برخی اوقات، آنچه در تلويزيون نشان داده نمیشود، به همان اندازة چيزی که نشان داده میشود، اهميت دارد. بعضی از تصاوير، هرگز در جنگ سال 2003 عليه عراق، در تلويزيون آمريکا نشان داده نشدند. تلويزيون چيزهای زيادی را نشان داد، ولی بسياری از مطالب هم پخش نشدند. دليل اين که بسياری از اين تصاوير پخش نشدند اين نبود که شبکههای تلويزيونی ايالات متحده ميهنپرست بودند يا اينکه بين دولت ايالات متحده و شبکههای تلويزيونی تبانی صورت گرفته بود. تلويزيون روی آمار بينندگان يا شنوندگان تأکيد میکند. توليدکنندگان تلويزيونی در زمينة آنچه مردم میخواهند نگاه کنند يا آنچه بايد نگاه کنند، نگران نيستند، اما دربارة آنچه مردم نگاه خواهند کرد، نگران هستند. يعنی اينکه، چه تعداد چشمها به تلويزيون نگاه میکنند.
بعضی از تصاوير آزاردهنده و احساسی هستند. آنها اثرات جنگ را نشان میدهند؛ آنها حقيقت را نشان میدهند. اين تصاوير را رسانههای جهانی و خبرگزاریهای معتبر آمريکايي مانند آسوشيتدپرس و رويترز تهيه کردهاند. اين تصاوير اغلب در اينترنت و وب سايتهای مستقل تهيه شدهاند و بسياری از آنها هم در عکسهای ياهو يافت شدهاند! ديدن بسياری از اين تصاوير برای انسان دشوار است و برخی هم انسان را به گريه میاندازد.
علت اينکه اين تصاوير در تلويزيون نشان داده نشدهاند اين است که باعث میشدند تا به مردم احساس بدی دست دهد. اين تصاوير، اثرات را در خونينترين و دلخراشترين صورت نشان میدهد. ديدن اين تصاوير، سؤالات سختی را به ذهن انسان متبادر میکند.
تلويزيون يک رسانة ساده کننده است. از تلويزيون اين انتظار نمیرود که پرسشهايي طرح کند تا ديگران احساس بدی پيدا کنند؛ اگر مردم هنگام مشاهدة تلويزيون احساس بدی پيدا کنند آن را خاموش خواهند کرد. تنها راهی که میشود مردم را به ديدن صحنههای جنگی راضی کرد، اين است که آنها دربارة جنگ احساس خوبی داشته باشند. اگر فردی پس از حملة ايالات متحده و بريتانيا به عراق، شبکههايي مانند اي بی. سی، سی. بی. اس، ان. بی. سی و سی. ان. ان را در ماههای مارس و آوريل 2003 نگاه میکرد، چيزی که او را آزار میداد اين بود که مدام موسيقی پيروزی میشنيد و تصاوير گرافيکی سهبعدی و اخبار فوری از جنگ را میديد. هيچ کدام از اين تصاوير به روحية انسان آسيب نمیرساند و در دو ماه اول انسان را به گريه نمیانداخت يا باعث جا خوردن انسان نمیشد. در واقع هنگام مشاهدة پوشش جنگ عراق، احساسی به انسان دست نمیداد و بيشتر خستگی غالب میشد.
نگاه کردن به جنگ در تلويزيون، مانند نگاه کردن به فيلم آرنولد شوارتزنگر نيست. حقيقتاً کنش خاصی صورت نمیگيرد. ميزبانان و مجريان خبری صحبتهای زيادی میکنند و ژنرالهای بازنشسته هم به تجزيه و تحليل میپردازند. تصاويری که تلويزيون نشان میداد، بيشتر شامل ساختمانهای منفجر شده و چاههای نفت در حال سوختن بود. انفجارها از دور نشان داده میشدند و تصوير شيشههای خرد شده هم وجود داشت. حرف هم زياد زده میشد. برخی از شبکهها تصاويری از صدام حسين نشان میدادند که به اطراف قدم میزد. صحنههای کوتاه زنده از بغداد و شهر کويت هم پخش میشد. گزارشگر پنتاگون دربارة سربازان و تجهيزات نظامی صحبت میکرد. گزارشهای زيادی هم دربارة احتمال وجود سلاحهای کشتار جمعی عراق (و اين که چرا اين سلاحها پيدا نشدهاند) و نيز اين که نيروهای نظامی چطور لباس ضدشيميايي میپوشيدند، پخش میشد. تصوير سربازان در حال تمرين و هواپيماهای باربری را هم بايد اضافه کرد. تصاوير زيادی هم از رئيس جمهور ايالات متحده و تونی بلر نخست وزير بريتانيا پخش میشد. پس از آن هم صحبتها ادامه میيافت.
چيزی آزاردهنده يا شوکآورتر از اين وجود نداشت. گزارشهای خبری دربارة تلفات صحبت میکرد (کشتگان آمريکايي ذکر میشد و چيزی دربارة کشتگان بريتانيايي يا عراقی گفته نمیشد) ولی اجساد يا خونهای ريخته شده نشان داده نمیشد. در مورد بيمارستانهای نظامی هم صحبت میشد و مصاحبههايي هم با پرسنل پزشکی صورت میگرفت ولی تصويری از کودکان نقص عضو شده نشان داده نمیشد.
تلويزيون ايالت متحده هرکز دربارة علی اسماعيل عباس، کودک 12 سالة عراقی که تمام خانوادهاش (از جمله مادر حاملهاش) به وسيلة يک موشک آمريکايي کشته شدند، چيزی پخش نکرد. علی يتيم مانده بود و با وجود سوختگیها و قطع دستانش، معلول شده بود. معالجة او را در بيمارستان کبندی بغداد رسانههای گروهی جهان پوشش دادند. مورد علی در صحن پارلمان بريتانيا مورد بحث واقع شد، با وجود اين، موضوع هرگز از تلويزيون ايالات متحده پخش نشد.
آنچه رسانههای ايالات متحده با احترام تمام پخش کردند، تصاوير نجات دادن جيکا لينچ، يک سرباز نوزده سالة ايالات متحده بود که نيروهای عراقی او را اسير کرده بودند. نيروهای ويژة ايالات متحده او را از يک بيمارستان نظامی عراق نجات دادند. آنچه که پخش آن از تلويزيون مناسبتر به نظر میرسد، سربازی بلوند است و نه بچهای عراقی که سوخته است و بازو ندارد.
حقيقت اين است که شبکههای تلويزيونی ايالات متحده میخواستند صحنههای جنگ را تا آنجا که ممکن است، بدون خونريزی نشان دهند، تا آمار بينندگان بالا رود. اين تاکتيک موفقيتآميز بود. در شروع جنگ، بينندگان سی. ان. ان، فاکس نيوز و ام. اس. ان. بی. سی سه برابر شدند. شبکة فاکس نيوز در 19 روز آغاز جنگ 3/3 ميليون بيننده داشت که نسبت به هفتة پيش از جنگ، 236% افزايش داشت. سی. ان. ان با 7/2 ميليون بيننده، بالای 323% افزايش بيننده داشت. ام. اس. ان. بی. سی با 4/1 ميليون، بالای 360% افزايش بيننده داشت. در مقايسه، برنامة اخبار شبانة ان. بی. سی به طور متوسط 4/11 ميليون، اخبار جهانی شبانگاهی ای. بی. سی 9/9 ميليون و سی. بی. اس 5/7 ميليون بيننده داشت.
شبکة فاکس نيوز که طرفدار جنگ بود، بيشترين آمار بينندگان را به خود اختصاص داد. شوی صبحگاهی فاکس و دوستان، با پخش دو ساعتة گزارشهای جنگ و حمايت کامل از تصميمات دولت بوش، حدود سه ميليون بيننده داشت. (البته اين آمار زمانی کم به نظر میرسند اگر آن را با مسابقة آواز بت آمريکايي در ماه مه 2003، که 1/38 ميليون بيننده داشت و ميانگين تکرار صبحگاهی کمدی دوستان که در حدود 12 ميليون نفر بيننده داشت، مقايسه کنيم.)
يک مطالعه نشان داد که اگر چه ديدن اخبار تلويزيون در طول جنگ افزايش يافته بود، ولی مطالعة روزنامه افزايشی نداشت (اين مطالعه را انستيتوی خواندن در آوريل 2003 منتشر کرد). خان لاوين مدير انستيتوی خواندن گفت که تلويزيون حتی در جاهايي که انتظار میرفت که روزنامه برد داشته باشد، با اختلاف زيادی برده است.
هيچ کس نمیخواهد هنگام تماشای تلويزيون احساس بدی داشته باشد. توجه تلويزيون آمريکا بر پوشش جنگی اين بود که مردم احساس خوبی از جنگ و از اين که آمريکايي هستند، داشته باشند.
يکی از تحقيقاتی را که راجع به پوشش تلويزيونی جنگ انجام شده بود، پروژة مزيت روزنامهنگاری (پی. ای. جی) انجام داد. گزارش آنها در مارس 2003 منتشر شد و عنوان آن «گزارشگران همراه جنگ؛ آمريکاييها چه چيز به دست میآورند ؟» بود. اين گزارش دربارهی يک گزارشگر تلويزيونی است که اجازه میيابد به همراه سربازان جنگجو حرکت کند. در آغاز جنگ عراق، اين گزارش پهلو به پهلوی سربازان تهيه میشد. تعداد اين گزارشگران در همين جنگ حدوداً ششصد نفر بود. اين گزارشگران «زنده» در تخيل و ارائهی جزئيات، قوی بودند. اينها توانستند حس «همراه گروه بودن و به جنگ اعزام شدن» را منتقل کنند.
اين گزارشگران گزارشهای حسابشدهای را برای تمام شبکههای عمده ايالات متحده پخش کردند. آمار نشان داد که 61% از گزارشها زنده بودهاند و بقيه ضبط شده بودهاند. بيشتر گزارشها در آغاز جنگ، صد ثانيهای بودند و در طول جنگ به گزارشهای صوتی 5 تا 10 ثانيهای کاهش يافتند.
دوربينهای کنشی روی گزارشهايي تکيه میکردند که در جلوی تجهيزات نظامی اجرا میشد و معمولاً دربارهی فعاليتهای عملياتی يا پيش از انجام عمليات بود. 21% اقدامات، شامل عمليات شليک سلاحها بود و 10% آن، اصابت به ساختمانها يا وسايل بود، 11% نشان میداد که از سلاحها بدون اينکه نتيجه اصابت معلوم شود، فيلمبرداری میشود و صفر درصد (يعنی هيچ) اصابت به اهداف انسانی را نشان میداد.
هيچ کدام از آنها هم تعداد مردم، چه سربازان آمريکايي يا عراقی را نشان نمیداد که با سلاحها مصدوم میشوند، آسيب میبينند يا کشته میشوند. يعنی در حالی که 41% گزارشها مربوط به نبرد بود، 21% جنگ را به طور بصری به تصوير میکشيد.
بعلاوه، تصاوير گرافيک نداشتند. احساس مستقيم اين بود که تصاويری که در روزنامهها منتشر میشوند، گرافيک بيشتری دارند که به نظر میرسيد از تلويزيونهای خارجی گرفته شدهاند.
در مطالعه پی. ای. جی نتيجه گرفته شد که مشاهدهی تلويزيونی جنگ نشان میدهد که آن تصاوير، کمتر واقعی است. يعنی جنگ واقعی، سر در گم، برخی اوقات مبهوت کننده و برخی اوقات شديد بود. در نهايت اينکه خطوط مستقيم روايي در آن وجود نداشت.
در پايان جنگ، تلويزيون نشان داد که مجسمه صدام حسين توسط نيروهای آمريکايي سرنگون شد و تصاوير ويدئويي سربازان هم که به عراقیهای سپاسگزار آب و غذا میدادند، تشريح شد. اخبار درباره آمار کشته شدگان آمريکايي که در حدود صد نفر بودند، صحبتی نکرد.
جنگ سخت و خشن است، اما تلويزيونهای آمريکا آمار کشته شدگان را کاهش دادند و حرکت نظاميان آمريکايي را بيشتر به بازیهای ويدئويي کودکان شبيه کردند. تلويزيون میخواست آنچه را دوست دارد، نشان دهد و نه بيشتر. تلويزيون حقيقت را نشان میدهد ولی نه همه حقيقت را. يک کودک 8 ساله عراقی با يک صورت سوخته شده، حقيقت جنگ است اما هرگز در تلويزيونهای آمريکا نشان داده نشد.
امشب ساعت نه، برنامه مرد مجرد را از دست ندهيد! او زيباست، مجرد است، راهی به سوی خوشبختی است. چه دختر خوش شانسی انتخاب میشود؟ در ساعت ده، اخبار ويژه ای. بی. سی پخش میشد: جنگی که برای بغداد صورت میگيرد! اين برنامهی روز چهارشنبه نهم آوريل 2003 شبکه ای. بی. سی بود. وقتی اين گزارش ويژه پخش میشد، هر کس به اين مظنون میشد که اين برنامه که هيچ مرده يا تابوتی را نشان نمیدهد، چيست؟
جنگ در دنيای تلويزيون فقط يک برنامه است. اين برنامه بين برنامههای هر کس ريموند را دوست دارد و سی. اس. آی ميامی قرار میگيرد و آگهیهای بازرگانی کرست هم آن را قطع میکند. ماشينهای فلوکس واگن و شلوار جينهای لوی هم آگهی داشتند. جنگ نياز به آمار بالای بينندگان دارد و زمانی که اين گونه نشود، منتفی میشود.
مهاتما گاندی میگويد: «برای مردگان، يتيمان و افراد بیخانمان چه فرقی میکند که تخريب با نام تماميتخواهی توجیه شود يا نام مقدس آزادی و دموکراسی آنرا توجيه کند؟»