ارزیابی هند به عنوان یک قدرت در حال ظهور
اگرچه پکن و دهلی نو پیشرفت های عمده ای را در روابط دوجانبه شان ایجاد کرده اند، اما واقعیت این است که هنوز تعدادی از مسائل مابین دو طرف – شامل اختلافات مرزی – همچنان حل نشده باقی مانده است. همان طور که پکن پیچیدگی ها و صورتبندی های سیاستش در قبال هند را در زمینه های منطقه ای و جهانی ارزیابی می کند، ظهور هند به عنوان یک قدرت مهم و تأثیرگذار، توجهات فزاینده ای را از جانب تحلیل گران چینی به خود جلب کرده است. نظر به اینکه در گذشته چین تمایل داشت هند را عمدتاً یک رقیب برابر و هم شأن برای خود بداند و از این جهت بسیاری از مشکلات رودر روی دهلی نو همچون فقر، ساختارهای ضعیف، و یک بوروکراسی تنبل و ناکارآمد را مورد توجه قرار می داد، پکن اکنون توجه ویژه و فزاینده ای را به حرکت ها و گام های هند به سمت تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ، از طریق ابتکارهای دیپلماتیک و بازسازی قوای نظامی، مبذول داشته است. تحلیل های صاحبنظران چینی عمدتاً روی چهار تحول اساسی و مهم تمرکز می کنند: ادعاهای فزاینده – اما ساختگی و توخالی – هند از نظر منطقه ای و جهانی، نوسازی دفاعی قابل توجه این کشور، رابطه در حال رشد هند و ایالات متحده، و ابتکارهای جدید منطقه ای.
تحلیل گران چینی از هنگام استقلال هند همیشه رؤیاهای دهلی نو برای تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ را تحت نظر داشته اند، اما پکن اخیراً ملاحظات مرتبط با ظهور واقعی هند به عنوان یک قدرت جهانی را بطور جدی مورد بررسی قرار داده است. نویسندگان چینی اغلب از "جواهر لعل نهرو" چنین نقل قول می کنند که «هند، باید به جایگاه اصلی و حقیقی خود برسد، و نمی تواند یک نقش و جایگاه دست دوم در جهان داشته باشد. ما باید خود را برای همه شرایط آماده کنیم. جهان باید ما را در تمام شرایط به حساب بیاورد.» هند پس از پایان جنگ جهانی دوم – فارغ از ملاحظات و معیارهایی همچون قدرت اقتصادی یا نظامی - به عنوان یک قدرت غیر قابل تردید، مسلط و بانفوذ در جنوب آسیا ظاهر شد. اکنون این کشور رؤیای تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ جهانی را در سر می پروراند، مدارک و شواهد نیز نشان می دهند که دهلی نو به شدت برای کسب یک کرسی دائم در شورای امنیت سازمان ملل در تلاش است. تحلیل گران چینی بر این اعتقادند که هند بطور جدی در پی تحکیم برتری و نفوذ خود در جنوب آسیا و اعمال کنترل بر اقیانوس هند است تا از این راه بتواند به یک بازدارندگی حداقلی، اما معتبر و قابل اتکاء، در مقابل چین دست یابد.
این سرمایه ها و دارایی ها به هند اجازه و اطمینان بیشتری می دهد تا خودش را از منازعه با پاکستان رها کرده و به عنوان یک گام اساسی برای حرکت به سمت تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ، به فراتر از شبه قاره دسترسی پیدا کند. دیپلماسی فعال دهلی نو در سال های اخیر با هدف گسترش حضور، دسترسی، و روابطش با شرکای جدید در جنوب آسیا، آسیای میانه، و نیز قدرت های مهم جهانی طراحی شده است. این راهبرد مستلزم یک سیاست خارجی جدید از سوی هند است که نه تنها تحکیم قدرت منطقه ای را مد نظر داشته باشد، بلکه از آن هم فراتر رفته و به صحنه جهانی و فرا منطقه ای نگاه کند. ایجاد تعادل در نفوذ و قدرت چین، نکته مهمی است که تلویحاً در این سیاست نهفته است.
اگرچه سطح کلی توسعه اقتصادی هند هنوز به پای توسعه اقتصادی چین نمی رسد، اما این کشور پیشرفت های قابل توجهی را در برخی موارد همچون صنایع High-technology به نمایش گذاشته است. با رشد سریعی که از هنگام معرفی اصلاحات اقتصادی خود در اواسط دهه 1990 تجربه کرده، اکنون دهلی نو هدف بلند مدت خود را تبدیل شدن به چهارمین یا پنجمین قدرت برتر اقتصادی دنیا تا سال 2020 تعیین نموده است. همچنین با حضور در میان 10 کشور برتر دنیا (طبق آخرین رتبه بندی جهانی)، اقتصاد هند برای کسب جایگاه سوم در این عرصه تا سال 2050 طراحی شده است. این می تواند یک چالش عمده و مهم برای چین باشد، چرا که تبدیل شدن هند به یک مقصد مهم و جذاب برای سرمایه گذاری های مستقیم خارجی، رقابت برای انرژی و بازارهای بیشتر، فراهم نمودن یک الگوی جایگزین برای توسعه اقتصادی، و از همه مهمتر قدرت فزاینده اقتصادی، نفوذ سیاسی و توانایی ها و استعدادهای بیشتر و بزرگ تر نظامی را برای دهلی نو به همراه دارد.
تحلیل گران چینی همچنین یک حرکت جدی در راستای مدرنیزاسیون دفاعی را از سوی هند رصد می کنند. بودجه دفاعی 9/13 میلیارد دلاری سال های 2001-2000، به بیش از 21 میلیارد دلار برای سال های 2008-2007 رشد کرده است. دهلی نو مدت هاست به کسب دانش فنی و توانایی های لازم در زمینه انرژی اتمی، با یک تمرکز ویژه روی نوسازی نیروهای راهبردی – شامل 100 موشک بالستیک میان برد دارای قابلیت حمل کلاهک هسته ای و نیز موشک های سطح به سطح کوتاه برد – مشغول شده است. هند همچنین در سال های اخیر با خرید سکوها و زیربناهای عمده دریایی، یک نوسازی عمده در نیروی دریایی خود را آغاز نموده است. نیروی دریایی هند در آخرین رتبه بندی جهانی از نظر اندازه، رتبه هفتم را بدست آورده است، ضمن این که هند اکنون تنها کشور در جنوب آسیا و یکی از 9 کشور جهان است که ناو هواپیمابر در اختیار دارد.
تحلیل گران چینی نوسازی دفاعی و نظامی هند را تحت تأثیر آرزوی این کشور برای شناخته شدن به عنوان یک کشور بزرگ و قدرتمند ارزیابی می کنند که از تمام امکانات هسته ای و نظامی برای کسب شناسایی استفاده می کند؛ تصمیم به حفظ برتری در اقیانوس هند و جنوب آسیا و حتی اندیشه های جاه طلبانه تری برای فراتر رفتن از این منطقه دارد؛ و در پی کسب توانایی لازم برای مقابله همه جانبه با چین، و یک رویارویی نظامی با پاکستان – با وجود حمایت احتمالی پکن از اسلام آباد – است. این تحولات، پیامدها و نتایج مهمی برای چین در پی دارند. هند مدت هاست که برتری نیروهای متعارف خود در مرزهای مشترک با چین را حفظ کرده است. توانایی هند برای گسترش صف آرایی و افزایش برد موشک های راهبردی (بلند برد) و استعدادهای در حال رشد این کشور در زمینه توانایی های هسته ای و موشکی، توانایی بازدارندگی چین را تحلیل می برد، چرا که هر روز بیشتر و بیشتر شهرهای مهم و مراکز سیاسی و اقتصادی چین در دایره برد این موشک ها قرار می گیرند.
چین توجه ویژه ای را به روابط در حال شکوفایی ایالات متحده و هند مبذول می دارد، چرا که پکن این موضوع را به عنوان تلاش واشنگتن برای قرار دادن دهلی نو به عنوان یک وزنه برابر بالقوه در مقابل چین ارزیابی می کند؛ اگرچه حتی این احتمال نیز وجود دارد که این مورد، بخشی از یک راهبرد سد نفوذ در مقابل پکن باشد. ایالات متحده آشکارا پتانسیل هند به عنوان یک بازیگر سیاسی و یک بازار در حال رشد مهم، نقش مهم و اساسی آن در ثبات جنوب آسیا، و پتانسیل آن به عنوان یک رقیب در مقابل چین را به رسمیت می شناسد. در این زمینه، مناسبات نظامی فزاینده، شامل فروش های تسلیحاتی ایالات متحده به هند، تمرین های مشترک نظامی، و مشاوره های دفاعی دائمی، همواره مورد توجه ویژه چین قرار دارد.
بطور قابل ملاحظه، گرم شدن روابط ایالات متحده و هند درست زمانی آغاز شد که روابط پکن و واشنگتن عقب گردهای جدی را در اواخر دهه 1990 تجربه می کرد. در سال 1999، هواپیماهای ناتو سفارتخانه چین در یوگسلاوی سابق را بمباران کردند، که این اقدام موجی از احساسات ضد آمریکایی را در چین به راه انداخت. در ماه می همان سال، گزارش "کاکس" چین را به جاسوسی هسته ای و تلاش در راستای گسترش سلاح های کشتار جمعی متهم ساخت؛ طبیعی بود که این گزارش به افزایش اختلافات موجود میان دو کشور منتهی گردید. سیاست دولت بوش در جهت طرفداری کامل از تایوان و ایستار خصمانه آن در قبال چین نیز در اوایل سال 2002 موجب افزایش تنش ها گردید. در این ضمن، واشنگتن و دهلی نو نزدیک تر از هر زمان دیگری، مشغول انجام دیدارهای سطح بالا میان مقامات دو کشور و اصلاح روابط خود بودند. در این میان، دهلی نو نیز آشکارا مواضع دفاعی موشکی ایالات متحده را – با وجود نگرانی بسیاری از متحدان واشنگتن در مورد پیامدهای راهبردی این تصمیم – مورد حمایت قرار داد.
معامله هسته ای ایالات متحده و هند در مارس 2006 نیز نشانه ای دیگر از یک رابطه در حال رشد میان این دو کشور به شمار می رود. در تابستان، در دهلی نو، پرزیدنت "جورج بوش" و نخست وزیر "مانموهان سینگ" بیانیه شگفت انگیزی را منتشر کردند که در آن از دستیابی دو طرف به توافقی در زمینه همکاری هسته ای سخن به میان رفته بود. در واقع، پس از این که هند موافقت خود را با جدا سازی برنامه های هسته ای نظامی و غیرنظامی و تعهد برای گشودن درهای 14 تا از 22 رآکتور برق هسته ای خود به روی بازرسان بین المللی را اعلام نمود، دولت بوش نیز در اقدامی بی سابقه، راه های انجام اصلاحات در قانون منع گسترش تسلیحات هسته ای مد نظر خود و نیز کاهش محدودیت های "گروه تأمین کنندگان هسته ای" برای صادرات مواد هسته ای به کشورهایی که عضو"پیمان منع گسترش تسلیحات هسته ای" (NPT) نیستند را مورد بررسی جدی قرار داد تا بدین ترتیب در انتقال فناوری هسته ای غیرنظامی به هند سرعت ببخشد. اگرچه واکنش مقامات پکن عمدتاً به شکل سکوت و اعتراض های نه چندان جدی بود، اما برخی مفسران و صاحبنظران چینی استانداردهای دوگانه ایالات متحده در سیاست عدم تکثیر تسلیحات هسته ای، اعمال فشار بر برنامه های هسته ای ایران و کره شمالی و در عین حال ایجاد تسریع در برنامه های هند، و تأثیر بالقوه منفی این معامله روی تلاش های جهانی برای مبارزه با گسترش سلاح های کشتار جمعی را به شدت به باد انتقاد گرفتند.
در نهایت، هند با دستپاچگی یک دیپلماسی پس از معامله هسته ای با آمریکا را نیز در دستور کار خود قرار داده و توجه خود را به کشورهایی خارج از قلمرو نفوذ سنتی اش معطوف داشته است. از سال 2000 تا کنون، مقامات رده بالای هندی و ژاپنی چندین بار با هم دیدار داشته و دو کشور اکنون طرح "مشارکت راهبردی و جهانی هند – ژاپن" را در دستور کار دارند. هند همچنین روابط خود با کشورهای عضو "اتحادیه ملل جنوب شرق آسیا"، آ سه آن (ASEAN)، را توسعه داده است، و این در حالی است که بسیاری از این کشورها اختلافات دائمی و قدیمی با چین دارند؛ روابط هند با میانمار و ویتنام هم با سرعت رو به بهبود است. دیپلماسی دهلی نو در قبال جنوب شرق آسیا می تواند روابط چین با اعضای "آ سه آن" را پیچیده تر کند. همکاری های دریایی هند و "آ سه آن" در واقع با منافع منطقه ای چین برخورد می کند و در نهایت دستیابی به یک راه حل نهایی برای اختلافات ارضی در دریای چین جنوبی را دشوارتر می سازد. همکاری های دفاعی هند – ویتنام نیز به دلیل مسائل ارضی حل نشده با هر دو کشور، با تردید و سوء ظن نگریسته می شود.
چالش های پیش رو
اگرچه روابط چین و هند در طول دهه گذشته با پیشرفت های چشمگیری همراه بوده است، اما همچنان موانع جدی بر سر راه توسعه آینده این روابط وجود دارد. اختلافات حل نشده و دراز مدت ارضی، سوء ظن های دوجانبه، رقابت فزاینده در حوزه های انرژی و نفوذ منطقه ای، و صف بندی های جدید در روابط قدرت های بزرگ، اگر به درستی مدیریت نشوند، این توانایی را دارند که فرصت های طلایی در زمینه همکاری و تحقق پتانسیل ها را از این دو غول بزرگ آسیایی گرفته و این ستون های ثبات در آسیا – و جهان – را با چالش مواجه کنند. با وجود این ملاحظات، ضروری است در بالاترین سطوح سیاسی، تلاش های مداومی برای هدایت بسیاری از طرح های موجود و عملی ساختن آنها صورت گیرد. برای این منظور، چین و هند باید تعدادی از این موانع را همچون اختلافات شدید ارضی، سوء ظن های متقابل و پتانسیل رقابت، و روابط چین با پاکستان، مدیریت کرده و در نهایت به تشکیل مثلث راهبردی در حال ظهور چین – هند – ایالات متحده کمک کنند.
علی رغم یک جو عموماً بی خطر میان دو کشور، یک سوءظن و بی اعتمادی کهنه از هنگام جنگ مرزی هیمالیا در سال 1962 تا کنون در هر دو طرف حاکم است. درست قبل از دیدار "هو جین تائو"، "سون یوکسی"، سفیر چین در هند، ادعای مالکیت کشورش بر تمام منطقه "آروناچال پرادش" را مطرح ساخت، که طبیعتاً باعث بروز نارضایتی در هر دو طرف گردید. ملاحظه مسیر رو به رشد این دو غول آسیایی در عرصه های قدرت اقتصادی و نظامی نشان می دهد که هر دو طرف در مورد حوزه های نفوذ خود، به شدت حساس هستند. به همین دلیل، گفتگوهای منظم راهبردی در سطوح بالا برای جلوگیری از درگیری ها ضروری خواهد بود. اگرچه تاکنون 10 دور گفتگو میان نمایندگان ویژه دو طرف برگزار شده، اما هنوز هیچ پیشرفت قابل ملاحظه ای حاصل نشده است. یک راه حل نهایی برای مسائل موجود نه تنها به اعطای امتیازات سیاسی توسط هر دو طرف، بلکه به مهارت و اراده دولتمردان آنها نیز نیاز خواهد داشت.
ایجاد یک رابطه باثبات میان چین و هند همچنین به مدیریت مؤثر مثلث حساس و شکننده چین – هند – پاکستان نیز وابسته است. مناسبات چین و پاکستان، بویژه در حوزه های دفاعی و امنیتی، همچنان یکی از نگرانی های جدی و عمده هند به حساب می آید. دهلی نو همواره پکن را به فراهم کردن کمک های هسته ای و موشکی برای اسلام آباد متهم ساخته، و این در حالی است که پکن تاکنون تلاش های بسیار جدی تری را برای رفع نگرانی های معقول و منطقی دهلی نو در مورد مناسبات دفاعی چین با پاکستان انجام داده است. چین انتظار داشت بیطرفی اش در طول بحران 1999 "کارگیل" میان هند و پاکستان، به عنوان سیاست متوازن پکن در قبال مسائل جنوب آسیا در نظر گرفته شود. اما آن حرکت هنوز در طرف هندی این اطمینان را ایجاد نکرده که هدف از گسترش روابط چین و پاکستان، موقعیت هند نیست. هند معتقد است که پکن می تواند از مناسبات قوی اش با اسلام آباد برای تسهیل دستیابی به یک توافق دیپلماتیک فعالانه تر میان اسلام آباد و دهلی نو استفاده کند. لیکن، نفوذ مشهور چین روی پاکستان به هیچ وجه مشخص و معین نیست. همان طور که عملیات های تروریستی 11 سپتامبر ثابت کرد، همیشه ممکن است فشارها و اضطرارهایی میان دو متحد قدیمی به وجود بیاید که معادلات و محاسبات را بر هم بزند.
روابط چین با پاکستان اکنون در یک وضعیت ویژه و حساس قرار دارد. حمایت مداوم از اسلام آباد همچنان یک عنصر کلیدی در سیاست پکن در قبال جنوب آسیا به شمار می رود. برخی به این نکته اشاره کرده اند که ممکن است مجتمع های نظامی – صنعتی چین و متولیان آنها بخواهند از این فرصت برای تقویت روابط با پاکستان (شامل فروش موشک ها و تجهیزات هسته ای جدید) استفاده کنند. با این وجود، پکن نمی خواهد روابطش با اسلام آباد در فرایند عادی سازی روابط با هند اختلالی ایجاد کند، یا فراتر از آن هیچ تمایلی به کشیده شدن به درون یک مناقشه هسته ای احتمالی میان هند و پاکستان ندارد. بیطرفی چین در طول بحران کارگیل در سال 1999، آشکارا منعکس کننده همین نگرانی بود.
در این زمینه، حمایت چین از پاکستان در سال های اخیر را باید با نگرانی پکن از انزوای اسلام آباد یا با ارزش این کشور به عنوان یک همسنگ راهبردی برای دهلی نو ارزیابی کرد. پکن همواره به واشنگتن و دهلی نو اصرار کرده که یک سیاست متوازن تر را در قبال جنوب آسیا اتخاذ کرده و از تحریک اسلام آباد به نشان دادن واکنش یا اقدامی که ممکن است به سقوط دولت ژنرال "پرویز مشرف" بینجامد، خودداری کنند. چین در واقع خواستار حضور یک دولت میانه رو در پاکستان است که بتواند به قطع حمایت بنیادگرایان اسلامی از جنبش های تجزیه طلبانه در منطقه "شین جیانگ" کمک کند. حمایت پکن از مشرف بدین ترتیب تا حدی با آرزوی پکن برای حفظ ثبات در پاکستان در مقابل ظهور بنیادگرایی اسلامی، قابل ارزیابی است. علاوه بر این، چین همچنین احتمالاً بیشتر علاقمند است با وجود امکان باز شدن پای ایالات متحده به منطقه، اسلام آباد را تحت نفوذ خود نگه دارد تا اینکه پاکستان را به انجام اقدامات نسنجیده تشویق نماید. یک تقابل نظامی در جنوب آسیا، قطعاً آخرین گزینه مد نظر پکن خواهد بود.
در درون چنین محیط امنیتی ظریف و شکننده ای، و آنچه بسیاری آن را یک مثلث راهبردی در حال شکل گیری در نظر می گیرند، چین، هند، و ایالات متحده از سیاست ها و تصمیمات یکدیگر و این که این تصمیم ها چگونه ممکن است منافعشان را تحت تأثیر قرار دهد، کاملاً آگاه هستند. واشنگتن و دهلی نو اکنون در روابط خود از ارزش های مهم و هنجارهای اساسی مثل دموکراسی و منافع راهبردی مثل مبارزه با تروریسم بهره می برند، در حالی که مناسبات پکن با هر دو بیشتر از منافع ساختاری، توسط منافع تصادفی، احتمالی، یا مشروط هدایت می شود. ایالات متحده در پی آن است تا با یک دموکراسی مهم (هند) در بخشی از جهان که بطور فزاینده برای منافع راهبردی جهانی اش – تروریسم، امنیت انرژی، و یک چین در حال ظهور- اهمیت می یابد، در یک صف قرار گیرد. هند به مناسبات در حال رشد خود با ایالات متحده به عنوان دروازه ای مهم برای تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ نگاه می کند؛ در زمینه مسائل هسته ای، این مناسبات به دهلی نو مشروعیت داده و به شناسایی آن کمک می کند. با این حال، هند در این مورد که در یک نقش تقابلی با چین قرار گیرد، بسیار محتاطانه عمل می کند. قبل از حملات 11 سپتامبر، چین بطور فزاینده از این نکته نگران بود که مناسبات جدید میان دهلی نو و واشنگتن ممکن است برای چین تبعات امنیتی منفی به همراه داشته باشد، بویژه که در این میان، همکاری های رو به رشد دفاعی و فضایی میان دو کشور از جایگاه خاصی برخوردار بود. تمرکز واشنگتن روی موضوع تروریسم جهانی پس از 11 سپتامبر، شامل تعهدات پاکستان و تأکید روی همکاری میان قدرت های بزرگ، تا حدی نگرانی های پکن را در مورد روابط حسنه ایالات متحده – هند، در مقابل چین، کاهش داده است. با این حال، تأثیرات بلند مدت این صف بندی های منطقه ای و جهانی روی هر کدام از این بازیگران هنوز روشن نیست.
راه پیش رو
دیدار "هو جین تائو" از هند در نوامبر 2006 یک مرحله برجسته در روابط چین و هند به شمار می رود. برای تحقق کامل پتانسیل های موجود میان دو قدرت بزرگ آسیا، آنها باید حداقل از بروز درگیری هایی که ممکن است از ترس، درک نادرست، سوء تفاهم، یا محاسبات اشتباه ناشی شود، اجتناب کنند. رهبران پکن و دهلی نو از وضعیت کنونی روابط دوجانبه راضی به نظر می رسند، چرا که این شرایط تقریباً ثابت بوده و امکانات و زمینه ها را برای پیشرفت های آینده فراهم می کنند. با این حال، انفعال از جانب هر کدام که باشد، این فرایند را کند خواهد کرد.
پکن و دهلی نو نیاز دارند که از طریق ارتباطات بیشتر و گسترده تر، اعتماد سازی، و سازوکارهای نهادینه شده مدیریت منازعات، درک خود از تهدیدات را به یکدیگر نزدیک کند. ضرورتی برای نگاه به اقتصادهای در حال رشد و ارتش های در حال نوسازی دو کشور به شکل هدف گیری شده به سمت یکدیگر یا تفسیر آنها با یک سیستم بازی با حاصل جمع صفر وجود ندارد. جدیت بیشتر در زمینه انجام گفتگو روی اهداف راهبردی می تواند در جلوگیری از ایجاد تردید و خصومت بسیار مؤثر واقع شود. دو کشور باید در پی آن باشند تا بجای استفاده از روابط دوجانبه خود با واشنگتن برای تحلیل بردن منافع امنیتی یکدیگر، از طریق مثلث چین – هند – ایالات متحده منافع مشترک خود را ارتقاء دهند. آنها همچنین می توانند از این روابط برای پرورش و بالندگی منافع متقابل – مثل یک نظم عادلانه و منصفانه سیاسی و اقتصادی بین المللی، عدم مداخله، محیط زیست، خلع سلاح، و مقابله با تروریسم در جامعه بین المللی – استفاده کنند.
چین و هند باید برای سرمایه گذاری روی پتانسیل های همکاری های تجاری و تکنولوژیک دوجانبه تلاش نمایند، بویژه بدین دلیل که هر دو کشور اکنون عضو "سازمان تجارت جهانی" به شمار می روند. با در اختیار داشتن 40 درصد از کل جمعیت جهان، این دو کشور فرصت های زیادی برای همکاری دارند، اما در این میان، رهبران با اراده قوی و طرح های ابتکاری برای استفاده از این فرصت ها وجود ندارند. ارزش تجارت دوجانبه چین و هند اکنون سالیانه به 25 میلیارد دلار می رسد که نشان از میزانی از پیشرفت و بهبودی در طول دهه گذشته دارد، با این حال موانع قابل توجهی بر سر راه تجارت و سرمایه گذاری دو طرف وجود دارد، و البته چشم انداز یک توافقنامه تجارت آزاد هم هنوز دور از دسترس به نظر می رسد.
هر دو کشور بایستی در مورد موضوعات دارای بیشترین اهمیت برای دیگری، حساس باشند. چین باید برای برطرف کردن بدگمانی و ترس هند از بقول معروف کمک های چین به برنامه تسلیحاتی پاکستان، بسیار تلاش کند. گفتگوی مداوم و در حال پیشرفت چین با نمایندگان "دالایی لاما" باید به عنوان یک علامت مثبت و یک تلاش با ارزش در مسیر کاهش تنش ها بر سر منطقه تبت، مورد استقبال قرار گیرد. دو کشور همچنین باید یک جدول زمانی آشکار و تعریف شده برای حل اختلافات مرزی را طراحی کنند. "خط کنترل واقعی" (LAC) فعلی، با اندک تعدیل هایی می تواند مبنایی برای مذاکره روی حدود بین المللی قرار گیرد. جنگ 1962 میان چین و هند مایه تأسف بود و بواسطه محاسبات اشتباه، قضاوت های نادرست، و بیشتر از همه، از دست دادن فرصت ها برای حل مسائل رخ داد. بهبودی مجدد روابط دوجانبه و دستیابی به شرایط کنونی، بیش از 45 سال زمان برده است. نه چین و نه هند نمی توانند 45 سال دیگر منتظر بمانند تا این روابط به نتیجه برسد.
آشکار است که چین نمی تواند هند را به عنوان یک غول در حال رشد در شبه قاره، نادیده بگیرد. پکن نسبت به این موضوع خوشبین است که هند در کوتاه مدت نمی تواند منافع اساسی چین را به چالش بکشد. تحلیل گران چینی، برخلاف مفسران اخطار دهنده، پس از آزمایش های هسته ای دهلی نو به ارزیابی متوازن تری از استعدادها و منافع هند روی آورده اند. بدون تردید این دو قدرت در حال رشد آسیایی اختلافاتی را بر سر طیفی از مسائل با هم خواهند داشت، اما اگر آنها به انجام دیدارهای منظم در سطوح بالا و مشاوره های رسمی، گسترش مناسبات تجاری، و همکاری در موضوعات منطقه ای و بین المللی و ایجاد و پرورش مشارکت راهبردی مبتنی بر همکاری برای صلح و ثبات ادامه دهند، وقوع منازعات حتمی و اجتناب ناپذیر نخواهد بود. مدیریت مناسب و شایسته توسط هر دو کشور می تواند ثبات در روابط دوجانبه، امنیت جنوب آسیا، و رشد توازن قوای جهانی را تضمین نماید.
*جینگ – دونگ یوان؛ مدیر برنامه آموزشی عدم گسترش تسلیحات هسته ای و استادیار مطالعات سیاست بین الملل در مؤسسه مطالعات بین المللی مونتری است. آخرین اثر او به عنوان دستیار نویسنده: چین و هند: همکاری یا منازعه (2003).