گرچه در دنياي امروز، رشحات مردمسالاري همه جاي عالم را در بر مي گيرد، حتي كشورهاي جهان سوم و كشورهاي عقب مانده ، بناست كه دولت توسط مردم شكل گرفته و اداره شود اما آنچه كه برخي انديشمندان معتقدند آن است كه طبقه حاكم به مثابه اليشگارش يا اشراف بر اجتماع غرب سيطره يافته است و نهادهاي حاكم بر حسب تراشه انديشه مقتضي خود بر جامعه حكمراني مي كنند. يعني آنچه كه حاصل شده است سيطره احزاب است (انديشه رابرت ميخلزدر كتاب جامعه شناسي احزاب) نه دموكراسي واقعي. كما اينكه ميشل فوكو هم عصر بعد از قرون وسطي را به سامانهاي دانايي نوزايي، كلاسيك و جديد تقسيم مي كند. سامانهاي دانايي حامل گفتماني هستند كه بر حسب قدرت شكل مي گيرد و اين هم به نوعي واقعيتهاي دموكراسي را زير سوال مي برد.
عصاره بحث دموكراسي اين است كه دولت و مردم با يكديگر چگونه تعامل مي كنند. و موضوع در اينجا بزهكاريهاي اجتماعي است كه احيانا در ارتباط با عملكرد دولت، وضعيت اجتماعي جوانان و نحوه مواجهه با نابهنجاريهاست. بويژه اينكه اكنون انتخابات رياست جمهوري انجام شده است.
اخيرا رمان «پرتقال كوكي»نوشته برجس را مطالعه كردم. گرچه درك تمام ابعاد و زواياي رمان ممكن است سختي داشته باشد. البته اين حاكي از پيچيدگي آن نيست بلكه بدليل طول و تفصيل رخدادها است. قضيه اين است كه چند جوان دست به دست همديگر داده و مرتكب جنايتهايي شدند كه سر دسته آنها جواني است به نام «آلكس» كه پس از ارتكاب جنايات فراوان توسط پليس دستگير شده و به زندان مي افتد و پس از تحمل دو دهه زندان ،آزاد مي گردد. آلكس به پرتقال كوكي معروف شده است. اما چگونه؟ نظام سياسي نظام شكنجه اي را طراحي كرده بود كه ريشه در مدرنيته داشت. و آن اينكه با انگشت گذاشتن بر نقاط آسيب پذير آلكس اينقدر وي را شكنجه مي كنند كه دو دهه را با حالت تهوع و استفراغ مي گذراند. آلكس در جواني پير مردان پارك نشين اهل مطالعه را كتك زده بود، كتاب آنها را پاره كرده بود، زن يك نويسنده اي راكشته بود و دست به دزديهاي زيادي زده بود. حال پليس مي خواست با شكنجه كردن مفرط وي، طعم تلخ سختي و رنج را به وي بچشاند تا وي با درك اين مساله ديگر به جنايت روي نياورد.
گرچه در زندان كشيشي هم وجود دارد كه مدام وي را نصيحت اخلاقي كرده و با لحني انتقادي از شكنجه گران تاكيد دارد كه انسان بايد با اختيار چيزي را قبول كند و در اين باره به نصايح مسيح اشاره مي كرد.
خلاصه اينكه آلكس پس از مدتها آزاد شد و طي تلاطمهاي زياد و ديدن رفقاي سابق ، پليس او را دستگير كرد و حسابي او را كتك كاري كرد چرا كه مجددا مرتكب جرم شده بود. پس از كتك كاري و رها شدن در جنگل خود را به خانه اي رساند و سرانجام در يافت كه آن مرد، شوهر زني است كه آلكس وي را كشته بود. اما آن مرد نفهميد كه اين جوان كشنده زن اوست. سرانجام از آن پيرمرد هم جدا شد و دنبال خودكشي افتاد و دست به خودكشي زد. تا اينكه او را نجات داده و به بيمارستان بردند. برخي با شناخت سرگذشت او، او را قرباني سيستم شكنجه جديد ارزيابي كردند. وزير كشور از او ديدار كرد اما آلكس مدام به وزير كشور توهين مي كرد و مي گفت از سياست و سياستمداران نفرت دارد. او به وزير كشور گفت: من با همه رفيقم الا با دشمن هايم. وزير كشور مي پرسد : دشمن توكيست؟ گفت: شما و همكارانتان كه خلاف قانون و عدالت عمل كرده و به ما ظلم مي كنيد. اما وزير كشور از او دلجويي كرد و قول داد مواظب امنيت او باشد و يك شغل خوب برايش تهيه كند. در ضمن قول مي دهد كه آلكس را از شر كساني كه به آنها لطمه زده است از جمله زن مرده حفظ كند. تا اينكه اين مجرم با وزير كشور و دولت آشتي مي كند.
نتيجه اينكه:
1- رمان حاضر نشان مي دهد كه جمع زيادي از جوانان غربي وارد گردونه اي شده اند كه آميخته با خشونت و انحراف در سكس است. راهي كه دولتهاي غربي انتخاب كرده اند تا از اين امور پيشگيري كنند، شرطي كردن و تبديل آنان به حيواناتي دست آموز و بي اراده است.
2- دولت هم كه به كمك او مي رود نه قصد دواي درد آلكس بلكه سوء استفاده براي بالا بردن مقبوليت وزارت كشور و دولت حاكم را دارد. لذا هركس براي پيشبرد امور سياسي وارد گردونه مي شود. آلن بلوم نويسنده و محقق امريكايي در كتاب" انسداد انديشه امريكايي" هشدار داده است كه سيستم آموزشي و تربيتي امريكا نسلي را پديد مي آورد كه در نهاد و نهان خويش نسبت به هيچ حقيقت و هيچ قاعده اي متعهد نيست.
3- نكته اي علمي كه نبايد از آن غفلت كرد نقش نهادها و گروهها در تربيت جوان است. يعني گروه و آتوريته اي واحد ناخودآگاه و خودآگاه فرد را در جوي خاص قرار مي دهد. اين از لحاظ روان شناختي قابل تامل است.آلكس و تيمش زماني جوگرفته مي شدند و به خاطر رودربايستي تيمي و القائات سازماني دست به كار مي شدند. يعني برخي انسانها بدي را نمي خواهند ولي در درون يك آتوريته آن را انجام مي دهند.و بالعكس.
اما منطق نظام سياسي و اساسا مكتب مبين اسلام كه اينطور نيست. آيات متعدد قرآن داريم كه ناظر بر قدرت انتخاب بشر است. خداوند راه صحيح را فرستاده است و اختيار انتخاب با فرد است. كار پيامبران هم شكوفايي قدرت انتخاب انسانها بوده است. حضرت امير (ع) هم اذعان دارند كه ما به مردم كمك مي كنيم كه «لتثيروا دفائن العقول » يعني گنجينه هاي عقل خود را شكوفا سازند. يعني ائمه هم بر مردم سيطره نورزيده اند و مساله ولايت عين آزادگي است. آزاد انديشان جهان هم به اين مسلك پايبند بوده اند. مثلا فقط از اين منظر جرج جرداق در كتاب «علي ، صداي عدالت انساني» علي (ع) را با سقراط مقايسه مي كند.
انقلاب اسلامي ايران هم با اين نگره به پيروزي رسيد و بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي ورهبري فرزانه انقلاب اسلامي هم بر اين انديشه تاكيد داشته اند. اكنون كه نتيجه انتخابات رياست جمهوري مشخص شده است، مساله جوانان همانطوريكه همه كانديداها بر آن صحه گذاشتند، كليدي ترين مساله است.
اول اينكه بايد به شكل گيري گروههاي مردمي كه القائات اخلاقي به جوانان بنمايند، دامن زد. گروه و تشكل نقش بسيار مهمي در پيشبرد امور دارد. دوم اينكه با الهام از تعاليم عالي الهي و انقلابي جوانان را نه بعنوان ابزار بلكه عطاياي الهي جهت تربيت صحيح و خدمت به جامعه قلمداد كنند. ما هم به عنوان كساني كه در عرصه دانشگاه فعاليت داريم، مچ تك تك كساني كه احيانا از تشكلهاي دانشجويي سوء استفاده مي كنند را خواهيم گرفت و ما موظفيم اين را در سطور تاريخ ثبت كنيم.
كساني كه با جوانان ايران اسلامي به عنوان «پرتقال كوكي» برخورد مي كنند نه «پرتقال آبدار» يادگار خوشي از خود در تاريخ به يادگار نخواهند گذاشت و خلاف تعاليم قانون اساسي و مصرحات انديشه امام خميني و رهبري فرزانه عمل كرده اند. دولت اسلامي نمي خواهد براي نهادينه كردن آرمانهاي انقلاب ، با سلب اختيار از جوانان ، آنها را به گردونه عادت و ماشين گرفتار كرده و با روش شرطي با ناهنجاريها مبارزه كند. دولت بايد جوانان را به مثابه مجموعه پرتقالهاي آبدار و نسل حاضر را به منزله نسل بارور قلمداد نمايد. ترميم نارضايتيها با كار پيامبرانه و فيلسوفانه و سپس مديريت امور ممكن است كه بحث مفصل آن در اين مختصر نمي گنجد.اما جز به عنصر ارشاد و اختيار نمي انديشيم. برخي آقايان پيروي از غرب را كنار بگذارند.