باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 شهريور 1387 كاربران برخط 135 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
جنگ سرد جديد؟
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: هفته نامه - خردنامه همشهري - 1384 - شماره 67

   ● نويسنده: سولت - رشتواني

مترجم: جعفر - اكرمى ابرقوئى

 
 

من عنوان سخنراني خود را اسلام و غرب، برخورد تمدن ها؟ با علامت سؤال در آخر آن انتخاب كرده ام. به منظور توضيح علت اين انتخاب، مايلم دو نمونه از تجارب خود را در اوايل دهه 1990 بيان كنم. سفير جمهوري اسلامي ايران در بوداپست در فوريه 1992 از من جهت سفر به تهران و شركت در كنفرانسي تحت عنوان نهمين كنفرانس انديشه اسلامي دعوت نمود. اين كنفرانس توسط سازمان تبليغات اسلامي ترتيب داده شده بود. در بين شركت كنندگان افرادي از تئوريسين هاي برجسته و مطرح شيعه كه عمدتاً از لبنان و ايران بودند، حضور داشتند. (حجت‌الاسلام) احمد خميني فرزند آيت الله امام خميني (ره)، شيخ فضل الله، رهبر معنوي حزب الله لبنان و تعدادي افراد ديگر نيز در ميان حاضرين بودند. تقريباً كليه شركت كنندگان و سخنرانان به شدت به غرب، استكبار و فساد غرب حمله نموده، خواهان نوعي جنگ عليه سمبل درجه يك امپرياليسم جهان، آمريكا، بودند. آيت الله سيدعلي خامنه اي، رهبر انقلاب اسلامي، با تحليل اوضاع جهان در دهه 90، سقوط كمونيسم و شوروي سابق را بوجودآورنده زمينه مناسبي براي پيروزي و فراگيري جهاني اسلام ناميد؛چرا كه برخلاف مدل زندگي غربي، تنها اسلام عرضهكننده حيات واقعي در اين جهان بغرنج و پيچيده بوده است و به عبارت مشخصتر، به گفته ايشان، تنها انقلاب اسلامي و نهضت اسلامي است كه چنين ويژگي هايي را دارا است. يك سال بعد، در فوريه 1993، من در يك كنفرانس بينالمللي ديگر كه در لوگزامبورگ و تحت عنوان نظام بين المللي پس از سقوط نظم شرق و غرب تشكيل گرديد، شركت كردم. در بين شركت كنندگان و دانشمندان و محققين از غرب و جهان سوم، سخنراني پرفسور ساموئل هانتينگتون ، استاد دانشگاه هاروارد، توجه بسيار زيادي را به خود معطوف نمود.

اين سخنان تحت عنوان برخورد تمدن ها ايراد گرديد. مايلم در اينجا بعضي جملات و مطالب اين سخنراني را كه در مجموعهاي گردآوري شده و بعداً در شماره تابستاني مجله سياستخارجي در سالهاي 1993 و 1996 با عنوان برخورد تمدن ها و ملاحظاتي پيرامون نظم جهاني چاپ گرديد، مطرح نمايم. اين مطلب نه يك پيش بيني، بلكه يك فرضيه است. مساله نيز اين است: عامل بنيادي درگيري ها و اغتشاشات در دنياي جديد، چه خواهد بود؟ فرضيه من اين است كه اين تهديد و اغتشاشات در درجه نخست، ايدئولوژي و يا اقتصاد نيست. بزرگترين مرزبندي و تقسيم ها در بين بشريت و منبع غالب همه اغتشاشات، فرهنگ خواهد بود ... برخورد تمدن ها سياست جهاني را احاطه خواهد كرد. در آينده خطوط اختلاف (گسل) و شكاف (fault) در بين تمدن ها، به عنوان جبههها و مرزهاي درگيري خواهند بود. اغتشاش در خطوط گسل بين تمدن هاي غربي و اسلامي، به مدت 1300 سال ادامه داشته است. احتمال كاهش درگيري ها و اغتشاشات بين غرب و اسلام در آينده كه قرن ها ادامه داشته است، زياد نيست و حتي ميتواند بيشتر از گذشته نيز كينهتوزانهتر گردد .

برخورد تمدن ها اصطلاح و عنواني بود كه توسط ساموئل هانتينگتون داراي شهرت جهاني گرديد. با اين حال، ساموئل هانتينگتون نخستين دانشمندي نبود كه اصطلاح فوق را بكار برد، بلكه پرفسور برنارد لوئيس كه شايد بتوان او را به عنوان يكي از معروفترين مستشرقين عالم ناميد، براي اولين بار، اين مطلب را مورد ملاحظه قرار داد. وي طي سخناني در سال 1990 كه بعداً با اصلاحاتي تحت عنوان ريشه‌هاي خشم و غضب مسلمانان (2) در ماهنامه آتلانتيك چاپ گرديد، اصطلاح برخورد تمدن ها بدون علامت سؤال در آخر، آن را به عنوان يكي از بخش هاي مقاله ارائه نمود كه به شكل گستردهاي نيز در جهان انعكاس يافت. به علاوه، تاثير بسيار چشمگيري نيز بر تلقي غرب نسبت به اسلام معاصر داشته است. لوئيس تصور منظره يك اغتشاش محتملال وقوع بين اسلام و غرب را به عنوان گامي ديگر از اين رويارويي تاريخي (اگرنه غيرقابل اجتناب) تقويت نمود: مبارزه بين اسلام و غرب براي مدت 14 قرن ادامه داشته است. اين مبارزه به شكل ابعاد طولاني از حملات و ضدحمله ها، جهادها و جنگ هاي صليبي و پيروزي و شكست ها ادامه داشته است .

امروزه، بخش عمدهاي از جهان اسلام به نحوي فزاينده و خشونتبار، از غرب منزجر شده است، آمريكا به صورت دشمن عمده و اصلي و تجسم شيطان، مخالف سرسخت همه چيزهاي خوب، بويژه براي مسلمانان و اسلام درآمده است. اين موضوع كه كمتر از برخود تمدن ها نيست، شايد عكس العمل غيرعاقلانه ولي به طور قطع، تاريخي نوعي رقابت قديمي عليه ميراث يهودي مسيحي و به علاوه حضور غيرديني، سكولاريزم و توسعه جهاني هردو اين پديدهها باشد. ذكر اين نكته نيز حائز اهميت بسيار است كه ما به نوبه خود، نه تنها نبايد در ورود به يك مبارزه تاريخي تحريك شويم، بلكه عكس العمل غيرعاقلانه عليه رقيب نيز نشان ندهيم.

دردهه 90، اسلام، مجدداً كانون توجه جهاني گرديده است. اين توجه و عنايت شديد به اسلام نيز با ويژگي هاي توام با اغراق و خصومت عرضه گرديد. اصطلاح تهديد اسلامي واژهاي بود كه به شكل گسترده در مطبوعات غرب و رسانه‌هاي گروهي و همچنين از جانب سياستمداران شناخته شده، مورد استفاده قرار گرفت. ويلي كلاوس، دبير كل سابق ناتو، از اسلام به عنوان كمونيسم جديد و يكي از بزرگترين تهديدهاي غرب كه هركجا كمونيسم از بين رفت، جاي آن را گرفت، ياد كرد. اين تفسير و تصور توسط روزنامه‌نگاران و از طريق درج مطالب در مطبوعات، شكل هيجان‌انگيزتري به خود گرفت. اصطلاح بنيادگرايي كه به طور مرتب و عمده مورد بهره‌برداري قرار ميگيرد، كلمه‌اي است كه تقريباً در همه جا به طور اتوماتيك، با اسلام توام گرديده است. در نتيجه، خوانندگان عادي به اين نتيجه ميرسند كه اسلام و بنيادگرايي ذاتاً يك چيز هستند. بنابراين، اسلام به يك جنبه قوانيني كه به طور عمده با واقعيت هاي منفي نظير خشونت، واپسگرايي، بازگشت به گذشته و تهديدي عليه همه چيزهاي خوب توام است، تبديل ميگردد. اصطلاحاتي همچون بنيادگرايي، راديكاليسم يا افراط گرايي، كلماتي نيستند كه به طور دقيق تعريف شده باشند. اين واژه‌ها ميتوانند با مفاهيم متفاوتي قابل انعطاف باشند؛ چرا كه يا معاني مشخص و دقيقي ندارند يا بيانگر رفتار و طرز برخورد بعضي گروه هاي متعصب هستند. اينگونه اسلام كه تهديدي عليه ما و طريقه زندگي ما است، دشمن ما محسوب ميشود و در نتيجه، ميبايستي عليه آن بجنگيم يا حداقل از خود در مقابل حملات اسلام دفاع كنيم. بسياري از باصطلاح متخصصان و كارشناسان، بر پايه مناقشات تاريخي بين اسلام و مسيحيت، در صدد يافتن زمينه‌هاي جنگ مذهبي هستند.

در اينجا ميخواهم بعضي عناوين را از مطبوعات غربي بيان نمايم: عناويني نظير جنگ سرد جديد با اسلام ، بحران صليبي جديد: انتفاضه جهاني ، اسلام درنگاه غرب: جنگ صليبي اشتباه؟ و ... مطبوعات مجارستان نيز از اين روند مستثنا نبودهاند. در اينجا، مايلم به مقاله‌اي كه در شماره اول دسامبر 97 روزنامه نپسابادشاگ(3) تحت عنوان اپيدمي بنيادگرايي اسلامي و به قلم يك نويسنده مصري به نام دكتر رشوان محمد چاپ گرديده است، اشاره نمايم. اين مقاله نمونه‌اي عالي از چگونگي گمراه نمودن خوانندگان داراي اطلاعات ناصحيح به طريقه شبه علمي و توسط يك كارشناس (كه يك مصري است) است و بدين طريق، يك تصوير كاملاً اشتباه و غلط و ديدگاهي غيرواقعي از اسلام را با هدف ايجاد وحشت نسبت به تهديد اسلام ترسيم نمود. در اينجا، به بعضي از جملات اين مقاله اشاره ميكنم: نويسنده، مقاله خود را با طرح چند سؤال آغاز ميكند:

چرا تروريسم اسلامي خود را در هيات چنين اشكالي ارائه مينمايد؟ چرا خشونت و خصومت آن در وهله اول، متوجه مسيحيت اروپايي است؟ آيا بنيادگرايان، قربانيان خود را به دليل خارجي و غريبه بودن و يا به دليل مسيحيت، ميكشند؟ نويسنده، پاسخ صحيح را مربوط به ماهيت و جوهره دين اسلام ذكر ميكند: دين اسلام با فقدان اغماض و گفتوگو، هميشه بار سوءظن و عدم اعتماد و خصومت عليه مذاهب ديگر را به همراه داشته است در بسياري نقاط در قرآن مفاهيم غيرقابل انكاري از آنتيسميتيسم را ميتوان پيدا نمود. به گفته قرآن، يهوديان دشمن شماره يك مسلمانان هستند. دين اسلام همانند مسيحيت كه مبلغين مسيحيت را به رسميت ميشناسد، نيست و تنها جهاد و جنگ مقدس را ميشناسد. خصومت در دنياي اسلام عموماً عليه خارجيان و غريبهها و به طور اخص متوجه مسيحيت است. چنانچه تصور كنيم مسائل اقتصادي عامل اصلي گسترش و اشاعه تروريسم به مثابه شعلههاي آتش است، اشتباه است. دليل و عامل اصلي نيز در جوهره و نهاد اوليه و فطرت اسلام و چيزهايي از اين قبيل نهفته است .

من نتوانستم خود را از پاسخگويي به اين مقاله معاف كنم و در 5 ژانويه 1998، طي مقالهاي در همان روزنامه با عنوان ديو جديد در افق؟ (4) پاسخ دادم. آيا واقعاً اسلام به معني تهديد عليه غرب و تمدن غربي است؟ چرا اسلام در دهه 1990 به منزله دشمن اصلي غرب مطرح گرديد؟ آيا هيچ گونه درگيري خصومتوار بين اسلام و غرب، بين دو تمدن و بين اسلام و مسيحيت و مابين دو مذهب وجود دارد؟ چه كسي از چه كسي بايد بترسد؟ اينها سؤالات مهمي هستند كه بايد پاسخ داده شوند.

البته تحريكات و حوادث مشكلآفرين بسياري توسط مسلمين طي دهه هاي گذشته وجود داشته است. در الجزاير، اسلامگرايان برنده انتخابات شهرداري ها گرديده، ولي توسط ارتش از بدستگيري قدرت محروم گرديدند. الجزاير در يك جنگ داخلي تمام عيار قرار دارد كه طي آن شبهنظاميان با گروه هاي نظامي در حال نبرد هستند و طي آن هزاران روشنفكر، روزنامهنگار و ساير غيرنظاميان كشته شدهاند. سودان در حال حاضر توسط يك حزب اسلامي اداره ميشود. مايلم به دليل اينكه مركز ثقل و كانون فعاليت ها و تحقيقات علمي من مربوط به نظام بينالمللي است، از تغييرات تاريخي كه در دهههاي 80 و 90 در سيستم و نظام جهاني بوجود آمد، آغاز كنم. سقوط شوروي و بلوك شرق سابق منجر به پايان سيستم دوقطبي در جهان گرديد. مشخصه و خصوصيت نظام بينالمللي در اين روزها، با تشديد همزمان پروسه و روندهاي متناقض توام است كه شامل همگرايي و واگرايي، جهاني شدن و منطقهگرايي يا تكه تكه شدن، مدرنيزه، پسامدرنيزه و سنتگرايي و نظاير آن ميگردند. ما همچنين شاهد ظهور مجدد روندهايي با ماهيت فرهنگي از قبيل ناسيوناليسم، نژادگرايي و هويت هاي سياسي نيز هستيم.

در دهه 90، كشورهاي غربي به لحاظ شرايط غيرقابل پيشبيني و نامشخص هرج و مرج و همچنين رشد احاطه كشورهاي سرمايهداري پيشرفته، به عنوان مشخصههاي بارز نظام بينالمللي قلمداد ميگردند. جهانشمولي و جهاني شدن كه عمدتاً حوزه اقتصاد و ارتباطات در نظام جهاني را دربر ميگيرد، با منطقهگرايي فرهنگي و تكه تكه شدن همراه شده است. هويت در هر سطح و ميزان، تنها در ارتباط با ديگري و يك شخص متفاوت، قبيله، نژاد يا تمدن قابل تعريف است. به طور تاريخي، قوانين و مقررات، اعمالكننده رفتارهايي در قبال افرادي كه مشابه ما بوده و آنهايي كه متفاوت هستند، است. قوانين ملل مسيحي در برخورد با يكديگر با آن دسته از قوانين كه مربوط به برخورد با مسلمين بود، تفاوت داشتند. مسلمانان نيز در قبال افراد دارالسلام و دارالحرب رفتار متفاوتي دارند. افراد نيز براي تعريف و مشخص كردن خود، نياز به ديگران و دشمناني دارند. آنها به طور طبيعي، افرادي را كه شبيه نيستند، به عنوان تهديد و غيرقابل اعتماد تلقي ميكنند. ما در قبال ديگران ، تقريباً به شكل يك روند و تمايل جهاني تبديل شده است. در دنياي معاصر، لفظ آنان ، عمدتاً به افرادي از تمدن هاي متفاوت اطلاق ميشود. پايان جنگ سرد منجر به خاتمه درگيري نشد، بلكه منجر به پديد آمدن هويت هاي جديد فرهنگي و همچنين الگوهاي اغتشاش جديد در بين گروه هايي از فرهنگ هاي متفاوت گرديد.

 

مبدع اول

برخورد تمدن ها اصطلاح و عنواني بود كه توسط ساموئل هانتينگتون داراي شهرت جهاني گرديد. با اين حال، ساموئل هانتينگتون نخستين دانشمندي نبود كه اصطلاح فوق را بكار برد، بلكه پرفسور برنارد لوئيس كه شايد بتوان او را به عنوان يكي از معروفترين مستشرقين عالم ناميد، براي اولين بار، اين مطلب را مورد ملاحظه قرار داد.

تجديد سنتگرايي كه در برهههاي اخير توسعه بسياري داشته است، به معني بازگشت به چيزهايي كه قبلا وجود داشته و يا حفظ پديدههاي سنتي و كهنه نيست، بلكه عكسالعمل به بعضي تاثيرات داخلي و يا خارجي و پاسخي به مسائل فوري و ضروري روز است كه به واسطه تكرار تاريخي مبتني بر سنت، مشروعيتيافته و خود را به منزله يك طرف خودي در جهت توسعه در مقابل و مخالفت با طرف بيگانه نشان داده است. به طور مشخص، ما در اين عملكرد، جوهرههايي از بنيادگرايي را كه از ديد بسياري به منزله مانيفيستخوديت تلقي ميگردد، مشاهده ميكنيم. تجديد سنتگرايي هيچ چيز به غير از رد كردن توسعه با محوريت و مركزيت اروپايي و به شكل دقيقتر، با محوريت اروپاي غربي (آنچه كه مدرنيزه ناميده ميشود) نيست. تجديد سنتگرايي، با جهاني شدن تمدن غربي و ارزش هاي آن به مبارزه و چالش برخاسته، اين مساله را كه تمدن غربي به عنوان نماينده توسعهيافتگي در حد اعلاي درجه است، مورد سؤال قرار ميدهد.

از زماني كه توسعه سرمايهداري اروپايي باعث بوجود آمدن اقتصاد جهاني و بازار جهاني شده است، توسعه غير برابر وجود داشته كه هنوز نيز ملموس است؛ توسعهاي نابرابر و وابستگي غير متناسب يكطرفه بين مركز توسعه يافته و محيط پيرامون غير توسعهيافته نظام جهاني. اقتصاد جهاني و بازار جهاني در طول استعمار اروپايي و در نتيجه جريان يافتن سرمايه اروپايي به مناطق غير اروپايي جهان، با هدف شكل دادن دنياي غير اروپايي، بر پايه ديدگاه هاي خود صورت گرفت. قدرت هاي استعماري، مناطق غيراروپايي را با توسل به زور، نهتنها در بعد اقتصادي و سياسي، بلكه در زمينه فرهنگي، به صورت يك وابسته درآوردند. اروپاييان با قائل شدن به برتري و تفوق، ماهيت و جوهره و طرز تفكر و فرهنگ اروپايي، سنت ها و فرهنگ هاي منطقهاي را ناديده گرفتند؛ چرا كه اين فرهنگ ها با آنچه در اروپا وجود داشت، متفاوت بودند. اين حالت هيچ چيز به جز يك ماموريت تمدنسازي با طرح برتري و جهاني بودن فرهنگ اروپايي نبود و اين موضوع در خصوص جهان اسلام نيز صادق بود.

غربي كردن باعث از بين رفتن و تخريب شيوه‌هاي زندگي قديمي و منجر به پديد آمدن نوعي احساس مقاومت در قبال پذيرش عناصر خارجي جديد و همچنين احساس خطر شديد نسبت به حفظ هويت و فرهنگ گرديد. در حال حاضر نيز تقريبا كليه موضع‌گيري ها و اقدامات تمدن اسلامي، در واقع، پاسخي به چالش هاي اروپايي و عكسالعمل هايي به رفتارهاي گذشته تمدن و فرهنگ اروپايي در قبال تمدن اسلامي است. غرب در تلاش است كه موقعيت برتر خود را دائمي نمايد و به اين تلاش ها نيز ادامه خواهد داد تا از منافع خود به عنوان منافع جامعه جهاني دفاع كند. اين جمله (جامعه جهاني) به شكل يك اسم جمع، به منظور مشروعيت جهاني دادن به اعمالي كه منعكس كننده منافع آمريكا و قدرت هاي غربي است، درآمده است. به عنوان نمونه، غرب تلاش ميكند كه اقتصاد جوامع غير غربي را به يك سيستم اقتصادي جهاني ملحق نمايد كه كنترل و سيطره آن را در دست دارد. غرب از طريق صندوق بينالمللي پول و ديگر سازمانهاي اقتصادي بين‌المللي، منافع اقتصادي خود را توسعه و سياست هاي اقتصادي را كه از ديد آنها مناسب است، بر ساير ملل نيز تحميل ميكند. غيرغربيها نيز هيچ گونه مضايقهاي از اينكه به شكاف هايي كه بين اصول غربي و اقدامات غرب وجود دارد، اشاره كنند، ندارند. دموكراسي در اين جوامع، تشويق و ترويج داده ميشود، ولي تا آنجايي كه منجر به روي كار آمدن بنيادگرايان نگردد، كشورهاي ايران و عراق جهت عدم تكثير سلاح هاي هسته‌اي مورد موعظه و اندرز قرار ميگيرند، ولي اين واقعيت در مورد اسرائيل وجود ندارد. تجاوز عليه كشور نفت‌خيز كويت به شكل بسيار گسترده‌اي دفع ميگردد، ولي نه در قبال بسياري ملت هاي ديگر. عملاً معيارهاي دوگانه، بهاي غير قابل اجتناب جهاني شدن اصول استاندارد است. تعريف كردن معني اسلام كار بسيار مشكلي است. در غرب، 2 نوع ديدگاه كاملاً متضاد از مفهوم نادرست اسلام وجود دارد. اولي را ميتوان ديدگاه سكولاريزم و ديگري را ديدگاه استبدادي و توتاليتر ناميد كه تعريف دوم نيز به طور نامتجانس با ويژگي بنيادگرايي و همچنين شرقگرايي مشخص ميشود. بسياري از مردم، اسلام را بر پايه مفهوم سكولاريزم اروپايي از مذهب تلقي ميكنند كه محدود به مباحث خداشناسي، پرستش خدا، تنظيم روابط بين انسان و خدا و زندگي شخصي محدود ميگردد. بصورت جزئي نيازي به رد اين ديدگاه نيست؛ چرا كه تعريفات ارائه شده، كاملا واضح و روشن است. ديدگاه مدرن و سكولاريزم از مقوله مذهب، به منزله يك سيستم مبتني بر اعتقادات شخصي، اسلام را كه در ديدگاه ها و نظرات خود جامع است، به حدي غيرطبيعي عرضه ميكند كه از فرم هاي مورد پذيرش سكولاريزم مدرن دور ميشود. بنابراين در اين حالت، اسلام به شكل تهديدهاي افراطي، غيرعقلاني و غير جامع درميآيد. بر پايه ديدگاه افراطي ديگر، اسلام مشتمل بر همه شؤونات بوده و مسؤول و عهدهدار تمام امور در دنياي اسلام و كليه حوادث سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي بخشي از اسلام است. به طرز نامتجانسي، شرقشناسان غربي و اسلامگرايان و يا بنيادگرايان اسلامي نيز داراي ديدگاه مشابهي هستند.

همان گونه كه ميدانيد، در دهههاي 60 و 70، بحث هايي پيرامون مطالعات اسلام و خاورميانه بوجود آمد. بعضي نظريهپردازان چپگرا (انورعبدالمالك، سمير امين، ماكسيم رودنسيون و ديگران) اكثراً از كشورهاي جهان سوم و بعضاً اروپايي، به شدت از غرب، به لحاظ نوشتههاي آنها در مورد اسلام و خاورميانه، انتقاد نمودند. يكي از مهمترين موارد مربوط به انتقاد از شرقگرايي نيز تقريباً يك ابتكار غربي و شرقشناسي (orientalism) نيز كه چگونگي نزديكي به شرق است و ناشي از جايگاه ويژه شرق در تجارب اروپاي غربي است، غرب را در تعاريف و ديدگاه هاي آن ياري كرده است. شرق توسط غرب بوجود آمد و توسط غرب نيز جهتدهي گرديد. ديدگاه شرقشناسي، يك پايه و اساس سنتي زباني و فرهنگي است كه از مطالعات كلاسيك ناشي شده است.

تمايلات بسياري از شرقشناسان كه كاملاً مثبت بوده، كشف ويژگي هاي توسعه در جهان اسلام است كه باعث شده توسعه در اين منطقه، در مقايسه با توسعه در غرب، به شكل منحصر به فردي بروز نمايد. اين افراد نيز اغلب به لحاظ غلتيدن به جهات افراطي ديگر، نظير كم اهميت تلقي كردن تفاوت ها در بين مناطق اسلامي، انكار بعضي روند تحولات مشابه بين اروپا، غرب و دنياي اسلام و تلقي از اسلام به عنوان يك تفكر مجرد و پايدار توتاليته، از اهداف خود دور گرديدهاند. دنياي اسلام يك واحد يكپارچه است كه همه چيز را ميتوان با مشخصه اسلامي بودن تشخيص داد. طبق معمول، حقيقت را ميتوان در بين دو قطب اين دو ديدگاه افراطي پيدا نمود. اسلام داراي مقولهاي بس وسيع تر از مفهوم مذهب در غرب سكولاريزم است، ولي اين نيز صحيح نيست كه جوامع اسلامي قادر به جدا كردن دين از سياست نيستند. مجموعه تاريخ اسلام به عنوان يك پروژه تمدني و سياسي با محاسبات واقعگرايانه و سياسي و روابط بين قدرت احاطه شده بوده است. هيچ گونه سياست اسلامي و يا اقتصادي اسلامي واحد كه بتوان از متن كتاب مقدس بدست آورد، وجود ندارد.

البته اسلام مذهبي است كه به مفهوم كلمهاي آن، سنتي و سنتگرا است. اسلام سيستمي است كه تشكيل دهنده و هماهنگكننده كليه جوانب زندگي است، يك سيستم مبتني بر استانداردهاي اخلاقي تا يك دكترين اجتماعي و اقتصادي، يك سيستم حقوقي، تمدن و فرهنگ و يك سيستم حكومتي و سياسي و تنظيمكننده رفتارها. اسلام يك سيستم همهجانبه، شيوه مشخص زندگي و روش مشخص درك جهاني است. اسلام ادعا دارد كه در كليه جنبههاي زندگي تاثير و نقش تنظيمكننده دارد. البته بين آنچه كه توسط يك مذهب ادعا ميگردد كه بر زندگي مردم نقش دارد، با نقش واقعي كه اين مذهب در جامعه ايفا ميكند، تفاوت وجود دارد. در اينجا مايل نيستم به درگيري هاي كه به تفسير از اسلام مربوط ميشود، وارد شوم، بويژه آن بخشي كه مربوط به روابط اسلام با سياست است. همان گونه كه مشهور است، اين مباحث در عصر مدرن با فعاليت هاي علمي و درس علي عبدالرازق كه در سال 1925، اندكي پس از سقوط سلسله خلفا در تركيه، اثر خود به نام الاسلام و اصول الحكم را به عنوان پاسخي به كار محمد رشيد رضا تحت عنوان الخليفة اوالامامة العظمي نگاشت، آغاز گرديد. در حالي كه نوشتههاي رشيد رضا توضيح سيستماتيك از دولت اسلامي ، بر پايه نزديكي بين مذهب و سياست است، عبدالرازق طرفدار جدايي و افتراق بين مذهب و سياستبوده، اسلام را به عنوان ديني كه مطلقاً جدا و مستقل از مقوله سياست است، تعريف ميكند. اسلامشناسان، امروزه جدايي دين از سياست را رد ميكنند. متفكران اسلامي به شدت به سكولاريزم كه از ديد آنها غيراسلامي تلقي ميشود، حمله ميكنند. بايستي تاكيد شود كه نهضت هاي اسلامي يا بنيادگرايي، پاسخي به مشكلات جاري است و عمدتاً داراي طبيعتسياسي و يا اجتماعي قلمداد ميگردد. هركجا كه نهضت هاي اسلامي يا بنيادگرايي رشد ميكند، در واقع، به مسائل و مواردي كه جوامع با آنها مواجه هستند، پاسخ ميدهند. اين پاسخ ها، وجوه و خصوصيات گوناگوني دارند. اسلامگرايي، نيرويي كه از يك مركز جهتدهي شود، نيست. ما بايد بين نيروهاي راديكال و ميانهرو تفاوت قائل شويم. مايلم در اينجا به ديدگاه متفاوت اين دو تفكر پيرامون بناي مؤسسه مشورتي (شورا) اشاره كنم. از ديد راديكال ها، شورا عبارت از اقدامات كارشناسان علماي خبره و توانا است. برعكس، ميانهروها نظريه شورا را به گونهاي فراتر و وسيع تر از انتخابات و شكل پارلماني تلقي مينمايند. اين دو شاخه شدن و ديدگاه دوگانه، مساله بسيار مهمي است كه اغلب، حتي در نوشتههاي اسلامشناسان نيز ناديده گرفته ميشود.

تفاوت قائل شدن بين اسلام به عنوان يك مذهب و يك سيستم مبتني بر معيار اخلاقي و يك ايدئولوژي سياسي، موضوع فوقالعاده مهمي است. اسلام به منزله ايدئولوژي مخالفان سياسي عليه نظام هاي حاكم در خاورميانه مبدل شده است. همچنين توجه به اين نكته نيز حائز اهميت بسيار است كه تجديد حيات سياسي اسلام، بسيار زودتر از انقلاب اسلامي ايران و از زمان شكست جنگ سال 1967 آغاز گرديد. بازگشت مجدد به اسلام و يا تجديد حيات و رنسانس اسلامي يك بخش ارگانيك از روند جهاني تجديد سنتگرايي است و ظهور بنيادگرايي نيز يكي از جنبههاي تجديد اسلامگرايي است. به علاوه، بسيار مهم است كه تاكيد گردد، تجديد اسلامگرايي نيز مساوي با نقض قواعد جوامع متمدن و يا اصول دموكراسي نيست. در دنياي اسلام، به همان اندازه جنبههاي دموكراسي وجود دارد كه عليه آن موجود است.

در سطوح نظري و تئوريك، نوعي درگيري مبني بر خصومت بين اسلام و مسيحيت وجود دارد، گرچه از ديدگاه مذهبي، شباهت هايي نيز بين اين دو دين موجود است. هر دو مذهب مدعي يك نوع ماموريت الهي هستند. همان گونه كه در قرآن مجيد آمده است و انالدين عندا... الاسلام (سوره آل عمران، آيه 19) و رضيت لكم الاسلام دينا (سوره مائده، آيه 3).

نام كاتوليك نيز به معني جهاني است. كلمه ارتدوكس به معني پيروي از راه و سرنوشت حقيقي است. در خصوص رابطه اسلام با مذاهب ديگر (در وهله اول مسيحيت)، يك واژه و اصطلاح مهم است كه در قرآن آمده است و آن واژه اهل كتاب است. 2 نوع تفسير، يكي تنگنظران و ديگري مبتني بر سعه صدر، در مورد اهل كتاب وجود دارد. از ديد تنگنظرانه، تنها مسيحيت و يهوديت جزء ايمانآورندگان محسوب ميشوند؛ چرا كه آنها به رسالت پيامبران اقرار نمودهاند. مساله اين است كه از بين مذاهب موجود در زمان ما، تنها نام مسيحيت و يهوديت در قرآن ذكر شده است. البته در بعضي جاها نيز از مسلمانان، مسيحيان، يهوديان و صائبين نام برده شده است (سوره بقره، آيه 62). در سوره حجر آيه 17، از المجوس نيز نام برده شده است. بعضي كارشناسان معتقدند كه اگر صائبين تنها به دليل اقرار به دين و پذيرش يك كتاب آسماني، اهل كتاب هستند، دليلي وجود ندارد ديگراني نيز كه اقرار به يك مذهب نموده و يك كتاب آسماني را پذيرفتهاند، از برخورد مشابهي بهرهمند نباشند.

در طول 1400 سال گذشته، مسيحيان و مسلمانان اغلب با يكديگر خصومت داشته، ولي در فصل هاي تاريخي ديگر، آنها در يك همزيستي مسالمتآميز به سر بردهاند. از ديد مسيحيت، اسلام دربردارنده تهديدي دوگانه است، هم مذهبي و هم سياسي كه اغلب اروپا را تهديد به تاراج و تهاجم كرده است. ابتدا اين تهديد در( POITIERS به سال 732 م) و نهايتاً نيز در دروازه وين (1683 و 1529) بوده است. بعضي مورخين و تاريخشناسان معتقدند چنانچه مسلمانان در POITIERS وادار به عقبنشيني نميگرديدند، ممكن بود زبان آكسفورد و در واقع اروپا، عربي باشد. من علاقهمند به تصور اين نكته هستم كه چنانچه اعراب در POITIERS پيروز ميشدند و اروپا اسلامي ميگرديد، چه اتفاقي ممكن بود بيفتد.

چندين حادثه و اتفاق در تاريخ وجود دارد كه تاثيرات دائمي و بسيار مخربي، در مقايسه با جنگ هاي صليبي، بر روابط اسلام و مسيحيت به جا گذاشته است. 2 افسانه در مفهوم غربي جنگ هاي صليبي تاثير و نفوذ داشته است: اول اينكه در اين جنگ ها، اين مسيحيت بود كه پيروز گرديد و دوم اينكه، جنگ هاي صليبي، صرفاً به منظور آزادي بيتالمقدس صورت گرفت. براي مسلمين، خاطره جنگ هاي صليبي بر پايه بارزترين نمونه از نظاميگري مسيحيت استوار است كه به نوعي، مبين پيشتازي زودرس تجاوز امپرياليسم مسيحيت غرب و همچنين يادآور بارز خصومت زودهنگام مسيحيت در قبال اسلام است. به عنوان يك جمعبندي نهايي، مايلم به اين سؤالات پاسخ بدهم: آيا اسلام واقعا غرب را تهديد ميكند؟ پاسخ من بسيار كوتاه است: نه. يك اسلام يكپارچه وجود ندارد و عنوان تهديد يك برچسب و عنوان غير مشخص و مبني بر بار ايدئولوژيك است و اين ويژگي، در مورد اسلام بنيادگرا نيز صادق است. اختلاف بين چهرههاي گوناگون اسلام و اسلام سياسي و اسلام بنيادگرا و تفاوت ديدگاه هاي آنها، مانع از يك اقدام متمركز و باصطلاح حمله غرب عليه اسلام ميگردد.

دردهه 90، اسلام، مجدداً كانون توجه جهاني گرديده است. اين توجه و عنايت شديد به اسلام نيز با ويژگي هاي توام با اغراق و خصومت عرضه گرديد. اصطلاح تهديد اسلامي واژهاي بود كه به شكل گسترده در مطبوعات غرب و رسانههاي گروهي و همچنين از جانب سياستمداران شناخته شده، مورد استفاده قرار گرفت.

كشورهاي وابسته به جهان اسلام، متعلق به مناطق توسعه نيافته دنيا هستند. افزايش شكاف بين كشورهاي شمال و جنوب كه به معني شكاف بين كشورهاي توسعه يافته و توسعه نيافته و غني و فقير است، در مقياس جهاني، به عنوان يكي از مهمترين مشكلات مبدل شده است. كشورهاي اسلامي به شكل ناموزوني، به قطب جهاني اقتصاد وابسته هستند. بنابراين، امكان يك نوع خطر اسلامي بزرگ نميتواند وجود داشته باشد و اين، نه تنها به دليل آن است كه كشورهاي اسلامي نماينده نظام هاي مبتني بر قانون در جهان شناخته نميشوند، بلكه به دليل ضعف بسيار زيادتر آنها در مقايسه با غرب نيز است. البته بعضي گروه هاي افراطي شبه نظامي از شاخه اسلام سياسي، تحقيقاً عوامل خطر و يك عامل خطر امنيتي براي كشورهاي غربي محسوب ميگردند. اقدامات تروريستي، مردم را با هراس مواجه كرده، احساسات و رفتارهاي ضداسلامي آنها را تقويت ميكند.

مهاجرت نيز يك عامل خطر در كشورهاي اروپاي غربي به حساب ميآيد. در دهه 1990، مهاجرين به شكل فزايندهاي از جوامع غير غربي به اين كشور آمدهاند. در اوايل دهه 1990، دوسوم مهاجرين در اروپا مسلمان بوده و نگراني هاي اروپاييان از مهاجرين، بيش از همه، ناشي از مهاجرت مسلمانان است. اگرچه ارائه آمار دقيق امكانپذير نيست، ولي شواهد و آمار تقريبي، حكايت از حضور حدود 7 ميليون مسلمان در غرب دارد. چالش مربوط به اين افراد نيز هم از بعد جمعيتي و هم از بعد فرهنگي است. 10 درصد تولدها در اروپاي غربي در بين مهاجرين صورت ميگيرد. جوامع اسلامي و مسلمانان جذب فرهنگ كشورهايي كه در آن زندگي ميكنند، نگرديدهاند و با كمال نگراني، شواهدي نيز در اين رابطه مشاهده شده است. مخالفت عمومي و خصومت در قبال مهاجرين و پديده مهاجرت در قالب اقدامات افراطي و خشونت عليه اين مهاجرين و جامعه آنها بروز نموده است. احزاب راست گرا، ناسيوناليست و ضد مهاجرت در كشورهاي اروپاي غربي كه مخالف مهاجرت مسلمانان هستند، در مقياس وسيعي، بازتاب و عكسالعملي از احزاب اسلامي در كشورهاي مسلمان هستند.

ساموئل هانتينگتون كاملا بدبين است: افزايش گرايشات ضد غربي مسلمانان با نگراني هاي رو به تزايد غرب نسبت به تهديد اسلامي كه بويژه از جانب افراط گرايان اسلامي احساس ميشود، همزمان و به شكل موازي به پيش رفته است. از ديدگاه من، اسلام به معني هيچ نوع تهديد نيست، ولي به مثابه چالش براي غرب است. اين چالش بيشتر در مورد آنهايي صادق است كه براي تمدن غربي مفهومي جهاني را قائل هستند و آنهايي كه متقاعد به برقراري و استيلاي غرب و ارزش هاي غربي هستند. غرب، تنها تمدن موجود نيست، بلكه به منزله يكي از تمدن هاي رايج است و اين مساله در مورد اسلام نيز صادق است. آيا تهديد اسلامي نيز وجود خارجي دارد؟ با يك ادراك بلي، درست همان گونه كه ميتوان تهديد مسيحي را نيز بيان نمود، اسلام ميتواند به منظور توجيه تجاوز و جنگ، ظلم و بيعدالتي نيز مورد استفاده قرار گيرد. اسلام همچنين تهديدي عليه تفكرات جهاني با مركزيت اروپايي نيز است. كه مساله آن را مورد سؤال قرار ميدهد. اسلام ميتواند تهديدي عليه بعضي حكام خودكامه و تهديدي عليه سركوب هاي حكومتي و ديكتاتوري نيز باشد. فعاليت هاي اسلامي اغلب مؤثرترين و پرصداترين انتقادات و سازمان هاي اسلامي نيز سازمان يافتهترين نيروهاي اپوزيسيون قلمداد ميگردند.

سرانجام، اسلام به مفهوم تهديد عليه خود نيز است. حداقل اسلام سياسي و يا اسلامگرايي نيز از طريق قدرت تحريك خود و اينكه آيا قادر خواهد بود يك دولت مؤثر و كارآ بوجود آورده، برنامهاي جهت تغييرات اجتماعي سياسي فراهم كرده، ارتباطي بين اعتقادات اسلام سنتي و ساختارها و وقايع اجتماعي سياسي دنياي معاصر ايجاد نمايد، مورد چالش قرار ميگيرد، ولي اسلامگرايي توفيقاتي نداشته و نتوانسته است كه به نحو مؤثر و عمدهاي، صحنه سياسي خاورميانه را تغيير دهد. در اواخر دهه 1990، رژيم هاي مربوط به دهههاي 80، كماكان بر سر قدرت هستند و جنگ خليج فارس باعث بوجود آمدن سيطره آمريكا گرديد و اسلامگرايي نيز انگيزههاي اصلي خود را از دست داده است. اسلام معاصر بيشتر از آنكه يك تهديد باشد، يك چالش است. غرب را به چالش ميطلبد تا اينكه تنوع تجارب مسلمانان را درك نموده و بشناسد. همچنين چالشي براي دولت هاي اسلامي است كه نسبت به درخواست هاي مردم خود در ارتباط با آزادسازي هاي سياسي و مشاركت وسيعتر در صحنههاي سياسي مسؤوليتپذيري بيشتري داشته باشد. همچنين وجود نيروهاي مخالف مسالمتجو را تحمل كرده و نسبت به بنيادگذاشتن ساختارهاي دموكراتيك، اقدام مناسب به عمل آوردند. به علاوه، قدرت هاي غربي را به چالش ميطلبند تا به ارزش هاي دموكراتيك ارائه شده توسط خود آنها پايبند باشند.

اجازه ميخواهم سخنان خود را با عبارتي از قرآن خاتمه دهم، سوره حجرات آيه 13: و جعلناكم شعوبا و قبائلا لتعارفوا. و ما شما را به صورت گروه ها و قبائل مختلف درآورديم تا اينكه قابل شناسايي باشيد و ما افراد قبائل مختلف را خلق كردهايم تا اينكه همديگر را بشناسند. تلاش براي شناخت بهتر از يكديگر و گفتوگو براساس آن، اين مهمترين اسلحه و حربه بر ضد هرگونه تهديد، چه از جانب غرب و چه از جانب اسلام است.

منبع: سفارت ج. ا. ا. - بوداپست

 

پي نوشت ها:

*پروفسور رشتواني، (Zsolt Rostovanyi) ،اسلامشناس معروف مجاري و رئيس مؤسسه مالي مطالعات ديپلماتيك وابسته به دانشگاه اقتصاد و از صاحبنظران مسائل اسلام و غرب، مقاله حاضر را در اجلاس سفراي كشورهاي اسلامي در بوداپست ارائه نموده است.

1. The Roots of Muslim Rage

2. Nepszabadsag

3. New Boggyman In The Horizon

 

    146 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   اسلام و غرب (60)
●   جنگ تمدن ها (59)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:03/07/1384

تاريخ شمسی نشر:00/00/1384
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب