باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز چهارشنبه 18 دي 1387 كاربران برخط 39 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
خوشه انتقام يا جوشه فتنه؟!!
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: مهدی - فيروزكوهي

منبع: سایت های خبری - شبکه خبر دانشجو

 
 

در خلال دوران صلح مسلح – كه پس از جنگ جهاني دوم آغاز و به فروپاشي شوروي ختم گرديد – "برلين" در آلمان شرقي، سمبل تداوم جنگي پنهان بود كه بعدها "جنگ سرد" نام گرفت. اين شهر، مركزي حياتي براي بلوك شرق در فرماندهي صحنه منازعات جديد بود. رواج شيوه هاي نوين جاسوسي و فزوني حجم عمليات مبتني بر جاسوس، هر دو ابرقدرت را براي تربيت و بهره گيري از متدهاي نوين در امر جاسوسي ترغيب نمود.

در اين ميان. برلين به مركزي براي برنامه هاي آموزش جاسوسي كليه سازمان‌هاي بين المللي كمونيست براي مسكو بدل گشته بود و در آن، آخرين شيوه هاي هدايت و سازماندهي انواع فعاليت‌هاي سياسي و نظامي به جاسوسان كمونيست آموزش داده مي شد.

"ماركوس ولف" فرمانده مركز تربيت جاسوس مزبور، شخصا مسئول آموزش و هدايت كمونيست‌هاي فلسطين بود. اين كمونيست‌هاي فلسطيني بعدها هواپيماهاي اسراييلي را با طراحي بي نظير عملياتي ربودند و در طي چند فقره حمله به شهرهاي اروپايي نقشي حياتي ايفا نمودند.

پس از فروپاشي شوروي مشخص گرديد «ماركوس ولف» فرمانده آن مركز كه اتفاقا طراح عملياتهاي مزبور نيز بود، جاسوسي دو جانبه از آب درآمد! آن هم جاسوسي براي اسراييل! وي محاكمه شد و با وساطت اسراييل از مرگ گريخته و به اسراييل پناهنده شد.

اين يكي از صدها مورد «خودزني مظلوم نمايانه رژيم صهيونيستي » است.

از اين نوع اقدامات در پرونده اسراييل زياد است. اقدامات تخريبي اسراييل بر عليه منافع امريكا (تحت پوشش اعراب) در جريان قضيه كانال سوئز به منظور وارد آوردن فشار بر دولتمردان ايالات متحده جهت همراهي با فرانسه و انگليس در حمله به مصر همواره در خاطره تاريخي ملت هاست.

حال با توجه به چنين سابقه كثيفي ، اين رژيم آيا نبايد از خود پرسيد كه چرا القاعده ، طالبان ، بن لادن، الظواهري ، زرقاوي هرگز توجهي به مناقشه اعراب و اسراييل ندارند؛ اما عليه شوروي و سپس ظاهرا با امريكا در افغانستان جنگيده اند؟!

اين نكته مبهم، اذهان تحليل گران را همواره بخود معطوف داشته كه گروه موسوم به "القاعده" كه ادعا مي شود توان طراحي و اجراي عمليات هاي 11سپتامبر و اخيرا لندن را دارند، چرا چنين عملياتي را در اسراييل طراحي و اجرا نمي كنند؟!

اسراييلي كه به مراتب شكننده تر از غرب در مقابل چنين حملاتي است.

وقتي «دختران زيتون» 8 شيرزن قهرمان اما كم رمق فلسطيني با عمليات استشهادي قادر به از بين بردن صد و پنجاه صهيونيست تنها در مدت 3 سال گرديده و در ناامني وطن اشغالي خويش براي اشغالگران كاملا موفق شده اند ، چرا مردان مدعي جهاد در القاعده كه عمليات پيچيده 11 سپتامبر را طراحي كرده اند ، هرگز به فكر چنان حملاتي در اسراييل نيافتاده اند؟

در حالي‌كه محيط اسراييل محيطي با ضريب انشقاقي به مراتب بالاتر از ضريب انسجامش مي‌باشد كه هرآن امكان گسستن دارد. همچنين به دليل تجميع يهوديان تبارهاي مختلف دنيا در اسراييل، گسل هاي اجتماعي در آن فاحش ترين شكاف هاي جمعي را از محيط پيرامون خويش و نيز در ميان گردايه اقوامي كه آن را «ملت يهود» مي نامد پديد آورده و كوچكترين ضربات قادرند تا صدمات شديدي بر بدنه اين "پيكره تحميلي" وارد آورند.

بياد داريم كه چگونه انفجارهاي 1983 بيروت منجر به فرار نيروهاي اشغالگر امريكايي و فرانسوي از لبنان گرديد و اسراييل هم پس از تحمل 18 سال ضربات كوچك اما مستمر مجاهدان لبناني مجبور به "خفت بارترين عقب نشيني تاريخ نحس" خويش گرديد.

بي شك زخم عميقي كه بر ساحت مقدس اسلام با اشغال سرزمين فلسطين و قدس شريف وارد آمده جز با اخراج اشغالگران از سرزمين هاي اسلامي اشغالي، درمان نخواهد شد والتيام اين زخم ديرين، آرمان هر مسلمان واقعي است و نجات مردم ستمديده و زجر كشيده فلسطين خواسته هر انسان با وجدان و منصفي است كه چشم ديدن جنايات ضد بشري رژيم نژاد پرست صهيونيستي را ندارد. كنفرانس "دوربان" در سال 2001 ، تنها بخشي از اين نفرت بين المللي از رژيم آپارتايدي اسراييل را نمودار كرد.

لذا بار ديگر از خود مي پرسيم: « چرا بن لادن و گروهش ، هيچ توجه جدي به قضيه اسراييل و آسيب پذيري اين رژيم غاصب ندارند؟! »

روزگاري كه بن لادن به ادعاي خويش در افغانستان بر عليه شوروي مي جنگيد "هاليوود" – غول سينمايي صهيونيستي جهان – جهاد را مقدس مي شمرد و مجاهدان را تقديس مي نمود ولي اينك جهاد را معادل «ترور» مي خواند.

با وجودي كه طالبان پديده اي است كاملا منحصر به فرد در جهان اسلام كه در كل تاريخ اسلام شايد نتوان مشابهي براي آن سراغ گرفت اما نقش اين گروه (اعم از سران مزدور و بدنه فريب خوده اش) در تخريب چهره اسلام و در اثر تعميم عمدي آن چهره ، به كل جهان اسلام، اگر از نقش اسراييل در جريحه دار نمودن قلب مسلمين، به خاطر جنايات روزانه اش در فلسطين بيشتر نباشد يقينا كمتر نيست. در نتيجه اين تحجر كور، "شتر"، "نقاب" و "بيابان" ، سه نماد جهان عرب در آثار رسانه هاي غربي گشته و "عرب" نيز سمبل اسلام ، مقاومت مردمي در فلسطين و معادل تروريسم شمرده مي شود و اسراييل از اين برابر سازي دهشتناك ، وحشتناك ترين بهره برداري را مي برد.

"حزب‌الله" ، مقاوم ترين اسطوره مقاومت ، كه سهمگين ترين شكست را بر هيمنه پوشالي رژيم صهيونيست وارد كرد ؛ تروريست خوانده شده و با اسامه بن لادن و صدام همرديف شمرده مي شود.

پروژه قرن جديد امريكايي – پناك- (1) در نامه تاريخي خويش در 20 سپتامبر 2001 دستورالعملي 5 ماده اي خطاب به بوش مي نگارد و بوش بند به بند آن را به مثابه سربازي مطيع اجرا مي نمايد.

امضاء كنندگان اين نامه ، از سرشناس ترين " نئوكنسرواتيوهاي" امريكايي اند كه همينك بخش اعظمي از هيات دولت بوش را تشكيل مي دهند و از ابرتصميم سازان ايالات متحده به شمار مي روند.

افرادي نظير، "پل وولفويتز"، "ويليام كريستول" ، "اليوت كهن"، "ريچارد پرل"، "ريچارد آلن"، "جفري گدمين"، "رابرت كاگان" و … كه همگي از نامدارترين صهيونيست هاي تصميم ساز در حلقه فكر (think tank) مسيحيان صهيونيست –" بازهاي نومحافظه‌كار" مي‌باشند.

در بند 3 نامه مزبور (كه در آدرس http://www.newamericancentuty.org/bushletter.htm قابل دسترسي است) صراحتا خواستار برخورد با ايران و سوريه ، به خاطر حمايت از حزب الله شده و جنگ واقعي با تروريسم را در گرو برخورد با حزب الله دانسته است !

به دليل جايگاه خاص تهيه كنندگان اين سند ، بند بند آن توسط بوش عملياتي گرديده است. (ابتدا در افغانستان، بعد در عراق سپس حزب الله ، بعدا حكومت خودگردان فلسطين و در نهايت تقويت بودجه دفاع نظامي امريكا براي دسترسي به آنچه كه امنيت ملي امريكا مي‌نامند)

تحولاتي نظير قطعنامه 1559 شوراي امنيت سازمان ملل متحد و فشار به سوريه براي خروج از لبنان و انفجارهاي اخير لبنان و پيامدهاي آن در زمينه تغيير دولت در لبنان در اين راستا قابل ارزيابي است.

اسراييل در يك اقدام مشكوك « نيروهاي بين المللي مبارزه با حوادث غير مترقبه» مستقر در خط سبز (مرز فلسطين و لبنان) را به بهانه دفاع از خود در مقابل حملات احتمالي حزب الله!! تهديد نموده است تا به «تري رود لارسن» فرمانده اين نيروها و شوراي امنيت براي اجراي قطعنامه 1559(كه كاملا به نفع اسراييل است) فشار بياورد.

اين همه تحريك غرب عليه اسلام و آنچه كه آن را "تروريسم اسلامي" مي نامد ، نقش ويژه‌اي براي اسراييل بازي نموده است و اينك در صدد بهره برداري از آن است.

مخدوش شدن چهره اسلام در نزد غربيان باعث شده تا اسراييل بي محابا به جنايات اخير در فلسطين دست زده و در آخرين اقدام ضمن حمله به "جنين"، "صحراي نقب" و "جليل" ، شمال و جنوب فلسطين را در قبال عقب نشيني از نوار غزه كاملا يهودي سازي نمايد. و غرب كه در اثر انفجارهاي اخير لندن دچار وحشت و اضطراب گرديده و از جامعه اسلام متنفر و بيزار؛ كاملا با اسراييل همنوا گرديده است. به نحوي كه بوش بلافاصله بعد از انفجارهاي نخست لندن از اسلام به عنوان «ايدئولوژي تنفر» ياد مي برد. و اين ايدئولوژي را محكوم به شكست مي‌خواند.

سايت اينترنتي « ما نمي ترسيم» ( we are not afraid) كه بعد از انفجارهاي لندن و به منظور كاهش آثار رواني انفجارات ايجاد شده ، در طي مدت 10 روز پيش از 4 ميليون بازديد كننده داشته ، كه بيش از نيم ميليون پيام تصويري بدان ارسال شده است.

اين همه نشان از عمق وحشت و رعب ايجاد شده در ميان مردم انگليس دارد كه اين ايده آل مطلوب رژيم صهيونيستي و اين در حالي است كه "بنيامين نتايناهو" وزير اقتصاد رژيم صهيونيستي در هتل مجاور محل وقوع اولين انفجار در لندن حضور داشته و خارج نشده و در نتيجه آسيبي نديده است!

بمب سوم نيز در محله پرتردد مسلمانان منفجر شده وشمار زيادي از كشتگان مسلمان بوده‌اند !

جالب آنكه پليس "استكاتلند يارد" ، چند دقيقه پيش از اولين انفجار به سفارت رژيم صهيونيستي اعلان خطر نموده بود و حتي راديو ارتش به نقل از منابع امنيتي لحظاتي پس از وقوع انفجارها اعلام كرده است كه : اسراييل نسبت به وقوع حملات تروريستي در لندن هشدار داده بوده است!

به هر حال در دنياي كنوني كه جهانيان، جهان پيرامون خود را از منظر دريچه رسانه نظاره مي‌كنند و با توجه به تعلق اين رسانه هاي عظيم الجثه خبري و بنگاه‌هاي سخن پراكني نظير "آسوشيتدپرس"، "يونايتد پرس"، "فرانس پرس" و " BBC " و …. به صهيونيست ها ، تصويري كه در ذهن جهانيان از اسلام شكل گرفته كاملا قابل تصور است و اين تصوير كاملا مخرب تر از هزاران بمب اتمي است.

"جفري گرمين" – مدير مراكز مطالعاتي آسپن امريكا – كه پيشتر ذكر او در ميان امضا كنندگان نامه PNAC رفت ، در نشريه "ويكلي استاندارد" – ارگان رسمي نومحافظه كاران امريكا – به تاريخ 2005 JUL 18 و در مقدمه « طرح B براي ايران» مطلبي را به نقل از "رامسفلد" وزير دفاع امريكا آورده كه ذكر آن خالي از لطف نيست.

وي خطاب به اعضاي ستاد مركزي عمليات رواني امريكا در "فرت براگ" ايالت كاروليناي جنوبي مي گويد: « ما به سلاحي قوي تر از بمب اتم دست يافته ايم و آن همان شما هستيد كه اينجائيد . امريكا اكنون حاكم بلامنازع عمليات رواني در جهان است.»

صهيونيزم بين الملل كه حتي ايالات متحده را به عنوان بخشي از ايالات مستعمراتي خويش در زير سلطه دارد به شدت نگران هويت يهودي صهيونيستي است. دلمشغولي مهم آنان رنگ باختن ارزشهاي موجد اتحادشان مي باشد. آنان كه زماني از افسانه هاي "هولوكاست" (يهودسوزي) و " آنتي سيميتيزم" (ضد يهودي گري) به عنوان « مرغ تخم طلاي» خويش بهره‌ها برده اند؛ نمي توانند شاهد اضمحلال تاثيرات اين دو مقوله و به تبع آن هويت جعلي خويش باشند. فلذا دست به هر اقدامي خواهند زد تا بقاي حيات خويش را تضمين كنند ؛ حياتي كه در گرو تداوم افسانه هاست!

اگر در عرصه نظامي گري دست به انفجارات لندن و امريكا – ولو به دست مشتي فريب خورده حتي مسلمان ! – مي زنند در عرصه فرهنگي نيز نمي توانند اين دغدغه خود را پنهان نموده اقدام به برگزاري كنفرانس ها و ميزگردهاي متعدد براي هدايت افواه عمومي و مهندسي افكار عمومي مي نمايند.

"دان مارياشين" معاون اجرايي سازمان صهيونيستي « بناي بريث» با هدف تاسيس مجمع جهاني صهيونيزم (مشابه الگوي مجمع جهاني اقتصاد) به منظور جذب يهوديان پر نفوذ غير عضو در سازمان هاي يهودي ، كنفرانس « بحران عظيم در راه است» را با شركت روساي گروه‌هاي مهم يهودي در 22 و 23 خرداد ماه سال جاري توسط "موشه كاتساو" ، رئيس رژيم صهيونيستي افتتاح نمود. دغدغه مهم برگزار كنندگان كنفرانس، هويت سازي و حفظ بقاي هويت موهوم رژيم صهيونيستي بود.

كنفرانس ديگري نيز در 23 الي 27 ژوئن امسال توسط كالدور (مجمع جوانان انديشمند جوان سراسر جهان مستقر در اسراييل) با هدف تدوين چارچوب جامع براي يهود (از ارزش هاي يهودي تا آورگي قوم يهود) ، برگزار شد كه مهم ترين دغدغه آن نيز حفظ موجوديت رژيم اشغالگر قدس بود.

"يوسف آبراموويج" يكي از اعضاي كالدور، با اشاره به روند كاهش جمعيت يهود از 5/5 ميليون نفر در سال 1995 در امريكا به رقم 2/5 ميليون نفر در سال 2001 ، برگزاري كنفرانس‌هاي اخير را انعكاسي از نگراني مطرح شده در سرشماري جمعيتي يهوديان قلمداد مي‌كند.

ليكن امروزه جوانان صهيونيست از اينكه به ملتي تعلق داشته باشند كه دغدغه اصلي آن برگزاري سمينارهايي در زمينه موجوديت و بقاي آن باشد متنفرند و همواره اعتراض خود را بدين امر، آشكار مي كنند.

اما آنچه كه مسلم است ، پيروي مسلمانان از دستورات صريح قرآن ، عاملي است كه باعث مي‌شود حتي براي دستيابي به هدفي مقدس ، از وسيله مذمومي به نام "ترور" كه در آن خون بي‌گناهان زيادي ريخته مي شود استفاده نكنند و في الواقع مسلمانان، خود بزرگترين قربانيان ترور هستند. لذا تروريسم (با تعريف واقعي آن) را كه منجر به اضرار به بي گناهان مي‌شود (مصداق بارز نمونه دولتي آن رژيم صهيونيستي است) شديدا تقبيح و محكوم نموده و خواستار تمييز بين حق قانوني دفاع مشروع از سرزمين ، فرهنگ و هويت خويش ، و اعمال ددمنشانه تروريستي مي باشند.

شك نداريم كه رژيم صهيونيستي از پديده هايي مشابه انفجارات لندن و امريكا بيشترين بهره را برده و خواهد برد. اگر چه اين عمل مذموم را با دستان مشتي فريب خورده جاهل نظير "بن‌لادن" و همدستانش انجام داده باشد.

آگاهي ملت‌هاي مسلمان و رشد فزاينده بيداري اسلامي در موج جديد خود ، عاملي براي اضمحلال رژيم غاصب صهيونيستي است و پيروزي قطعي اصحاب حق ، وعده حتميه الهي است. با استقامت مسلمانان در اين مسير سخت اما پيمودني، تحقق نصرت خداوندي بالعيان ، جلوه گر خواهد بود. و اين واقعيتي است كه حركات مسلمين را تداوم مي بخشد.

بدان اميد كه دستان ما مجاري تحقق اين وعده عدالت خيز الهي بوده باشد.

 

    179 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تروریسم (260)
●   صهيونيسم (242)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   اسراييل (817)
●   فلسطين (503)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:04/05/1384

تاريخ شمسی نشر:04/05/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب