خلاصه گزارش
۱- ايالات متحده فرصت بسيارى در اختيار داشت تا نيروگاه بوشهر را در همان دهه هاى ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ كه شاه تصميم به آغاز برنامه هاى هسته اى خود گرفته بود، به تعطيلى بكشاند. شاه ايران، اما در آن زمان متحد آمريكا و ستون اصلى حفظ امنيت خليج فارس بود.
۲- چگونه بوش و اروپائيان قرار است به توافقى با ايران دست يابند كه باعث محروم ماندن اين كشور از حق دستيابى به چرخه سوخت مستقل مى شود؟ پاسخ اين است كه اين اقدام قطعاً محكوم به شكست است مگر اينكه مسئولان ايران و شهروندان اين كشور متقاعد شوند كه چنين معامله اى ارزش گذشتن از اين حق قانونى را دارد.
ايالات متحده و ايران با تجربه بيش از ربع قرن خصومت سياسى اكنون چالشى ديگر را در رابطه ميان خود تجربه مى كنند، تجربه اى كه اينك هر يك سعى دارند با يارگيرى و جلب بازيگران صحنه بين المللى به نفع خود رقم بزنند. در چنين شرايطى جفرى كمپ كارشناس مسائل ايران و چهره سرشناس محافل سياسى آمريكا در نوشتارى به انتقاد از نحوه تعامل كاخ سفيد با ايران پرداخته و استانداردهاى دوگانه آمريكا را علل بى اعتمادى نه تنها ايران بلكه تمامى اعضاى معاهده عدم تكثير به هر مذاكره اى كه يك سوى آن آمريكا باشد، برمى شمارد. متن نوشتار جفرى كمپ كه در سه دهه اخير از صاحب نظران عرصه سياست خارجى محسوب مى شود، در زير ارائه مى شود.
•••
دولت بوش و متحدان اروپايى آمريكا، به زودى بايد تصميماتى جدى در مورد نحوه تعامل با برنامه هاى هسته اى ايران اتخاذ كنند. برنامه هاى گسترده ايران كه در راستاى دستيابى به چرخه سوخت هسته اى تنظيم شده است، اكنون به مرحله اى از پيشرفت و توسعه رسيده است كه به جز موردى غيرمحتمل هيچ يك از دولت هاى آتى اين كشور هم توانايى چشم پوشى از آن را نخواهند داشت. در حال حاضر محور مباحث شكل گرفته ميان ايران از يك سو و اتحاديه اروپا و ايالات متحده از سوى ديگر بررسى نحوه ترغيب ايران به خاتمه دادن به برخى فعاليت ها همچون غنى سازى اورانيوم و در عوض به دست آوردن امتيازاتى چون كمك و مساعدت غرب به برنامه هاى هسته اى اين كشور در راستاى توليد برق است.
بديهى است مسئولان ايران هرگز حاضر نخواهند بود به اين تقاضا تن در دهند، مگر آنكه ايالات متحده و اتحاديه اروپا امتيازاتى فراتر از آنچه تاكنون پيشنهاد كرده اند بر روى ميز مذاكره قرار دهند. از سوى ديگر بايد در نظر داشت تا زمانى كه مذاكرات ادامه داشته باشد، دولت ايران حاضر نخواهد بود براى خود بحران آفرينى كند. در اين ميان اما آنچه كه مى تواند به بروز بحران منجر شود عدم تمايل سياستمداران تهران به تغيير سياست خود از يك سو و تمايل آگاهانه يا ناآگاهانه دولت بوش براى پذيرفتن ريسكى بزرگ و دست زدن به اقدامات مخاطره آميز از سوى ديگر است. تركيب اين دو مورد چشم اندازى را فراروى كارشناسان قرار مى دهد كه به موجب آن برخورد ميان دو طرف و ايجاد بحرانى جدى ناگزير مى نمايد.
• استانداردهاى دوگانه
دولت بوش در هنگام برخورد با برنامه هاى هسته اى ايران همانند اسلاف خود همواره سعى داشته است، ميان تمايل و نظر رسمى خود جهت تقويت رژيم عدم تكثير هسته اى جهانى (كه نيازمند همكارى گسترده جهانى است) و انتظارات و تقاضاهاى خاص خود از ايران و كره شمالى _ اعضاى باقى مانده محور اهريمنى _ تعادل ايجاد كند.
دولت بوش به موجب مفاد NPT متعهد است كه در راستاى حذف تسليحات هسته اى از زرادخانه هاى تمامى كشورهاى عضو _ و البته در نهايت خود آمريكا _ تلاش كند. آمريكا در حال حاضر همكارى گسترده اى را با روسيه آغاز كرده است تا از عدم دسترسى تروريست ها يا قاچاقچيان به مواد هسته اى باقى مانده از دوران شوروى سابق در جمهورى هاى استقلال يافته جلوگيرى شود. «طرح امنيتى عدم تكثير» يا PSI كه توسط واشينگتن جهت رديابى و قطع شبكه انتقال مواد هسته اى يا مواد مرتبط با فعاليت هاى هسته اى، طراحى و اجرا شده است، اكنون از حمايت اكثر كشورهاى جهان برخوردار است.
سياست ايالات متحده در قبال عدم تكثير همواره از دوگانگى استانداردها رنج مى برد. اين دوگانگى از نگاه برخى رياكارانه و از نگاه ديگران نوعى رئاليسم است. سياست آمريكا همواره دچار اين دوگانگى بوده است. از ابتداى عصر تسليحات هسته اى، دولت هاى آمريكايى بيش از آنكه نگران دستيابى دوستان و متحدان خود به تسليحات هسته اى باشند، نگران دستيابى دشمنان به اين تسليحات بوده اند. در دهه ۱۹۶۰ در حالى كه كاخ سفيد به بريتانيا و فرانسه جهت دستيابى به تسليحات هسته اى كمك مى كرد، همزمان احتمال حمله پيشگيرانه به چين و نابودى توان هسته اى در حال شكل گيرى اين كشور را نيز بررسى مى كرد.
ايالات متحده هر چند در برخورد با كره جنوبى و تايوان، رويكرد سختگيرانه اى را برگزيد، در حالى كه برنامه هاى هسته اى اين كشورها بيشتر به سرگرمى شباهت داشتند، اما در نقطه مقابل در طول يك دوره زمانى بلندمدت از فعاليت هاى اسرائيل و متعاقب آن هندوستان چشم پوشى كرده و حتى در عمل چراغ سبزى به آنان نشان داد. پس از حوادث ۱۱ سپتامبر، پاكستان _ كه به جرأت مى توان آن را غيرمسئول ترين كشور در عصر هسته اى خواند _ همواره با نظر مثبت كاخ سفيد حمايت شده است.
دليل اين حمايت را نيز بايد در همكارى و همراهى فرد حاكم بر اين كشور با ايالات متحده در نبرد عليه تروريسم جست. اكنون تمام توان و انرژى ايالات متحده براى اعمال استراتژى عدم تكثير تسليحات هسته اى معطوف به چهار عضو معاهده عدم تكثير شده است. اين چهار امضا كننده پيمان عبارتند از: ايران، كره شمالى و تا اين اواخر ليبى و عراق. در شرايطى كه تخلفات ايران از ايفاى تعهدات خود مى تواند جدى و حتى نگران كننده تلقى شده و اين كشور به عنوان امضا كننده معاهده عدم تكثير با جرايمى نيز روبه رو شود، اما واقعيت اين است كه اين موضوع در قبال صدمات و لطمات جدى كه قهرمان ملى پاكستان دكتر خان به همراه تعدادى از همراهان خود با ايجاد شبكه اى از قاچاقچيان هسته اى در دبى، اسلام آباد، كوالالامپور و ساير نقاط جهان به معاهده عدم تكثير وارد كرده است، واقعاً ناچيز شمرده مى شود. هر عقل سليمى مى داند كه شبكه گسترده خان بدون آگاهى و حتى همراهى اطلاعات ارتش پاكستان يا ISI و رهبران برجسته نظامى _ از جمله ژنرال پرويز مشرف _ قادر به فعاليت نبوده و نيست. دولت بوش اما هنوز حتى آمادگى ارائه درخواست صحبت مستقيم با خان را هم ندارد، چرا كه بر اين باور است اين اقدام مى تواند شرايط را براى پرويز مشرف كه در جريان افغانستان هنوز هم يار و همراه آمريكا محسوب شده و در ساير جبهه هاى احتمالى نبرد عليه تروريسم نيز مى تواند همراهى قطعى براى آمريكا باشد، به گونه اى نامساعد كند.
وجود اين استانداردهاى دوگانه، يكى از عمده دلايلى است كه مسئولان ايران و حتى انبوهى از شهروندان عادى اين كشور به اظهارات دولت بوش و اتحاديه اروپايى در مورد خطرات برنامه هاى هسته اى خود اهميتى نمى دهند. واقعيت اين است كه تا زمانى كه ايران از لحاظ فنى مطابق قواعد و قوانين NPT عمل مى كند، برنامه هاى هسته اى اين كشور را بايد كاملاً قانونى تلقى كرد. مسئولان ايران مى گويند كه دليل خصومت ايالات متحده به دليل سياست هاى تهران در مورد ساير مسائل همچون حمايت از گروه هاى مبارز و يا رد حق حيات اسرائيل است.
ايالات متحده فرصت بسيارى در اختيار داشت تا نيروگاه بوشهر را در همان دهه هاى ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ كه شاه تصميم به آغاز برنامه هاى هسته اى خود گرفته بود، به تعطيلى بكشاند. شاه ايران، اما در آن زمان متحد آمريكا و ستون اصلى حفظ امنيت خليج فارس بود. او مردى بود كه ما آمريكايى ها مى توانستيم به او اعتماد كنيم. او همزمان دوست اسرائيل نيز بود. شاه ايران، حكومت كشورى را در دست داشت كه رئيس جمهورى كارتر در سال ۱۹۷۸ از آن به عنوان «جزيره ثبات» نام مى برد. اين «جزيره ثبات» اما ظرف تنها چند ماه نابود شده و انقلاب ايران باعث شد تا شاه به بيرون افكنده شده و ايالات متحده مجبور به رويارويى با انقلاب اسلامى _ و ضد آمريكايى _ ايران شود. به صورت خلاصه مى توان اينگونه گفت كه هر زمان ايالات متحده قصد دارد بر سر ميز مذاكره هسته اى حاضر شود _ حال چه در وين، چه در ژنو و يا حتى نيويورك _ نه تنها ايران بلكه اكثر اعضاى NPT با نوعى بدبينى به روند مذاكرات، هدف و انگيزه آن مى نگرند.
از سوى ديگر بوش به وضوح به اين موضوع اشاره كرده است كه ايالات متحده اجازه نخواهد داد ايران به تسليحات هسته اى دسترسى پيدا كند.
رئيس جمهورى آمريكا در سخنرانى ۱۸ ژوئن ۲۰۰۳ خود در كاخ سفيد گفته است: جامعه بين المللى بايد گرد هم آمده و به وضوح به ايران نشان دهد كه ساخت تسليحات هسته اى توسط اين كشور را تحمل نخواهند كرد. سخنان بوش را بايد انعكاسى واضح از سياست اين كشور تلقى كرد. اما پرسشى كه مطرح مى شود، اين است كه چگونه بوش و اروپائيان قرار است به توافقى با ايران دست يابند كه باعث محروم ماندن اين كشور از حق دستيابى به چرخه سوخت مستقل مى شود؟ پاسخ اين است كه اين اقدام قطعاً محكوم به شكست است مگر اينكه مسئولان ايران و شهروندان اين كشور متقاعد شوند كه چنين معامله اى ارزش گذشتن از اين حق قانونى را دارد.
• چه بايد كرد؟
هيچ توافقى ميان ايران و ايالات متحده امكان پذير نيست مگر اينكه حداقل دو تغيير اساسى صورت گيرد. تغيير نخست اين است كه مسئولان ايران بايد آماده مذاكره با آمريكا بر سر مسائل مهم مرتبط با روابط ميان دو كشور شوند و تغيير دوم به دولت آمريكا بازمى گردد كه بايد آماده مذاكره با حكومتى شود كه خواهان تغيير تمامى ساختار آن است.
گذشته از امكان شكل گيرى «معامله بزرگ» ميان ايران و ايالات متحده بايد بررسى كرد كه گزينه هاى ممكن در آينده نزديك كداميك هستند؟ تصميم مشترك ايالات متحده و اروپا براى ارجاع پرونده ايران به شوراى امنيت به اتهام تخلف از NPT مى تواند، در صورت حمايت روسيه، چين و ساير اعضاى شوراى امنيت از يك سو و قطع ارتباطات اقتصادى برخى كشورها مانند ژاپن با ايران از سوى ديگر ضربه اى كارى به ايران محسوب شود. در چنين شرايطى ممكن است مسئولان ايران به تفكر فرو روند. اين روند به ويژه اگر تحولات خاورميانه در جهتى خلاف خواست آنها پيش برود، تشديد مى شود. تثبيت صلح ميان فلسطين و اسرائيل، پايان حضور نظامى سوريه در لبنان، خلع سلاح حزب الله و ظهور عراقى دموكراتيك و حامى آمريكا از جمله اين تحولات محسوب مى شوند. اما احتمال اين موارد به اما و اگر هاى سياسى محدود مى شوند. كسب حمايت اعضاى شوراى امنيت در گرو اثبات تخلف بديهى و آشكار ايران از تعهدات خود در قبال NPT است. تاكنون ايرانيان با هوشيارى بسيار توانسته اند از وقوع اين امر جلوگيرى كنند. روسيه و چين منافع اقتصادى بسيارى در ايران داشته و دولت ايران را دولتى دوست تلقى مى كنند. در اين ميان منافع آنها با گذر زمان در ايران افزايش مى يابد. اين امر به طور خاص در مورد چين با توجه به نياز روز افزون اين كشور به انرژى صادق است.
آلترناتيو ديگر در اين ميان استفاده از نيروى نظامى است. حمله نظامى گسترده آمريكا به زيرساخت هاى هسته اى ايران مى تواند صدمات قابل توجهى به برنامه هاى ايران وارد آورد. اين امر براى دولتمردان محافظه كار ايرانى گران تمام خواهد شد. شهروندان ايرانى در اين صورت تصويرى از اين دولتمردان محافظه كار به عنوان افرادى كه آنچنان در ايجاد تعادل روابط خود ناتوان هستند كه كشور را هدف حملات نظامى آمريكا قرار داده اند، خواهند داشت. انتخاب اين گزينه البته مستلزم آن است كه ايالات متحده به اين يقين برسد كه هيچ گزينه ديگرى جز اعلان جنگ به ايران وجود ندارد. در اين شرايط، اما بديهى است كه اقدام آمريكا به صورت فراگيرى محكوم خواهد شد. اين محكوميت حتى از سوى نزديك ترين متحد آمريكا يعنى بريتانيا نيز صورت خواهد گرفت. با توجه به اثبات نادرستى اطلاعات آمريكا در مورد عراق و تسليحات كشتارجمعى اين كشور اثبات دست يافتن ايران به بمب هسته اى بسيار دشوار است مگر اينكه تهران خود با انجام اقدامى بدون تفكر، مانند آزمايش هسته اى اين امر را تسهيل كند. دل بستن به حمايت اسرائيل به جاى شكل دادن به اتحادى يكپارچه عليه ايران نيز بسيار دور از عقل است. از سوى ديگر بايد اين احتمال را نيز در نظر داشت كه هر چند چنين حمله اى مى تواند به برنامه هاى هسته اى ايران صدمه بزند، اما در نهايت به مصمم تر شدن اين كشور براى دستيابى به تسليحات هسته اى منجر خواهد شد.
در شرايطى كه به نظر مى رسد هيچ يك از اين گزينه ها قابل اتكا نيستند، آيا مى توان چشم انداز مساعدى براى حصول به توافقى سياسى متصور بود؟ توافقى كه امتيازات ارائه شده به طرفين به قدرى باشد كه آنها را وادار به جدى گرفتن آن كند؟
اين امر تنها در صورتى امكان پذير بود كه محافظه كاران عمل گراى ايرانى در مقابل محافظه كاران ايدئولوژيك قدرت را در دست مى گرفتند و تبديل به بازيگران اصلى قدرت مى شدند. آيا حضور شخصى مثل هاشمى رفسنجانى مى توانست به چنين معامله اى منتهى شود؟ آيا او مى توانست اين موضوع را به دوستان خود بقبولاند؟ آيا دولت بوش حاضر به مذاكره با اين شخص و دولت ايران مى شد؟
ايالات متحده هدف غايى خود از اعمال فشار بر ايران را پايان برنامه هاى تسليحات هسته اى، پايان حمايت از گروه هاى تروريست مخالف اسرائيل و مشاركت در عراق و افغانستان مى داند و ايران نيز اهداف خود را در پايان تحريم هاى آمريكا و شناسايى جمهورى اسلامى به عنوان بازيگرى تاثيرگذار و همزمان مشروع در تحولات منطقه جست وجو مى كند.
ترغيب كنگره آمريكا به برداشتن اين گام ها واقعاً دشوار است. از سوى ديگر نهادهاى امنيتى ايران نيز به شدت به هر نوع معامله اى با «شيطان بزرگ» به ديده ترديد مى نگرند.
بنابراين در شرايطى كه تمامى نشانه ها حاكى از عدم امكان حل معضل فعلى است، بايد به دنبال راهكارى راديكال و جديد بود، راهكارى كه يافتن آن متضمن رويكردى جديد چه از سوى واشينگتن و چه تهران است. در اين شرايط دولت آمريكا بايد خود را براى مواجهه با بحرانى كه به زودى فراروى واشينگتن و متحدان اروپايى اين كشور قرار خواهد گرفت، آماده كند. در صورت شكل گيرى اتحادى جدى ميان اروپا و آمريكا ممكن است ايران حاضر باشد برنامه هسته اى خود را براى چند سال به تعويق بيندازد، اما در نهايت هيچ راهى وجود ندارد كه ايالات متحده، اتحاديه اروپا و يا حتى شوراى امنيت بتوانند مانع از دستيابى ملتى با ۷۰ ميليون شهروند مغرور و منابع فراوان به توان هسته اى حتى تسليحاتى آن شوند. با توجه به مجموع شرايط بهتر است كه ايالات متحده به همراه دوستان و همراهان خود _ به ويژه كشورهاى حاشيه خليج فارس _ وارد گفتمان جدى شده و در شرايطى كه به نظر مى رسد توان هسته اى ايران غيرقابل پيشگيرى بوده و جنگ پيشگيرانه با ايران نيز گزينه اى غيرقابل قبول است، راهكارهاى جديدى بينديشند. در اين ميان آن چه اهميت مى يابد اجتناب اروپا و آمريكا از هر نوع اقدام خصمانه عليه ايران و موافقت با يكديگر بر سر يك استراتژى مشترك براى ارائه پيشنهاداتى فراتر از چارچوب غيرموثر «هويج و چماق» به ايران و جامعه بين المللى است.