باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز چهارشنبه 17 مهر 1387 كاربران برخط 271 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
غرب سياسي و مسلمانان
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


غرب فكري و فلسفي و غرب ايدئولوژيك تلاش مي كنند كه چهره اي منفي از اسلام و مسلمانان به افكار عمومي دنيا معرفي كنند. در اين جهت حاملان انديشه  مذكور از ابزارهاي جهاني شدن فرهنگي استفاده مي كنند. اين مسئله بويژه پس از ۱۱ سپتامبر و تشديد تروريسم بعنوان پديده اي فرامرزي شدت يافته است. مفاهيمي چون بنيادگرايي اسلامي، اسلام نظامي، تروريسم اسلامي، اسلام گرايان تروريست، مسلمانان تروريست عمليات انتحاري مسلمانان بر ضد غربيان در ادبيات سياسي آنان جاي گرفته است. به راستي چرا آنان سعي دارند اسلام را معادل تروريسم قرار دهند؟ آيا اسلام مخالف علم و مدرنيته است؟ آيا اسلام با قتل و جرح غيرنظاميان و بمب گذاري موافق است؟

آيا مسلمانان گروه هاي تروريستي در غرب مانند «بادرماينهوف» در آلمان، ديويد كوروش در آمريكا، بريگارد سرخ در ايتاليا، جدايي طلبان باسك در اسپانيا و ارتش جمهوري خواه ايرلند در بريتانيا را معادل تروريسم مسيحي قرار دادند و مسيحيان را تروريست ناميدند؟ مسلما خير!
 
   ● نويسنده: فاطمه - اطهري

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

فهم و قرائت يك گروه از مسلمان و حاملان انديشه هاي ارتجاعي را مي توان برابر اسلام دانست، همانگونه كه فهم كاتوليك ها، ارتدكس ها و پروتستان ها با يكديگر تفاوت دارد. در اين ميان اسلام و علم از يك سو و اسلام و مدرنيته از يك سوي با يكديگر تعارضي ندارد و پيشرفت هاي اخير در جوامع اسلامي اين واقعيت را نشان مي دهد.

مسئله امروز اين است كه غرب سياسي، فكري ،فرهنگي و فلسفي بايد امروز از خود سئوال كند كه چرا مسلمانان از بعضي از مصاديق هاي غرب سياسي متنفر.آيا اين به آن خاطراست كه مسلمانان نسبت به پيشرفت غرب در سطوح مادي و پايبندي آن به برخي از مفاهيم ارزشي چون نظم، قانون گرايي و... حسادت مي ورزند؟ آيا آنان به ثروت و فناوري و رفاه غرب رشك مي برند؟

واقعيت اين است كه غرب، شرق را در استبداد آسيايي و شيوه توليد و تفكر شرقي خلاصه مي كند (تروتسكيست هاي نومحافظه  كارهاي آمريكايي) و از نظريات نژادپرستانه بهره مي گيرد و سعي مي كند كه آنها را تحقير كند. آنان را ناقضان حقوق بشر مي داند و به تروريست بودن متهم مي سازد. ولي اعتراض مسلمانان به غرب در واقع اعتراض به حمايت غرب از ناقضان حقوق بشر در جهان مانند رژيم صهيونيستي و حمايت از حاكماني است كه به شيوه پاتريمونيال و نئوپاتريمونيال بر جوامع خود حكومت مي كنند. اعتراض مسلمانان به تحقير خود توسط جوامع غربي است كه عليرغم بحث از حقوق بشر، هنوز در جوامع پيشرفته اروپايي با آنان مثل شهروندان درجه ۲ و يا مانند بردگان رفتار مي شود و آنها در اين گونه جوامع حتي بعضا در احوال شخصي خود نيز مختار نيستند. البته اين اعتراض جوامع مسلمان و شيوه آن بايد در شأن مسلمانان باشد. بهترين نوع و شيوه اعتراض، اعتراض مدني است. هيچ انسان آزاديخواهي و هيچ قرائت ميانه رويي ديني از تروريسم حمايت نمي كند.ازاين روبايد بهترين حاملان انديشه هاي غربي كه به ارزش هاي خود اعتقاد راسخ دارند، در نوع سياست هاي خود نسبت به جوامع مسلمان تجديد نظر كنند و دلايل واقعي انجام اعمال خشونت آميز بر ضد غرب توسط بعضي از مسلمانان را پي گيري كنند. آزمون مهم در اين زمينه در نوع تعامل غرب جغرافيايي بويژه اروپا با تركيه نهفته است. غرب سياسي اينك اعلام مي كند كه ميان جوامع اسلامي از نظر نوع بينش، تفكر و رهيافت تفاوت وجود دارد.حتي برخي كشورهاي اسلامي در مقايسه با برخي ديگر از نظر روشي كه در اصلاحات انجام شده در كشور خود به كار مي برند، مورد تمجيد و برخي كشورهاي ديگر مورد توبيخ قرار مي گيرند.

اين تفاوتي است كه در نگرش غربي ها نسبت به زمان استعمار مرئي و نامرئي مشاهده مي شود. آنان حتي از احزاب اسلامي كه با غرب گفت وگو مي كنند، با تمدن غربي  سر ستيز ندارند و به دنبال مصالحه تمدن ها هستند، حمايت مي كنند و حتي اعلام مي كنند كه همچنان كه ما در غرب احزاب دموكرات مسيحي درست كرديم، شما نيز در كشورهاي اسلامي نيز احزاب دموكرات اسلامي درست كنيد. در اين مورد آنان به ويژه از تركيه نام مي برند؟ ولي چرا تركيه به رغم پيشرفت معجزه آسا هنوز نمي تواند به عنوان عضو كامل اتحاديه اروپا مطرح شود؟ حتي به رغم حمايت هاي ايالات متحده مبني بر پشتيباني از تركيه براي عضويت كامل در اتحاديه مذكور گاهي اوقات غرب سياسي، اقتصادي و تكنولوژيك، ساختارهاي سياسي _ اقتصادي ناتوان، نقض حقوق بشر، تقدم دولت بر جامعه مدني از طرف اعضاي عمده اتحاديه به عنوان نقاط ضعف اين كشور براي ورود به اتحاديه ذكر مي شود. آيا اين تمام واقعيت است؟ مسلما نه؛ چرا كه از نظر شاخص هاي مذكور، تركيه در سطحي پايين تر از كشورهايي نيست كه اخيرا به عضويت كاملي اتحاديه اروپا درآمدند يا در مقايسه با بلغارستان و روماني كه تاريخ زودتري براي مذاكره و الحاق براي آنها در نظر گرفته شده، در سطح بالاتري است. حاملان انديشه هاي سياسي و مذهبي غرب مانند هانتينگتون و پاپ هم با حضور تركيه در اتحاديه اروپا مخالف هستند و پاپ به اتحاديه اروپا توصيه مي كند كه مذهب مسيحيت را مورد توجه قرار دهد. آيا اتحاديه اروپا باشگاه مسيحيت است؟ آيا غرب به دنبال جنگ بين تمدن ها و فرهنگ ها است؟

آنچه كه جاي تأمل دارد، اين است كه غرب فكري، خود با مسلمانان و در شناخت جوامع مسلمان مشكل دارد در اين جهت تئوريسين هاي آنان نيز با اسلام مشكل دارند. شايد زماني تورگرت اوزال به رغم اينكه خودخواهان عضويت كامل تركيه در اتحاديه اروپا بود، به خوبي دريافته بود كه تركيه در اتحاديه اروپا پذيرفته نخواهد شد؛ چرا كه اتحاديه باشگاه مسيحيت است.

غرب از مسلمانان چه مي خواهد؟ آنچه كه از تركيه خواست تغيير خط به الفباي لاتين، لغو مجازات اعدام، اصلاحات سياسي، سكولاريسم و لائيسيته به مدل فرانسه، رابطه با اسرائيل، حمايت از متحدين در جنگ براي اشغال عراق و بيش از آن شركت در جنگ خليج فارس و در جنگ بالكان و... انجام داد.تركيه چه چيز بيشتري بايد انجام دهد؟ با همه اين تغييرات در سطوح گوناگون سياسي، اجتماعي و اقتصادي چرا هنوز به عضويت كامل پذيرفته نشده است.

غرب در مقابل تقاضاها و مواضع خود بايد صادق باشد. ولي آنان با جوامع اسلامي از موضع تحكم و قدرت و تحقير صحبت كرده اند.اگركه آمريكائيها و اتحاديه اروپا خواهان تعامل با دنياي اسلام هستند،بايد بدانند كه لازم است سياست هاي خود را در مورد جوامع مسلمان مورد تجديد نظر قرار دهند. اروپا و آمريكا مي دانند كه مسلمانان مهاجر جمعيت قدرتمندي در جوامع آنان به شمار مي روند و در آمريكا يكي از بزرگترين و مؤثرترين اقليتها هستند و در جوامع اروپايي نيز حضورگسترده فعالانه اي دارند؛ به نحوي كه گفته مي شود در حال حاضر حداقل ۱۰ ميليون مهاجر مسلمان در اتحاديه اروپا به سر مي برند و اين جدا از بيش از ۵ ميليون مسلماني است كه در ساير نقاط اروپا مانند بوسني، آلباني و كوزوو زندگي مي كنند. در طي دهه آينده اروپا خود را مواجه با ۱۰ ميليون مسلمان مهاجر مي بيند و علاوه بر اين بيش از ۶۰ ميليون مسلمان ديگر در صورت الحاق تركيه به اروپا جمعيت اروپا اضافه خواهد شد. با چنين دورنمايي است كه پيش بيني مي شود به زودي از هر ۱۰ نفر اروپايي يك نفر مسلمان خواهد بود و اين امر بر ترس و نگراني اروپايي ها افزوده است، به طوري كه موجب واكنش هاي منفي از طرف آنان در برابر جمعيت مسلمان ساكن در اروپا شده است.

از جمله اين واكنش ها مي توان به محدوديت حجاب و يا به محدوديت هاي ديگري مانند تهديد به لغو پاسپورت مسلمانان و رهبران متهم به بنيادگرايي و ممانعت از ورود قانوني مسلمانان به داخل كشورهايشان اشاره كرد كه همگي نشانه اي از اين هستند كه مسلمانان شهروندان درجه دوم محسوب مي شوند. در اينجا بايد پرسيد كه چرا دول غربي به اين مسئله كه بسياري از بنيادگران ساكن اروپا و عمده رهبران آنان و حتي رهبران جنبش هاي اسلامي در خاورميانه، تحصيل كرده بهترين دانشگاه هاي آمريكا و اروپا هستند ، بي توجه اند.سرانجام بايد توصيه كرد كه مسلمانان در جوامع غربي در جهت احقاق حقوق شهروندي خود علاوه بر اعتراض مدني كه مهمترين شيوه مبارزه است، ضمن افزايش شناخت خود درباره دستگاه تصميم سازي اين جوامع، بايد كوشش كنند تا به اندام هاي داخلي اين جوامع و در نتيجه در دستگاه تصميم گيري آنان وارد شوند و لابي هاي قدرتمندي براي استيفاي حقوق خود تشكيل دهند.

شايد يكي از دلايل موفقيت يهوديان در جوامع غربي، ورود آنان به سازمان هاي تصميم گيري و سازمان دهي قوي آنان جهت تأثيرگذاري بر تصميم گيري غربيان باشد؛ مسئله اي كه مسلمانان از آن دوري جسته اند يا به خوبي بدان نپرداخته اند و بنابراين از منافع آن بي بهره  بوده اند. در عصر جنگ پيش گيرانه (پيش دستانه) افكار عمومي و نهادهاي تصميم گيري نقش اصلي را در صحنه سياسي دارند و ورود اقليت مسلمانان در نهادهاي تصميم سازي و تصميم گيري مي تواند ضامن منافع آنان گردد.

 

    102 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   اسلام و غرب (64)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:08/05/1384

تاريخ شمسی نشر:08/05/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب