اكنون پرونده هستهاي ايران موضوع محوري چالش ايران و آمريكاست؛ دو كشوري كه در طول 27 سال گذشته همواره يكديگر را به زير پاگذاشتن منافع ديگري متهم نمودهاند. آمريكا كشور بزرگي است كه مطابق منطق بسط يابنده قدرت تلاش دارد همه كشورها را تحت زعامت خود قرار دهد و هر نوع مانع را در مسير اراده خود از ميان بردارد. از جمله اين موانع توان بازدارندگي هستهاي است كه آمريكا نخستين بار در مقابل شوروي سابق تأثير آن را در مقابل خواستهها و نيات جهانگشايانه خود تجربه كرد، قدرتي كه بخشي از نيروهاي متراكم آمريكا را به بند كشيد و اجازه نداد كه به هر جا كه بخواهند سرازير شوند.
تجارب آمريكا باعث شده است كه نگاه اين كشور به دانش هستهاي مقولهاي امنيتي و حيطهبندي شده باشد. مطابق ديدگاه اين كشور ظهور هر قدرت هستهاي تهديدي عليه امنيت آمريكا تلقي ميشود و بنابراين ديگر كسي نبايد وارد اين حوزه شود. مساله اين نيست كه كشوري چون ايران مقاصد صلح آميز دارد يا نظامي. مساله اين است كه اين كشور مطلقا نبايد اين دانش و فناوري را داشته باشد. چرا كه به زعم آمريكاييها ميان غني سازي و بازفرآوري هسته اي و غيرهسته اي تفاوت ماهوي وجود ندارد و هيچ راه مطمئن و تضمين شده اي براي جلوگيري از ادامه مسير غني سازي در قالب نظامي وجود ندارد.
بنابراين همه پيشنهاداتي كه بعنوان پذيرش حق استفاده صلح آميز ايران از دانش و فناوري هستهاي از سوي هيأت امناي دهكده جهاني داده ميشود، تعارفاتي بيش جهت فريب افكار عمومي و ايجاد شكاف در ميان كشورهاي در حال توسعه نيست. چرا كه برخورداري از انرژي هستهاي در چارچوبي كاملا خارج از كنترل و نفوذ اراده يك ملت، فاصله زيادي با محروميت از آن ندارد.
آپارتايد هستهاي عنوان شايستهاي است كه بايد در مورد تلاش آمريكا براي محروم ساختن كشورهاي در حال توسعه از دانش و فناوري هستهاي به كار برد، آمريكا براي تأسيس نظام آپارتايد هستهاي راهبردهاي حقوقي ـ سياسي را طي دهه گذشته دنبال كرده است تا بتواند سد نفوذ ناپذيري در مقابل دسترسي ملتها به حق بهرهبرداري از دانش هستهاي ايجاد نمايد:
راهبرد آمريكا در بعد حقوقي متمركز بر ايجاد تغييراتي كليدي در معاهدات بينالمللي مربوط به دانش هستهاي است. خانم جكي ساندرز نماينده ويژه رئيس جمهوري آمريكا در كميته بازنگري معاهده منع گسترش سلاحهاي هسته اي (NPT ) مي گويد: كشورهاي پشتيبان اين پيمان نبايد به ديگر كشورها اجازه دهند تا از ماده چهارم آن براي دستيابي به مواد لازم براي برنامه هاي پنهاني تسليحات اتمي بهره برداري كنند.
ماده چهارم NPT مي گويد كشورهاي فاقد دانش و تكنولوژي هسته اي مي توانند از كمك و همكاري ساير كشورهاي عضو اين پيمان كه داراي توانايي هسته اي هستند براي توسعه برنامه هاي هسته اي با اهداف صلح آميز بهره مند شوند. اين ماده از كشورهاي هسته اي نيز مي خواهد كه در اين زمينه به كشورهاي فاقد اين توانايي ها كمك كنند.
آمريكا تلاش ميكند تغييرات حقوقي را با استفاده از نفوذ سياسي خود در ميان كشورهاي عضو كلوپ هستهاي و ايجاد اجماع و توافق از طريق تهديد و تطميع كشورهاي ديگر به انجام رساند تا براي هميشه حق برخورداري قانوني و حقوقي كشورهاي در حال توسعه از فناوري هستهاي از بين برود.
در چنين زمينهاي است كه پرونده هستهاي ايران موضوعي سراسر مبهم و كشدار ميگردد و عليرغم همه همكاريهاي سخاوتمندانه ايران و دعوت از حضور كارشناسان و بازرسان آژانس و شركتها و دولتهاي خارجي جهت نظارت بر روند فعاليت و كمك به تكميل تأسيساتهستهاي باز هم شرايط تغيير نمييابد و همچنان موضوعات جديدي مطرح ميگردد تا پرونده ايران همچنان با ابهام و بياعتمادي گره بخورد. اين براي آمريكا كافي است كه موضوع پرونده هستهاي ايران همچنان در مقابل افكار عمومي و رسانهها زنده بماند و با ابهام آفريني و شبههافكني آمريكا و اروپا در ذهيت عمومي جهانيان بعنوان موضوعي مشكوك و قابل بحث حك بشود. چرا كه كسي وارد جزئيات نميشود كه بالاخره ابهام كجاست و مانع نظارت آژانس كيست؟
همين ذهنيت مشكوك كه توسط آمريكا و عوامل اروپايي در فضاي عمومي بينالمللي ساخته ميشود در نهايت طي مغالطهاي بعنوان فرض ثابت و دليلي محكم بر نيت مشكوك و اهداف غيرصلحآميز ايران به كار گرفته ميشود.
غالبا در مقابل اين پرسش كه راهكارهاي پيشپاي جمهوري اسلامي ايران در پرونده هستهاي چيست؟ سه پاسخ داده ميشود كه:
1. ايران برنامه هستهاي خود را تعطيل كند.
2. ايران برنامه هستهاي خود را شفاف كند و اعتماد آمريكا و اروپا را جلب كند.
3. ايران بر حقوق هستهاي خود بايستد و مقاومت كند.
پاسخ دوم با توجه به توضيحاتي كه داده شد بلاوجه مينمايد چرا كه اساسا مشكل آمريكا دسترسي ايران به انرژي هستهاي است و آنان جهت نظارت ابزارهاي نظارتي كافي را در اختيار دارند و ابهام در پرونده هستهاي ترفندي است براي ايجاد ذهنيت قانونگريز و تهديدآميز از رفتار ايران در افكار عمومي جهاني براي مشروع جلوه دادن برخوردهاي احتمالي بعدي.
در واقع آمريكا و اروپا ايران را در انتخاب بين دو گزينه مجبور كردهاند:
تعطيلي برنامههستهاي و انصراف از حقوق هستهاي يا ادامه برنامه هسته اي و تأكيد بر حقوق هستهاي
و در ميان اين دو، گزينه نخست كه از سوي كليه ايرانيان با گرايشهاي مختلف مردود تلقي شده و كسي حاضر نيست كه از حقوق مسلم خود و نسلهاي آتي در بهرهبرداري از انرژي هستهاي صرفنظر كند.
تنها گزينهاي كه پيش روي دولت و ملت ايران باقي ميمانند مقاومت و استمرار برنامههاي هستهاي است. در واقع وظيفه دولت ايران اين خواهد بود كه بتواند مسيرهايي كمهزينه در جهت استمرار برنامههاي هستهاي ايران بيابد.
وضعيت فعلي ايران قابل مقايسه با زماني است كه ايران در مقابل افزونخواهي روسيه و انگلستان مجبور به از دست دادن بخشي از سرزمين خود در شمال و شرق ايران شد. هر چند با كمال تأسف ما همچنان در مقايسه با قدرتهاي استعمارگر ديروز از ضعف عمومي كشور رنج ميبريم. اما حضور افكار عمومي و آگاهي ملي همانند وقايعي چون ملي شدن نفت، انقلاب 57 و جنگ تحميلي خواهد توانست ضامن حفظ و حراست از حقوق حقه ايران در چالشهاي پيشرو باشد.
اين نهيب تاريخ است كه بار ديگر در پيشروي دولت و ملت ايران قرار گرفته است كه اگر به خود نياييم و عزم ايجاد جامعه و دولتي قدرتمند و توانا و توسعهيافته را باهمت و عمل نياميزيم، بايد همچنان منتظر تعيين تكليف ديگران و درازدستيهاي قدرتمندان روزگار باشيم.
به راستي اكنون چه مدت از دوران حضور پرتقاليها و انگليسيها در خليج فارس و جدا شدن، آذربايجان، تاجيكستان، هرات و ... از ايران ميگذرد؟!
ارتباط با نويسنده:
ghasemfam@mellatnews.org
www.mellatnews.org