باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 9 شهريور 1387 كاربران برخط 34 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
جایگاه هستی و زمان در تفکر هایدگر(1)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


متن پیش رو حاصل نوشتاری سخنرانی سیاوش جمادی محقق و مترجم فلسفه و ادبیات با عنوان: "جایگاه هستی و زمان در تفکر هایدگر" است که سه شنبه 13 شهریور 86 در شهر کتاب مرکزی ایراد شد. بخش نخست این سخنرانی تقدیم می گردد.
 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

   ● سخنران: سیاوش - جمادی

خبرنگار: سعید - بابایی

 
 
پرسش از هستي؛پرسشی شور انگیز
سخنراني كردنچند مشكل دارد. اولين آن يك سويه بودن آن است. زیرا به مخاطب کمتر مجال مي­دهد تا وارد سخن شود. تا جایی که عميقترين مسئله در متافيزيك مدرن و پست مدرن غرب بحث گفت وگو است. مسئله ديگر كه شخصا هميشه در سخنراني­ها با آن مشكل داشتم، نحوه ارجاع به مراجع است. در سخنراني بر خلاف نوشتار و تأليف كه مي­توان نقل قول­هاي خود را شرافتمندانه به منابع ارجاع داد، چنين امكاني وجود ندارد. مگر اينكه حافظه قوي داشته باشيم.
من حتي الامكان سعي مي­كنم سخراني امروزم به زبان ساده و خلاصه باشد.
 اساساً بحث هايدگر پرسش از هستي است. اين پرسش تازه­اي نبوده و از زمان ارسطو از مباحث اصلي فلسفه و هستي­شناسي بوده است.
خدمت شما عرض خواهم كرد كه چرا به قول مارتين هايدگر، بعد از ارسطو، همانطور كه در بند اول كتاب هستي و زمان مي­گويد، به ياري و مدد پرسش از هستي پژوهش افلاطون و ارسطو هنوز زنده مانده است.
براي ترجمه اين عبارت با بسياري افراد مشورت كردم. موقتاً اين عبارت را ترجمه مي­كنم به:
"به مدد پرسش هستي، پژوهش افلاطون و ارسطو زنده مانده است.( از نفس نيفتاده است)
 پرسش از هستي به عنوان پرسشی تماتيك و موضوعي كه جداً موضوع اصلي پژوهش باشد، دقيقاً پس از افلاطون و ارسطو به خاموشي سپرده شده است.
بعد از این هر وقت از هستي پرسش شده، پرسش از هستنده بوده است. فلاسفه از ارسطو تا نيچه، هستنده يا موجود را با هستي يا وجود خلط كرده، دانسته يا ندانسته، خواسته يا ناخواسته در هم آميختند.
 فلاسفه از ديرباز از وجود پرسش كردند، اما پاسخشان متضمن پاسخ به هستنده چيست؟ بوده است. همواره هستنده­اي مثل اراده به سوي قدرت يا اراده معطوف به قدرت و چيزي به نام علت العلل موجود است: آب، عدد، اراده، نفس، روح و غيره كه خود موجود و هستنده است. آخرين خط و غايتي كه در پاسخ پرسش از هستي داده­شده است.
حال اين امر به گفت وگوی ما چه ربطي دارد؟ هايدگر در تمام كارنامه فكري­اش روز به روز بيشتر به اين نتيجه مي­رسید كه هستي، مفهوم و بازنمود نيست. هستي چيزي نيست كه در حيطه فاهمه و عقل ما بگنجد. هستي چيزي نيست كه ذهن ما بر آن محيط شود و به عنوان يك تصور ذهني به ذهن ما تن در دهد.
اما اين به اين مفهوم نيست كه امكان هر گونه ارتباط هستنده به ويژه هستنده­اي به نام انسان با هستي منتفي است. از زمان افلاطون به بعد، تصور و بازنمود، مشخصه عمده متافيزيك مغرب زمين بوده است. چرا؟ زيرا اساس متافيزيك مغرب زمين همواره بر "من" بوده است. ديگري نبوده است. به زبان ساده­تر همواره به سوژه اصالت داده نه به ماسواي سوژه. همواره چيزي به نام "اگو" يا "من" جهان را ساخته و شناخته و جهان را به عنوان ديگري فرض كرده است. اين عمق تفكر هايدگر است كه بعداً توسط امانوئل لويناس، مطرح شده است. مسئله گفت وگو و مسئله ديگري در تمام متافيزيك غرب، محل بحث بوده است. تمام فلسفه امانوئل لويناس كه از شاگردان هايدگر و از مخالفان او هم هست و كتابي به نام "فراسوي هستي" دارد، نشان دادن این نکته است که تاريخ متافيزيك غرب همواره ديگري را سركوب كرده و به آن مجال گفت و گو نداده است.
هايدگر در دوره اول تفكرش كه به هستي و زمان 1927 ختم مي­شود و در آن كمال پيدا مي­كند، مسئله هستي را از منظر من يا سوبژكتيويته مورد بررسي قرار مي­دهد.
 اما هايدگر معتقد است سوبژكتيويته­اي كه مي­گويد، سوبژكتيويته­اي نيست كه جدا از جهان باشد. اين سوبژكتيويته و من كه اسم آن را "دازاين" مي­گذارد، سوبژكتيويته­اي نيست كه در طرف مقابل جهان خارج قرار گيرد و بين اين دو ديواري فاصله انداخته باشد. به طوريكه جهان خارج اُبژه يا برابر ایستاي ذهن من قرار گيرد.
 هستي يا سوژه انسان، در هستي و زمان سوژه­اي است كه پيشاپيش و از زماني كه ابتداي ديگري بر او فرض نيست، خود در جهان است. اين مضمون اصلي هستي و زمان است. هستي و زمان كتابي است كه تقلا مي­كند تا از اين سوبژكتيويته و از من انگاري كه در تاريخ 2500 ساله تفكر غرب سلطه داشته است، نجات پيدا كند.
دوره دوم تفكر هايدگر كه پس از هستي و زمان است، دوره­اي است كه او آن را دوره گشت يا چرخش فكري هايدگر می نامد. مقصود از این عبارت نوعي تغيير كيش مثل تولستوي يا ويتگنشتاين نيست كه دفعتاً بگويد هر چه تا الآن گفتم باطل است و حرف خود را پس گرفتم و آغاز گاه ديگري شروع كند. بلکه نوعي تغيير جهت است.
اما همواره پرسش اساسي هايدگر، پرسش از هستي است. او اين پرسش را در هستي و زمان از رهگذر و معبر هستنده­اي كه ما باشيم آغاز مي­كند.
بعد از هستي و زمان به تدريح به غلط يا درست، كم­كم از مبدأيت سوژه يا من فاصله مي­گيرد و كم­كم به اين اعتقاد مي­رسد كه اساساً تفكر و هستي نيرويي است كه خود از جانب خود، ما را مخاطب قرار مي­دهد. تفكر نه آني است كه ما بر آن احاطه داشته باشيم. تفكر ما را دنبال مي­كند، مي­گيرد و  فرا مي­خواند.
 پس از جنگ جهاني دوم و پيش آمدن مسائل سياسي در جنگ، فلاسفه متوجه شدند كه چگونه در كنار مدنيت و پيشرفت غرب، شرارتي بي­سابقه و وحشتناك بروز كرده كه تكنيكي شده است. امانوئل لويناس خود يكي از قربانيان اردوگاه­هاي هيتلري بود.
شرایط پس از جنگ، او و بسياري از متفكران و فلاسفه را به این انديشه واداشت كه چگونه انسان مي­تواند شرارت را به آن حد برساند؟ اين من چگونه به آن حد گسترش پيدا مي­كند كه تمام جهان و مافي­ها را همچون آلت و وسيله­اي موم­وار در اختيارش بگيرد، آنگونه كه هيتلر و موسوليني فكر مي­كردند؟
اين مسائل روي انستيتو پژوهش­هاي اجتماعي در آلمان يعني مكتب فرانكفورت تأثير گذاشت. از سوي ديگر فلاسفه قاره­اي كه نمايندگانش سارتر، مرلوپونتي و تا حدي امانوئل لويناس، كامو و بسياري ديگر بودند، مسائل بعد از جنگ برايشان پرسش­هايي را تازه كرد. نمي­شود گفت اين پرسش­ها به علت جنگ بوجود آمد. اين پرسش­ها از عهد ايوب و عهد عتيق مطرح شده اند. در عهد عتیق آنجا كه كتاب ايوب نام گرفته، درامی واقعي از طغيان و اعتراض انسان نسبت به محدوديت­ها، مظالم و شرارت­هايي دیده می شود كه فلاسفه­اي مثل هگل، لايب نيتس و فلاسفه دوران مدرنيته گوشه­اي از فلسفه خود را به مبحث تئوديسه اختصاص داده و آن را زير سؤال مي­برند.
نهايتاً آنها معتقدند تاريخ متافيزيك غرب، تاريخی من انگار و سوژه انگار بوده و سوژه را محيط همه چيز كرده است. دكارت را آغازگر اين راه مي­دانند ولي آغازگر اين راه ارسطوست.
معضل اساسي اين نيست كه هايدگر يا امانوئل لويناس يا ياسپرس به طور تئوريك دنبال اين هستند كه هستيی كه از آن مفهومي نداريم و صرفاً برایمان لفظ است چه نوع تعريف آكادميكي مي­پذيرد؟ اين بحثی ملا لغتي و مدرسي نيست.
 والتر بينر از شاگردان نزديك هايدگر و دوست هانا آرنت است. او مي­نويسد شهرت مارتين هايدگر قبل از هستي و زمان شروع شد.
علت آن اين است كه فلسفه آلمان مرده بود. فلسفه آلمان در فيلسوفان نوكانتي و بحث­هاي مدرسي و به طور كلي در مباحث پيرانه و فسيل شده در حال احتضار بود. ناگهان در محيط دانشگاهي آلمان يك نفر پيدا شد كه روش تدريس و بيان سخنانش چنان بود كه دوباره تفكر را برمي­انگيزد؛ نه به عنوان چيزي جدا از عمل، بلكه تفكر به عنوان يك شور، خود تفكر به عنوان امري شورانگيز و امري كه عين عمل و رخداد است، معرفی می شود.
بنابراين وقتي مسئله هستي در فلسفه هايدگر مطرح شد، صرفا به عنوان مسئله ای الهيات تعليمي و ملا لغتي كه عده­اي بي­ارتباط به مسائل زمان و تاريخ در كنج عافيت نشسته باشند، نيست.
هانا آرنت و والتر بينر شهادت مي­دهند هايدگر تفكر را به شور تبديل كرد. يعني تفكري كه دانشجويان تصور مي­كردند از زندگي جداست. در آن هنگام فلسفه­اي به نام فلسفه حيات به نمایندگی ديلتاي اقبال خوبی یافته بود. این فلسفه به حيات اصالت مي­داد. پیروان آن در اصل دنباله­رو افكار نيچه بودند كه به حيات و زندگي اصالت مي­داد.
 بنابراين در آن هنگام تفكر به عنوان امري پوسيده و درام تصور مي­شد.
 
ادامه دارد ...
 
 

    495 بازديد     4 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   صدا 

مطالعات موضوعي مرتبط :
●   زمان (39)
●   وجود (39)

افراد مرتبط
●  هايدگر   مارتين(45)

دسته
●  متن / گفتمان

رسته :1

تاريخ ارسال:23/07/1386

تاريخ شمسی نشر:00/06/1386
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب