دانش پيشبيني بحرانها و در هم ريختگي نظمها، به دانشمندان آيندهانديش اين اميد را ميدهد كه آنان در پيشبينيهاي خود از نفوذ و حاكميت جهتگيريها خلاص خواهند شد. اما مسئله واقعي اين است كه چه چيزي را بايد جانشين اين موضوع ساخت؟ آيا يك نوع ديگر از بينظمي كه ناشي از حس بحران طلبي يك فرد است، يا چيزي ديگر.
دانش پيشبيني بحران فعلاً در مرحله تكامل سريع است. اين دانش قادر است كه عميقاً و مشروحاً اوضاع آينده را پيشبيني نمايد. بصيرت حاصله از اين دانش بسيار فراتر از حد سياست تاريخي است. اين دانش عامل مهمي در آسان كردن برنامهريزيها است. با اين دانش ميتوان طرحهاي دقيقي از احتمالات آينده تهيه و ارائه داد. اين دانش به روشها و وسائل سنتي پيشبيني قلم بطلان ميكشد و آنها را كلاً نفي ميكند. اما بايد ديد كه كمكهاي مهم و اساسي كه از اين دانش حاصل ميشود كدام است:
1. ابطال پيشگوئي كردن: با حضور اين دانش، كارهاي پيشگوئي از صحنه خارج ميشود، و به جاي آن پيشبيني، وارد عمل ميگردد. (يعني پاسخ دادن به پرسشي مانند: آينده چگونه خواهد بود؟ جاي خود را به پرسشي مانند: چه اتفاقاتي ممكن است رخ دهد؟ ميسپارد). دانش پيشبيني هرج و مرج، دقيقاً از موضوع شناخت عدم اطمينان بحث ميكند نه از يقين و اطمينان.
2. روند متغير بينظميها را هم پيشبيني ميكند: وقتي كه اطلاعات جديد وارد سيستم در هم ريخته ديناميك خودجوش ميشود، سيستم را متغير ميكند، و پيشبينيها هم درهم ميريزند كه بايد دائماً در آنها تجديدنظر شود (دليل قطعي است بر عدم ثبات و صحت پيشگوئيها).
3. رشد هرج و مرج: سيستمهاي ديناميك پيچيده، ضمن افزودن به پيچيدگيهاي خود وارد آينده ميشود كه ناشي از ورود دائمي اطلاعات جديد به سيستمها، و واكنش عوامل داخلي آن در برابر تغييرات خارجي است كه ممكن است اين دو تغيير هماهنگ باشند و يا متضاد.
4. بيقاعدگي و هرج و مرج: با افزايش هرج و مرج در سيستم، يك بيقاعدگي و انحراف در آن بوجود ميآيد كه كار پيشبيني را مشكلتر ميكند.
5. زمان تغيير وضع در سيستم در اثر وقوع بحران: وقوع تغيير حالت در يك سيستم به علت وجود هرج و مرج در لحظات آخر بحران روي ميدهد. درست مانند بهم خوردن تعادل خودرو در اثر پنچر شدن چرخ، در نقطهاي از بينظميها و به اصطلاح در لبه حادثه، فاصله بين بينظمي و فروپاشي سيستم خيلي زود از بين ميرود و سيستم فرو ميريزد. اما اين فاصله و منطقه حساس تابع زمان و قاعده معيني نيست. اين نيز يكي از مواردي است كه قدرت پيشبيني را محدود ميكند.
6. مكانيسمهائي غير از مكانيسم علت و معلول: قبل از اينكه دانش پيشبيني بينظميها بدين صورت ارائه و تدريس شوند، پيشبينيها اكثراً با روش علت و معلول انجام ميگرفت. اكنون معلوم شده است كه سيستمهاي پيچيده همواره هم با اين سادگي و بطور مستقيم عمل نميكنند.
7. حاكميت مداوم شرائط دروني: بينظمي و هرج و مرج در سيستمها حساسيت بسيار زيادي به شرائط اوليه دارند. اين شرائط به علت تغييرات مداوم و اتخاذ مواضع و اشكال جديد براي خود سبب تشديد تغييرات سيستم و يا برعكس سبب تضعيف اين تغييرات ميشوند.
8. تأثير چند برابر: شرائط اوليه بغرنج كوچك، ميتوانند تأثير بسيار بزرگي در آينده بلندمدت يك سيستم برجاي بگذارند. سبب انحراف، تمركز بيخودي، تفرق و پراكندگي، چند شاخه شدن، و يا اصلاً باعث تغيير ماهيت سيستم ميشوند.
9. پراكندگي هرج و مرج: وقتي كه در هم ريختگي و بينظمي بحراني پيدا ميشود، يك نتيجه قابل پيشبيني از آن، (علاوه بر رشد يافتن و شدت گرفتن آن)، انتشار و پراكنده شدن بينظمي است. زيرا سيستم در هم ريخته:
(1) در يك نظم جديد متمركز و منعكس ميشود.
(2) رو به كاستي و زوال ميرود.
(3) به دو شعبه و دو مسير جداگانه تقسيم ميشود و در دو مسير به رشد خود ادامه ميدهد.
بديهي است كه در چنين وضع پراكندگي و چند شاخه شدن بحران پيشبيني آينده آن بسيار مشكل خواهد شد.
10. دو شاخه شدن بحران: اغلب ديده شده است كه هر وقت بحران به حد كافي رشد ميكند، سيستم شكافته ميشود و از آن به بعد در دو مسير تكامل بسوي آينده پيش ميرود. به عبارتي هم نظم قديم سيستم به راه خود ادامه ميدهد، و هم يك نظم جديد در مسيري جداگانه در آن سيستم شروع به رشد مينمايد.
11. توسعه نظم جديد در سيستم: وقتي كه تغييرات در لحظات اوج بحران رخ ميدهند بخشي از سيستم و يا كليه آن به مسيري تازه ميافتد و در آن مسير تكامل و توسعه خود را دنبال ميكند.
12. ارتباط متمركز: بينظمي بحراني ميتواند به نقطهاي برسد كه در آن نقطه، عناصر متغير و مجزا از هم، و عوامل متداخل، وضعيت متغير خود را هماهنگ ميكنند و باعث ميشوند كه سيستم در طول يك مسير مخصوص تمركز پيدا كرده و با نظمي منسجم براي مدتي به آينده پيش برود.
13. بحران متقابل: از آنچه كه تا اينجا گفته شد معلوم است كه بينظمي و بحران در سيستمها، در طول يك تغيير غير وابسته به زمان، با مراحلي از تكامل و سلسله مراتب، به سوي آينده پيش ميرود و رشد ميكند.
14. جذابهاي عجيب: در سيستمهاي بينظم و بحراني، و آيندهها، يك حساسيت متكي به شرائط اوليه وجود دارد، كه وقتي كه سيستم بينظم، بوسيله يك تنوع اطلاعاتي هدايت ميشود و وضعيت را تغيير ميدهد، انتخاب راه را برنامهريزي ميكند. اغلب وقتي كه بينظمي تكامل پيدا ميكنند و بوسيله امور معيني براي تغيير جذب ميگردند، شرائط اوليه تقويت و تشديد ميشوند. اين عوامل جذاب محيطي غني را به وجود ميآورند كه امكان تغيير وسيع در سيستمها را با فركانسهاي مختلف فراهم ميسازد. آنها تنوع و انتخاب بوجود ميآورند. آنها در بين الترناتيوهاي تغيير، امكان دو شاخه شدن را بوجود ميآورند. اين عنصر از مدل بحران را ميتوان با استفاده از دستگاه «مندل بروت» توصيف نمود كه منجر به توسعه و رشد در معيت دو شاخه شدن مسيرها ميشود. آيندههائي كه بوسيله انتخاب و يا اجبار شكل ميگيرند، شباهت هدف و منظور و تغييرات را نشان ميدهند. هر انتخاب دو شاخه شده داراي استعداد ذاتي و دروني براي ايجاد شاخههاي ديگري است. اين كار وقتي صورت ميگيرد، كه رشد يك انتخاب بيشتر از منبع اصلي خود آن شود. يا وقتي كه نيازهاي عرضه معيني در داخل يك سيستم مخصوص، تأمين نگردد. دانش مربوط به اين جذابهاي عجيب نشان ميدهد، كه به وجود آمدن و توسعه بحران و دو شاخه شدن آن قابل كنترل است. لذا شايد آن وقت تا حدي هم قابل پيشبيني باشد.
به هرحال تصورات فوق، مربوط به دانش پيشبيني بينظميها و بحرانها، به اعمال جبري سيستمهاي پيچيده ديناميك نيز اشاره ميكند، كه بصيرت و بينشهاي چندي را براي قابل پيشبيني بودن آنها نشان ميدهد. اما بايستي دانشمندان آيندهنگر و آيندهانديش منتظر گسترش بيشتري از سيستمهاي ديناميك پيچيده بمانند. تا ما به نحوه پيشبيني آنها برسيم. در حال حاضر آينده انديشان، با شدت تمام در ايجاد روش و متدولوژي جديد پيشبينيها تلاش ميكنند، كه خود محصول علم پيشبيني بحرانها است.