| نقد كتب ديگر عهد عتيق
آنچه كه در مطالب پيشين به اثبات رسيد وحيانى و الهامى نبودن تورات و عدم وجود دليل بر انتساب آن به حضرت موسى و بلكه دليل بر نادرستى اين انتساب است. حال جا دارد تنها به برخى از ادله نادرستى انتساب بقيه كتب عهد عتيق به صاحبان آنهااشاره كنيم با توجه به اين كه مبناى اين مقاله بر اختصار و ايجاز است، چاره اى جز ذكر برخى از ادله آن هم تنها نسبت به برخى از كتب عهد عتيق نيست.
الف) در انتساب و استناد اين كتب به صاحبان آنها مانند يوشع و عزرا و اشعيا و ارميا و زكريا و داوود و سليمان و خرقيال و دانيال و... دليل روشنى دركار نيست. ادعاى آنها در اين استناد از حد ظن و گمان تجاوز نمى كند به همين خاطر برخى از علماى اهل كتاب اين انتسابها را به صورت احتمالى مطرح مى كنند نه قطعى. و ادعاى اين كه نويسندگان اين كتب در موقع نوشتن، تحت نظارت روح القدس بوده اند ادعاى بى دليل و غير قابل اثباتى است.
ب) آنچه كه در سابق در مورد حمله بخت نصر و نابودى مسجد الاقصى و از ميان رفتن تورات و صندوق عهد گفته شد در مورد بقيه كتب عهد عتيق نيز صادق است زيرا پس از تخريب مسجد، چيزى از آثار گذشتگان باقى نمانده است. نه تنها مسجد الاقصى و تمام آنچه كه در آنجا نگهدارى مى شد بلكه تمامى اورشليم، تخريب و تاراج شد و اين سرزمين به تلى از خاك مبدل شد. بنابراين تمام كتب پيامبران پيشين دستخوش نابودى گرديد.
ج) بررسى محتويات و مضامين كتب عهد عتيق بخوبى نشان مى دهد كه آنها را نمى توان به كسانى كه اين كتب به نام آنهامشهور شده است نسبت داد: مثلا برخى از عبارات كتاب يوشع گواهى مى دهد كه از تصنيفات يوشع پيامبر نيست به عنوان نمونه:
«چندى بعد، يوشع خدمتگذار خداوند در سن صد و ده سالگى درگذشت و او را در تمنه سارح در كوهستان افرايم... دفن كردند. قوم اسرائيل در تمام مدت زندگانى يوشع و نيز ريش سفيدان قوم كه پس از او زنده مانده بودند... نسبت به خدا وفادار ماندند». (26)
«در آن روز، خداوند يوشع را در نظر تمام قوم اسرائيل سرافراز نمود قوم اسرائيل، يوشع را در تمام عمرش مانند موسى احترام مى كردند». (27)
علاوه بر همه اينها در سراسر كتاب يوشع، از وى به صورت غايب تعبير مى شود و لحن سخن به گونه اى است كه به وضوح دلالت بر اين دارد كه شخص يا اشخاص، پس از يوشع، حوادث و جرياناتى كه بر او گذشته است را نقل كرده اند.
جالب اين است كه از برخى عبارات كتاب يوشع مى توان استنباط كرد كه اين كتاب در زمان حضرت داوود و يا بعد از آن نوشته شده است. در حالى كه به اعتراف مورخان اهل كتاب ولادت حضرت داوود صد و پنجاه و هشت سال بعد از فوت يوشع بوده است. «در حالى كه سربازان دشمن را تعقيب مى كردند... اين واقعه در كتاب «باشر» نيز نوشته شده است ». (28)
از كتاب دوم سموئيل استفاده مى شود كه كتاب «باشر» بعد از حضرت داوود نوشته شده است، «آنگاه داوود اين مرثيه را براى شائول و يوناتان نوشت و بعد دستور داد در سراسر اسرائيل خوانده شود. كلمات اين مرثيه در كتاب «باشر» نوشته شده است. (29)
در مورد نويسنده كتاب داوران (قضات) ميان اهل كتاب اختلاف وجود دارد. برخى آن رااز تصنيفات خرقيال و برخى آن را از ارميا و برخى آن را از عزرا و برخى از سموئيل و... دانسته اند. صاحبان اين اقوال هيچ دليلى بر مدعاى خود ارائه نداده اند. همين گونه اختلاف در مورد برخى ديگر از كتب عهد عتيق وجود دارد. با توجه به اين كه مصنف واقعى اين كتب معلوم نيست، اعتبار آنها مخدوش مى شود.
كتاب سموئيل نمى تواند از سموئيل نبى باشد زيرا در سراسر اين كتاب حتى يك مورد هم نمى توان يافت كه از سموئيل به صورت متكلم تعبير شده باشد. بلكه در همه جا به صورت غائب و گزارشگونه از سموئيل و حوادثى كه بر او گذشته است سخن گفته شده است.
مثلا:
«سموئيل هرچند بچه اى بيش نبود ولى جليقه مخصوص كاهنان را مى پوشيد و خداوند را خدمت مى نمود». (30)
«سموئيل تا پايان عمرش رهبر بنى اسرائيل باقى ماند. او هر سال به بيت ئيل، جلجال و مصفه مى رفت و در آنجا به شكايات مردم رسيدگى مى كرد بعد به خانه خود در ادامه برمى گشت و در آنجا نيز به حل مشكلات بنى اسرائيل مى پرداخت، سموئيل در ادامه يك قربانگاه براى خداوند بنا كرد». (31)
انتساب كتاب نحميا به وى نيز معلوم نيست بلكه از برخى قرائن فهميده مى شود كه از او نيست زيرا اولا آنجا كه از نحميا نام مى برد به صورتى نام مى برد كه گويا فردى است غير از نويسنده كتاب به عنوان نمونه:
«نحمياى حاكم اولين كسى بود كه اين پيمان را امضا كرد و بعد از او صدقيا، سپس افراد زير آن را امضا كردند». (32)
«نگهبانان خانه خدا كه از انبارهاى كنار دروازه خانه خدا محافظت مى كردند عبارت بودند از... اينها كسانى بودند كه در زمان يوياقيم، نحمياى حاكم، عذراى معلم و كاهن انجام وظيفه مى كردند». (33)
ثانيا در جايى از اين كتاب از داريوش، پادشاه پارس نام مى برد. در حالى كه اين پادشاه حدود صد سال پس از وفات نحميا پادشاهى مى كرده است. (34)
از اين گذشته نحميا از انبيا نبوده است بدين جهت به فرض اين كه صحت انتساب اين كتاب به وى مورد پذيرش قرار گيرد باز دليلى بر اعتبار آن نيست.
كتاب «امثال سليمان » نمى تواند از حضرت سليمان باشد زيرا در برخى از اين امثال به صراحت نام افراد ديگر مطرح شده است. مثلا در مثل 30 اينگونه آمده است: «اينها سخنان برگزيده آگور، پسر ياقه است خطاب به اينى ئيل و اوكال » و يا در مثل 31 آمده است: «اينها سخنان گزيده اى است كه مادر لموئيل پادشاه به او تعليم داد...»
اگر هم فرض كنيم كه بخشهايى از اين كتاب از حضرت سليمان است باز دليلى نداريم كه به دست او و يا در عهد او جمع آورى شده باشد بلكه قرائنى در دست است كه پس از او جمع آورى شده است. مثلا در مثل 25 اينگونه آمده است: «مثلهاى ديگرى از سليمان كه مردان، حزقيا، پادشاه يهودا، آنها را به رشته تحرير در آورده اند.»
كتاب «مزامير» يا زبور نمى تواند تماما از حضرت داوود باشد. به همين جهت برخى از اين مزامير صد و پنجاه گانه را به حضرت موسى و برخى از آنها را به حضرت سليمان و برخى از آنها را به افراد ديگرى نسبت داده اند. مضامين برخى از اين مزامير به گونه اى است است كه نمى تواند از حضرت داوود باشد. (35)
كتاب جامعه و غزل غزلها كه منسوب به حضرت سليمان است، از جهت محتوا به گونه اى است كه به هيچ وجه نمى توان آنها را از حضرت سليمان دانست. كتاب جامعه سراسر از پوچى و بيهودگى و شك و ياس سخن مى گويد و كتاب غزل غزلها، سراسر ترانه هاى عشقى و جنسى است و تعبيرات آنها به قدرى جلف و مستهجن است كه نمى توان آنها را به يك فرد متدين و مؤدبى نسبت داد. چه رسد به حضرت سليمان.
كتاب ايوب يقينا از حضرت ايوب نيست زيرا لحن سخن در اين كتاب در مورد ايوب به گونه اى است كه گويا در مورد فرد غايب سخن مى گويد: در آغاز اين كتاب آمده است:
«در سرزمين عوص مردى زندگى مى كرد به نام ايوب. او مردى بود درستكار و خداترس كه از گناه دورى مى ورزيد...»
و در پايان اين چنين آمده است:
«...پس از آن ايوب صد و چهل سال ديگر عمر كرد و فرزندان خود را تا پشت چهارم ديد او سرانجام پس از يك زندگانى طولانى در حالى كه پير و سالخورده شده بود وفات يافت.»
بنابراين، مسلما مصنف اين كتاب فردى است غير از ايوب. حال آن مرد كيست؟ معلوم نيست. و آنچه كه گفته اند علاوه بر اين كه حاكى از اختلاف نظر است دليلى بر آن وجود ندارد.
كتاب اشعياى نبى آنچنانكه از مضامين آن پيداست از مصنفات اشعيا نيست. اين كتاب جز نقل قولهايى از او نيست. در آغاز اين كتاب آمده است:
«اين كتاب شامل پيامهايى است كه خدا در دوران سلطنت عزيا و يوتام و آماز و حزقيا، پادشاهان سرزمين يهودا در عالم رؤيا به اشعيا پسر آموص داد.»
و در باب دوم اين چنين آمده است: «پيغام ديگرى كه در باره سرزمين يهودا و شهر اورشليم از جانب خداوند به اشعيا پسر آموص رسيد...» و در باب سى و هفتم آمده است: «اشعياى نبى براى خرقياى پادشاه اين پيغام را فرستاد». (36)
كتاب دانيال و كتاب هرشع و كتاب يونس متعلق به خود اين پيامبران نيست زيرا در همه اين كتب از آنها به صورت غايب تعبير مى شود و گويا گزارشى است از حوادث و جرياناتى كه بر آنها گذشته است. ناقل يا ناقلان آنها نيز به صورت قطعى روشن نيست.
د) وجود سخنان نامعقول و ناموزون و خرافى و نيز نسبتهاى ناروا به پيامبران و اولياى الهى، خود بهترين دليل بر بى اعتبارى اين كتب و وحيانى و الهامى نبودن آنها و يا حد اقل راه يافتن تحريفات فراوان در آنها است.
به عنوان نمونه به پاره اى از اين موارد اشاره مى كنيم:
در تورات به خداوند متعال نسبت دروغ و جهل و جسمانى بودن و احساس رقابت او با انسان و مخالفت او با علم آموزى و آگاهى بشر و بدخواهى او براى انسان مى دهد، علاوه بر اين يك ديدگاه منفى از جنس زن ارائه مى دهد. (37)
همچنين در تورات به حضرت نوح نسبت شراب خورى فراوان و مستى و برهنگى مى دهد. (38)
و يا به حضرت ابراهيم نسبت نارواى ازدواج با خواهر ناتنى خود (يعنى ساره) را مى دهد (39) در حالى كه در تورات آمده است كه خواهر ناتنى از محارم است و ازدواج با او حرام است. (40)
در تورات داستان كشتى گرفتن يعقوب با خدا مطرح شده است. (41)
و حضرت هارون برادر حضرت موسى به عنوان عامل گوساله پرستى قوم بنى اسرائيل معرفى شده است. (42)
تورات، حضرت يعقوب را حيله گر و دروغگو و خيانتگر معرفى كرده است. از اين گذشته اينگونه وانمود كرده است كه مى توان از راه حيله و دروغ منصب بزرگ نبوت را براى خود و فرزندان خود به دست آورد. (43)
در تورات به حضرت لوط پيامبر هم نسبت شرابخوارى و هم نسبت هم بسترشدن با دو دختر خود را مى دهد (44) در تورات آمده است كه يهودا فرزند يعقوب با عروس خود (زن پسر خود) «ثامار» زنا كرد و ثامار از اين راه حامله شد و دو قلو زاييد به نام فارص و زارح (45) در حالى كه در انجيل متى به صراحت آمده است كه حضرت عيسى مسيح و داوود و سليمان از نسل فارص هستند. (46)
آيا مى توان باور كرد كه اين پيامبران زنا زاده اند آنهم زناى با محارم؟ ! (47)
در تورات برخى از مجازاتهايى كه براى بعضى از گناهان منظور شده است بسيار خشونت آميز و غير انسانى و غير معقول است. (48)
در عهد عتيق آمده است كه حضرت داوود دلباخته زن اوريا (مجاهد مؤمن) مى شود و با او زنا مى كند و زن از اين راه حامله مى شود. داوود براى اين كه شوهر او يعنى اوريا را به اشتباه بيندازد دست به حيله اى مى زند كه موفقيت آميز نيست تا اين كه بناچار با حيله اى اوريا را از بين مى برد و همسر او را به زنى مى گيرد. و حضرت سليمان فرزند چنين زنى است! (49)
عهد عتيق به حضرت سليمان نسبت دلدادگى مفرط به زنان و شهوت پرستى و ازدواج با زنان كافر و بت پرست و از آن بدتر بت پرستى و كفر و ترويج و اشاعه آن را داده است. (50)
عجيب اين است كه اهل كتاب معتقدند كه حضرت سليمان با حالت كفر و بت پرستى، بدون اين كه موفق به توبه شود از دنيا رفته است!
در عهد عتيق آمده است كه خداوند به يوشع نبى امر كرد كه با زن فاحشه اى ازدواج كند تا از مردان ديگر نيز براى او فرزند بياورد (51)
در عهد عتيق به حضرت طالوت نسبت سرپيچى از فرمان خدا و حاكم شدن روح پليد در وجود او حسادت ورزيدن به حضرت داوود و قصد ترور او و در نهايت عزل شدن از مقام خود از سوى خدا را مى دهد. (52)
كتاب جامعه و كتاب غزل غزلهاى حضرت سليمان همانگونه كه قبلا اشاره كرديم از جهت محتوا به قدرى زشت و مستهجن و غير معقول است كه به هيچ وجه نمى توان آنها را به عنوان كتب وحيانى و يا الهامى پذيرفت.
ه) وجود تناقضات و ناسازگاريها و با اشتباهات روشن در عهد عتيق دليل ديگرى بر بى اعتبارى آن و يا حداقل راه يافتن تحريفات فراوان در ان است.
اينك به پاره اى از اين موارد اشاره مى كنيم:
تورات سرزمين عمونى ها را جزء متصرفات حضرت ندانسته است و حتى خداوند او را از تصرف آن و ورود به آن منع كرده است (53) در حالى كه كتاب يوشع اين سرزمين را جزء متصرفات حضرت موسى دانسته است. (54)
در تورات مدت اقامت بنى اسرائيل در مصر چهارصد و سى سال دانسته شده است (55) در حالى كه در جاى ديگر اين مدت، چهارصد سال بيان شده است (56)
همين ناسازگارى در عهد جديد نيز مشاهده مى شود. زيرا در كتاب اعمال رسولان مدت اقامت بنى اسرائيل چهارصد سال آمده است (57) در حالى كه در رساله پولس به علاطيان مدت، چهارصدوسى سال بيان شده است (58) جالب اين است كه بدانيم به نظر بسيارى از مورخين حتى مورخين اهل كتاب هيچيك از اين دو نظر صحيح نيست. قول صحيح اين است كه مدت قامت بنى اسرائيل در مصر حدود دويست و پانزده سال بوده است. (59)
مضامين باب دوم از كتاب عزرا با مضامين باب هفتم از كتاب نحميا در رهبران يهودى و نام طوايف و تعداد يهوديانى كه در بابل اسير بودند و به دستور كوروش به اورشليم بازگشتند اختلاف فاحشى دارند. جالبتر اين كه هر دو كتاب در جمع بندى (شمارش كل نفرات) دچار اشتباه فاحش شده اند. زيرا حاصل جمع نفرات بر اساس نقل كتاب عذرا 29818 نفر و بر اساس كتاب نحميا 31089 نفر مى شود در حالى كه هر دو كتاب حاصل جمع نفرات را 42360 نفر اعلام مى دارند.
در كتاب اول پادشاهان آمده است: «در سومين سال سلطنت آسا - پادشا يهودا - «بعشا» بر اسرائيل پادشاه شد و بيست و چهار سال در ترصه سلطنت كرد. (60) اما در كتاب دوم تواريخ آمده است: «در سال سى و ششم سلطنت آسا، «بعشا» پادشاه اسرائيل به يهودا لشكر كشيد..». (61) اختلاف ميان اين دو كتاب آشكار است زيرا بر حسب آنچه كه در كتاب اول پادشاهان آمده است بعشا حدود ده سال قبل از سال سى و ششم سلطنت آسا، سلطنتش پايان يافته بود چگونه ممكن است در اين زمان به يهودا لشكر كشى نمايد؟ !
در كتاب دوم سموئيل آمده است:
«بار ديگر خشم خداوند بر قوم اسرائيل شعله ور شد. پس او براى تنبيه ايشان، داوود را بر آن داشت تا اسرائيل و يهودا را سرشمارى كند. داوود به يوآب - فرمانده سپاه خود - گفت: «از مردان جنگى سراسر كشور سرشمارى به عمل آورد..». (62)
اما در كتاب اول تواريخ در همين مورد آمده است:
«شيطان خواست اسرائيل را دچار مصيبت نمايد. پس داوود را اغوا كرد تا اسرائيل را سرشمارى كند. داوود به يوآب و ساير رهبران اسرائيل چنين دستور داد: به اسرائيل برويد و مردان جنگى را سرشمارى كنيد..». (63)
همانگونه كه ملاحظه گرديد، در كتاب سموئيل سرشمارى را از جانب خدا و به دستور او مى داند اما در كتاب تواريخ، اين كار را از جانب شيطان و به اغواى او مى داند.
در كتاب تورات آمده است: «شخص حرامزاده و فرزندان او تا ده نسل، نبايد وارد جماعت خداوند شوند». (64) اين حكم علاوه بر اين كه غير معقول جلوه مى كند، مستلزم اين است است كه (نعوذ بالله) حضرت داوود و پدران او تا فارص داخل جماعت خدا نباشند زيرا كه بنا به تصريح انجيل متى داوود نسل دهم فارص مى باشد (65) و فارص بر اساس گفته تورات حرامزاده و ولدالزنا است. (66) از اين گذشته لازم مى آيد كه (نعوذ بالله) حضرت سليمان و حضرت عيسى مسيح نيز حرامزاده باشند زيرا به گفته انجيل، حضرت سليمان و عيسى از نسل داوود بوده اند (67) علاوه بر اين لازم مى آيد كه حضرت اسحاق و يعقوب و يوسف و فرزندان آنها داخل در جماعت خدا نباشند زيرا به گفته تورات حضرت ابراهيم با خواهر ناتنى خود (ساره) ازدواج كرده است و از اين راه آن پيامبران بدنيا آمده اند. (68) و در تورات آمده است كه خواهر ناتنى از محارم است. (69) از اين گذشته لازم مى آيد كه حضرت موسى و هارون داخل در جماعت خدا نباشند زيرا به گفته تورات پدر اين دو (عمران) با عمه خود ازدواج كرده و صاحب اين دو فرزند شده است. (70) با آنكه در تورات آمده است كه عمه از محارم و ازدواج با او حرام است. (71) بنابراين، طبق گفته تورات بسيارى از پيامبران بزرگ داخل در جماعت خدا نمى باشند و حرامزاده اند. (العياذ بالله).
از مجموع آنچه در اين نوشتار آمده است مى توان به خوبى دريافت عهد عتيق از كتاب مقدس كه هم مورد پذيرش مسيحيان است و هم يهوديان، تا چه اندازه از نظر اعتبار در سند و استحكام در دلالت و محتوا، مخدوش و غير قابل اعتماد است و از اين نظر به هيچ وجه قابل مقايسه با كتاب آسمانى مسلمانان يعنى قرآن كريم نيست.
پى نوشت ها:
1) سفر تثنيه، باب 31، آيه 9- 12.
2) همان، آيه 24- 29.
3) توماس ميشل، كلام مسيحى، ترجمه حسين توفيقى، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، قم، چاپ اول، 1377ش. ، ص 32.
4) همان، ص 33.
5) سفر اعداد، باب 3، آيه 43.
6) سفر اعداد، باب 5.
7) همان، باب 6.
8) سفر خروج، باب 2.
9) سفر تثنيه، باب 34.
10) كتاب دوم تواريخ، باب 34. و نيز كتاب دوم پادشاهان، باب 22.
11) نويسنده اين كتاب يك مسيحى بود كه به دين اسلام مشرف شد.
12) محمد صادق فخر الاسلام، انيس الاعلام فى نصرة الاسلام، ج 1، چاپ اول، رمضان 1315ق.(1898م). ، ص 283- 284.
13) كتاب دوم تواريخ ايام، باب 36، آيه 16- 20.
14) سفر پيدايش، باب 46، آيه 21.
15) باب 7، آيه 6.
16) باب 8، آيه 1.
17) سفر خروج، باب 20، آيه 5 و 6.
18) باب 18، آيه 19- 21.
19) قرآن در موارد متعددى مى فرمايد: «لاتزر وازرة وزر اخرى »
20) باب 36، آيه 31- 39.
21) سفر اعداد، باب 32، آيه 41.
22) كتاب داوران از باب 1 الى 10 مطالعه شود.
23) سفر تثنيه، باب 2، آيه 12.
24) سفر اعداد، باب 21، آيه 1- 3 و سفر خروج باب 16، آيه 35.
25) سفر تثنيه، باب 34، آيه 5- 12.
26) باب 24، آيه 29- 31.
27) همان، آيه 14، در همين رابطه مى توان به باب 4 آيه 9 و باب 5 آيه 9 و باب 8 آيه 28- 29 و باب 10 آيه 13- 14 و باب 13، آيه 13 و باب 15، آيه 63 و باب 16، آيه 10 مراجعه كرد.
28) يوشع، باب 10، آيه 13.
29) باب 1، آيه 17- 18.
30) باب 2، آيه 18.
31) باب 7، آيه 13- 17.
32) باب 10، آيه 1.
33) باب 12، آيه 25- 26.
34) به باب 12 آيه 22 رجوع شود.
35) مانند مزمور، 88 و 89.
36) آيه 21.
37) سفر پيدايش، باب 2 و 3.
38) سفر پيدايش، باب 9، آيه 20- 25.
39) سفر پيدايش، باب 11، آيه 29.
40) سفر لاويان، باب 18، آيه 9.
41) سفر پيدايش، باب 32، آيه 22- 31.
42) سفر خروج، باب 32.
43) سفر پيدايش، باب 25، آيه 19- 34 و باب 27.
44) سفر پيدايش، باب 19، آيه 30- 38.
45) سفر پيدايش، باب 38، آيه 15- 30.
46) انجيل متى باب 1.
47) تورات عروس را از محارم بحساب آورده و نزديكى با او را حرام دانسته است. سفر لاويان، باب 18، آيه 15.
48) سفر تثنيه، باب 13، آيه 12- 18 و سفر اعداد، باب 19، و سفر لاويان، باب 15.
49) دوم سموئيل، باب 11 و 12.
50) اول پادشاهان، باب 11.
51) كتاب هوشع، باب 1، آيه 2- 4.
52) اول سموئيل، باب 13، ايه 13 و باب 15 آيه 10- 11 و 23 و باب 16 آيه 14 و باب 18 آيه 28- 29 و باب 19 آيه 1.
53) سفر تثنيه باب 12 آيه 16- 19 و 36- 37.
54) كتاب يوشع، باب 13 آيه 24- 26.
55) سفر خروج باب 12 آيه 40- 42.
56) سفر پيدايش باب 15 آيه 11- 15.
57) باب 7 آيه 6.
58) باب 3 ايه 17.
59) ر. ك. انيس الاعلام فى نصرة الاسلام ج 1، پيشين، ص 251.
60) باب 15، آيه 33.
61) باب 16، آيه 1.
62) باب 24، آيه 1- 2.
63) باب 21، آيه 1- 2.
64) سفر تثنيه باب 23، آيه 2.
65) انجيل متى باب 1.
66) سفر پيدايش، باب 38.
67) متى باب 1.
68) سفر پيدايش، باب 11، آيه 29.
69) سفر لاويان، باب 18، آيه 9.
70) سفر خروج، باب 6، آيه 20.
71) سفر لاويان، باب 18، آيه 12.
|