باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 30 تير 1387 كاربران برخط 147 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
فلسفه جنسيت(2)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از کتاب فمینسیم و دانش های فمینیستی ترجمه عباس یزدانی و بهروز جندقی ، نشر مطالعات و تحقیقات زنان، زمستان 1382

   ● نويسنده: آلن - سوبل

مترجم: بهروز - جندقي

 
 
4. جنبه متافيزيكي امور جنسي(49)
در امور جنسي، نسبت به كلمات شهوت‌انگيز ديگران و لمس وسوسه‌آميز از سوي آنان آسيب‌پذير هستيم و اراده‌هاي ما ضعيف است. از اين‌رو، به سبب قدرت فيزيكي طرف مقابل يا زيبايي وسوسه‌انگيز او و اميال خود، تحت نفوذ واقع شده و متأثر مي‌شويم. اين‌كه به اندام ما توسط بدن ديگري تهاجم شود، يا در اثر چشم دوختن به ديگري، تحت تسلط او قرار مي‌گيريم، خطرآفرين و هولناك است، چه اين‌كه در واقع، به هنگام تبادل لذت شديد، زمينة ناراحتي، رنج و خيانت را براي خود فراهم مي‌كنيم. اين‌گونه روان‌شناسي جنسيتي سبب مي‌شود تا ما ا مور جنسي و در نتيجه، اخلاق جنسيتي را جدي بگيريم. با اين توضيح، اگر توليدمثل، به معناي سهيم شدن دو زوج در امر خلقت الهي است و نيز مسئله مقدسي است كه در آن انسان‌ها و خداوند در طرحي مشترك شركت مي‌جويند، در اين صورت بايد با اصول اخلاقي لازم‌الاجرا، از امور جنسي محافظت شود. هم‌چنين، اگر شخصيت جنسي در كانون شخصيت اخلاقي قرار داشته و آموزش مسائل جنسي به گونه‌اي در رشد انسان تأثيرگذار باشد كه فرا نگرفتن مهار كامجويي‌هاي جنسي مانع از دست‌يابي به فضيلت اخلاقي شود، در اين صورت تربيت اخلاقي بدن حائز اهميت خواهد بود.
به دليل روان‌شناسي پيچيده مسائل جنسي و پيامدهاي وسيع آن، فعاليت جنسي فقط با مسائل مهم غيرجنسي قابل توجيه خواهد بود، براي مثال، خصومت مسيحيت با تمايلات جنسي را در نظر بگيريد كه در نوشتاري از آگوستين(50) با عنوان ازدواج و شهوت با اشاره به مطالبي از كتاب فدروس(51) افلاطون چنين آمده است:
وقتي كه انسان جنون خود را مهار و كنترل كند…. مي‌تواند از ديو شهوت به طور صحيح استفاده كند… و هرگز دست از اين كنترل بر نمي‌دارد مگر آن‌كه ميل به داشتن فرزند در او ايجاد شود، در اين صورت است كه آن را كنترل مي‌كند و براي توليد جسماني فرزندان از آن بهره مي‌گيرد… البته نه به گونه‌اي كه روح را وادار به خدمتي ننگين و شرم‌آور در برابر تن كند.
امانوئل كانت(52) نيز نگاه مثبتي به ميل جنسي ندارد. او مي‌گويد: «عشق جنسي، از معشوق ابزاري براي ايجاد رغبت مي‌سازد… كه به خودي خود عامل تحقير سرشت انسان است» (163: 81- 1780). بديهي است اگر ميل جنسي به طوري عينيت يابد كه ما را بر آن دارد تا بدون توجه به همسر و معشوق خود در جست‌وجوي كسب لذت باشيم و نيز اگر تمايلات جنسي، به گمراهي و فريب ديگران منجر شوند، در اين صورت ميل جنسي به لحاظ اخلاقي زير سؤال مي‌رود و تنها در شرايط ويژه است كه عمل كردن طبق اين اميال مي‌تواند صحيح با شد. بنا به اين دلايل است كه نه تنها بسياري از متفكران سنت‌گرا و مذهبي، بلكه برخي از فمينيست‌ها نيز معتقدند كه عمل جنسي فقط بايد از طريق عشق يا ازدواج انجام شود.
برعكس، آزادي خواهان جنسي تصور مي‌كنند كه ميل جنسي مكانيسمي سالم و محدود كننده است كه به افراد اجازه مي‌دهد بر تنش رواني و اخلاقي خود ميان خودگرايي(53) و خيرخواهي فايق آيند، زيرا عمل جنسي عبارت است از ارضاي خود و طرف مقابل در زمان واحد، به طوري كه اين تبادل لذت باعث ايجاد حس قدرداني و محبت شود. علاوه بر اين، لذت جنسي به نوبة خود امر ارزش‌مند و مفيدي است كه در جست‌وجوي آن بودن به توجيه خارجي با غيرجنسي نيازي ندارد، و ميل جنسي، تأييدي اساسي بر خوبي و مطلوبيت زندگاني جسماني است. بنابراين، اگر فرض كنيم كه فرد پرهيزكاري در زندگي خود، صرفاً به خاطر مسائل جنسي، در حد متعادل به دنبال كسب لذت جنسي باشد، هيچ‌گونه تناقضي در ميان نخواهد بود. از اين‌رو، در خصوص مسائل جنسيتي، بايد قوانين اخلاقي به شكل سهل و آسان و به دور از هر نوع شدت و سختي اعمال شود.
البته وقتي گفته مي‌شود لذت جنسي ارزش‌مند است، به معناي آن نيست كه رفتار ناشايست جنسي را نبايد محكوم كرد. اما بيشتر اوقات، رفتار ناشايستي را كه با انگيزة جنسي صورت گرفته مي‌بخشيم، و حال آن‌كه اگر همين رفتار با انگيزة ديگري انجام شده باشد، از آن چشم‌پوشي نمي‌كنيم. (رجوع كنيد به بخش «پازانياظ(54)» در كتاب مهماني افلاطون)(55) با اين بيان، جاي اين پرسش وجود دارد كه آيا انگيزه و تمايلات جنسي، توجيه كننده و موجب تبرئه است؟ {در پاسخ مي‌توان اظهار داشت كه} اگر پرشورترين و عميق‌ترين روشي كه به واسطة آن مي‌توانيم با فردي ديگر رابطه برقرار كنيم، به طريق جنسي است، در اين صورت بخشش جرايم جنسي بايد با بزرگواري صورت گيرد، هرچند روابط جنسي از حيث عمق { و شور و حرارتي كه} در روابط شخصي ايجاد مي‌كند، هر چند روابط جنسي از حيث عمق { و شور و حرارتي كه } در روابط شخصي ايجاد مي‌كند، يكتا و منحصر به فرد نيستند، براي مثال، رابطة جنسي بين دو نفري كه از هم متنفرند و يا آميزش ملا‌ل‌آور زن و شوهري كه مدت مديدي است ازدواج كرده‌اند، لذت چنداني ندارد. طبق ديدگاهي ديگر، ميل جنسي، قدرت خاصي در جلوگيري از تعقل دارد و تحريكات جنسي(56) به طور موقت فكر و انديشة ما را آشفته مي‌كنند (اسب سياه را در فدروس افلاطون به خاطر آوريد). از اين‌رو، ما بايد مورد عفو و بخشش قرار گيريم، زيرا در مسائل جنسي، قادر به كنترل خود نيستيم. حيله‌هاي سياست، جاه‌طلبي و ثروت نيز به همان اندازة شهوت، قدرت‌مند و اهريمني هستند و در هيچ يك از اين موارد، ميل جنسي به اندازه‌اي منحصر به فرد و حائز اهميت نيست كه به توجه ويژه نياز داشته باشد.
به نظر مي‌رسد ميل جنسي – به عنوان جزئي از عشق و برخلاف «شهوت» صرف – به موارد خاصي معطوف و مرتبط است، مثل وقتي كه شخص عاشقي مي‌گويد كه من جنيفر(57) را مي‌خواهم. اما ميل گرسنگي اين‌گونه نيست، مثلاً وقتي گرسنه‌اي مي‌گويد كه من كالباس مي‌خواهم، مخلفات و چربي آن هرقدر باشد فرقي نمي‌كند؛ به بيان ديگر، غريزه(58) واقعي باعث مي‌شود كه ما به شخص خاصي تمايل داشته باشيم؛ تمايل خاصي كه با تبادل جسماني ارضا مي‌شود. البته بين غريزه و شهوت، تفاوت ظريفي وجود دارد كه در بسياري از موارد، اين تفاوت مبهم است. بنابراين، آن‌گاه كه به واسطة علايق خود نمي‌توانيم فرد ديگري را جايگزين شخص مورد علاقه‌مان كنيم در حقيقت فقط داريم خودمان را فريب مي‌دهيم. به گفتة راجر اسكراتون(59)، «در عمق ميل جنسي، تصويري متافيزيكي نهفته است» (95: 1986).
هيجان جنسي ما را فريب مي‌دهد و باعث مي‌شود كه به نظر آيد به لحاظ هستي‌شناختي، فراتر از وضع موجود خود هستيم و در واقع، خود برتر هستيم و نه يك موجود مادي صرف(60).
افلاطون، در كتاب مهماني، چنين هشدار مي‌دهد: آن‌چه گمان مي‌كنيم به دنبال آن هستيم، در واقع همان چيزي نيست كه مي‌خواهيم، زيرا غرايز جسماني ما در واقع غريزة ما نسبت به حقيقت و زيبايي است. آگوستين نيز تصور مي‌كرد كه در وراي كامجويي جنسي با جسم فردي ديگر، تلاش‌ براي يافتن خداوند، نهفته است. از نظر آرتور شوپنهاور(61)، زيبايي هدف ميل جنسی، شیوه طبیعت برای فریب دادن ما (مردان) است تا تصور کنیم که ارضای عشق شهوانی ما نسبت به معشوقمان به نفع خود ماست، در حالي كه عشق جنسي فقط به نفع نوع بشر است كه به خاطر آن، طبيعت صرفاً از ما بهره مي‌گيرد (40-538: 1844).
اين ديدگاه طبيعت‌گرايانه نسبت به جنسيت و تمايلات جنسي، با ديدگاه ضدذات‌گرايي اتكينسون تفاوت بسياري ندارد، زيرا هر دو، هدف از آن را متوجه نوع بشر مي‌دانند و نه فرد.
 
5. آكوييناس و حقوق طبيعي(62)
از نظر آكوييناس، اعمال جنسي به دو دليل متفاوت، به لحاظ اخلاقي ناشايست هستند(63) نخست، «هنگامي كه ماهيت عمل جنسي با هدف آن؛ {يعني توليدمثل} مغايرت دارد. تا زماني كه توليدمثل متوقف است، با فساد غيرطبيعي روبه‌رو هستيم كه شامل هرگونه عمل جنسي كاملي است كه ماهيتاً توليدمثل را به دنبال ندارد». آكوييناس چهارنمونه(64) از اعمال جنسي را نام مي‌برد كه فساد غيرطبيعي به شمار مي‌آيند؛ زيرا هدف آن‌ها باروري نيست: «گناه استمنا»، «آميزش با غيرانسان»، «همجنس‌بازي» و «اعمالي كه در آن برخلاف شيوة طبيعي، آميزش با اندام مناسب با اين انجام نشده يا طبق روش‌هاي وحشيانه و هولناك صورت مي‌گيرد». اما دومين دليل غيراخلاقي بودن عمل جنسي هنگامي است كه ماهيت آن عمل در ارتباط با طرف مقابل با عقل سليم در تعارض باشد، مانند: موارد زنا با محارم، تجاوز به عنف، اغفال كردن و زناي محصنه.
جرايم جنسي گروه اول، در شمار بدترين گناهان هستند، زيرا فساد و فحشاي غيرطبيعي به دليل تخطي از اصول اولية روابط و تمايل جنسي، قانون طبيعت را نقض مي‌كند و از اين لحاظ، بزرگ‌ترين گناه شمرده مي‌شوند.(65) آكوييناس با فردي كه مي‌گويد فساد و فحشاي غيرطبيعي اخلاقاً بدترين نوع روابط جنسي نيست احتجاج مي‌كند. عقيدة چنين فردي اين است كه «هر چقدر گناه با نوع دوستي و احسان، تعارض بيشتري داشته باشد، بدتر خواهد بود. در اين مورد هم، چون زناي محصنه، اغفال كردن و تجاوز به عنف در حقيقت به همنوع ما صدمه مي‌زند، در حالي كه شهوتراني غيرمعمول به هيچ‌كس آسيبي نمي‌رساند؛ به همين جهت شهوتراني غيرمعمول بدترين‌ نوع شهوتراني نيست». آكوييناس اين انديشه را رد مي‌كند. از ديدگاه او اغفال كردن، تجاوز به عنف و زناي محصنه، فقط در «برنامة پيشرفتة زندگي كه براساس منطق است»؛ يعني برنامه‌اي كه خود افراد جامعه وضع كرده‌اند، ايجاد اختلال مي‌كند، حال آن‌كه «مفاسد و فحشاي غيرطبيعي» برنامة خلقت را نقض مي‌كند و «اهانت به خداوند به شمار مي‌آيد». طبق اصول اخلاقي آكوييناس، اگر اعمال جنسي، غيرطبيعي باشند، تنها به خاطر دليلي كه بيان شد از لحاظ اخلاقي ناشايست تلقي مي‌شوند. اعمال جنسي به دلايل متعددي ممكن است ناشايست دانسته شوند. از جمله اين‌كه رياكارانه، ظالمانه، غيرعادلانه، فريبكارانه، سركوب‌گرانه، استثمارگرانه، خودخواهانه يا در اثر مسامحه خطرناك باشند. پيروان آكوييناس «غيرطبيعي بودن» را نيز به موارد فوق مي‌افزايند. اما آزادي‌خواهان جنسي چنين نمي‌انديشند. از ديدگاه آنان براي آن‌كه اعمال جنسي مطابق اخلاق باشد، رضايت دو طرف به شرط اين‌كه صدمه‌اي بر شخص ثالث وارد نشود، كفايت مي‌كند و هيچ نيازي به ضميمه شدن قانوني از سوي خداوند يا طبيعت به اين اصل اساسي در مورد روابط سالم جنسي بين افراد بشر نيست.
كسي كه مي‌گويد رفتار جنسي بايد با ماهيت بشر در برنامة خداوند مطابقت داشته باشد، بايد بتواند مفاهيم خاص ماهيت مذكور و اهداف خود را توجيه كند. آگوستين و آكوييناس مي‌دانستند يا تصور مي‌كردند كه مي‌دانند، ارادة خداوند بر اين قرار گرفته است كه ميل جنسي، مكانيسمي براي توليدمثل باشد. آكوييناس اين اطمينان خود را در توصيف خود از ماهيت انسان چنين ابراز مي‌دارد:
پرواضح است كه پرورش كودك انسان، مستلزم مراقبت مادر و مهم‌تر از آن توجه پدر است كه با راهنمايي و سرپرستي او نيازهاي مادي او تأمين مي‌شود و شخصيت او شكل مي‌گيرد. از اين‌رو، آميزش جنسي بدون هدف و بي‌بند و بار برخلاف سرشت بشر است. بنابراين، اصل بر اين است كه زن و مردي با هم پيمان زناشويي ببندند و به اين ترتيب مرد، نه براي مدتي كوتاه، بلكه براي مدتي طولاني يا حتي تمام عمر در كنار زن بماند(2/154. IIaIIae ).
كريستين گادورف(66) (1994) برداشت ديگري را از جسم و بدن مطرح مي‌كند كه گرچه غيرآگوستيني است، ولي در عين حال بر اساس فهمي از مسيحيت استوار است. وي ديدگاه خود را تا حدودي براساس وجود كليتوريس(67) بنا كرده است؛ عضوي كه تنها وظيفة آن، از ديدگاه او، لذت‌بخشي است و نقشي در توليدمثل ندارد. گادورف مي‌گويد: خداوند جسم انسان را در درجة اول براي لذت جنسي آفريده است.
مايكل لوين(68)، هر چند به جاي تمسك به فرامين خداوند به بيولوژي متوسل مي‌شود، اما همچون آكوييناس نتيجه مي‌گيرد كه در اعمال جنسي همجنس‌گرايانه «اندام‌هاي تناسلي در جهتي به كار برده مي‌شوند كه به دليل آن خلق نشده‌اند» (253: 1984).
آميزش مقعدي در افراد همجنس، يك عمل جنسي غيرطبيعي است، زيرا هدف از خلقت آلت مرد وارد كردن آن به مقعد مردي ديگر نيست، بلكه هدف وارد كردن آن به واژن زن است. اما اين‌گونه انديشه‌هاي آكوييناسي(مثل اين‌كه آيا استمنا در مردان، استفادة نادرست از آلت است يا سوءاستفادة غيرمجاز از دست؟ يا اين‌كه آيا تماس دهاني مرد با آلت تناسلي زن، سوءاستفاده از زبان به شمار مي‌آيد؟) گرچه مضحك به نظر مي‌رسد، اما به طور جدي مورد بحث واقع شده است (ر.ك: مورفي(69)، 1987). اقتباس احكام اخلاقي از طبيعت به طور مستقيم، اشكالي دارد و آن لزوم ارائة تعريفي منسجم و قابل قبول از امر طبيعي است. با وجود آن‌كه آكوييناس و آن لزوم ارائة تعريفي منسجم و قابل قبول از امر طبيعي است. با وجود آن‌كه آكوييناس بيان مي‌دارد: «آميزش بي‌بند و بار و بي‌هدف، برخلاف ماهيت بشري است»، بيولوژي نوين مي‌گويد: بي‌بند و باري جنسي(70) در مردان، كاملاً طبيعي و حاصل مكانيسم‌هاي تكاملي است.
به اين ترتيب، علم قادر است وابستگي فلسفي يا خداشناسانه به طبيعت را به شكلي مثبت تغيير دهد. و اگر اين گفتة تحقيقات جديد كه گرايش همجنس‌گرايي در اصل، مبناي ژنتيكي دارد، تأييد شود، اديان غربي بايد بپذيرند كه به هر حال، اين قبيل اميال و رفتارهاي جنسي، به هرحال، جزء برنامة طبيعت هستند. از اين‌رو، پاتريشيا يونگ(71) و رالف اسميت(72) (1993) اظهار مي‌دارند كه مسيحيت حامي ازدواج‌هاي توأم با عشق در افراد همجنس است. ديدگاه آن‌ها تا حدودي بر مبناي اين نظريه استوار است كه همجنس‌گرا بودن تفاوت چنداني با چپ دست بودن ندارد.
 
6. اخلاق جنسي از ديدگاه كانت(73)
بيشتر فلاسفه صحبت‌هايي در مورد مسائل جنسيتي داشته‌اند كه با اندكي كندوكاو {در آثارشان} مي‌توان به افكار كساني، چون ارسطو(74)، دكارت(75) و هيوم(76) در اين خصوص دست يافت. عده‌‌اي ديگر، مانند شوپنهاور، كي‌يركيگارد(77) و سارتر(78) به طور جدي‌تر به مباحث جنسيتي پرداخته‌اند و برخي نيز، به ويژه افلاطون و فرويد، تقريباً به طور كامل به اين مباحث همت گمارده‌اند. اما در فلسفة جنسيتي كانت، مسائل مفهومي، متافيزيكي و اخلاقي به تحريك‌آميزترين شكل با هم آميخته‌اند؛ در مكتب كانت، به وضوح مي‌توان مسائل و بحث‌هايي جاري فلسفي در خصوص جنسيت را مشاهده كرد.
شهرت آكوييناس به اخلاق جنسي حقوق طبيعي او مربوط مي‌شود، اما اهميت كانت به خاطر ابداع اخلاق جنسي احترام است. از نظر كانت، تعامل جنسي در انسان‌ها عبارت است از اين‌كه يك نفر از فرد ديگر صرفاً براي كسب لذت استفاده مي‌كند.
هيچ راهي نيست كه انسان به واسطة آن به ابراز دل‌خوشي براي فردي ديگر تبديلي شود، مگر از طريق تحريك جنسي… عشق جنسي، از معشوق، وسيله‌اي براي ايجاد رغبت مي‌سازد…. عشق جنسي… به خودي خود و به خاطر خود… چيزي جز شهوت نيست… فرد به عنوان ابزار شهوتراني براي ديگري، تبديل به شيئي مي‌شود كه همه مي‌توانند چنين رفتاري را او داشته يا از او بهره گيرند. اين تنها موردي است كه طبيعت، انسان را به عنوان وسيله‌اي براي كامجويي ديگري تعبيه كرده است (163: 81-170).
اگر كلية اعمال جنسي – نه فقط تجاوز به عنق، يا مواردي كه در آن رضايت وجود ندارد – ابزاري بوده و از انسان يك شيء مي‌سازند، آيا لازم نيست كه افراد مجرد باشند؟ كانت تصور مي‌كند كه براي انجام اعمال جنسي، مجرد بودن افراد لزومي ندارد. وي با تبعيت ا ز پولس(79) (كه معتقد است زن هيچ اختياري بر جسم خود ندارد، جز شوهرش؛ به همين ترتيب، مرد نيز اختياري بر جسم خود ندارد، جز همسرش، اكورينتيان 4: 7) قانون سختي را وضع مي‌كند:
تنها موقعيتي كه در آن آزاديم از ميل جنسي خود بهره‌گيريم، بستگي دارد به اين‌كه شخصي حق داشته باشد ديگري را به طور كامل در اختيار بگيرد…. اگر من به طور كامل نسبت به كسي حق داشته باشم، اين حق را هم دارم… كه از اندام‌هاي جنسي(80) او براي ارضاي ميل جنسي استفاده كنم. اما چگونه مي‌توانم از حق استفاده از تمام وجود يك فرد برخوردار گردم؟ تنها با دادن همان حقوق به او نسبت به تمام وجود خودم، كه اين امر فقط با ازدواج تحقق مي‌يابد. زناشويي(81) توافقي است بين دو نفر كه به واسطة آن، دو نفر حقوق يكسان و متقابلي را به يكديگر مي‌بخشند و هر يك متعهد مي‌شوند كه تمام وجود خود را با حق تصرف كامل در اختيار طرف مقابل قرار دهند… اگر من خود را به طور كامل تسليم ديگري كنم و متقابلاً وجود او را در اختيار خود بگيرم، در اين صورت موفق خواهم بود… به اين ترتيب، دو نفر خواست واحدي خواهند داشت… بنابراين، ميل جنسي باعث پيوند انسان‌ها مي‌شود و تنها از طريق اين پيوند است كه انجام آن امكانپذير خواهد بود (7-166: 81-1780).
ماري آن گاردل(82) تبادل حقوق از ديدگاه كانت را مانند «دين ازدواج» در ديدگاه پولس مي‌داند. برداشت او اين است كه كانت با ملايمت مي‌گويد: «ازدواج باعث مي‌شود رابطة استمنايي بهره‌كش، به رابطه‌اي كه ويژگي آن اساساً نوع دوستي است تبديل شود» (11: 1987). اما كانت از ازدواج به عنوان يك قرارداد ياد مي‌كند؛ يعني تبادل حقوق براي دست‌يابي به جسم يكديگر. از اين‌رو، منظور او مي‌تواند اين باشد كه پيمان ازدواج؛ يعني قبول داوطلبانة شرايط يك قرارداد كه تضمين مي‌كند همسران در بستر زناشويي، همچون يك وسيله با هم رفتار نكنند، بلكه يكديگر را هدف بدانند. ممكن است كانت يا ردّ احتمال وسيله بودن صرف، رابطة جنسي از طريق ازدواج را اين‌گونه نيز توجيه كند كه پس از آن‌كه دو نفر به دنبال ازدواج، پيوند وجودي پيدا كرده و يكي مي‌شوند، به هيچ عنوان مسئلة بهره‌برداري يك نفر از ديگري نمي‌تواند مطرح باشد (بيكر واليستون(83) 7-26: 1984). از اين‌رو، كي‌ير كيگارد اين قبيل ديدگاه‌ها را زيان‌بار دانسته است، نه مطلوب. او مي‌گويد: «هر لذتي خودخواهانه است، غير از لذت عاشق… كه در ارتباط با معشوق، خودخواهانه نيست، اما با پيوند زناشويي هر دو كاملاً خودخواه مي‌شوند، زيرا در پيوند زناشويي و نيز در عشق، يك خود واحد تشكيل مي‌شود»(56: 1845).
گويا ديدگاه كانت مبني بر اين‌كه ازدواج، وسيله بودن جنسيت را از بين مي‌برد، حاكي از آن باشد كه ازدواج دو همجنس نيز، تمايلات جنسي همجنس بودن را از بين مي‌برد، اما وي اين‌گونه نتيجه‌گيري نمي‌كند و مي‌گويد كه همجنس‌گرايي يكي از جرايم جنسي غيرطبيعي(84) است:
استمنا… استفادة نادرست و غيرمجاز از توانايي جنسي است… با اين عمل، انسان شخصيت خود را ناديده مي‌گيرد و خود را تا حدّ نازل‌تر از حيوانات پايين مي‌برد… نزديكي بين دو همجنس… نيز برخلاف اهداف انساني است؛ زيرا هدف از خلقت انسان در ارتباط با ميل جنسي، حفط نوع بشر بدون تحقير اوست(170: 81-1780).
از ديدگاه كانت، همجنس‌باز «ديگر لياقت انسان بودن را ندارد». وي، به تبعيت از آگوستين و آكوييناس، روابط جنسي بدون هدف توليدمثل را غيرطبيعي مي‌داند، حتي اگر، به گفتة خود او، غيرابزاري باشد.
ديدگاه كانت در خصوص ازدواج كه به موجب آن يك فرد نسبت به فردي ديگر و اندام‌هاي تناسلي او داراي حق مي‌شود، ممكن است همسران را تا حد ابزار جنسي تنزل دهد، مگر آن‌كه توافق اختياري آن‌ها براي اين عمل به قدري باشد كه بهره‌برداري صرف، قصد نشود. اما اگر بر ماهيت اختياري تبادل حقوق كه در پي ازدواج حاصل مي‌شود تأكيد كنيم، عقيدة كانت مبني بر اين‌كه روابط جنسي فقط در صورت ازدواج مجاز است، تضعيف خواهد شد، زيرا دو نفر – همجنس‌باز يا غيرهمجنس‌باز- مي‌توانند براي مدت محدودي حقوق دوجانبه‌اي را جهت تسليم خود به طرف مقابل، به يكديگر واگذار كنند (مانند رابطة جنسي موقت در يك شب). به نظر نمي‌رسد هيچ نكته‌اي در نظرية تبادل حقوق بيانگر آن باشد كه اين تبادل بايد هميشگي يا منحصر باشد. آيا چيزي در اين تبادل حقوق هست كه غيرقابل تغيير و عوض نشدني باشد؟ اگر چنين چيزي وجود ندارد، پس حمايت كانت نيز از تك‌همسري و ازدواج دايم به لحاظ «خواست واحد» بيش از توسل آكوييناس به ماهيت انسان، متقاعد كننده نخواهد بود.
 
كانتي‌هاي معاصر
با توجه به مباني مختلف فلسفة جنسي كانت، سنت‌گرايان و ليبرال‌هاي جنسي قرن بيستم، اصول اخلاقي خاصّ خود را براساس اخلاق جنسي وي وضع كرده‌اند.
اخلاق جنسي آزادي طلبانه(85): بر مبناي اين ديدگاه، رابطة جنسي از راه دهان و مقعد، رابطة جنسي بين زنان همجنس‌گرا و مردان همجنس‌گرا، رابطة جنسي گروهي و دو نفري، نزديكي همراه با مصرف داروهاي ضدبارداري، استفاده از لباس زير زنانه و لوازم آرايشي، زناي محصنه، خود فروشي و روسپي‌گري، توليد يا تماشاي محصولات مستهجن، زناي محصنه، خودفروشي و روسپي‌گري، توليد يا تماشاي محصولات مستهجن و نيز ناهنجاري‌هاي جنسي كه غالباً از سوي اصول اخلاق جنسي محافظه‌كارانه و سنت‌گرا محكوم مي‌شوند، اگر اين‌گونه روابط بدون اعمال زيان به مرتكبان آن‌ها يا به ديگران، و نيز توسط افراد عاقل و بالغي كه از خواست خود‌ آگاهند انجام شوند، ديگر چطور ممكن است آن‌ها را از نظر اخلاقي ناشايست بدانيم؟ طبق اصول اخلاق جنسي آزادي طلبانه، تا زماني كه مرتكبان عمل جنسي به اختيار خود در اين اعمال شركت كنند، هدفشان ديگر صرفاً بهره‌برداري از يكديگر نمي‌باشد، بلكه رضايت آزادانه و آ‌گاهانة هريك از آن‌ها نسبت به اعمالي كه رخ مي‌دهد، كافي است تا مسئلة استفادة صرف، منتفي شود و در نتيجه عمل جنسي از هر نوعي كه باشد، به لحاظ اخلاقي، بايد مجاز تلقي شود. از اين‌رو، لواط(86) نمونة يك عمل جنسي ناشايست نيست، بلكه تجاوز به عنف كه در آن عدم رضايت، بهره‌برداري صرف را آشكار مي‌سازد، يك عمل ناشايست به شمار مي‌رود. شركت توأم با توافق در عمل جنسي، نشانگر آن است كه هر يك از دو طرف، ديگري را موجودي مستقل مي‌داند كه قادر است در خصوص اهميت اين عمل تصميم بگيرد. علاوه بر اين، به گفتة آلن گلدمن(87)، شركاي جنسي با اطلاع از «ذهنيت» يكديگر، مي‌توانند مؤيد «اصل دوم اخلاقي» كانت باشند:
حتي در مورد عملي كه به واسطة ماهيت خود، فرد ديگر را تبديل به يك شيء مي‌كند، وقتي فرد، خويشتن را تسليم تمايلات شريك جنسي خود مي‌كند، اجازه مي‌دهد كه خود نيز به يك ابزار جنسي تبديل شود، {به صورتي كه} به طرف مقابل خويش لذت مي‌بخشد يا اطمينان مي‌يابد كه لذت‌هاي ناشي از عملكرد آن‌ها دوجانبه است. در واقع، اين فرد خواسته‌ها و تمايلات خاصّ شريك جنسي خود را به رسميت مي‌شناسد(87: 1977).
در نتيجه، براي حفظ و سلامت روابط جنسي، نه ازدواج ضرورت دارد، نه غيرهمجنس‌خواهي و نه عشق و كسب حقّ دست‌يابي به جسم ديگر مي‌تواند موقت و قابل جايگزيني باشد.
ديدگاه واتيكان: هر چند كليسا اخلاق حقوق طبيعي را برگزيده، اما از عقايد كانت نيز تأثير پذيرفته است. پل ششم(88) در بيانية خود در سال 1968 با عنوان «حيات بشر»(89)، مخالفت خويش را با مجاز بودن استفاده از ابزار ضدبارداري اعلام كرد. او گفت: «در هر عمل زناشويي… راه انتقال حيات بايد گشوده باشد»(بخش 11). از اين‌رو، «در اعمال زناشويي جلوگيري عمدي از باروري، غيراخلاقي است»(بخش 14).
وي هشدار داد كه در ديدگاه كانت، استفاده از وسايل ضدبارداري به معناي «بي‌احترامي» شوهر نسبت به همسر خود مي‌باشد، زيرا استفاده از وسيلة ضدبارداري، بيانگر آن است كه عمل شوهر عمدتاً براي كسب لذت است و همسر خود را «صرفاً براي لذت خودخواهانة» خويش مي‌بيند(بخش 17). كارول وويتيلا(90) نيز كه بعداً ژان پل دوم(91) نام گرفت، نظر مشابهي را ارائه داد:
وقتي كه اين فكر كاملاً از ذهن و ارادة شوهر و همسر محو شود كه «ممكن است پدرشوم» يا «ممكن است مادر شوم»، اگر بي‌طرفانه قضاوت كنيم، از رابطة زناشويي چيزي جز لذت جنسي باقي نمي‌ماند؛ يعني يك شخص، ابزار استفاده براي ديگري مي‌شود (239: 1960).
ژان پل، هم‌چنين با ردّ ديدگاه آزادي‌طلبانه مبني بر اين‌كه رضايت، {براي اخلاقي بودن رابطة جنسي} كافي است، اظهار داشت كه فقط عشق، امكان بهره‌برداري جنسي يك نفر را از فرد ديگر از بين مي‌برد، زيرا عشق، اتحاد افراد است كه با بخشش و در اختيار گذاشتن دو جانبة خويشتن حاصل مي‌شود – نه با تبادل قراردادگونه خود كه كانت عنوان كرده بود- ازدواج مي‌تواند به واسطة ماهيت خود، دايمي يا برگشت‌ناپذير باشد، هم‌چنان كه اگر فردي هديه‌اي را به ديگري تقديم كرد، ديگر بنا به دلايل منطقي نمي‌تواند آن هديه را باز پس گيرد.
فلسفة جنسي محافظه‌كارانه(92): جان فينيس(93) (12: 1993) مي‌گويد: از نظر اخلاقي، در برخي از اعمال جنسي غيرارزشي «آگاهانه با جسم فرد به عنوان ابزاري براي ارضاي جنسي رفتار مي‌شود». هنگام استمنا يا مفعول واقع شدن، بدن فقط ابزاري براي كسب لذت است و در نتيجه، فرد دچار از هم پاشيدگي و فروپاشي مي‌شود. «شخصي را كه فرد انتخاب كرده، به شبه برده‌اي كه براي ارضاي جنسي، خود را تجربه مي‌كند تبديل مي‌شود»، هم‌چنان كه استمنا و لواط در نظر كانت نيز، عملي غيرارزشي بوده و با از هم پاشيدگي همراه است.گفتني است كه اين امر در تمام موارد ارضاي جنسي خارج از محيط زناشويي وجود دارد، زيرا فقط در صورت نزديكي همسران است كه «اندام‌هاي توليد مثل آن‌ها… آنان را به يك واحد بيولوژيكي (و در نهايت انساني) تبديل مي‌كند». فينيس با الهام از كانت، وهلة نخست اظهار مي‌دارد كه عمل جنسي، شامل برخورد ابزارگونه با جسم است، و سپس نتيجه مي‌گيرد كه رابطة جنسي از طريق ازدواج، مانع از فروپاشي فرد مي‌شود، چرا كه زن و شوهر وجودي واحدند: «اتحاديه لذت بخش اندام هاي توليد مثلي زن و شوهر، در واقع آن‌ها را به لحاظ بيولوژيكي به يكديگر پيوند مي‌دهد».
 
ادامه دارد ...
 
 

    702 بازديد     4 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   تصوير 

مطالعات موضوعي مرتبط :
●   فلسفه جنسیت (6)
●   فمينيسم (92)

عناوين مرتبط
●  فلسفه جنسيت(1) 

دسته
●  

رسته :2

تاريخ ارسال:28/06/1386

تاريخ شمسی نشر:00/00/1382
  
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب