باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز چهارشنبه 18 دي 1387 كاربران برخط 21 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
فیثاغورس و غایت فلسفه
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


این مقاله كه توسط آقاي اماني براي سايت باشگاه ارسال شده است به بازخوانی غایت فلسفه از منظر فیثاغورس فیلسوف ایتالیایی می­پردازد و درصدد آنست که از دیدگاه وی به این موضوع بنگرد.

 
   ● نويسنده: ميثم‌ - اماني

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

غایت فلسفه چیست؟ برای پی بردن به اینکه فیثاغورس غایت فلسفه را در چه می­داند، دانستن مقدماتی چند ضروری است:

1) درباره­ی روح انسانی همواره دو طرز تلقی وجود داشته است؛ در یک طرز تلقی روح را فناپذیر دانسته­اند و در طرز تلقی دوم، فناناپذیر. پیش از فیثاغورس طرز تلقی­هایی وجود داشته که فناناپذیری را تنها صفت خدایان می­دانسته است؛ لکن از دیدگاه فیلسوف ایتالیایی، روح نه تنها بعد از مرگ زنده است، بلکه فناناپذیر هم هست. (1)

2) فیثاغورس به علاوه­ی اعتقاد به روح و فناناپذیری آن، به تناسخ ارواح (transmigration) هم باور داشته است. به طور کلی دو دیدگاه هست که طبق دیدگاه اول روح پس از مرگ دیگر به دنیا باز نمی­گردد و طبق دیدگاه دوم، روح پس از مرگ دیگرباره به دنیا باز می­گردد. فیثاغورس از معتقدان به دیدگاه دوم است؛ یعنی به نظر وی روح انسانی پس از مرگ چندباره به دنیا باز می­گردد.

3) سؤال این است که علت بازگشت چندباره­ی روح به دنیا چیست؟ به نظر فیثاغورس عدم اتصال به خدا و "خدایی نشدن" باعث می­شود که روح پس از مفارقت به دنیا بازگردد؛ ولی اگر روح به خدا متصل، شود دیگر بازگشت نمی­کند. به عبارتی دیگر، چه راه­حلی برای اینکه دیگر به دنیا باز نگردیم وجود دارد؟ و پاسخ فیثاغورس آن است که می­باید جلوی بازگشت مجدد گرفته شود.(2)

از این رو تحصیل فلسفه را به عنوان عاملی جهت ممانعت از بازگشت مجدد و خدایی شدن آدمی پیشنهاد می­کند. غایت فلسفه به نظر فیثاغورس "تشبه به خدا" یا "خدایی شدن" است.

فلسفه به معنای فیثاغورسی آن به کاربستن عقل و مشاهده برای تحصیل فهم و نیز تهذیب و راهی برای رهایی از "چرخه" بوده است.(3) البته تهذیب و رهایی نه تنها مانند آنچه در آیین­های عرفانی وجود دارد به پرهیز آیینی بلکه به فلسفه نیز وابسته است.(4) به روایت گاتری، اساساً آموزه­های دینی و فلسفی فیثاغورس به هم پیوند خورده است؛ لذا فلسفه و دین دو پدیده­ی جدای از هم نیستند.

می­توانیم بپرسیم که آیا فلسفه مبنایی برای طریق حیات است یا مبنایی برای طریق نجات؟ فلسفه به ما می­آموزد که شیوه­ی زندگی کردن چیست و چگونه باید زندگی کرد؟ یا می­آموزد که چگونه باید از این زندگی مادی نجات بیابیم؟ فیثاغورس هر دو را می­پذیرد؛ زیرا رستگاری بسته به نحوه­ی زندگی کردن ماست. اگر فیلسوفانه زندگی کنیم، رستگار خواهیم شد.

فیثاغورس انسان­ها را به سه دسته تقسیم می­کند:

1) انسان­هایی که در جست­وجوی موفقیت (success) هستند.

2) انسان­هایی که در جست­وجوی لذت (pleasure) هستند.

3) انسان­هایی که درجست­وجوی حکمت (wisdom) هستند.

انسان­های لذت­طلب همیشه به دنبال اوضاع و احوالی مساعد با بدن و غرایز خود هستند. انسان­های موفقیت­طلب از این لذت­ها چشم­پوشی کرده و به دنبال افتخار و موقعیت اجتماعی هستند و انسان­های حکمت­طلب لذت و موفقیت را کنار گذاشته و تنها در پی حکمت و دانایی­اند.(5)

فیثاغورسی­ها زندگی را به جشن یا بازار تشبیه می­کنند که در آن آدم­ها در مسابقات موسیقیایی یا ورزشی شرکت می­کنند. بعضی به خرید و فروش مشغول­اند؛ در حالی که بهترین­ها تماشاگرند. به همین ترتیب در زندگی طبایع مطیع (برده­وار) برای پول یا افتخار تقلا می­کنند، اما فیلسوف در جست­وجوی حقیقت است. وی حقیقت را با هدف معینی جست­وجو می­کند. همان­طور که جهان از عناصر مادی تشکیل شده است و به سبب حیات و عقل الهی ساختاری منظم به خود می­گیرد؛ درست به همین سان ما نیز جهان (kosmoi) صغیر و ساختارهای سازمند (organic)ی هستیم که از همان ماده تشکیل شده­ایم و همان اصول نظم را بازتولید می­کنیم؛ اما ما فقط در صورتی خواهیم توانست این اصول را تا آنجا که در بدن فانی مقدور است به نحو رضایت­بخشی بازتولید کنیم که آزادی عنصر الهی عقل را – که بارقه­ای از آن را داریم – خوب بپرورانیم و از طریق مطالعه­ی نظمی که در اطراف ما خود را نشان می­دهد، نحوه­ی انعکاس آنها را در فعالیت زندگی­مان بیاموزیم. فیلسوفی که درباره­ی "کوسموس" به تأمل می­پردازد، در روح خود "کوسموس" می­شود.(6)

فیثاغورس گفته بود غایت فلسفه – که زندگی اصیل و راستین همان زندگی فیلسوفانه است – اتصال به خدا و خدایی­شدن است. لازمه­ی اتصال به خدا این است که امری مشترک بین آن دو وجود داشته باشد؛ زیرا اگر آن دو جنس و وجه مشترکی نداشته باشند، سخن گفتن از اتصالشان بی­معناست. این جنس مشترک را فیثاغورس هم با تعبیر "حد و اعتدال و نظم" به کار برده است و هم با تعبیر "حکمت و حکیم بودن".

مفهوم حد و اعتدال و نظم از این طریق به دست می­آید که فیثاغورسی­ها "آپولو" را پرستش می­کردند... یعنی ستایش ایده­های مربوط به حد و اعتدال و نظم. تصادفی نیست که آنها خدایی را به عنوان پشتیبان الهی خود برگزیدند که در معبد آن عبارت "اسراف نکن"، "حد را رعایت کن" و کلمات دیگری در همین معنا نوشته شده بود.(7)

مفهوم حکمت نیز در این عبارت فیثاغورس آمده است که: "هیچ­کس جز خدا حکیم نیست."(8) حکمت جنس مشترک انسان با خداست و از طریق حکمت است که ما در نظم و اعتدال جهان هستی تأمل کرده و آن را درباره­ی خویش به کار می­گیریم.

در اینجا ذکر دو نکته ضروری است:

اول اینکه فیثاغورس نخستین کسی است که جهان را به سبب نظمی که از خود نشان می­دهد، "کوسموس" نامیده است. فیثاغوریان "حد" (peras) و "نامحدود" (apeiron) را به مثابه دو اصل متضاد که جهان به وسیله آنها به وجود می­آید، قبل از هر چیز دیگر قرار می­دهند و از میان آن دو اصل، (peras) را خیر و (apeiron) را شر می­دانند و از آنجا که جهان را زنده و الهی می­دانند، به خیر بودن آن اعتقاد دارند. از دیگر سو، جهان چون محدود است، در روابط بین اجزایش نظم را به نمایش می­گذارد. موجودات دیگر نیز اینچنین­اند.(9)

می­ماند آدمی که ساختار جسمانی­اش اگرچه محدود و منظم نشان می­دهد، ولی ساختار روحانی­اش همیشه اینچنین نیست. گاتری به نقل از افلاطون یک ایده­ی فیثاغورسی مطرح می­کند که طبق آن "فیلسوف از طریق ارتباط با آنچه الهی و نظام­مند است، تا آنجا که برای انسان میسر است الهی و نظام­مند می شود."(10) لذا موضوع تأمل فلاسفه "کوسموس" است و "کوسموس" اولاً منظم و ثانیاً الهی است و فیلسوف چنانچه درباره­ی آن بیندیشد، به دلیل خویشاوندی انسان و هستی منظم و الهی می­شود.

نکته­ی دوم این است که حکمت خصیصه­ی نفس یا روح به شمار می­رود. نفس به معنای فیثاغورسی­اش به معنای هماهنگی میان اجزای آن است، نه هماهنگی میان اجزای بدنی. هماهنگی عامل فضیلت اخلاقی است و ناهماهنگی از شرارت پدید می­آید.(11)

بنابراین روح است که باید پرورانده شود تا سعادت نهایی حاصل گردد و برای پروراندن روح به فلسفه احتیاج داریم. فلسفه نیز از یک سو ما را به "کوسموس" نزدیک ساخته و از سوی دیگر بهترین شیوه­ی زندگی است.

پس می­توانیم بگوییم که از دید فلسفه­ی فیثاغورسی:

الف) جهان هستی یک کلیت واحد زنده و الهی است.

ب) تمام اجزاء و موجودات جهان هستی خویشاوند یکدیگر و همگن با هم محسوب می­شوند.

پ) نظم و اعتدال عناصر و صفات الهی­اند.

ت) انسان دارای روحی است که علی­رغم ناسازگاری میان اجزای آن، توان ایجاد سازگاری نظم و اعتدال در خویش را دارد.

ث) ایجاد نظم اعتدال یا سازگاری در روح آدمی، با حکمت و فلسفه میسر می­شود.

ج) حکمت و فلسفه از راه اندیشیدن درباره­ی کل منظم و سازگار هستی و عملی کردن آن، آدمی را شبیه عالم ساخته و به کلیت آن متصل می­سازد.

چ) با شباهت انسان به عالم و اتصال به آن، عناصر و صفات الهی در وی متحقق می­شود.

ح) با تحقق عناصر و صفات الهی، انسان اتصال به خدا یافته و خدایی می­شود. (12)

 

پاورقی­ها:

1)گاتری، دبلیو. سی، تاریخ فلسفه­ی یونان (فیثاغورس)، ترجمه­ی مهدی قوام صفری، فکر روز، 1375، ص 95.

2) ملکیان، مصطفی، تاریخ فلسفه­ی غرب، جلد اول، حوزه و دانشگاه، 1379، ص 85.

3) گاتری....، ص 107و 108.

4) همان.

5) ملکیان....، ص 79.

6) گاتری....، ص 117و118.

7) همان، ص 108.

8) همان، ص 106.

9) همان، ص 111.

10) همان، ص 116.

11) همان، ص 292 و 293.

12) رجوع شود به گاتری ....، صص 104 و 105 و نیز ص 110.

 

میثم امانی:

کارشناسی ارشد فلسفه و کلام اسلامی - دانشگاه علامه طباطبایی

 

    1561 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   فلسفه (440)

افراد مرتبط
●  فيثاغورس   (1)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:04/05/1384

تاريخ شمسی نشر:04/05/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب