باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 17 شهريور 1387 كاربران برخط 35 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
اثرات روانشناختي خشونت رسانه‌اي بر كودكان و بزرگسالان
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


نويسنده اين مطلب، با استناد به پژوهش‌ها و تحقيقات انجام شده، ثابت مي‌كند كه خشونت بي‌رويه‌اي كه از طريق برنامه‌هاي رسانه‌هاي مختلف به مردم علي‌الخصوص كودكان و نوجوانان عرضه مي‌شود، اثرات نامطلوب فراواني براي آنها دارد. اين اثرات شامل افزايش خشونت‌طلبي، بروز رفتارهاي خشن، حساسيت‌زدايي كودكان و بزرگسالان نسبت به مسائل خشونت‌آميز و حتي مواردي نظير عصبانيت و اختلال در خواب را شامل مي‌شود. در پايان نيز نويسنده با تذكر مجدد تأثير منفي خشونت رسانه‌ها بر افراد مختلف، راهكارهاي مختلفي را براي كاهش اين اثرات منفي با توجه به تحقيقات انجام شده، پيشنهاد مي‌نمايد.

 
   ● نويسنده: جوان - كالتور

منبع: ماه نامه - سياحت غرب - 1384 - شماره 25 - به نقل از joannecantov. Com

 
 

غالباً نتايج تحقيقات بر روي خشونت رسانه‌ها، توسط عامه مردم به صورت نادرست درك مي‌شود. يكي از علت‌هاي اين مسأله، روش‌شناسي تحقيق است. ما نمي‌توانيم به طور تصادفي كودكاني را در سال‌هاي اوليه زندگي‌شان انتخاب كنيم تا ميزان تفاوتي از تصويرهاي خشن را در تلويزيون نگاه كنند و 45 سال بعد، ببينيم كه كدام يك از اين كودكان، مرتكب جرايم خشونت‌آميز شده‌اند. همين محدوديت در مورد تحقيقات پزشكي نيز وجود دارد؛ ما نمي‌توانيم به صورت تصادفي، گروه‌هايي از مردم را انتخاب كنيم تا ميزان متفاوتي سيگار بكشند و 15 سال بعد، تعداد افرادي را كه به سرطان مبتلا شده‌اند، شمارش كنيم.

محققان دخانيات، مطالعات مرتبطي انجام داده‌اند، بدين‌گونه كه آنها تعدادي از افرادي را كه در طول زندگي‌شان سيگار مي‌كشيدند، در نظر گرفته و بعد زندگي آنها را پي‌گيري كردند تا بدانند، چه تعدادي از اين افراد به خاطر سرطان درگذشته‌اند. البته آنها به لحاظ آماري ساير عوامل را نيز كنترل مي‌كردند، مثل ساير رفتارهاي سالم و غيرسالم كه هر كدام مي‌توانند حركت رو به سرطان را كاهش يا افزايش دهند. سپس آنها به اين نكته پي بردند كه سيگار، بيشتر و بالاتر از ساير عوامل، به بروز سرطان كمك مي‌كند. تاكنون آنها نتوانسته‌اند آزمايش‌هاي سرطان را روي انسان‌ها انجام بدهند، بلكه براي اين كار از حيوانات استفاده مي‌كنند. اين آزمايش‌ها، مصنوعي است ولي مطالبي در مورد تأثيرات كوتاه‌مدت دخانيات نتيجه مي‌دهند كه در ساير مطالعات مرتبط، اين نتايج به دست نمي‌آيد؛ حالا ما با قرار دادن نتايج دو نوع آزمايش در كنار يكديگر، اطلاعات ارزشمندي راجع به اثرات سيگار كشيدن در بروز سرطان داريم.

مانند همين مسأله، محققان خشونت رسانه‌ها، مطالعاتي بر روي كودكاني كه در معرض رسانه بوده‌اند، انجام داده‌اند و بعداً به رفتارهايي كه آنها در طول زندگي از خود نشان داده‌اند، پرداخته‌اند. آنها همچنين نسبت به ساير عوامل مؤثر در خشونت مانند پرخاشگري‌هاي قبلي، مشكلات خانوادگي و كنترل مي‌شدند. آنها در خلأ به خشونت رسانه‌ها نگاه نمي‌كردند، حتي آنها با كنترل ساير عوامل مؤثر، مورد بررسي قرار گرفتند تا مشخص شود، آيا ارتباطي بين تماشاي تلويزيون و نشان دادن رفتار خشونت‌آميز وجود دارد يا خير. محققان مانند آزمايش‌هاي سرطان روي حيوانات، آزمايش‌هايي نيز در اين مورد انجام دادند. اينجا نيز وضعيت طبيعي نبود، ولي چنين آزمايش‌هايي مي‌توانست خلأهايي را كه از طريق ديگر نمي‌شد پر كرد، بپوشاند. آزمايش‌ها براي بررسي اثرات كوتاه مدت طراحي شده بود، مثل افزايش تنفر يا پذيرش رفتارهاي خشن در برابر خشونت؛ تغييراتي كه ما مي‌دانيم، احتمال نشان دادن رفتارهاي خشن را هم در كوتاه مدت و هم در بلندمدت افزايش مي‌دهد.

دليل دوم اشتباه در فهم نتايج تحقيقات خشونت رسانه‌ها اين است كه بحث‌هاي بيشتر مردم بر روي خشونت مجرمان متمركز است و آنها از ساير پيامدهاي ناسالم خشونت كه خيلي بيشتر بر كودكان تأثير مي‌گذارند، غافلند.

 

تأثيرات خشونت رسانه‌ها بر تهاجم، حساسيت‌زدايي و تنفر بين افراد

بيشتر توجه تحقيقات و افكار عمومي، بر اين سؤال مهم متمركز شده است كه آيا تماشا كردن خشونت در رسانه‌ها، كودكان و بزرگسالان را خشن‌تر مي‌كند. البته سؤال اين نيست كه آيا خشونت رسانه‌ها موجب خشونت مي‌شود، يا خير، بلكه سؤال اين است كه آيا تماشا كردن خشونت، به افزايش احتمال اين كه فردي مرتكب خشونت شود يا شدت خشونت ارتكاب يافته را زياد كند، كمك مي‌كند؟ مستقيم‌ترين و بديهي‌ترين روشي كه معلوم مي‌كند، تماشا كردن خشونت به بروز رفتارهاي خشن كمك مي‌كند، از طريق تفسير كردن يا آموزش اجتماعي حاصل مي‌شود. تحقيقات روانشناسي فراواني ثابت كرده است كه غالباً آموختن از طريق تقليد كردن صورت مي‌گيرد و البته بيشتر والدين مي‌دانند كه كودكان از سال‌هاي اول زندگي خود به تقليد كلمات و حركات پخش شده از تلويزيون مي‌پردازند. مدافعان رسانه‌ كه نمي‌توانند منكر تقليداتي كه گاهي اوقات رخ مي‌دهد شوند، سعي مي‌كنند اين گونه توجيه كنند كه اين تأثيرات جزئي و بي‌اهميت است، زيرا كودكان خوب مي‌دانند كه تقليد از هر چيز، كار خيلي خطرناكي است. همه ما با رويدادهاي مجرمانه و خشونت‌هاي كشنده كه شباهت مرموزي با يك صحنه در يك فيلم دارد، آشنا هستيم. هر چند، هر جرم نتيجه تداخل عوامل گوناگوني با يكديگر است و شكاكان و حتي محققان به اين نكته اشاره كرده‌اند كه واقع شدن يك داستان مجزا را نمي‌توان به كل جامعه تسري داد. به اين دليل كه بيشتر كودكان ما شديداً در فرهنگ رسانه‌اي غوطه‌ور شده‌اند، معمولاً مشكل است كه يك برنامه ويژه رسانه را با يك نتيجه دردناك و مضر مرتبط بدانيم، حتي اگر برخي مشابهت‌هاي بين سناريوهاي برنامه رسانه و اعمال متعاقب آن، به قدري شبيه هم باشند كه بتوان آنها را منطبق كرد.

يك بار محققان تصميم گرفتند يك «آزمايش طبيعي» ترتيب دهند كه به شكل سيستماتيك و بسيار دقيق، نتايج قوي و محكمي به دست دهد. اين تصميم در اوايل دهه 1990، مدت كوتاهي بعد از اين كه برنامه فدراسيون جهاني كشتي كج به تلويزيون اسرائيل وارد شده بود، گرفته شد. با ذكر اين نكته كه با توجه به گزارش‌ها، اين برنامه موجب بروز بحران مصدوميت‌هاي كودكان در زمين بازي مدارس شده بود، دافن الميش از دانشگاه تل‌آويو، تحقيقي از رؤساي مدارس ابتدايي سراسر كشور ترتيب داد كه با پرسش‌نامه‌هاي تكميلي از معلمان و دانش‌آموزان مدارس انتخاب شده، همراه بود. آنچه لميش دريافت، اين بود كه بيش از نيمي از مديران مدارس، پاسخ داده بودند كه برنامه‌هاي حاوي درگيري مثل برنامه فدارسيون جهاني كشتي كج، باعث بروز مشكلاتي در مدارس آنها شده است؛ مديران، مشكلي در تشخيص رفتار تقليدي از انواع ورزش‌هاي رزمي كه آنها به طور ناگهاني بعد از ورود برنامه فدراسيون كشتي كج مي‌ديدند، نداشتند. رفتارهاي جديد، بعد از احياي مسابقات خاص كشتي كج روي داد و شامل كله زدن، انداختن حريفان بر روي زمين و پريدن روي آنان از روي مبل‌ها و صندلي‌ها، فرو كردن انگشتان در چشم‌ها، كشيدن موها و چنگ انداختن به اندام‌هاي تناسلي بود. تقريباً نيمي از مديران مدارس كه به سؤالات پاسخ دادند، گزارش كردند كه اين رفتارهاي جديد، وجود كمك‌هاي اوليه در مدارس را ايجاب كرده و حدود يك چهارم نيز صدماتي شامل شكستن استخوان‌ها، بيهوشي و آسيب‌هاي مغزي را گزارش دادند كه نياز به ويزيت اورژانسي يا مراقبت‌هاي پيشرفته پزشكي داشته‌ است. هر چند بيشتر كودكاني كه اين رفتارها را بروز دادند، به قدر كافي بزرگ بودند كه بدانند، مبارزاتي كه آنها از تلويزيون تماشا مي‌كردند، ساختگي است؛ اين آگاهي، تلاش آنها را براي تقليد حركات توسط خودشان متوقف نكرد. جاروجنجال در اسرائيل ادامه داشن؛ تا زماني كه برنامه‌سازان با كاهش ميزان برنامه‌هايي كه مبارزات كشتي كج در آنها پخش مي‌شد، موافقت كردند. مدارس شروع كردند به راه‌اندازي برنامه‌هاي تحليل رسانه‌اي كه براي خنثي كردن اثرات برنامه‌هاي تلويزيوني طراحي شده بودند. در سال‌هاي اخير در آمريكا، گزارش‌هايي در مورد گروه‌هايي از كودكان كه به تقليد مسابقات كشتي كج پرداخته‌اند به دست رسيده است و نيز گزارش‌هايي از پزشكاني كه با نتايج چنين تقليدهايي كه به طور منظم صورت گرفته‌اند، سروكار داشته‌اند.

آنچه كه در رسانه‌ها ديده مي‌شود، فقط يكي از عواملي است كه ثابت مي‌كند، تماشاي خشونت به بروز رفتارهاي غيرسالم در بين جوانان منجر مي‌شود. يكي ديگر از فرايندهاي روانشناختي مورد بحث، حساسيت‌زدايي است. حساسيت‌زدايي زماني روي مي‌دهد كه يك عكس‌العمل عاطفي مداوم، باعث وضعيتي شود كه تمايل به انجام اين عكس‌العمل، غيرضروري يا غيرمرتبط شناخته مي‌شود. به عنوان مثال، بيشتر مردم هنگامي كه مي‌بينند يك مار به سمت آنها مي‌خزد، به صورت هيجان‌انگيزي تحريك مي‌شوند. به لحاظ روانشناختي عكس‌العملي كه آنها تجربه مي‌كنند، بخشي از آن چيزي است كه عكس‌العمل «پرش» يا «مبارزه» ناميده مي‌شود، يك تمايل فطري كه ارگانيسمي را براي انجام آنچه كه انجامش هنگام احساس خطر لازم است، آماده مي‌كند، ولي فردي كه زمان نسبتاً زيادي را در اطراف مارهاي غيرسمي و غيرخطرناك گذرانده، مي‌داند كه احتياجي به تهديد يا حمله به حيوان نيست و بالاخره اين كه، اين فرد هيچ تجربه‌اي در مورد افزايش ضربان قلب، فشار خون يا ساير نشانه‌هاي فيزيولوژيكي ترس را به هنگام روبه‌رو شدن با مارها ياد نمي‌گيرد. در وضعيتي تا حدي مشابه، در معرض خشونت رسانه‌اي قرار گرفتن، به ويژه خشونتي كه مستلزم عصبانيت بيشتر يا نمايش تصاوير صدمات بدني است، احساس واكنش قوي را در تماشاچيان كاهش مي‌دهد. اگرچه بسياري از تماشاچيان، بعد از اتمام وقت و هنگامي كه دوباره در محيط آرام و تفريحي قرار گرفتند، واكنش‌هاي احساسي كمتري نسبت به تصاوير خشن از خود نشان نمي‌دهند، مطالعات، نتايج حساسيت‌زدايي نسبت به اختلالات هيجاني و عاطفي به هنگام مشاهده خشونت را ثابت نموده‌اند؛ ناراحت‌كننده‌تر اين كه، مطالعات نشان داده‌اند كه حساسيت‌زدايي، كودكان را به اين سمت سوق مي‌دهد كه هنگام مشاهده نزاع‌هاي فيزيكي كه بين هم‌سن و سالان‌شان رخ مي‌دهد، ديرتر از بزرگ‌ترها مداخله كنند و اين مسأله، به كاهش حس همدردي نسبت به قربانيان خشونت‌هاي خانوادگي مي‌انجامد. امروزه افراد جوان، از هر زمان ديگري، شانش بيشتري براي حساسيت‌زدايي نسبت به خشونت‌هاي رسانه‌اي دارند. اكنون ما آنقدر شبكه تلويزيون، فيلم‌هاي ويدئويي، كامپيوتر، اينترنت و بازي‌هاي كامپيوتري در دسترس داريم كه خشونت رسانه‌اي تقريباً يك منبع نامحدود دارد و تصاوير بسيار وحشتناكي را مي‌تواند هر چه بيشتر و بيشتر، حتي در تخت‌خواب‌هاي خصوصي افراد، به نمايش بگذارد.

نتيجه‌ي سوم شايع نگاه كردن به خشونت، افزايش احساس خشونت است. برخي از افرد مي‌گويند، رابطه اثبات شده بين خشونت مزمن و نگاه كردن به خشونت، به سادگي نشان مي‌دهد كه افرادي كه قبلاً خشن بوده‌اند، تمايل بيشتري به انتخاب خشونت به عنوان تفريح دارند. درست است كه افراد خشن و تندخو بيشتر تحت تأثير خشونت رسانه‌ها هستند ولي تحقيقات نشان مي‌دهد كه اين رابطه، نتيجه‌ي هر دو مورد است. يك تحقيق ميداني كه در سال 1992 انجام شد، نمونه خوبي از اين مسأله است. محققان در «كبك» به يك سينما رفتند و از تماشاگران سينما خواستند كه پرسش‌نامه‌هايي را قبل يا بعد از فيلمي كه خودشان انتخاب كرده بودند، پر كنند. يافته‌ها نشان داد كه تماشاچيان مرد و زني كه فيلم اكشن «گمشده در عمليات» با بازي جك‌نوريس را انتخاب كرده بودند، بسيار خشن‌تر از تماشاچياني بودند كه فيلم درام عاري از خشونت «راهي به هند» را ديده بودند. نتيجه اين تحقيق ثابت مي‌كرد، افرادي كه از ابتدا خشن هستند، بسيار بيشتر جذب يك فيلم خشن مي‌شوند تا يك فيلم غيرخشن. به علاوه، ميزان خشونت تماشاچيان، بعد از تماشاي يك فيلم خشن بالا مي‌رود ولي بعد از تماشاي يك فيلم عاري از خشونت، در همان مقدار پايين باقي مي‌ماند. اين مطالعه، يك بار ديگر نادرستي فرضيه (پرطرفدار) «تخليه هيجان» كه مي‌گويد، نگاه كردن به خشونت، به پاك‌سازي مردم از تمايلات خشونت‌آميزشان كمك مي‌كند را ثابت نمود؛ بلكه عكس اين مسأله ثابت شد.

نتايج افزايش خشونت، بعد از تماشاي تصاوير خشونت‌آميز چيست؟ اغلب، اين مسأله مانع توانايي تعامل مناسب بين افراد مي‌شود. يك بخش از اين نتيجه، در اصطلاح، موجب بروز خصلت تعصب افراطي مي‌شود. يك مطالعه در سال 1988، اين نتيجه را در يك تحقيق نشان داد كه در آن از دختران و پسران 11ـ9 ساله خواسته شده بود كه با يكي از دو بازي ويدئويي بازي كنند، يكي از آنها بازي غيرخشني بود كه NBA JAM: TE نام داشت و ديگري نسخه تا حدودي سانسور شده از MORTAL KOMBAT II بود، يك بازي سرشار از خشونت و ورزش‌هاي رزمي. بعد از انجام بازي‌ها، بچه‌ها 5 داستان كه شامل اتفاقات تحريك‌كننده بود، خواندند؛ به نحوي كه هدف تحريك‌كننده ، گنگ و مبهم بود. به عنوان مثال، در يكي از داستان‌ها كودكي با يك توپ از پشت ضربه مي‌خورد، ولي معلوم نيست چه كسي توپ را پرتاب كرده است. هميشه يك كودك هم‌سن و هم‌جنس كه در تحقيق شركت داشت، اين عمل را عمداً يا تصادفاً انجام مي‌داد. در پاسخ به سؤالات، بعد از شنيدن داستان، بچه‌هايي كه بازي‌هاي ويديويي خشن انجام داده بودند، نسبت به آنهايي كه بازي‌هاي غيرخشن كرده بودند، تمايل بيشتري براي شركت در عكس‌العمل و احساس خشونت نسبت به مرتكب اين كار داشتند و مي‌خواستند، اگر خودشان در آن وضعيت قرار گرفتند، در انجام اقدامات تلافي‌جويانه پيش‌دستي كنند. شركت كردن مجازي در خشونت، ظاهراً ابرهاي تيره‌اي در چشم‌انداز كودكان در روابط اجتماعي‌شان گسترده بود.

اين افزايش خشونت، لزوماً كوتاه مدت نيست. يك تحقيق انجام شده در سال 1999، به اثرات اجتماعي در معرض خشونت بي‌دليل فيلم‌ها قرار گرفتن به صورت مداوم، توجه كرده بود. محققان به صورت تصادفي، دختران و پسران دانشجو را براي تماشاي تصاوير خشن و غيرخشن فيلم‌ها، به مدت چهار روز در يك رديف انتخاب كردند. در روز پنجم، در يك مطالعه‌ي به ظاهر غيرمرتبط، شركت‌كنندگان در وضعيتي قرار گرفتند كه بتوانند به شانس‌هاي آينده شغلي افراد كمك كنند يا براي آنها ايجاد مانع كنند. نتايج تعجب‌آور نشان داد كه مردان و زناني كه در روز آخر، فيلم‌هاي خشن به آنها رسيده بود، بيشتر مي‌خواستند فرصت شغلي آن فرد را با هشدار دادن و ترساندن آن فرد يا با توهين كردن به وي ضعيف كنند. تماشاي مداوم خشونت، ظاهراً آنچه را كه پژوهشگران اصطلاحاً آن را «ساختار روحي خصمانه پايدار» مي‌نامند، فراهم مي‌كند كه با بي‌تفاوتي نسبت به يكديگر، موجب آسيب رسيدن به تعاملات اجتماعي مي‌شود.

اينها فقط تعداد اندكي از مطالعاتي هستند كه برخي اثرات مضر خشونت رسانه‌ها را اثبات مي‌كنند. ولي اين مطالعات چگونه نمونه‌اي هستند؟ اگرچه مدافعان رسانه‌ها استدلال مي‌كنند كه اين يافته ها با هم در تناقض هستند، تحليل‌هايي كه يافته‌هاي كل اين مطالعات را بر حسب موضوعي خاص به صورت آماري با هم تركيب كرده‌اند، چيز ديگري را نشان مي‌دهند. جامع‌ترين تحليل آماري توسط پایك و كامستوك در سال 1994 انجام شده است.

اين تحليل آماري، نتايج 217 مطالعه تجربي را كه بين سال‌هاي 1957 ـ 1990 انجام شده‌اند، با هم تركيب كرده‌اند. اين تحقيقات شامل گزارش‌هاي منتشر شده يا منتشر نشده در مورد ارتباط بين تماشا كردن خشونت و گروه متنوعي از رفتارهاي ضداجتماعي است. با استفاده از ضريب ارتباط ( r ) به عنوان شاخص ميزان ارتباط، پایك و كامستوك، در مجموع r را 31 گزارش كردند؛ اگرچه ميزان اين ارتباط، بسته به سن شركت‌كنندگان و نوع برنامه‌ها تفاوت داشت، رابطه مهمي براي تماشاچيان در تمام سنين و براي انواع برنامه‌ها، بين تماشاي خشونت و اثرات نامطلوب آن ديده شد.

يك تحليل ديگر كه در سال 2001 انجام شد، نتيجه‌گيري‌هاي پایك و كامستونك را تأييد و به روز كرد. تحليل بوشمن و آندرسون شامل مطالعاتي مي‌شد كه بين سال‌هاي 2000ـ1956 صورت گرفته بود. نمونه مطالعات كوچك‌تر بود، زيرا فقط شامل گزارش‌هاي منتشر شده بود و فقط شامل رفتارهاي تهاجمي مي‌شد. اين تحليل كه شامل 202 نمونه مستقل بود، بين در معرض خشونت رسانه‌ها قرار گرفتن و بروز رفتارهاي تهاجمي، ضريب 20 را برگزيد. همچنين آندرسون و بوشمن يك تحليل آماري ديگر در مورد اثرات بازي‌هاي ويديويي خشن بر خشونت انجام دادند و به نتايج مشابه رسيدند (بر اساس 33 بررسي مستقل، ضريب 19 را پيدا كردند).

بوشمن و آندرسون نتايج تحليل‌هاي آماري در مورد خشونت رسانه‌اي را با روابطي كه به خوبي در 9 بخش ديگر به اثبات رسيده‌اند، مقايسه كرده‌اند؛ اطلاعات آنها نشان داد كه  اثر خشونت رسانه‌اي، به لحاظ اندازه، فقط بعد از رابطه بين سيگار كشيدن و سرطان ريه، در مقام دوم است.

 

تأثيرات خشونت رسانه‌ها بر ترس، عصبانيت و اختلال در خواب

اگرچه بيشتر توجه پژوهشگران بر چگونگي تأثير خشونت رسانه‌ها بر رفتارهاي كودكان و بزرگسالان متمركز شده است، شواهد بسيار زيادي وجود دارد كه نشان مي‌دهد، تماشاي خشونت موجب افزايش ترس و عصبانيت در تماشاچيان جوان مي‌‌شود. به عنوان مثال، در سال 1998 در «اُهايو»، يك تحقيق از بيش از 2000 نفر از افراد كلاس دوم تا هشتم نشان داد كه هر چه بر تعداد ساعات تماشاي تلويزوين در شبانه‌روز افزوده شود، بروز علائم ناراحتي‌هاي رواني از قبيل عصبانيت، افسردگي و استرس‌هاي بيش از حد نيز افزايش مي‌يابد. شبيه به اين، يك تحقيق انجام شده در سال 1999 در «ردايلند»، از بين تقريباً 500 والدين بچه‌هاي كودكستاني نشان داد كه ميزان تماشاي تلويزيون (مخصوصاً تماشاي تلويزيون در ساعت خواب) و داشتن تلويزيون در اتاق خواب، به طور چشم‌گيري با رواج اختلالات خواب در ارتباط است. در واقع، 90% از والدين مورد تحقيق قرار گرفته، گزارش داده‌اند كه تماشاي تلويزيون توسط كودكان‌شان، حداقل يك بار در طول هفته موجب كابوس ديدن آنها مي‌شود و بالاخره يك پژوهش ملي كه در سال 1999 انجام شد، آشكار ساخت كه 62% والدين كودكان 17ـ2 ساله گفته‌اند كه كودكان آنها از چيزي كه در يك برنامه تلويزيوني يا فيلم ديده‌اند، ترسيده‌اند.

دو تحقيق مستقل انجام شد. گزارش‌هاي والدين در مورد ترس به خاطر ديدن يك برنامه تلويزيوني يا فيلم ثابت كرد كه وجود آشكار خاطرات دردناك از افزايش ترس، توسط رسانه، تقريباً مسأله‌اي جهاني است. در تحقيقي كه ما بر روي دانشجوياني كه عكس‌العمل‌هاي مربوط به ترس را از خود گزارش داده بودند، در دانشگاه‌هاي «ويسكانسين» و «ميشيگان» انجام داديم، 52% گفتند كه در خوراك يا خواب اختلال داشته‌اند، 22% گزارش دادند كه به خاطر مسائل غيرمادي، مشغله‌هاي فكري داشتند و 35% گفتند كه ترس آنها در نتيجه‌ي ترسيدن از وضعيتي بوده كه در برنامه تلويزيون يا فيلم به تصوير كشيده شده بود. به علاوه، بيش از يك چهارم پاسخ‌دهندگان گفتند كه اثر برنامه يا فيلم ـ كه به طور ميانگين در 6 سال اخير تماشا شده ـ هنوز هم ـ تا هنگام پاسخ دادن به سؤالات ـ با آنها باقي مانده است.

تحقيقاتي شبيه به اين و بسياري از گزارش‌هاي داستان‌گونه ديگر نشان مي‌دهد، ترك كردن شنا در اقيانوس، بعد از تماشاي فيلم «جاوز» اصلاً تصادفي نبوده است. در حقيقت، تعداد قابل توجهي از مردم، از اجتناب از شنا كردن بعد از تماشاي آن فيلم خبر دادند. بسيار از افراد ديگر، منشأ ترس بلندمدت خود از حيوانات خاص مانند سگ‌ها، گربه‌ها يا حشرات را در تماشاي تصاوير كارتوني نظير «آليس در سرزمين عجايب» و «ديو و دلبر» يا تماشاي فيلم‌هاي ترسناك در دوران كودكي‌شان دانسته‌اند. به علاوه، اثرات اين تصاوير، آن گونه كه گفته مي‌شود، فقط به مغز يا فكر آنها، منتهي نمي‌شود. آنها با رنج كشيدن از عصبانيت‌هاي بي‌مورد، به راحتي به سمت بيماري‌هاي جسمي و اخلال در كارهاي مدرسه و ساير فعاليت‌ طبيعي (مخصوصاً وقتي آنها براي مدت زمان طولاني خواب خود را به هم مي‌زنند) سوق داده مي‌شوند.

آنها كه كودكان را مي‌ترسانند شامل خشونت يا ترس دريافت شده از خشونت در رسانه‌ها است. با وجود اين، اين نكته قابل ذكر است كه براي والدين، پيش‌بيني عكس‌العمل‌هاي مربوط به ترس كودكان‌شان در برابر برنامه‌هاي تلويزيون و فيلم‌ها سخت است؛ زيرا ميزان رشد شناخت كودك بر احساس و پاسخ او به تحركات رسانه تأثير مي‌گذارند. من و همكارنم بر اساس يافته‌ها و تئوري‌هاي شناخت رشد، يك برنامه تحقيقاتي براي پي بردن به تأثير تفاوت‌هاي مربوط به رشد، در افزايش عكس‌العمل‌هاي مربوط به ترس، ترتيب داديم. اين تحقيق نشان داد كه هر چه كودكان به لحاظ شناختي بالغ‌تر مي‌شوند، برخي تصاوير و حوادث رسانه كمتر در آنها اثر مي‌گذارد، در حالي كه ساير تصاوير به صورت بالقوه كسالت‌بارتر مي‌شوند.

به عنوان اولين نتيجه‌ي كلي، هر چه سن كودك بالاتر مي‌رود، اهميت ظاهر تصاوير كمتر مي‌شود. بررسي‌ها و تحقيقات آزمايشگاهي، اين حكم كلي را تأييد مي‌كند كه كودكان پيش‌دبستاني (تقريباً 3 تا 5 ساله) از چيزهايي كه ظاهر ترسناك دارند ولي واقعاً بي‌ضرر هستند (مانند ET، موجود فرازميني مهربان ولي با ظاهر عجيب و غريب) بيشتر از چيزهايي كه جذاب به نظر مي‌رسند ولي واقعاً خطرناك هستند، مي‌ترسند. براي كودكان بزرگ‌تر دبستاني (تقريباً 9 تا 11 ساله)، ظاهر نسبت به رفتار يا خطرناك بودن شخصيت آن، اهميت كمتري دارد. نتيجه كلي دوم اين است كه وقتي كودكان بالغ مي‌شوند، از واقعيت‌ها بيشتر ناراحت مي‌شوند و نسبت به خطرات غيرواقعي به تصوير كشيده شده در رسانه، كمتر حساسيت نشان مي‌دهند. اين تغيير، نتيجه‌ي روند رشد درك تمايز بين واقعيت و خيال است. به همين علت، كودكان بزر‌گ‌تر دبستاني در برابر ترسي كه توسط اخبار و ساير رويدادهاي واقعي توليد مي‌شود، حساسيت نشان مي‌دهند. نتيجه كلي سوم اين است كه هر چه كودكان بزرگ‌تر مي‌شوند، از تصاوير رسانه‌ها كه شامل مفاهيم انتزاعي مي‌شود، مانند مشكلات جهان و تهديدهاي غيرقابل مشاهده محيط زيست، وحشت‌زده مي‌شوند.

نمايش مداوم حوادث يازدهم سپتامبر و پيامدهاي آن در رسانه‌ها چيزي بود كه تماشاچيان در هر سني را ترسانده بود؛ ولي كودكان سنين مختلف، به تصاوير مختلف از ميان تصاوير پخش شده، واكنش نشان مي‌دادند. تحقيقات فوق‌الذكر نشان داد كه كودكان پيش‌دبستاني، بيشتر به تصاوير قربانيان خون‌آلود و قيافه‌هاي افسرده واكنش نشان مي‌دادند؛ كودكان بزرگ‌تر دبستاني، به ضعف خود و خانواده‌شان در برابر حمله واكنش نشان مي‌دادند؛ نوجوانان مانند بزرگسالان قادر به درك عظمت حوادث بودند.

 

«آنچه مي‌تواند انجام شود» چرا انجام آن، آن قدر مشكل است

تحقيقي كه من در قسمت بالا به شرح آن پرداختم، شاهد قاطعي است براين كه دسترسي نامحدود به خشونت رسانه‌ها، حداقل براي افراد جوان خيلي مضر است. با وجود اين، خشونت رسانه‌ها به صورت خودكار از طريق تلويزيون وارد خانه‌هاي ما شده و به طور فعال به كودكان و بزرگسالان عرضه مي‌شود، حتي هنگامي كه بر روي آن اين برچسب خورده باشد كه فقط مخصوص مخاطبان بزرگسال است.

به علاوه، منتشر كردن پيام‌ مضرات خشونت رسانه‌ها، فوق‌العاده كار مشكلي است. يكي از علت‌هاي مهم اين دشواري، اين واقعيت است كه برنامه‌هاي تفريحي خشن، يك تجارت فوق‌العاده سودآور است و صنعت تفريحات نسبت به اطلاع‌رساني به مردم درباره مضرات و محصولاتش، بي‌رغبت است. در يك تحليل جالب كه توسط بوشمن و آندرسون انجام شد، مقايسه‌اي بين روند رو به افزايش شواهد علمي در مورد مسأله و نحوه گزارش آن در مطبوعات انجام شد و معلوم شد، هر چه دلايل بيشتري براي اثبات تحريك‌كنندگي خشونت رسانه‌ها بر افزايش خشونت و تهاجم يافت شده است، پوشش خبري اين مسأله، ضعيف و ضعيف‌تر شده است!

ابزارهاي كنترل كننده‌اي به والدين داده شده است؛ ولي تبليغ اين وسايل آن قدر كم بوده است كه والدين در مورد اين كه از چه وسيله‌اي و چگونه استفاده كنند، خيلي كم مي‌دانند. والدين نياز دارند كه اطلاعات بهتري در مورد اثرات خشونت رسانه‌ها داشته باشند. آنها به وسايل مناسب‌تر و قابل اعتمادتري براي فهم آنچه كه از برنامه تلويزيوني، فيلم يا بازي ويديويي انتظار دارند، محتاجند. همچنين والدين به اطلاعاتي در مورد راه‌حل‌هاي خانوادگي كه به آنها در خنثي كردن برخي از اثرات منفي خشونت رسانه‌ها بر كودكان‌شان كمك مي‌كند، نياز دارند؛ به عنوان مثال، تحقيقات در مورد مسأله رشد شناخت و درك كودكان، راه‌هاي مؤثري براي آرامش دادن به كودكاني كه از يك صحنه تلويزيون ترسيده‌اند، شناسايي كرده است. راه كارهاي غلبه بر ايجاد ترس رسانه‌اي، بايد با سن و سال كودكان سازگار شوند. تا سن حدود هفت سالگي، راه‌كارهاي غيركلامي بهتر كار مي‌كند. اين راه‌كارها شامل دور كردن كودكان از وضعيت ترسناك، پرت كردن حواس آنها، توجه و محبت كردن به آنها و حساسيت‌زدايي مي‌شود. بچه‌هاي هشت ساله و بالاتر مي‌توانند از شنيدن توضيح منطقي اين كه چرا آنها بايد در امنيت باشند، بهره ببرند. اگر چيزي كه آنها مي‌بينند، خيالي باشد، اين مسأله مي‌تواند به كودكان در اين گروه سني كمك كند. آنها بايد به خاطر داشته باشند، آنچه در تلويزيون ديده‌اند، هرگز نمي‌تواند اتفاق افتاده باشد. اگر تصاوير وحشت‌آور تلويزيون، امكان واقع شدن داشته باشند، دادن اطلاعات به كودكان بزرگ‌تر، در مورد اين كه چرا آنچه كه آنها ديده‌اند، نمي‌تواند در مورد آنها اتفاق بيفتد يا دادن دستورالعمل‌هاي مفيد كه آنها را قادر سازد تا از واقع شنيدن اين اتفاقات جلوگيري كند، مي‌تواند به آنها كمك كند.

به منظور كاهش اثر تحريك‌كننده خشونت رسانه‌ها، تحقيقات شروع به يافتن راه‌كارهاي تعديل‌كننده كه مي‌تواند توسط والدين و معلمان استفاده شود، نموده‌اند. در مطالعه‌اي كه در سال 2000 منتشر شد، ما وسايلي را براي خنثي كردن اثرات كارتون‌هاي كلاسيك (ژانري شامل دلقك‌بازي‌هاي خشن غيرقابل توقف كه نتايج خشونت بر قرباني را كم‌اهميت جلوه مي‌داد،) آزمايش كرديم. مطالعات نشان داد كه تماشاي كارتون «وودي وود پكر» نه تنها مي‌تواند مؤيد راه‌حل‌هاي خشن پسران براي مشكلات باشد، بلكه دستورات ترويج‌دهنده مهربانانه، در اين تأثير مي‌تواند مداخله كند. از بين پسران كلاس ششم، به طور تصادفي افرادي براي هر يك از اين 3 گروه انتخاب شدند:

1ـ گروه بدون ميانجي، كه بدون دستورالعمل، كارتون نگاه مي‌كردند.

2ـ گروه باميانجي كه قبل از تماشاي كارتون از آنها خواسته شد كه احساسات مرد كارتون را در ذهن داشته باشند (اين مرد جنگلبان بود كه هدف حملات وودي بود).

3ـ گروه كنترل شده كه كارتون نديدند.

همان طور كه معمولاً در اينگونه مطالعات يافت مي‌شود، كودكاني كه بدون دستورالعمل، كارتون خشن ديده بودند، نسبت به كودكاني كه در شرايط كنترل شده قرار داشتند، نمره بالاتري در داشتن ديدگاه طرفدار خشونت گرفتند (با عبارتي نظير «گاهي وقت‌ها جنگيدن راه خوبي براي به دست آوردن چيزي است كه مي‌خواهي»، موافقت بيشتري از خود نشان مي‌دادند). كودكاني كه از آنها خواسته شده بود، در مورد احساسات قرباني فكر كنند، افزايش چنداني در ديدگاه طرفدار خشونت نداشتند. به عنوان يك اثر جانبي، اين مداخله حس همدردي، از درجه خنده‌دار بودن كارتون براي بچه‌ها كاست. بنابراين، مداخله حس همدردي، يك سود دوگانه داشت: در اثر مستقيم تماشاي كارتون دخالت كرده و شايد انتخاب‌هاي بعدي چنين نوع كارتوني را كاهش دهد.

در مجموع، خشونت رسانه‌ها اثرات بسيار نامطلوبي بر كودكان و بزرگسالان دارد، اگرچه صنايع تفريحي غالباً به علت سود زيادشان مورد توجهند. آنها گاهي وقت‌ها به انتقادهاي گسترده واكنش نشان مي‌دهند و اسپانسرها و ايستگاه‌هاي تلويزيون‌هاي محلي، اجتناب از انتقادهاي عمومي را ترجيح مي‌دهند.

بعد از اظهار نارضايتي از عملكرد رسانه‌ها، محققان و مدافعان منافع كودكان، مي‌توانند براي كاهش تأثير منفي خشونت رسانه‌ها، با فراهم كردن آموزش عمومي بهتر در مورد اثرات رسانه‌ها، با توسعه و ترويج فيلترها و برچسب‌هاي مفيد و با يافتن راهكارهاي مؤثر بر اساس يافته‌هاي تحقيقات، كار كنند. همچنين ما نيازمند توسعه آموزش درك رسانه‌ها براي كودكان هستيم كه اين كار با كمك كردن آنها در قرار گرفتن وضعيتي مثل آنچه كه آنها از منظر خود مي‌بينند و تشويق آنها به شركت در تجزيه و تحليل منتقدانه از انتخاب‌هاي خود در رسانه‌ها، صورت مي‌گيرد.

 

    780 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تلویزیون (81)
●   خشونت (69)
●   رسانه (323)
●   روان شناسی (63)
●   کودکان (86)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:23/06/1384

تاريخ شمسی نشر:00/00/1384
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب