يكي از جهات عمده اعتبار و احترام ملتها، تاريخ و سوابق آنان در پيشبرد تمدن بشري و نشر حكمت و دانش و نيز شهرت و معرفي دانشمندان و حكما شخصيتهاي جهاني واقعي ميباشد. شايد بتوان ادعا كرد كه ايران بيشترين سابقه و موثرترين و ماندگارترين اثر فرهنگي و تمدن را در جهان داشته و حكمت و دانش كنوني جهان با تمام تحولات و تبدلات خود، ميراث فرهنگي و مدني ايران است.
دانشمندان و شخصيتهاي فرهنگي ايران نيز همواره برتري چشمگيري بر ديگران داشتهاند و نام فارابي، ابن سينا، سهروردي، طوسي، ملاصدرا و مانند آنان در همه جهان به بزرگي ياد ميشود. شناخت و معرفي و احترام بزرگان هر ملت يكي از اركان بقا و سرفرازي آن ملت است و آشنايي نسل جوان در هر دورهاي از ادوار سبب راهيابي آنان به راه و روش درست و رسيدن به رشد معنوي و الگو گرفتن از اين بزرگان ميگردد. شخصيت حكيم صدرالمتالهين معروف به ملاصدرا كه سرآمد دانشمندان اين مرز و بوم است، تا حدود بسياري آنگونه كه بايد شناخته نشده است و ضروري است كه اين كار بايسته هر چه بيشتر و بيشتر انجام گيرد. چون آثار ملاصدرا به زبان عربي است (به جز رساله سه اصل) و درك مقاصد او كه به زبان فلسفي ادا شده تا حدي دشوار است و كتاب اسفار و كتب عمده فلسفي او به زمان بسياري نياز دارد و بدوناستاد نميتوان به عمق آن رسيد. از اين رو كتابي كه با عنوان حكمت متعاليه و ملاصدرا تاليف شده است، كه در حجم كم و به زبان فارسي و نسبتا ساده و قابل فهم تهيه شده تا عامه مردم بدون شرط تخصص در فلسفه يا تحصيل آن بتوانند اجمالا با اين حكيم و خلاصهاي از دستاوردهاي علمي مهم او آشنا شوند. اين كتاب به شيوهاي نگاشته شده كه به آساني قابل ترجمه به زبانهاي ديگر و در محيطها و جوامع ديگر هم قابل فهم و استفاده باشد و ترجمه انگليسي آن نيز به علاقهمندان عرضه شده است. اين كتاب از دو دفتر (بخش) تشكيل شده است، در دفتر اول تحت عنوان زندگي، شخصيت و آثار ملاصدرا به بررسي و نقد و تحليل زندگاني ملاصدرا، اساتيد و شاگردان او همت گمارده شده است. در دفتر دوم ذيل عنوان مكتب فلسفي ملاصدرا به بررسي مكتب ملاصدرا- حكمت متعاليه، زمينهها، منابع مكتب ملاصدرا، روش، ساختار حكمت متعاليه، مباني و اصول مهم مكتب صدرا، وجودشناسي، شناخت وجود، اصالت وجود، شناخت شناسي، وجود ذهني، اتحاد عاقل و معقول، خيال مجرد، ادراكات انسان، نفس و رستاخيز، حدوث جسماني نفس، معاد و رستاخيز، متافيزيك مرگ، هرمنوتيك و تفسير، تفسير و هرمنوتيك ملاصدرا مورد مداقه قرار گرفته است.
به عنوان مثال نويسنده در توضيح مبحث اصالت وجود بيان مي كند: <ملاصدرا دلايل متعددي براي اثبات اصالت به وجود آورده، از جمله آنكه در اثبات يك عرض يا صفت در يك گزاره براي يك موضوع و يا صدور يك حكم بايستي همواره اتحاد وجودي بين موضوع و محمول موجود باشد، زيرا كه موضوع و محمول دو مفهوم متغايرند و آنچه اجازه عمل يا حكم راي دهد اتحاد آن دو در وجود است، پس اصالت با وجود است.>
يا در همين بحث در جاي ديگري اشاره ميكند: <در دو قرن اخير مكاتبي به شهرت رسيد كه به آنها اگزيستانسياليسم نام دادهاند بايد دانست كه (كلمه) اگزيستانس در اين مكاتب (جز در مكتب هايدگر) به كلي با <وجود> و اصالت وجود در فلسفه اسلامي و مكتب ملاصدرا فرق و فاصله بسيار دارد و يكي از نقاط فرق آن دو اين است كه آنان فقط به وجود انسان نظر دارند نه هستي كل و كل جهان هستي را.
اين مكاتب عليرغم تفاوتهاي مهمي كه با هم دارند در برخي خصوصيات مشترك هستند. اگزيستانسياليسم <وجود> را <برماهيت> مقدم ميداند، اما مقصود آنها از وجود، همان هستي عاميانه و عرفي است كه همه كس آن را بر زبان ميآورد و معني <تاخر ماهيت> در نظر آنها، آن است كه انسان به سبب اختيار و آزادي همواره و در طول زندگي به <ماهيت> خود شكل ميدهد و خود را ميسازد و با مرگ انسان ماهيت او شكل نهايي خود را مييابد. بنابر اين اعتقاد، روشن ميشود كه مقصود آنها از ماهيتهمان ماهيت فلسفي نيست بلكه مقصودشان <شخصيت> انسان است. عكسالعملهاي انسان در برابر دو راهيهاي زندگي و اضطرابها و ترسها و غمها و رنجهاست كه هم وجود او را ثابت ميكند و هم شخصيت و به تعبير آنها ماهيت- انسان را ميسازد. در اين ميان سخن هايدگر قدري آشنا است ولي ميتوان گفت كه وي در پي شناخت وجود نيست بلكه در پي يافتن گمشدهاي هزار چهره است كه با وجود در عرفان و فلسفه اسلامي فرق دارد و در مقايسه با مكتب ملاصدرا و عرفا بسيار مقدماتي و ناقص است و اشكالات مهمي بر آن وارد است.> يا در بحث تفسير و هرمنوتيك صدرالمتالهين اينگونه مينويسد: <ملاصدرا معتقد است كه براي درك مفاهيم قرآني بايستي از الفاظ آن عبور كرد و به مفاهيم پس پرده آن در عوالم مافوق رسيد كه اصطلاحا به آن <تاويل> ميگويد. اين كلمه در زبان عربي به معناي <رساندن به اصل> است، يعني بايد بدون ترك معاني ظاهري قرآن به عمق آن معاني رسيد. از طرفي كلام خدا را ملاصدرا و عدهاي از صوفيه <فعل> خداوند ميدانند، زيرا در قرآن آمده است <هنگاميكه خداوند چيزي را اراده كند به آن ميگويد: <بشو>! و آن چيز به وجود خواهد آمد.> اين كلام را در اصطلاح <كن وجودي> مينامند كه ممكن است با كلمه لوگوس به يك معنا باشد. بنابراين خداوند براي آفرينش <كلام وجودي> را به كار ميبرد و براي سخن با مردم با كلام زباني و قرار دادي رايج.
از اين جاست كه تفسير كلام خدا به معنا اعم، شامل تفسير پديدههاي جهان ميشود و ملاصدرا سه قرن پيش از هايدگر و فلاسفه ديگر هرمنوتيك فلسفي را با هرمنوتيك سنتي كتاب مقدس درهم آميخت و شايد بتوان تفسير او را پلي براي آشتي دو مكتب هرمنوتيك دانست.>