج ارول کسانی که از یک رژیم دفاع میکنند - فرقی نمیکند هر چه باشد - آن رژیم را دموکراتیک میخوانند.(1) جووانی سارتوری(2) نیز دموکراسی را این طور تعریف میکند: "دموکراسی چیزی جز یک نام پرطنطنه نیست." هیچ کس منکر نفس مشارکت مردم در سرنوشت سیاسی – اجتماعی شان نبوده و هیچ کس نقش مردم در حکومت که هم از ناحیه عقل و هم از ناحیه تجربه امری لازم و ضروری است را رد نمی کند. اما باید از دکتر بشیریه و سایر همفکران ایشان پرسید که آیا تنها روش انحصاری مشارکت سیاسی مردم و تامین رضایت آنان، قبول همه جانبه رای اکثریت (لیبرال دموکراسی) و عوارض نابخردانه استقرار مطلق آن است.
با در نظر گرفتن این نکته که امروزه بسیاری از پیشتازان فلسفه غرب چون چارلز تئودور، مایکل سندل، السترمکینتال و ریچارد رورتی نفس تجویز نسخه دموکراسی تکثرگرای لیبرال در اقطار عالم را امری موهوم و مضر برای آینده جهانی میدانند. در ادامه مقاله "نقش نخبگان در گذار به دموکراسی" دکتر حسین بشیریه با تاکید بر نقش نخبگان حاکم (ارگانیک) و نوع صورت بندی خاصی که این نخبگان پیدا می کنند و تاثیر این صورت بندی بر لحظات دموکراتیک به ترسیم روند گذار به سوی دموکراسی می پردازد. وی با طرح این سوال که آیا دموکراتیزاسیون از بالاست، یعنی ازطریق نخبگان صورت می گیرد و یا این که از پایین و از طریق فشارهای طبقات تحت سلطه چهار مسیر ممکن برای دموکراسی سازی تبیین می کند:
1- گذار به دموکراسی از طریق پیمان اجتماعی که در آن نقش نخبگان به شیوه مسالمت آمیز در گذار به دموکراسی از بالا بسیار تعیین کننده است.
2- گذار به دموکراسی از طریق نخبگان اما این بار نه از طریق قرارداد اجتماعی بلکه به گونه ای خشونت آمیز و تحمیل قدرت بخشی از نخبگان به نخبگان دیگر مثلا ازطریق کودتا (کودتا در پرتغال)
3- از طریق رفرم که در آن نقش طبقات اجتماعی پایین در گذار به دموکراسی تعیین کننده است و خشونت آمیز هم نیست.
4- رابطه انقلابها با گذار به دموکراسی که در آن طبقات پایین ازطریق اعمال خشونت و درگیری با طبقات بالاو نخبگان حاکم جامعه را به سوی دموکراسی سوق می دهند.
وی در ادامه با اشاره به تجارب تاریخی نشان می دهد که گذار به دموکراسی صرفا از بالا اتفاق افتاده یعنی از مسیرهای 1و 2 که در بالا ذکر شد. به اعتقاد او "هرگاه طبقات پایین وارد عرصه سیاست شدند، دست کم در آغاز کار نه به سوی دموکراسی بلکه به سوی استقرار استبداد و نوعی دیکتاتوری انقلابی با شبه انقلابی رفته اند... اگر دقت کنیم واقعا انقلابها در آغاز کار چیزی جز دیکتاتوری های بسیار شدید ایجاد نکرده اند. پیدایش دموکراسی، پنجاه یا صد سال بعد از انقلاب مشکوک است." نکته قابل تامل دراین بحث ایجاد یک حصر منطقی و انجام یک مغالطه کاملا مشهود توسط بشیریه است که یا دموکراسی و یا استبداد. گویی هر آنچه غیردموکراسی است استبداد و دیکتاتوری است و راه دیگری وجود ندارد که البته حذف گزینه های ممکن از منطق دموکراسی به دور نیست. این درحالی است که تحقیقات اخیرنشان می دهد اصولا توتالیتاریسم و دموکراسی هر دو از یک ریشه منشا می گیرند. و این ریشه را درعصر روشنگری قرن هیجدهم باید جستجو کرد.
از طرفی حکومت های توتالیتر صورت های گوناگونی به خود می گیرند و همشکلی، همسانی و شباهتی که به تدریج در ممالک دموکراتیک لیبرال همه چیز را هم طراز می کند خود یک نوع استبداد است. که توکویل از آن وحشت داشت و خصوصیات و جنبه های توتالیتر آن دست کمی از سرکوبی مردم و اردوگاههای کار اجباری در رژیمهای توتالیتر ندارد. در واقع دیکتاتوری مختص نظام های غیردموکراتیک (مونارشی، الیگارشی و... ) نیست. دیکتاتوری یا توتالیتاریسم نوعی بیماری یا فساد است که ظهور آن همیشه ممکن است و کلیه نظام های سیاسی بشری را به اشکال متنوع تهدید می کند. منطق دموکراسی اصالت فرد و سودجویی است و عمدتا به راحتی دموکراسی ها در ورطه دیکتاتوری غرق می شوند.
در جامعه ایرانی این تجربه بارها و بارها به وقوع پیوسته است وامثال مصدق که مدعی دموکراسی بوده اند اما در عمل فجیع ترین دیکتاتوری ها را به راه انداخته اند کم نبوده اند. امروزه بر همگان نگاه تمامیت خواه دموکراسی آمریکایی که بشیریه از آن با عنوان دموکراسی جهانی یاد می کند آشکار است و هرگونه کتمان در این مورد نیز تمسخرآمیز است. اما گفتیم که نویسنده این مقاله با توجه به شواهد تاریخی دموکراتیزاسیون در جوامع پیرامونی را از بالا به پایین می پذیرد و در ادامه درباره جامعه ایران به نقش جدی نخبگان حاکم در دوره گذار تاکید می کند. پذیرش این نکته از طرف وی حاکی از دروغین بودن شعار رفرم و اصلاحات مردمی است. اوباتریم نقش جدی نخبگان ارگانیک ایران در گذار به دموکراسی به فقدان یک پایگاه اجتماعی برای دموکراسی خواهان در بین مردم ایران اذعان می کند. درواقع بشیریه نیز به این امر اعتقاد دارد که دموکراسی خواهی خواست جامعه ایرانی نیست و این اعتراف پس ازگذشت نزدیک به 10 سال از دادن شعار اصلاحات نقطه عطفی در بین نخبگان دموکراسی خواه خواهد بود.
دکتر حسین بشیریه در مقاله "نقش نخبگان در گذار به دموکراسی" با فرض ارزش بودن دموکراسی و راهی که باید پیموده شود تا به آن رسید، گذار به دموکراسی از بالا به پایین اما این بار نه به گونه ای مسالمت آمیز بلکه همراه با خشونت را نیز گذاری موفق میداند. یعنی در پروژه دموکراسی سازی قاطبه مردم و سایر نخبگان چندان ملاک نیست. گویی در منطق سیاسی که این مسیر بر اساس آن تعیین میگردد نهادهای دموکراتیک بدون رضایت اکثریت قابل تحقق هستند و هویت استقلالی دارند و اینجاست که انسان در معنای دال و مدلولات دموکراسی که حکومت مردم بر مردم برای مردم است شک میکند.
نکته ای که شاید در این مقاله فروگذار شده باشد و دکتر بشیریه پردازش دقیقی از آن ارایه نداده است، چگونگی تبدیل الیت غیر ارگانیک اپوزیسیون به نخبگان حاکم در جامعه است. در واقع در یک جامعه چه اتفاقاتی رخ میدهد که به تعبیر ایشان در لحظاتی دموکراتیک نخبگان حاکم منسجم ناچار میشوند با ورود عناصری غیر خودی گسیختگی را در خود بپذیرند و چه از لحاظ ساختاری و چه از لحاظ ایدئولوژیک انسجام خود را از دست بدهند.
آنتونیوگرامشی(3) بر آن است که یک طبقه قبل از آن که به طبقه مسلط تبدیل شود می تواند با در دست گرفتن رهبری فرهنگی و اخلاقی ارزشهای خاص خود را در جامعه جا انداخته و زمینه های سلطه و اقتدار خویش را فراهم سازد. لوئی التوسر(4) نیز در همین زمینه معتقد است که امروزه بر موسسات آموزشی و مدارس تاکید خاص میشود. زیرا در آنجاست که نظریات حکومتی در ذهن جوانان و نوجوانان جان میگیرد و لذا در همین ارتباط می افزاید که باید به طور وسیعی از روان شناسان و نظریه پردازان برای تدوین کتب درسی و تمرکز تبلیغات بر مراکز آموزشی، ابتدایی، متوسطه و بالاتر به خصوص در سطح آموزش عالی بهره گرفت.
بر اساس این تحلیل الیت غیر ارگانیک ضد انقلاب در ایران که شهید سید مرتضی آوینی از آنها به حلزونهای خانه به دوش یاد می کند با تکیه بر ساختار ناصواب آموزشی کشور و شیوه های پوزیتیویستی حاکم به این نظام و بخصوص با ترویج وافر تز دموکراتیزاسیون در سطح دانشگاهها و محافل آکادمیک کشور از عنفوان انقلاب، به نوعی در پی بسترسازی برای سلطه و اقتدار خویش در آیندهای نه چندان دور بودند که توانستند با سوءاستفاده از لحظه دموکراتیکی که در دوم خرداد 76 رخ داد به نخبگان حاکم بپیوندند و نوعی گسیختگی از لحاظ ایدئولوژیک در بین الیت ارگانیک به وجود آورند.
در واقع راقم این سطور برخلاف بشیریه گسیختگی ساختاری پس از 76 را در بین نخبگان حاکم نمی پذیرد. زیرا نخبگان تازه وارد به اذعان خود ایشان فاقد یک پایگاه اجتماعی و مردمی بودند و هر آنچه در خرداد 76 رخ داد تنها لحظه ای بود که در آن بناپارتیسم و عوامفریبی نخبگان غیر ارگانیک به اوج خود رسید. بناپارتیسم در ذات دموکراسی نهفته است و با استفاده از آن عوامفریبان در برخوردی کوتاه و متباعد، توده های بر آمده از احساسات و عواطف را به خود جلب و عقل و تدبیر آنها را زایل میسازند. در واقع بناپارتیسم نظریه سلطه انفرادی است که بزودی جای حاکمیت مردم را میگیرد و برای جلب نظر سواد اعظم و کسب آرای توده ها حاضر است پست ترین غرایز انسانی را بستاید.
اساس چنین قدرتهایی که نمونه آن در تاریخ کم نیست، پوشاندن ماهیت حقیقی شخص قدرتطلب و جلب اعتماد مردم از طریق جملات فریبنده، اتخاذ مواضع محقانه و ارایه چهره ای است که مطلوب مردم بوده و حساسیت و دقت آنها را در مورد حقوق اجتماعیشان کاهش می دهد. در واقع هماره این گونه بوده است که نخبگان به لحاظ اشرافی که به روحیه مردم و مکانیسم های اجتماعی دارند بهتر می توانند احتجاجات صحیح و سقیم را در هم ریخته و به گونه ای باورنکردنی به خورد مردمان دهند. در پایان باید گفت که در پروژه دموکراسی سازی، اکثر روشنفکران لیبرال بر طبقه متوسط جدید به عنوان پایگاه اجتماعی آن تاکید دارند. بشیریه نیز به نقش این طبقه در جامعه ایران که به واسطه گسترش آموزش و فرآیند نوسازی در دوران سازندگی رشد یافته اند اشاره جدی دارد. اما سوال اینجاست که این طبقه متوسط در ایران تا به چه میزان جدید است به تعبیر دیگر تا چه حد مدرن است. مدرنیزاسیون تا کجا در وجود آنان رسوخ کرده است.
این سوالی اساسی است که مشتاقان گذار به دموکراسی می باید به جواب آن پی ببرند تا به این نکته برسند که چنین گذاری در جامعه ایرانی که از فرهنگ غنی به نام اسلام برخوردار است امری محال بوده و مسیر این گذار برای همیشه مسدود است. طبقه متوسط ایران طبقه متوسط مسلمان است و همین اسلام است که بسیاری از تحلیلها و فرمولهای ارگانیک و پوزیتیویستی را برای گذار به دموکراسی بر هم میریزد.
پی نوشتها:
1- Geor e orwell - selected Essays Baltimore. 1957.p.159
2- G.sartori
3- عضو برجسته و نظریهپرداز سابق حزب کمونیست ایتالیا
4- نظریه پرداز چپ فرانسوی