● منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از Understanding The Philosophy of Science
به نظر مي رسد فلسفه مناسب براي عصر علم تجربه گرايي باشد. معرفت ما از جهان حقيقتاً معرفتي پيشيني (apriori) نيست بلكه بر پايه قرن ها تحقيق تجربي بنا شده است. اما مسئله اي بنيادي در اينجا مطرح است. اگر ارتباط ما با جهان به واسطه تصورات ما باشد، چگونه مي توان دريافت كه تجربه راهنمايي قابل اعتماد براي شناخت جهان است، آن گونه كه جهان هست؟ اين مسئله توسط هيوم بيان شده است. او استدلال مي كند اگرچه چاره اي نداريم جز اينكه چنان رفتار كنيم كه جهان خارجي وجود دارد، اما هيچ مبناي عقلاني براي باور به آن وجود ندارد. البته اكثر فلاسفه از موضع شك گرايانه او درباره جهان خارج ناراضي بودند. اگرچه موضع شك گرايانه او در قبال مسئله استقرا نيز مورد قبول آنان نبود. بركلي نيز با انكار عدم وجود هر شي اي وراي تصورات ما با اين مسئله برخورد كرد.
بركلي معتقد بود ميزها، درختان و ديگر اشيا مجموعه اي از انطباعات است كه وجودي مستقل از ادراك ندارند. اما موضع او را فيلسوفاني كه ذهن علمي دارند نمي پذيرند.بركلي تمايز ميان ويژگي هاي اوليه (ويژگي هايي كه اشيا واقعاً آنها را دارا هستند) و ثانويه (ويژگي هايي كه به نظر مي رسد اشيا آنها را دارا هستند و در واقع آنها را ندارند) را به چالش كشيد. بركلي با هر نوع رئاليسم متافيزيكي (هستي شناختي) مخالف بود. او حتي رئاليسم علي را نيز انكار مي كرد. رئاليسم علي بيان مي كند: اشياي خارجي مستقل از اذهان ما وجود دارند. اين اشيا از طريق حواس باعث ادراك بي واسطه در ما مي شوند. جان لاك استاد او اما با رئاليسم علي موافق بود، لاك رئاليسم علي را با تمايز ميان ويژگي هاي اوليه / ثانويه ادغام كرد.
بركلي وجود ماده را نيز انكار مي كرد. به همين دليل اكثراً بركلي را كسي مي شناسند كه با دريافت هاي متعارف ما از جهان مخالف است. اما نكته مهم اين است كه او ادعا نكرد ميزها، صندلي ها و ديگر اشياي مادي وجود ندارند بلكه مدعي بود اشيا مستقل از ذهن نبوده و از اجزايي كه ويژگي هاي اوليه را دارا هستند، ساخته نشده اند. معناي مستقل از ذهن اين است كه حتي اگر بر فرض هيچ انساني يا مخلوق ديگري نيز وجود نداشته باشد تا شي اي را درك كند، آن شي وجود داشته و خواهد داشت. بركلي مخالف اين بود. بركلي استدلال كرد كه ما تنها تصورات را تجربه مي كنيم نه اشياي مادي را و تمامي تصورات ما ناشي از تجربه است و واژگان شي مادي مطابق هيچ تصوري نيست بنابراين شي مادي بي معني است.
به طوركلي بركلي معتقد است تمامي ويژگي هاي اوليه مفروض شده براي ماده از جمله امتداد، ثانويه هستند. به عبارت ديگر همه ويژگي ها تنها وقتي كه درك مي شوند، وجود دارند. ديدگاه بركلي نوعي از آموزه ايده آليسم است. ايد ه آليسم آموزه اي هستي شناختي است مبني بر اينكه همه آنچه در طبيعت است ذهني يا روحي است. بنابراين ايده آليسم با هر نوع رئاليسم (چه متافيزيكي و چه علي) ناسازگار است. اما بسياري از فلاسفه معاصر غرب مي گويند ما به وجود اشياي مستقل از ذهن (برخلاف نظر بركلي) باوري قابل توجيه داريم چون اشياي مستقل از ذهن بهترين تبيين براي نظم هاي موجود در تجربه ما هستند. رئاليست هاي علمي استدلال مي كنند كه زمينه هايي وجود دارد تا به وجود هويات مشاهده ناپذير مفروض توسط بهترين نظريه هاي علمي جديد، باور داشته باشيم. اما ضد رئاليست ها مخالف اين هستند كه علم مي تواند فراتر از تجربه رفته و به علل واقعي اشيا دست يابد.
در حالي كه بركلي جهان خارج را درون انطباعات قرار مي دهد تا چگونگي به دست آمدن معرفت نسبت به جهان خارج را از معرفت نسبت به انطباعات حل كند اما فيلسوف نامدار آلماني كانت ، طريق ديگري را در پيش مي گيرد. او نه تنها با رئاليست هاي معتقد به جهان مستقل از ذهن موافق است بلكه با شك گرايان معتقد به عدم دست يافتن به معرفت جهان نيز موافق است. او جهان في نفسه را جهان نومن و جهاني را كه ما تجربه مي كنيم جهان فنومن مي نامد. او معتقد بود كه بيشتر معرفت ما نسبت به جهان فنومن ها از طريق حواس فراگرفته مي شود اما با اين حال اعتقاد داشت برخي از معرفت ما پيشيني است. مطابق نظريه كانت رياضيات، هندسه و علم مكانيك نيوتني اشكالي از معرفت پيشيني هستند. اما پيشرفت هاي علمي خلاف اين را نشان مي دهند. به نظر مي رسد علم فيزيك جديد از اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم مخصوصاً نظريه نسبيت و مكانيك كوانتوم برخي از اصول علم و رياضيات كلاسيك را ابطال كرده است.
معرفت ما از جهان حقيقتاً پيشيني نيست بلكه برپايه قرن ها تحقيق تجربي بنا شده است.