فقط افراد کاملاً ناآگاه معتقدند که هيچ تأثيری از تبليغات تلويزيونی نمیپذيرند. کل رسانة تلويزيون مبتنی بر تبليغات است. ابرشرکتهای چند ده ميليارد دلاری که شبکههای تلويزيونی را اداره میکنند- مانند سونی، والت ديزنی، جنرال الکتريک، تايم وارنر، ای. تی. اندتی، کام کست، نيوز کرپ، ويا کام و...- نمیتوانستند بدون تلويزيون، به اندازة فعلی بزرگ شوند. بدون صحبت کردن از تبليغات، سخن گفتن از تلويزيون ممکن نيست.
هدف از تبليغات چيست؟ به زبان ساده، تبليغات آرزو و هوس يک محصول و يا نام جديد و معروف را ايجاد میکند. هدف از تبليغ آن است که به گونهای با تجارب خريد در مصرفکننده، رابطه برقرار شود. وقتی افراد چيزی میخرند، تصميماتی اساسی در مورد نيازشان، هزينة آن کالا و ارزش آن محصول میگيرند. يکی از مورد قبولترين مدلهايي که رفتار مصرفکننده را تجزيه و تحليل میکند، مدل زير است که گامهای متوالی برای خريد را به نحو زير میداند:
1. شناخت مسئله: مصرفکننده تصميم میگيرد که نيازمند چيزی است.
2. جستجو: مصرفکننده در مورد راههای برآورده کردن نياز خود، اطلاعات جمعآوری میکند.
3. ارزشگذاری گزينههای رقيب: مصرفکننده، نکات مثبت و منفی جايگزينها را ارزشگذاری میکند.
4. تصميمگيری: مصرفکننده تصميم میگيرد که چه چيزی بخرد.
5. خريد: او کالای مورد نظر خود را میخرد.
6. ارزشگذاری پس از خريد: مصرفکننده ارزيابی میکند که آيا چيزی که خريده است، دقيقاً نياز او را برطرف میکند.
تبليغات موفق، تبليغاتی است که سعی میکند به يکی از اين مراحل متصل شود. در دنيای مدرن، تبليغات برای غذا، لباس، حمل و نقل و سرپناه صورت نمیگيرد، بلکه برای نوع خاصی از غذا مثلاً سوپ کمپل و نوعی بخصوص از لباس مثلاً لباسهای جين لويس و يا ماشينی مخصوص مثل نيسان و... صورت میگيرد. جری ماندر که در گذشته رئيس يک کمپانی تبليغاتی بوده است و نويسنده کتاب «چهار استدلال برای حذف تلويزيون» میباشد، میگويد که تبليغاتچیها گاهی مدعی میشوند که صرفاً با ارائه اطلاعات و ارائه خدمات برای اينکه کی و کجا میتوان يک نياز را برآورده کرد، به نيازهای مردم پاسخ مناسب میدهند.
او در کتاب خود نشان میدهد، مردمی که به دنبال غذا و لباس هستند بدون وجود تبليغات نيز چنين چيزهايي را جستجو خواهند کرد و خواهند يافت. انسان آن ميزان منابع اطلاعاتی لازم را در اختيار دارد که بدون تبليغات بتواند نيازهای خود را برآورده کند. او میگويد: «فهرست 25 تبليغاتچی برتر ايالات متحده را در نظر بگيريد. اين تبليغاتچیها، محصولات زير را به فروش میرسانند: صابون، شويندهها، لوازم آرايش، داروهای شيميايي، غذاهای آماده، تنباکو، الکل، ماشين و نوشيدنیها که البته همة اينها در وسعتی بيش از ميزان نياز افراد وجود دارند. اگر اين محصولات جداً مورد نياز بودند، ديگر تبليغ نمیشدند.»
گذشته
صنعت تلويزيون در سالهای دهة 1950، هنگامی که دستگاههای تلويزيون با قيمتی مناسب و قابل خريد به خانههای مردم راه يافتند، شکوفا شد. در کنار برخی تبليغات بازرگانی کوتاه، کلية برنامههای تلويزيون، يک تأمين کنندة مالی واحد داشتند. مثلاً برنامهFire Stone Hour وComedy Haur در شبکة NBC يک تأمين کنندة مالی واحد داشتند و برنامة مشهور I Love Lucy نيز همين طور. با رشد قدرت و محبوبيت تلويزيون، توانايي تبليغات تلويزيونی نيز بيشتر مورد توجه قرار گرفت. زمان تلويزيون گرانتر شد و تبليغات کوتاهتر شدند. در اواسط دهة 1950، تبليغات تلويزيونی، کوتاه و به همراه آوازها صورت میگرفت. در سال 1955، شبکة NBC تبليغات برنامة «ملکة يک روزه» را با نرخ هر دقيقه 4 هزار دلار به فروش رساند. ميليونها تلويزيون در سال فروخته میشد و برنامهسازان و تبليغات در تلويزيون با هم برای فروش کالاهايشان رقابت میکردند.
در 1965 تلويزيونها رنگی شدند و در دهة 1970، شعرهای تبليغات تلويزيونی دهان به دهان میچرخيد. در دهة 1980 با همهگير شدن تلويزيونهای کابلی و تبليغات شبکههای ESPN و CNN وMTV تبليغات تلويزيونی به حد انفجار رسيد. در طول اين سه دهه، تبليغات تلويزيونی از دنيای واقعی جدا شد و هر چه بيشتر غيرواقعی و فانتزی شد. هنگامی که مين جوگرين بازيگر مشهور فوتبال، لباس ورزشی کثيف خود را به عنوان بزرگداشت به يک کودک هديه داد، کوکاکولا يک کودتا در عرصة تبليغات ايجاد کرد. کوکاکولا همين تحول اساسی را در سال 1984 تکرار کرد، هنگامی که موهای مايکل جکسون در هنگام يک بازی تبليغاتی آتش گرفت. کامپيوترهای اپل در همين سال با يک تبليغات گسترده و قوی توانستند پديدة تبليغات سال شوند. در همين سالها، تبليغات با بکارگيری رقص و آواز اشياء و شخصيتهای کارتونی و... وفور يافت.
همة اين تبليغات که از بازيگران فوتبال، ستارگان پاپ، خوانندگان، شخصيتهای کارتونی، ماشينهای سريع و زنان زيبا و اصطلاحات فراگير و شيک صورت میگرفت، هيچ ارتباطی با خود کالاها نداشت. آوازهخوانهايي که در بالای يک تپه، آوازی برای تبليغ کوکاکولا میخوانند، هيچ اطلاعاتی در مورد محل توليد کوکاکولا و ارزش غذايي محتويات آن ارائه نمیکنند. و... تبليغات تلويزيونی در مورد واقعيت نبوده و به حقايق نمیپردازند. هدف اين تبليغات، چيزی ديگر است.
تلويزيون يک شيوة زندگی را میفروشد؛ تلويزيون نوعی از انتخاب را میفروشد؛ حتی در جايي که هيچ انتخابی وجود ندارد. دونا ولفولک کراس(2) در کتاب «سخن رسانه، چگونه تلويزيون مغز شما را میسازد»، مینويسد:
«وظيفة تبليغات تلويزيونی تبليغ کيفيتهای خاصی است که يک محصول فاقد آنهاست و اگر واقعاً هيچ نيازی به يک محصول وجود نداشته باشد، تبليغاتچی بايد آنرا ايجاد کند. او بايد به شما اثبات کند که اگر اين کالا را نخريد، سلامتی و شادی شما به خطر خواهد افتاد».
کراس بيان میدارد که برخی از کالاهايي که در تلويزيون تبليغ میشوند، با وعدههايي کاملاً دروغ همراه هستند. مثلاً در يک آگهی تبليغاتی مشهور، ميان تنفس افراد و رفع اختلال دستگاه تنفسی، با دهانشويهها رابطه برقرار میشود، حال آنکه هيچ رابطهای ميان اين دو از سوی متخصصان اعلام نشده است. چنين تبليغاتی، آگاهیهای غلط را به اذهان عمومی وارد میسازد.
تبليغ Wonder Bread يکی از مثالهای عالی اين دروغپردازیهاست. اين شرکت کالاهای خود را برای کودکان به عنوان «بخشی از يک کودکی تمام عيار» معرفی میکند و مدعی است که کالای ما «مغذی» است. اين شرکت معلوم نمیکند که منظورش از مغذی بودن، دقيقاً چيست. ماده اصلی اين نان، گندم سفيد است که مواد غذايي و مقوی اصلی آن از ميان رفته است. آرد سفيدی که اين شرکت استفاده میکند، مضر نيست اما روند پخت اين نان باعث میشود که ويتامينها و مواد معدنی ديگر موجود در اين آرد هم از ميان برود. با اين وضع، نان توليدی اين شرکت يکی از بهترين و مقویترين نانهايي است که مردم میشناسند، چرا که تبليغات تلويزيونی چنين میگويد، حال آنکه واقعيت اصلاً اين گونه نيست.
پروفسور Wonder در تبليغات تلويزيونی خود میگويد: «سلولهای عصبی در مغز شما نيازمند کلسيم برای انتقال علايم هستند و در صورت کمبود کلسيم، انتقال علايم به کندی صورت میگيرد». هدف از اين تبليغ تلويزيونی اين است که وانمود کند، کلسيم موجود در اين نان، حافظه و عملکرد مغز کودکان را افزايش میدهد. کميسيون بازرگانی فدرال آمريکا، از توليدکنندة اين نانها به علت پخش اين تبليغات دروغين شکايت کرده است. اين شرکت بسياری ديگر از محصولات غذايي معروف آمريکايي را نيز توليد میکند و بزرگترين فروشندة نان در کل کشور و توزيع کنندة نان و کيکهای کوچک در کل آمريکا است.
يکی از خصوصياتی که نان توليدی اين شرکت واجد آن است، خصلت سفيدی است. تبليغات تلويزيونی با تأکيد بيش از حد بر سفيدی، خالص بودن و استرليزه بودن، افراد را دچار سوءظن و کجخيالی در اين زمينه میکنند. ماندر در اين مورد میگويد: «شايد نياز به تميزی، جدی باشد؛ اما آنگونه که تبليغاتچیها میگويند، نيست. تميزی را میتوان از طريق آب و کمی پودر معمولی به دست آورد. حتی صابونهای معمولی (صابون چربی) برای اين کار کافی است. بزرگترين تمدنهای جهان، برای ميليونها سال، از همين طريق تميزی را حفظ کردهاند. آنچه تبليغ میشود، چيزهای ديگری است: سفيدی است که چيزی فراتر از تميزی است. استرليزه کردن است که از ميان بردن همة جرمهاست، کفدار بودن است که يک عامل آرايشی و جانبی است و شيک و جديد بودن است که يک جايگزين برای اطمينان عمومی است».
کراس در موافقت با ماندر مینويسد: « آمريکای در چنگال شرکتها، به طور مداوم عوامل جديدی را ابداع میکند تا از اين طريق نيازهايي برای محصولات خود ايجاد کند... چيزهايي شبيه توليداتی برای مقابله با عرق زير بغل، شورة سر و خارش بدن و...».
او استدلال میکند که تبليغات تلويزيونی رويکردی مبتنی بر سه مرحلة «ببين، بخواه و بخر» ايجاد میکنند که آثار آن بر همه بخشهای اقتصادی و نژادی جامعه وارد میشود. تبليغات فقط با هدف تأثيرگذاری بر تصميمات مربوط به خريد، آن هم با ايجاد اين تصور غلط که اين کالاها وضعيت زندگی را بهبود میبخشند، عمل میکنند. آيا واقعاً فرقی میکند که شما کدام مارک از آدامس را بجويد و يا اين که در کدام پمپ بنزين، بنزين بزنيد؟ به راستی علامت پشت شلوار جين چه اهميتی دارد؟ وظيفة تبليغات اين است که اين ملاکها را عمده کند.
جنبة ديگر تبليغات اين است که «انتخاب» ايجاد کند. وابستگی به يک مارک خاص، برای شرکتها و تبليغاتچیها مهم است. به هر حال، يکی از راههای فروش يک کالا، ايجاد رقابت است. آيا تا بحال نديدهايد که در يک نمايش تبليغاتی، مادری لباسهای فرزندش را با دو پودر لباسشويي مختلف میشويد و آنها را با هم مقايسه میکند؟
حال اين نکته را در نظر بگيريد که شرکت توليدی Procter & Gamble شرکتی است که پودرهای شويندة تايد، گين، جير، پونس، ارا، خبريز، درفت، دريل، اوريسنو و بولد که همگی در زمرة «شويندههای برتر» هستند را توليد میکند. از اين رو، رقابت ميان اين انواع شوينده، درآمد حاصله را به يک شرکت اصلی باز میگرداند و اگر به دنبال شويندة ظروف هستيد، همين شرکت انواع آن را از قبيل کسکد، مستر کلين، داون، جوی، سالوو و ايوری توليد میکند که با هم رقابت میکنند و برای هر يک از آنها خصوصيات و عناوينی میسازد که به واسطة آنها تبليغ میشوند.
همة اين انواع، اساساً يک کالا هستند که به اشکال مختلفی بستهبندی میشوند. اگر شما از آن دسته افرادی هستيد که مارک خاصی از حبوبات را در خانه مصرف میکنيد، خوب است بدانيد که تنها شرکت General Mills ، 65 نوع مختلف (که فقط در مارک متفاوت هستند) از هر يک از اين حبوبات را به بازار عرضه میکند. به همين دليل است که کراس میگويد: «تبليغات تلويزيونی با ايجاد آزادی انتخاب، در واقع مردم را فريب میدهند.» چرا که شما به مارک خاصی از يک کالا وابسته میشويد که نه تنها فرقی با مارک ديگر ندارد، بلکه متعلق به همان شرکت است.
خانم کارس میگويد: «ما با انتخاب يک مارک خاص از کالا، در واقع اين اعتقاد خود را بروز میدهيم که چيزهای توليد شده توسط شرکتها، میتوانند معضلات را حل کنند، ترس ما را از ميان ببرند و توخالی بودن ما را پر کنند. اين که ما چه مارکی را انتخاب میکنيم، نسبت به اين مسئله اساسی که ما از اين طريق خريد را میپرستيم و به واسطة زبان تبليغات تلويزيونی، اين احساس در ما تقويت میشود، امری ثانوی و کم اهميت است.»
حال
تبليغات تلويزيونی يک تجارت بزرگ است. سايت «عصر تبليغات» گزارش داد که در سال 2001، 6/18 ميليارد دلار صرف تبليغات در تلويزيونهای شبکهای و 3/10 ميليارد دلار صرف تبليغات در تلويزيونهای کابلی شده است. کميسيون ارتباطات فدرال (FCC) نيز گزارش داده است که در سال 2002 بيش از 41 ميليارد دلار صرف پخش تبليغات تلويزيونی در ايالات متحده شده است. در اين سال، شرکت جنرال موتورز 8/777 ميليون دلار صرف تبليغات تلويزيونی در تلويزيونهای شبکهای کرده است. شرکت Procter & Gamble 7/723 ميليون دلار و شرکت جانسون و جانسون 471 ميليون دلار. اين در حالی است که اين شرکتها و رقبای آنها هزينههای فراوانی را نيز صرف تبليغات در تلويزيونهای کابلی میکنند.
زمان تبليغاتی شبکههای تلويزيونی به شدت گرانقيمت است. برنامههای پربينندة تلويزيونی، دريافتهای کلان مالی برای گنجاندن تبليغات در برنامة خود دارند. در پائيز 2003 شبکة NBC از طريق تبليغاتی که در برنامة پنجشنبه شب خود انجام داد، درآمد بسيار بالايي داشت. برای يک سری تبليغات 30 ثانيهای، شرکت فريندز 473 هزار و پانصد دلار و شرکت Will & Grace 414 هزار و 500 دلار دريافت میکنند. ميزان قيمت اين برنامههای تبليغاتی، به تعداد بينندگان برنامة اصلی بستگی دارد.
مشخص است که با اين قيمتها فقط شرکتهای بسيار ثروتمند میتوانند به تبليغات تلويزيونی دست يابند. مطابق بررسیها، تبليغات تلويزيونی خصوصاً در ساعت پربينندة تلويزيون، صرفاً به 100 شرکت برتر تعلق دارد، چرا که تنها شرکتهای بزرگ هستند که میتوانند برای 30 ثانيه تبليغ در شبکة CBS ، 324/310 دلار بپردازند و يا برای 3 بار تبليغ 30 ثانيهای در عصر يک روز بيش از يک ميليون دلار بپردازند.
اما بيشترين پرداخت پول را برای تبليغات چه چيزی تعيين میکند؟ جواب اين است که ردهبندی، ردهبندی، ردهبندی. منظور از ردهبندی اين است که مراکزی مانند مرکز تحقيقات رسانهای نيلسون (Nielson) هر هفته برنامههای تلويزيونی را بر مبنای تعداد بينندههای آنها طبقهبندی و ردهبندی میکنند. اين آمار بر اساس درصد بينندگان ارائه میشود. مطابق آمار اين مرکز، مثلاً در اول سپتامبر 2003، حدوداً 4/108 ميليون خانواده آمريکايي مخاطب تلويزيون بودهاند. يک برنامة پربيننده برنامهای است که بتواند جمع کثيری از اين جمعيت را مخاطب خود قرار دهد؛ به عنوان مثال، در آخرين هفتة دسامبر 2003 برنامة «همه ريموند را دوست دارند» از شبکة CBS توانست 9/4% از اين ميزان مخاطب يعنی حدوداً 14 ميليون نفر را به خود جذب کند. هزينة 30 ثانيه تبليغ در اين برنامه، حدوداً يک چهارم يک ميليون دلار بود.
بنابراين، چنان که ويليام بيکر و جورج دسارت در کتاب مشترک خود آوردهاند:
«تبليغات تلويزيونی، تجارتی از طريق ارائه برنامه نيست. تبليغات تلويزيونی، تجارت فروش تبليغات و يا فروش زمان برای تبليغات نيست، بلکه تبليغات تلويزيونی به سادگی، تجارتی بر مبنای جمع کردن و فروختن مخاطبان است، به عبارت سادهتر، تجارت تلويزيون در کشور ما (آمريکا) خريد و فروش چشمهاست».
شبکههای تلويزيونی هم اصلاً مراقب کيفيت برنامههای خود نيستند و به همين دليل است که گاه برنامههايی قابل قبول و باکيفيت حذف میشوند، زيرا خوب بودن و بد بودن يک برنامه، برای شبکههای تلويزيونی اهميتی ندارد. تلويزيون نگران کيفيت نيست، تنها چيزی که اهميت دارد، جذب مخاطب بيشتر است. بيکر و دسارت مینويسند: «برای پخشکنندة برنامهها، بينندگان تبديل به يک سری عدد میشوند و پولی که آن شبکه از تأمينکنندة مالی برنامهها دريافت میکند، به معنی سرانهای است که برای هر يک بيننده داده میشود. بنابراين بر اساس مدل بازار، برنامهسازی فقط يک کارکرد دارد: هر برنامه بايد هر تعداد که میتواند، مخاطب بيشتر جلب کند. تنها معيار اين خواهد بود که اين برنامه چند نفر را میتواند جذب کند تا برنامهسازان به اهداف اقتصادی خود برسند».
به عنوان مثال، برنامة سری دوم جيک (Jake 2.0) بيش از يک ميليون تماشاچی در هر بار پخش خود دارد؛ با اين ميزان از بيننده، اين برنامه در پائينترين رتبهها برای شبکة خود قرار میگيرد و به احتمال قوی، در فصل آينده چنين برنامهای ادامه نخواهد يافت.
آينده
آيندة تبليغات تلويزيونی را استفاده از تکنولوژی و فرم برای تقويت قدرت فروش تشکيل میدهد. تکنيکهای فراوانی وجود دارد که تبليغاتچیها از آن استفاده میکنند.
يکی از اين روشها، استفاده از يک کالا در جای جای محتوای يک برنامه است که از آن به «مکانيابی محصول» تعبير میشود. در اين روش، به جای صرف پول برای دقايق خاصی برای تبليغات، برخی شرکتها نمادها و محصولات خود را در خود برنامه نشان میدهند. با قرار دادن محصولات در درون برنامههای تلويزيونی، تبليغاتچیها فرصتهای بيشماری برای تبليغ در طول برنامه پيدا میکنند. مثلاً شخصيت فيلم از بطری مارکدار کوکاکولا مینوشد و يا روی يکی از محلهای برنامه، مارک يک شرکت حک شده است.در طول سال 2003، هر يک از شرکتهای کوکاکولا و فورد (Ford) و آمريکن آيدل (Idol) و AT & T ، 26 ميليون دلار صرف اين نوع از تبليغ نمودهاند.
وقتی که شخصيت اصلی فيلم سوار يک ماشين فورد میشود و يا يک کامپيوتر قابل حمل (laptop) مدل اپل (Apple) همراه خود دارد، آن شرکت برای قرار دادن نماد محصولات خود در فيلم، پول داده است. وقتی تعقيب و گريز يک فيلم توسط ماشين مخصوصی صورت میگيرد، آن شرکت خودروسازی ميليونها دلار پول پرداخته است. مثلاً شرکت فراری (Ferrari) برای اينکه مدل i 308 در برنامة (Magnum P.I) مورد استفاده قرار گيرد، هزينه پرداخته بود.
گاهی از شيوهای ديگر استفاده میشود. در اين شيوه، محصول و يا نماد آن در صحنه واقعی وجود ندارد، اما از طريق دستکاری کامپيوتری در برنامه، آن محصول و يا نماد آن شرکت به نمايش گذاشته میشود. با استفاده از کامپيوتر، اين کار هم در مورد برنامههای زنده و هم در مورد برنامههای از قبل ضبط شده، ممکن است. به عنوان مثال، شرکت پی. وی. آی (P. V. I : Princton Video Imaqe, INC) مدعی است که توانايي تبليغات همزمان مجازی و تقويت برنامهسازی در هنگام پخش مستقيم برنامههای ورزشی را دارد. اين شرکت میتواند در پخش مستقيم يک مسابقة ورزشی، کاری کند که بينندگان پشت لباس هر يک از بازيگران، يک نماد تبليغاتی خاص را مشاهده کنند.
گاهی تبليغات ديجيتال چنان ظرافتمندانه صورت میگيرد که تکان دهنده است. مثلاً در پخش مستقيم برنامة تحويل سال نوی «جشن هزاره» در ميدان تايمز نيويورک، شرکت CBS از PVI خواست تا با استفاده از تبليغات ديجيتالی به جای تبليغات نصب شدة NBC در ميدان، تبليغات CBS نمايش داده شود.
يک روش ديگر استفاده از کامپيوتر برای تبليغات، اضافه کردن کالاها و نمادها پس از ضبط يک برنامه است. در اين روش، کالا و يا نماد يک شرکت به صور مختلف در فيلمی که قبلاً تهيه شده است، اضافه میشود. به عنوان مثال، شرکت تلويزيونی TNT در سال 2001 با PVI قراردادی منعقد کرد تا در پخش مجدد سريال «قانون و نظم» (Law & Order) کالاها و نمادهای تبليغاتی جديدی اضافه شوند. در آن زمان، دنی ويلکينسن رئيس وقت شرکت PVI گفت: « شما پخش مجدد اين سريال را با کالاهای جديد از شرکتهای مختلف آن هم به صورت کاملاً واقعی و تميز مشاهده خواهيد کرد».
اين نوع از تبليغات ديجيتال را بايد حيرتانگيز دانست. شخصيت فيلم در اين نوع تبليغات، بدون آنکه بداند از يک کالا با نمادی خاص استفاده میکند. مثلاً روی بطریای که او از آن نوشيده است مارک يک شرکت جعل میشود. روش ديگر، پاک کردن علائم و کالاهای شرکتهايي است که رقيب شرکت تأمين مالی کننده هستند. مثلاً نمادهای شرکت ميلر لايت (Miller Lite) با هزينة فراوانی که کوکاکولا برای تبليغات در سريال دوستان (Friends) پرداخت، از سراسر اين سريال حذف شد.
هنگامی که PVI با TNT برای تغييرات سريال قانون و نظم قرارداد بست، يکی از سخنگويان شرکت TNT مدعی شد: «ما هميشه به دنبال راههای مناسبتری برای قوی کردن رابطة تماشاکنندگان و بازاريابان بودهايم.» به عبارت ديگر، اين شبکه خواهان پول درآوردن از هر راهی که ممکن است میباشد، البته به نوعی که برای بينندگان خيلی آشکار نباشد.
استفاده از دستکاریهای کامپيوتری برای ايجاد نمادهای تبليغاتی در تلويزيون، امری رو به افزايش است. با اين حال، برخی از شبکههای تلويزيونی از تکنولوژیهای ديگر بهره میبرند. يک دستگاه سختافزاری با عنوان ماشين زمان ديجيتال (Piqital Time Machine) که توليدی شرکت پرايم ايميج (Prime Image Ine) است، به شيوهای ظرافتمندانه، تصاوير زائد و اضافی را از برنامههای زنده و يا قبلاً ضبط شده حذف میکند و 15 الی 60 ثانيه زمان برای تبليغات ايجاد میکند. اين شرکت توضيح میدهد که محصول آنها «تکههای کوچک از تصاوير تکراری را حذف میکند و در طول کل يک برنامه، وقتی اضافه را برای تبليغات ايجاد میکند».
شرکت پرايم ايميج توضيح میدهد که ما در يک برنامة زنده، پخش برنامه را با 30 ثانيه تأخير آغاز میکنيم اما به مرور زمان و در طول برنامه، اين تأخير را به صفر میرسانيم. به اين ترتيب، ما در طول يک برنامة 30 دقيقهای، 30 ثانيه تبليغات و 5/29 دقيقه اصل برنامه را پخش میکنيم.» اين شرکت مدعی است اطلاعاتی که در طول اين 30 دقيقه حذف میشوند، کاملاً غيرقابل شناسايي برای بينندگان هستند.
شرکتهايي که تبليغات تلويزيونی توليد میکنند نيز از تکنولوژی فشردهسازی استفاده میکنند، اما به شيوهای ديگر. تکنولوژی فشردهسازی صوتی معمولاً برای تقويت نوع تبليغات مورد استفاده قرار میگيرد. اکنون استفاده از اين روش امری مرسوم شده است که طی آن، تبليغاتچیها با تقويت صداها، ميزان صداهايي را که حساسيت گوش آدمی را بيشتر برمیانگيزند در تبليغات خود افزايش میدهند و چون اکثر برنامههای تلويزيون از فشردهسازی صوتی استفاده نمیکنند، به نظر میرسد که تبليغات تلويزيونی صدای بلندتری دارند. در ميزان دسيبلهای واقعی، فرقی ميان برنامهها و تبليغات نيست، حال آنکه تکنيک فشردهسازی صوتی اساساً صداهای تبليغات را تقويت کرده است.
آيندة حقيقی تبليغات تلويزيونی اين است که تبليغاتچیها، ميزان تبليغات هر شبکه و نوع برنامههايي را که آن شبکه پخش میکند، تعيين خواهند کرد. برخی از اخباری که از سوی FCC (گروه کاری مالکيت رسانهها) منتشر میشود، حاکی از روندهای آتی صنايع تلويزيونی است.
خبری که تحت عنوان «جوانب تجربی ترجيحات تبليغاتچیها و محتوای برنامههای تلويزيون» در دسامبر 2003 منتشر شد، بيان میدارد که اين تبليغاتچیها (و نه تماشاگران) هستند که در نهايت، نوع برنامههای پخش شده در تلويزيون را معين میکنند. اين خبر توضيح میدهد:
«پخشهای تلويزيونی، نشاندهندة يک بازار خاص است؛ در اين بازار يک کالای عمومی توسط شرکتهايي خصوصی و منفعتطلب توليد میشود. شبکههای پخش، يک کالای عمومی را عرضه میکنند ولی به طور مستقيم چيزی از تماشاگران دريافت نمیکنند. اين شبکهها درآمد خود را از تلفيق برنامهها با تبليغات تحصيل میکنند، که تماشاگران با هدف دريافت آن کالای عمومی آن را میبينند. سپس شبکهای زمان تبليغات را به تبليغاتچیها میفروشند. اين عدم وجود رابطة مستقيم ميان خريدار و فروشنده در خدمات تلويزيونی، ايجاد عدم سلامتی در بازار میکند. چنان که پيشبينیهای تئوريک مدعی هستند، هنگامی که در يک بازار، کالای عمومی توليد و عرضه شود بازار با شکست مواجه میشود. يکی از اين شکستهای ممکن اين است که اهداف برنامه به سوی خواستهای تبليغاتچیها تحريف شود.»
تبليغاتچيها محتوايي را میپسندند که به بهترين وجهی تبليغات آنها را پوشش دهد. استفاده از يک تحقيق آماری منحصر به فرد نشان میدهد که تبليغاتچيها حاضرند برای برنامههای کمدی و برنامههايي که از بازيگران جوان استفاده میکنند، پول بيشتری بپردازند، حال آنکه برنامههای خبری و سريالهای پليسی کمتر مورد توجه تبليغاتچیها قرار میگيرد و حتی پول کمتری برای آنها پرداخت میشود. در اين تحقيق آماری مشخص شد که 7 برنامه خبری، 5 سريال پليسی و 38 سريال کمدی از سوی تبليغاتچیها مورد حمايت قرار گرفتهاند بنابراين، اين ترجيحات تبليغاتچیها است که محتوای برنامهها را مشخص میکند.
توسعة سريع تلويزيونهای کابلی و ماهوارهای را حداقل در بخشی از موارد بايد محصول شکست تلويزيونهای تحت حمايت تبليغاتچیها دانست. اکنون بيش از هر وقت ديگری در تاريخ تلويزيون، اين تبليغاتچیها هستند که محتوای برنامهها را تعيين میکنند. تلويزيون همواره متأثر از خواستهای تبليغاتچیها بوده است. در جهان کنترل رسانهها توسط ابرشرکتها، نه تنها برنامهها اختصاصاً با تبليغاتچیها تنظيم میشوند، بلکه ميزان تبليغات نيز افزايش میيابد.
در خبر ديگری که تحت عنوان «يک تئوری در مورد تمرکز پخش رسانهای و تبليغات بازرگانی» در سپتامبر 2002 منتشر شد، آمده است که FCC به اين جمعبندی رسيده است که تمرکزهای رسانهای مورد مطالعه قرار گرفته توسط آنها، نشان از آن دارد که پخش کنندگان به اين نتيجه رسيدهاند که برای حداکثرسازی سود خود، بايد بخشهای اختصاص داده شده به تبليغات را افزايش دهند. مطابق بررسی FCC اين امر به معنی افزايش تقاضا برای زمان تبليغات و افزايش قيمت زمات تبليغات خواهد بود.
تبليغات در تلويزيون رفته رفته زمينه را برای ايجاد تلويزيون تعاملی فراهم میکند. در اين تلويزيون، پخش کنندگان آنچه بينندگان میبينند و میخرند را کنترل و ثبت میکنند و آنگاه با بدست آوردن اطلاعات لازم و تهية يک بانک کامل اطلاعات، خدمات بيشتری را به تبليغاتچیها عرضه میکنند تا برای هر قشر از مخاطبان تبليغات خاصی را هدفگيری کنند. تلويزيون تعاملی با عادات تماشاگران تغيير حالت میدهد، تا سود تبليغاتچیها را به حداکثر برساند.
هدف از مقالة حاضر اين بود که بفهميم، تلويزيون چيزی جز آوردن تبليغات در خانة افراد نيست و شيوههای جديد تبليغاتی که ذکر شد، تلويزيون را به يک آگهی تبليغاتی بلندمدت تبديل خواهد کرد. به اين ترتيب، ديگر کسی نمیتواند مدعی شود که «مهم نيست، من تبليغات تلويزيونی را نگاه نمیکنم». چرا که اگر کسی تلويزيون ببيند، لامحاله تبليغات را تماشا میکند.
منبع:www.turnoffyourty.com
پانوشت:
1. Ron Kaufman
2. Dona Woolfolk Cross