فلسفة جنسيت، مانند فلسفة علم، فلسفة هنر يا فلسفة حقوق، مفاهيم و گزارههايي را در مورد جنسيت بررسي ميكند و كارشناسان اين رشته به تبيين مباحث مفهومي، متافيزيكي و هنجاري آن همت ميگمارند.
در مباحث مفهومي فلسفة جنسيت، مفاهيم ميل جنسي(3)، عمل جنسي(4) و لذت جنسي(5) بررسي ميشود؛ از آن جا كه لذت جنسي، تنها با لمس و حس كردن اندامهاي تناسلي صورت نميگيرد و ساير اعضاي بدن نيز موجب لذت جنسي ميشوند، اين سؤال مطرح است كه چه امري باعث ميشود تا يك حس و لمس، احساس جنسي تلقي شود؟ يا اين كه چه امري موجب ميشود تا يك عمل، عمل جنسي به شمار رود؟ زيرا براي مثال، لمس كردن با دست ممكن است گاهي نوازش دوستانه، گاهي تجاوز و يا گاهي عمل جنسي به شمار آيد. از اين رو خصوصيات فيزيكي و جسماني به تنهايي نميتوانند باعث تمايز موارد مزبور از يكدير شوند. بحث ديگر اين كه به لحاظ مفهومي، چه رابطهاي بين لذت جنسي و عمل جنسي وجود دارد؟زيرا به نظر ميرسد براي آن كه يك عمل، جنسي تلقي شود، قصد ايجاد لذت جنسي يا وجود حالت لذت بالفعل، ضرورتي ندارد. ساير مسائل مفهومي، بدين امر كه چه عاملي باعث ميشود تا يك عمل را جنسي بدانيم، مرتبط نيست، بلكه مربوط به اين است كه ويژگيهاي اصلي يك عمل جنسي خاص چيست؟ مثلاً چگونه بايد تجاوز به عنف(6) را تعريف كرد؟ يا اين كه آيا بين ارتكاب عمل جنسي از طريق اعمال زور با انجام چنين عملي از طريق پرداخت پول تفاوتي وجود دارد؟ بيان اين گونه مسائل، در نوع خود جالب و بااهميت است.
مباحث متافيزيكي فلسفة جنسيت، دربارة مسائل هستي شناختي و معرفتشناختي بحث ميكند كه از جمله ميتوان به موارد ذير اشاره كرد: جايگاه جنسيت و تمايلات جنسي در سرشت انسان، روابط بين تمايلات جنسي، تحريك احساس و شناخت، معنا و مفهوم جنسيت و تمايلات جنسي براي يك فرد، براي نوع بشر و براي جهان هستي.
به طور كلي در اين مورد كه جنسيت و امور جنسي چيست، دو ديدگاه وجود دارد كه الزاماً تعارضي با هم نداشته و اجتماعشان غير ممكن نيست. بر اساس ديدگاه اول، ميل جنسي غريزهاي است كه در اثر ترشح هورمون و توسط خدا يا طبيعت ايجاد شده تا در خدمت نوع بشر قرار گيرد. ديدگاه دوم، ميگويد كه اين ميل، جنبهاي كاملاً معنوي دارد. شايد جنسيت از نظر معنا و اهميت، تفاوت اندكي با خوردن، نفس كشيدن و پاسخگويي به نيازهاي طبيعي بدن داشته { وصرفاً مادي } باشد يا آن كه علاوه رب اين، تا حدودي ماية تحكيم شخصيت و هويت اخلاقي باشد.
فلسفة جنسيت در مباحث هنجاري(7) خود، مسائلي را كه همواره با اخلاق جنسي(8) مرتبط هستند، بررسي ميكند؛ مسائلي از اين دست كه در چه شرايطي، با چه كسي، به چه انگيزهاي، با كدام يك از اعضاي بدن و طي چه مدتي ميتوان از نظر اخلاقي به عمل جنسي پرداخت يا از آن لذت برد؟ به لحاظ تاريخي، پاسخهاي اصلي به اين سؤالها در نظرية حقوق طبيعي آكوييناس(9)، وظيفه گرايي كانتي(10) و سودگرايي(11) بيان شده است.
در مباحث هنجاري فلسفة جنسيت، مسائل حقوقي، اجتماعي و سياسي نيز مطرح ميشود، مانند اين كه آيا جامعه بايد مردم را به سوي ناهمنجسگرايي(12)، ازدواج و خانواده هدايت كند؟ آيا قانون ميتواند با جلوگيري از روسپيگري و خودفروشي(13) يا همجنسگرايي، عمل جنسي را كنترل و تنظيم نمايد؟ گفتني است از مباحث هنجاري فلسفه جنسيت، مسائل ارزشي غيراخلاقي نيز هست، مانند اين كه عمل جنسي مطلوب كدام است؟ و سهم آن در يك زندگي خوب چيست؟
گسترة مباحث فلسفة جنسيت را بايد با توجه به تنوع موضوعاتي كه در آن بررسي ميشود شناخت كه از جمله آنها ميتوان به سقط جنين، جلوگيري از بارداري، تجاوز به عنف با آشنايان، هرزهنگاري {در نوشتارها و فيلمهاي سكسي}(14)، آزار جنسي(15) و عينيگرايي(16) اشاره كرد. فلسفة جنسيت ابتدا با ارائه طرحي از يك الگوي جنسي ويژه و رسمي آغاز ميكند كه در آن، دو فرد بالغ و غيرهمجنس به يكديگر عشق ميورزند و با ازدواج رسمي، نسبت به يكديگر وفادار و پايبند ميشوند، آنگاه به دنبال توليد مثل و تشكيل خانواده ميروند. در ضمن، فلسفة جنسيت همانطور كه با استفاده از شيوة سقراطي اعمال، باورها و مفاهيم جنسي را تحليل ميكند، اين الگوي خاص و رسمي جنسي را نيز با بررسي و تحقيق در باب مفاسد و مزاياي زنان محصنه(17)، خودفروشي، همجنسيگرايي، عمل جنسي گروهي، رابطة جنسي بين انسان و حيوان(18)، استمنا(19)، لذت جنسي همراه با شكنجه دهي و شكنجه پذيري(20)، زنا با محارم(21)، ميل جنسي نسبت به كودكان(22) و رابطة جنسي بيقيد و بند با افراد ناآشنا، زير سؤال ميبرد. بدين ترتيب {همانطور كه} فلاسفة علم، هنر و حقوق نمونههاي ويژة حوزة خود را بررسي و تبيين ميكنند، در فسلفة جنسيت نيز موارد خاصّ اين حوزهها بررسي و تبيين ميشود.
1. تحليل مفهومي(23)
فلسفة جنسيت، مسائل مفهومي، متافيزيكي و هنجاري را بررسي ميكند، هرچند ميان اين سه مبحث، مرز روشني وجود ندارد. مباحث متافيزيكي و هنجاري فلسفة جنسيت كاملاً تكامل يافتهاند و پيشينة آنها به زمان افلاطون و آگوستين باز ميگردد. اگرچه اخلاق جنسي سابقهاي شناخته شده داشته و تأمل در زمينة جايگاه جنسيت در سرشت انسان در آيين مسيحيت، نقش اساسي و مهمي را داراست، اما تحليل مفاهيم جنسي مرحله ابتدايي خود را ميگذراند. مفاهيم بنيادي و روابط منطقي بين آنها كه بايد بررسي شوند، موضوعاتي از قبيل ميل جنسي، احساس جنسي، لذت جنسي، عمل جنسي، تحريك جنسي و ارضاي جنسي هستند. همچنين، مفاهيم جنسي مشتق از آنها كه مبتني بر شناخت اين مفاهيم بنيادين است، بايد مورد تحليل قرار گيرند كه از جملة آنها ميتوان به تجاوز به عنف، آزار جنسي، گرايش جنسي(24)، انحراف جنسي(25)، روسپيگري و هرزهنگاري يا پرونوگرافي اشاره كرد.
براي مثال، زناي محصنه را در نظر بگيريد. در تعريف آن ميتوان گفت: يك عمل جنسي است، كه بين دو نفر رخ ميدهد و دستكم يكي از آن دو با شخص ديگر ازدواج كرده است، ضمن اينكه خواست و رضايت آگاهانه نيز بايد به عنوان شرط لازم در تعريف قيد شود. فرض كنيد X، Y را که با z ازدواج کرده، به عملآمیزشی وادار می کند. در این جا Y مرتکب زنای محصنه نشده است؛ زیرا در شرایط روحی مناسبی قرار نداشته و از هوش و حواس کافی برخوردار نبوده و در حقیقت، قصد ارتکاب زنا یا آمیزش جنسی را نداشته است. در فرض دیگر، X و Y جماع ميكنند و طبق شواهد كافي – كه در واقع، غلط است – هر دو تصور ميكنند كه Z؛ يعني همسر X سالها قبل در گذشته است. يا آنكه X كه مجرد است طبق دليل كافي تصور ميكند كه Y نيز مجرد است، در حالي كه اين گونه نبوده و Y او را فريب داده است. آيا X به خاطر آگاه نبودن و بدون آنكه تقصيري متوجه او باشد، مرتكب عمل جنسي زناي محصنه شده است؟ آيا عدم سوءنيت X؛ يعني بياطلاعي او از واقعيت امر، ارتباطي با زناي محصنه ندارد؟
تا زماني كه مفهوم «عمل جنسي» را تعريف نكرده باشيم، نميتوانيم مفهوم «زناي محصنه» را كه از مفاهيم اشتقاق يافتة جنسي است به طور كامل دريابيم.
اگر X و Y از طريق اينترنت، پيامهاي تحريككنندة جنسي براي يكديگر بفرستند، آيا مرتكب عمل جنسي مجازي(26) شدهاند؟ آيا تبادل پيامهاي آنها به لحاظ كمي و كيفي به اندازهاي جنسي است كه اگر يكي از آن دو متأهل باشد، عمل آنها زناي محصنه به شمار آيد؟ در اينجا به روشني ميتوان ملاحظه كرد كه مسائل نظري و اخلاقي درهم آميخته، شفاف نبودن مفهوم «عمل جنسي» باعث تبرئة آنها از جرم زناي محصنه ميشود و به وضوح ميتوان چنين گفت كه آن چه بين X و Y رخ داده، تنها يك «شوخي» بوده، نه عمل جنسي «واقعي». يا اين كه ممكن است آن را به بياني ديگر و كاملاً متفاوت تبيين كنيم.
بيشتر الهيدانان {مسيحي} زناي محصنه را در قالب آنچه در متي (27) آمده (28: 5) تعريف ميكنند و به همين جهت، خيالپردازي جنسي را، حتي در صورت عدم تماس بدني و فيزبكي، يك عمل جنسي ميدانند؛ يعني اگر X افكار شهواني نسبت به Y داشته باشد، مرتكب زناي محصنه شده است.
2. عمل جنسي(28)
منظور ما از تعريف «عمل جنسي» صرفاً يك تعريف فلسفي نيست، بلكه جنبة عملي آن را نيز در نظر داريم، زيرا براي انجام مطالعات علمي- اجتماعي بر روي رفتار و گرايش جنسي – كه در بررسي مسائلي از قبيل اين كه چه كسي به اعمال همجنسگرايانه ميپردازد و آيا اين امر ارتباطي با ژنتيك دارد، و به طور معمول، افراد تا چه اندازه به امور جنسي مبادرت ميورزند، به كار ميآيند، به كار ميآيند – و نيز براي وضع قوانين در مورد سوء استفادة جنسي از كودكان، تجاوز به عنف، آزار جنسي و زناي محصنه، لازم است كه تعاريف دقيقي براي «عمل جنسي» ارائه شود.
در تعريف اعمال جنسي ممكن است گفته شود اعمالي هستند كه با اندامهاي جنسي بدن سروكار دارند. از اينرو، پس از ذكر اندمهاي جنسي بدن، اعمالي را جنسي تلقي ميكنند كه شامل تماس با يكي از اين اندامهاي جنسي بدن، اعمالي را جنسي تلقي ميكنند كه شامل تماس با يكي از اين اندامها باشند. از اين منظر، «عمل جنسي» به لحاظ منطقي به يك «عضو جنسي» وابسته است. اما آيا روشن است كه مراد از »عضو جنسي» چيست؟ ممكن است دو نفر به طور معمولي با هم دست بدهند، بدون اينكه عمل آنها جنسي به شمار رود، در حالي كه ممكن است همين دو نفر همديگر را به گرمي بفشارند و موجي از لذت جنسي به آنها دست دهد. پس تماس دستها با يكديگر، گاهي به منظور غيرجنسي و گاهي به منظور جنسي انجام ميگيرد. در اينجا آيا دستها عضو جنسي هستند يا اينكه بايد آنها را در صورتي عضو جنسي دانست كه به منظور جنسي استفاده شوند؟ بنابراين، به جاي آنكه جنسي بودن يك عمل را ناشي از دخالت عملي دانست كه آن عضو در آن عمل بودن عضو ياد شده را ناشي از ماهيت جنسي عملي دانست كه آن عضو در آن عمل به كار رفته است. گفتني است كه معاينة اندام تناسلي حتي در صورت لمس آنها، يك عمل جنسي به شمار نميآيد. از اينرو، صرف تماس با يك اندام جنسي موجب نميشود تا آن عمل را جنسي بدانيم و حتي در برخي موارد همچون امور پزشكي و درماني، اندامهاي تناسلي عضو جنسي به شمار نميروند.
برخي نيز، اخلاق جنسيت را به لحاظ نقش آن در توليدمثل در نظر ميگيرند. از سوي ديگر، ميتوان هويت يا ويژگي توليدمثلي عمل جنسي را به طور تحليلي و نه هنجاري مدنظر قرار داد. بر اساس اين ديدگاه اعمال جنسي، اعمالي هستند كه به لحاظ ساختار زيستشناختيشان، از امكان توليدمثل برخوردارند و نمونة بارز چنين عملي، آميزش دو فرد غير همجنس است. اگر اين تحليل بيانگر آن باشد كه وجود قابليت توليدمثل، شرط لازم در يك عمل جنسي است، تحليلي بسيار محدود و تنگنظرانه خواهد بود. البته تحليل ديگري هم وجود دارد كه قابل قبولتر است. طبق اين نظر، اعمال جنسي عبارتند از: اول، اعمالي كه به لحاظ ساختاري از قدرت توليدمثل برخوردارند و دوم، اعمالي كه به دليل فيزيولوژيكي يا روانشناختي، زمينهساز اعمال جنسي مندرج در قسمت اول بوده يا ملازم و همراه آنها هستند.
اين نوع تحليل، گرچه حوزة وسيعتري را در بر ميگيرد، اما كافي نيست، زيرا در اين صورت، استمنا كه هيچ ارتباطي با توليد مثل ندارد و در بيشتر موارد به عنوان مقدمه يا عملي همراه با جماع به شمار نميآيد، عمل جنسي نخواهد بود. اما بر اساس تعريف اصلاحي ديگر، نوع سومي از اعمال جنسي وجود دارد كه شامل اعمالي هستند كه به موارد اول و دوم، شباهت فيزيكي بسياري دارند. ولي اين تعريف مبهم نيز، تحليل پيشنهادي مذكور را تكميل نميكند؛ زيرا برخي انحرافهاي جنسي مانند نوازش كفشها، گرچه شباهت منطقي به آميزش يا اعمال ملازم آن ندارند، اما عمل جنسي هستند. همچنين، بر مبناي اين تحليل، اعمال همجنسگرايانه- كه هيچيك از آنها ارتباطي به توليد مثل ندارند- فقط به دليل آنكه به اندازة كافي به اعمال بين دو غيرهمجنس شباهت دارند، عمل جنسي هستند. به نظر ميرسد كه اين تحليل، از دستيابي به نتيجهاي صحيح ناتوان است.
ديدگاه ديگر ميگويد: اعمال همجنسگرايانه و غيرهمجنسگرايانه هر دو به لحاظ نوع لذت يا احساسي كه ايجاد ميكنند، عمل جنسي شمرده ميشوند. از اينرو، منطقي است كه بگوييم اعمال جنسي، اعمالي هستند كه باعث ايجاد لذت جنسي ميشوند (گري(29) 1978). اما اگر لذت، معيار عمل جنسي باشد، نميتواند براي ويژگي غيراخلاقي اعمال جنسي، ملاك واقع شود، براي مثال، زن و شوهري كه ميل جنسي نسبت به يكديگر را از دست دادهاند و بدون آنكه لذتي ببرند، صرفاً به آميزش معمول ميپردازند، باز هم عمل آنها جنسي به شمار ميآيد. طبق اين تحليل، نميتوان گفت كه زوج ياد شده مرتكب عمل جنسي ميشوند، ولي عمل جنسي بدي (به معناي غير اخلاقي) دارند، بلكه نهايتاً ميتوان گفت كه در ايجاد يك رابطة جنسي درست، موفق نبودهاند. علاوه بر اين، در اين تحليل، «عمل جنسي» به لحاظ منطقي به «لذت جنسي» بستگي پيدا ميكند و در نتيجه نميتوان گفت لذت جنسي، لذتي است كه به واسطة اعمال جنسي حاصل ميشود چرا كه در اين صورت، چگونه ميتوان لذت يا احساس جنسي را از ساير موارد تشخيص داد؟ اين مسئله باعث ميشود كه تحليل پيچيدهتري نيز مطرح گردد و آن اين كه اعمال جنسي، اعمالي هستند كه غالباً ميل جنسي را ارضا ميكنند، با اين فرض كه ميل جنسي عبارت است از رغبت داشتن به كسب لذت از طريق تماس بدني (گلدمن (30) 1977).
{مشكل اين تعريف اين است كه} «لذت ناشي از تماس فيزيكي» ممكن است به اندازة كافي نتواند تعيين كنندة لذت جنسي باشد. مشكل ديگر آن است كه در تجربه و درك لذت جنسي، ممكن است بين دو جنس، تفاوت وجود داشته باشد. افزون بر اين، ممكن است فردي تجربة ميل جنسي داشته باشد، اما نداند كه به دنبال اين ميل چه بايد بكند، يا نداند كه پس از آن بايد تماس فيزيكي و بدني داشته باشد يا از چه نوع تماس بدني ميتواند استفاده كند. البته دانست مرحلة اخير، ضرورت چنداني ندارد. به گفتة ژروم شافر (7-186: 1978)، ميل جنسي اصلاً نميتواند ميل به چيزي يا آن چيز باشد. پس چه ويژگيهايي باعث ميشود كه يك ميل، جنسي تلقي گردد؟ از ديدگاه شافر، مشخصة ميل جنسي اين است كه با هيجان و انگيزش جنسي همراه باشد. به اين ترتيب، ميتوان پرسيد هيجان و انگيزش جنسي «مستقيماً جنسي است، زيرا اندامهاي جنسي؛ يعني نواحي تناسلي، در آن دخالت دارند.» { حال سؤال اين است كه} آيا دوباره به همان نقطة آغازين باز نگشتيم؟
آخرین تعریفی که می توان در مورد «اعمال جنسی» بیان داشت، این است که اعمال جنسي، اعمالي هستند كه دربردارندة نيت جنسي باشند، اما براي آنكه عملي جنسي به شمار رود، قصد ايجاد لذت جنسي يا تجربة آن، نه ميتواند لازم باشد و نه كافي، زيرا زن و شوهري كه با هم آميزش ميكنند و انگيزة هر دو طرف فقط باروري است و هيچ يك به لذت جنسي فكر نميكنند، در واقع، عمل جنسي انجام ميدهند و حال آنكه شايد به درستي نتوان قصد و نيت آنها را قصد جنسي ناميد، چرا كه انگيزة توليدمثل، با انگيزة جنسي تفاوت دارد، براي مثال مردان همجنسباز(32) و زنان همجنسباز(33)، ميل و انگيزش جنسي را تجربه كرده و مرتكب عمل جنسي ميشوند، بدون آنكه قصد باروري داشته باشند. علاوه بر اين، به احتمال قوي در اين كه قصد و انگيزة افراد به اعمال جنسي، ماهيت جنسي ببخشد تأثيري ندارد، زيرا براي نمونه تجاوز به عنف، عملي جنسي است، اعم از اينكه قصد مرتكب آن، كسب لذت جنسي، تحقير قرباني خود، يا ابراز مردانگي باشد. از اينرو، در برخي موارد تجاوز به عنف، صرف اينكه مرتكبان قصد دارند تا قربانيان خود را تحقير كرده، به آنها مسلط شده و اعمال قدرت كنند، بدين معنا نيست كه عمل آنها جنسي نباشد. در واقع، فرد متجاوز عمل جنسي را از روي عمد به عنوان روشي براي تحقير و كوچك شمردن قرباني برگزيده است و قرباني او به واسطة ماهيت جنسي عملي كه متحمل ميشود، تحقير شده و احساس شرمي ميكند كه با عمل جنسي اجباري توأم است. بنابراين، چنين عملي را نميتوان تجاوزي بدون «عمل جنسي» دانست.
3. ساختارگرايي اجتماعي (34)
با توجه به آنچه گذشت، هنوز اين پرسش باقي است كه عمل جنسي چيست؟ شايد اينگونه اعمال هيچ مبناي فرافرهنگي يا غيرتاريخي نداشته باشند، و هرگونه طرح تحليلي، محكوم به شكست شود، چه اينكه اعمال مربوط به اندامهاي خاصي از بدن، گاه جنسي هستند و گاه غيرجنسي؛ برخي از موارد لمس كردن و حركات خاص در يك فرهنگ؟ جنسي تصور ميشوند و در فرهنگهاي ديگر خير؛ عطرها، اداها و اطوار، و نيز لباسهايي كه به لحاظ جنسي تحريك كننده هستند، در مكانها و زمانهاي مختلف فرق ميكنند و كمترين وجه مشتركي ميان اينگونه از اعمال وجود ندارد كه بتوان تمام آن اعمال را جنسي دانست، چنانكه حركات بدني به واسطة حضور در فرهنگي كه به آنها مفهوم ميبخشد، معناي جنسي يا هر معناي ديگري را پيدا ميكنند. پس تعاريف متغير اجتماعي، تنها تعاريف موجود از جنسي بودن اعمال هستند.
ديدگاهي كه ساختارگرايي اجتماعي (يا ضد ذاتگرايي(35)) نام دارد، چنين ديدگاهي است. به گفتة يكي از طرفداران اين ديدگاه، مفهوم و محتواي تحريك جنسي، از نظر دو جنس زن و مرد، طبقات اجتماعي و فرهنگها چنان متفاوت است كه هيچ مقولة مطلق و همگاني به نام «شهواني(36)» يا «جنسيتي» وجود ندارد كه به طور ثابت در همة جوامع، قابل اعمال باشد (يدگاگ(37)، 54: 1979). نانسي هارتسوك(38) تصريح ميكند:
جنسيت را نبايد يك ماهيت يا مجموعهاي از ويژگيهاي شاخص فرد يا مجموعهاي از كششها و نيازهاي (به ويژه جنسي) انسان دانست، بلكه بايد آن را امري دانست كه به لحاظ فرهنگي و تاريخي تعريف شده و شكل ميگيرد؛ يعني به هر چيزي ميتوان جنبة شهواني داد.(156: 1983)
اين عبارت هارتسوك را كه «به هر چيزي ميتوان جنبة شهواني داد»، بايد اينگونه معنا كرد كه «هر چيزي را ميتوان به انگيزش و لذت جنسي ارتباط داد». شايد اين مطلب درست باشد، چنانكه چيزهاي غيرمعمول، باعث ايجاد لذت جنسي براي بيماران پارافيلي(39) ميشود. به نظر ميرسد كه در اين صورت ميتوان احساس لذت جنسي را كه امري شخصي، ثابت و به لحاظ فرهنگي تغييرناپذير است، به عنوان ماهيت و ذات مشتركي براي جنسي بودن به حساب آورد، اگرچه ملاك ضعيفي است.
طبق آنچه ميشل فوكو(40) اظهار داشته است، تاريخ ويژگيهاي جنسيتي به تاريخ گفتار ما در باب سكس و امور جنسي باز ميگردد. ما با استعمال واژهها اشيا را خلق ميكنيم. در واقع چيزي واقعي به نام جنون استمنايي(41) و يا بيماري نيمفوماني(42) وجود ندارد؛ يعني هيچ وضعيت پزشكي، خصيصة رفتاري روانشناختي يا آسيبشناسي واقعي به اين نام وجود ندارد، بله البته چنين اموري وجود دارند، اما فقط به اين دليل كه ما برخي الگوهاي رفتاري را برگزيده و واژهاي را براي ناميدن آنها وضع كردهايم، نه به اين دليل كه جنون استمنايي و بيماري نيمفوماني، مانند ماه، ماهيتي مستقل از واژگان، مشاهدات و ارزيابيهاي ما دارند. واقعيتهاي اجتماعي، مانند وجود «دهاتيها»، «جادوگران» و «يوپيها»(43) (مثالهاي ادوارد استين(44))، ماهيتي غيرعادي، ساختگي و مبهم دارند. شبيه اين ملاحظات در مورد «انحراف جنسي»، «دخترباز» و «همجنسگرايي» نيز صدق ميكند. نام رسالة ساختارگراي اجتماعي ديويد هالپرين تحت عنوان يكصد سال همجنسگرايي(45) (1990) نيز همينگونه است، زيرا اين عنوان تا زماني كه كارولي ماريا بنكرت(46) در سال 1869 واژة «همجنسگرا» را وضع كرد، وجود نداشت.
آدريان ريچ(47) اظهار ميدارد كه حتي ناهمجنس خواهي نيز «عرفي است كه به دست مردان وضع شده است». ناهمجنس خواهي به اجبار و ناآگاهانه بر زنان تحميل شده تا آنان را در قلمرو و ميل جنسي مردان نگه دارند (57-34: 1986). به همين سان تاي گريس اتكينسون(48) نيز ميگويد: «آميزش جنسي، ساختاري سياسي است كه به صورت يك عرف درآمده است» (13: 1974). از ديدگاه او مردم به آميزش جنسي پرداختهاند، زيرا عمل مذكور تأمين كنندة يك هدف سياسي است نه نيازهاي فردي آنها و آن هدف عبارت است از سرگرم كردن مردم (و نظام) به موضوع تداوم افزايش جميعت. براي دستيابي به اين هدف، جامعه به مردم آموخته است كه به عمل آميزش بپردازند و از ابزار ميل و لذت خود بهره جويند و حتي آن را به وجود آورند. بنابراين، وقتي با پيشرفت تكنولوژي باروري در دنياي متمدن و پيشرو امروز، نقش اجتماعي آميزش از بين ميرود، «كششها» و «نيازهاي» جنسي افراد نيز از بين خواهد رفت (همان، ص 20)، و دليلي براي ادامة اين آموزش در انجام عمل آميزش باقي نخواهد ماند. توقف توليدمثل بيولوژيكي، پايان روابط جنسيتي نيز هست و يا دستكم پايان روابط جنسيتي به گونهاي كه ما ميشناسيم خواهد بود. معلوم نيست كه به وجود آمدن چنين وضعيتي را بايد جشن گرفت يا اينكه آن را باعث نااميدي دانست!
ادامه دارد ...